پیشنهادهای عرفان کوهپیمان (١,٣٩٢)
آپینگر ( Āpingar ) �آپین� ( office ) و �گر� ( er )
آپین ( Āpin )
آپین رئیسجُم ( Āpine raeisjom )
رئیسجمی ( Raeisjomy ) �رئیسجُم� ( president ) و �ی� ( ship ) گفته می شود این واژه کوتاه شده ی �رئیس جمهور� می باشد که بدست انجمن بازدیسان پار ...
روز رئیسجُم ( Ruze raeisjom )
رئیسجمانه ( Raeisjomāne ) �رئیسجُم� ( president ) و �انه� ( ial ) گفته می شود این واژه کوتاه شده ی �رئیس جمهور� می باشد که بدست انجمن بازدیسا ...
فرشایمان رئیسجمیک ( Farshāymāne raeisjomic ) �فرشایمان� ( government ) و �رئیسجمیک� ( presidential ) گفته می شود این واژه کوتاه شده ی �رئیس ج ...
رئیسجُمیک ( Raeisjomic ) �رئیسجُم� ( president ) و �یک� ( ial ) گفته می شود این واژه کوتاه شده ی �رئیس جمهور� می باشد که بدست انجمن بازدیسان پا ...
رئیسجُم ( Raeisjom ) گفته می شود این واژه کوتاه شده ی �رئیس جمهور� می باشد که بدست انجمن بازدیسان پارسی برابرنهاد شده است.
جادهکار ( Jādekār ) �جاده� ( road ) و �کار� ( work )
جاده رون ( Jāderun ) �جاده� ( road ) و �رون� ( side )
طراحی جادهراه ( Tarāhye jāderāh )
کاربر جادهراه
جادِهراه ( Jāderāh ) �جاده� ( road ) و �راه� ( way )
جاده گر ( Jādegar )
اُستنش ( Ostanesh ) �اُستنیدن� ( extense ) و �ِش� ( ion )
دُژشاپ ( Dozhshāp )
تراشاپ ( Tarāshāp ) �ترا� ( trans ) و �شاپ� ( shape )
این یک فعل وَتپارال ( phrasal verb ) است. در روش های نوین هم الگوسازیِ پارسی با زبان های فرنگی، همتای پارسی برای فعل های وَتپارال در انگلیسی اینگون ...
1. شکلگرده ( Sheklgarde ) �شکل� ( shape ) و �گرده ( دیسه ی مفعولیِ پسوند �گر� ) � ( ed ) 2. شاپیده ( Shāpide ) �شاپ� ( shape ) و �یده� ( ed ) ...
1. شکل شَوا ( Sheklshavā ) �شکل� ( shape ) و �شَوا� ( able ) 2. شاپیدنی ( Shāpidani ) �شاپ� ( shape ) و �پسوند �ی� به وجه مصدری� ( able ) ...
1. شکلش ( Sheklesh ) �شکل� ( shape ) و �ِش� ( ing ) 2. شاپِش ( Shāpesh ) �شاپ� ( shape ) و �ِش� ( ing ) ( واژه ی �شکل� معنای هندسیک تر ...
1. شکلگر ( Sheklgar ) 2. شاپگر ( Shāpgar ) ( واژه ی �شکل� معنای هندسیک تر و فیزیکی تری دارد )
نتکار ( Netkār )
بوتارده ( Butārde )
بوتارش ( Butāresh ) �بوتار� ( condition ) و �ِش� ( ing )
بوتارگر ( Butārgar ) �بوتار� ( condition ) و �گر� ( er )
بوتار ( Butār )
بوتار هوا ( Butāre havā ) �بوتار� ( condition ) و �هوا� ( air )
بوتارده ی هوا ( Butārdeye havā )
بوتارش هوا ( Butāreshe havā )
بوتارگر هوا ( Butārgare havā )
ضایعگر ( Zāyeagar )
ضایعه ( Zāyeae )
فُرگاه مصرفگر ( Forgāhe masrafgar )
فرآورده ی مصرفگر ( Farāvardeye masrafgar )
داده ی مصرفش ( Dādeye masrafesh )
مصرفتتی ( Masraftani ) گفته می شود مصدر �مصرفتن� نومصدری ست که برای همتایی با معنا هایی به جز خوردن و به بدن رساندن در واژه ی �consume ) ساخته شد ...
مصرفیش ( Masrafish ) �مصرف� ( consume ) و �یش� ( ing )
مصرفته ( Masrafte ) گفته می شود مصدر �مصرفتن� نومصدری ست که برای همتایی با معنا هایی به جز خوردن و به بدن رساندن در واژه ی �consume ) ساخته شده اس ...
مصرفش ( Masrafesh ) به گفته ی انجمن بازدیسان پارسی، واژه ی �مصرف� نمی تواند بیانگر معنای اسم مصدر �consumption� باشد و به یک پسوند �ِش� نیاز دارد.
مصرفگر ( Masrafgar ) �مصرف� ( consume ) و �گر� ( er )
راژمان ( Rāzhmān ) راژمان یا سامانه، مجموعه یا گروهی از عنصرهای اندرفعال ( interactive ) یا وابسته به هم است که یک کل یگانه را برپا می کند. را ...
گُنارمان کیفیت ( Gonārmāne keifiat ) گُنارمان کیفیت تضمینی است برای پایدار بودن فرآورده ها و زاوَرش های ( services ) سازمان ها و یکی از بحث های نو ...
دِرُونسِکَپ ( Deronsekap ) �دِرُون� ( endo ) و �سِکَپ� ( scope ) گفته می شود واژه ی �سِکَپ� یک وامستاک از هندواروپاییِ �skepe� می باشد که با آوای ...
ریزسِکَپ ( Rizsekap ) �ریز� ( micro ) و �سِکَپ� ( scope ) گفته می شود واژه ی �سِکَپ� یک وامستاک از هندواروپاییِ �skepe� می باشد که با آواییک زبا ...
دورسِکَپ ( Dursekap ) �دور� ( tele ) و �سِکَپ� ( scope ) گفته می شود واژه ی �سِکَپ� یک وامستاک از هندواروپاییِ �skepe� می باشد که با آواییک زبان ...
بردار محک ( Bordāre mahak )
رانندگی محک ( Rānandegye mahak )