تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

make an appointment اینجا make به معنی �ساختن� نیست. ● وقت گرفتن ● وقت ملاقات تعیین کردن مثلاً: I'd like to make an appointment with the doctor. ...

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

will be able to این ساختار یعنی: will be able to فعل ● خواهد توانست . . . ● می تواند . . . . مثلاً: She will be able to help you. = او می تواند به ...

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

if needed در واقع شکل کوتاه شدهٔ: if it is needed است؛ یعنی : ● اگر لازم باشد. ● در صورت نیاز مثلا : The doctor will be able to prescribe you somet ...

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

have an opening اینجا opening به معنی �باز کردن� یا �گشایش� نیست. در زمینهٔ قرار، مطب، آرایشگاه، خدمات و. . . : an opening = ● یک وقت خالی / یک نو ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

checkup اگر بخواهیم در همان سبک واژه سازی فارسی پیش برویم، مورد جالبی که بیشتر می پسندم ۱ - - تن آزمایی : برای ترجمهٔ مستقیم checkup به نظرم بهترین ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

home city بسته به متن می تواند ● � شهر زادگاه � ● � شهر محل زندگی � ● � شهری که متعلق به آن هستی/شهر خودت � باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

seconds اینجا seconds به معنی �ثانیه ها� نیست. در زمینهٔ غذا یعنی: ● یک بار دیگر از همان غذا خوردن ● یک پرس دیگر خواستن have seconds / would you l ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینجا room به معنی �اتاق� نیست؛ یعنی جا / فضای خالی در معده. اینجا leave هم به معنی �ترک کردن� نیست؛ در ترکیب leave room for یعنی : ● جای خالی نگه د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

bachelor party یک ترکیب رایج است و یعنی : ● جشن/مهمانی مجردیِ داماد؛ معمولاً مهمانی ای که پیش از ازدواج برای مردی که قرار است ازدواج کند برگزار می ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اگر هدف پیدا کردن معادل فارسیِ خوش ساخت و قابل استفاده برای surprise party به معنی " مهمانی غافلگیرانه " باشد، بین این دو: 1. �سور ناگهی� ⭐ به نظرم ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

throw a party یک ترکیب رایج است و یعنی: ● مهمانی برگزار کردن ● مهمانی گرفتن مثلاً : We're throwing a party on Saturday. = شنبه یک مهمانی برگزار می ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

to go hiking ( یک فعالیت اکثرأ ورزشی go ) یک ترکیب رایج است . یعنی : ● به کوه پیمایی رفتن ● به پیاده روی در طبیعت رفتن مثل: go swimming = شنا کردن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پس میشه . . . ؟

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

have something on در زبان محاوره ای یعنی: ● یک قرار، برنامه یا تعهد از قبل داشتن اینجا on معنی �روی� نمی دهد. مثلاً: Sorry, I can't come. I alread ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

. . . It sounds like یک عبارت بسیار رایج است، یعنی : ● به نظر می رسد که. . . ● انگار. . . مثلاً: . It sounds like we've got plenty of food = به نظر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

That's a lot یعنی: یک عالمه هست ! یه عالمه میشه ! پس در That's a lot، کلمهٔ that به چیزی اشاره می کند که قبلاً درباره اش صحبت شده و a lot مقدار زی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

That's a shame! یعنی: چه حیف! حیف شد! متأسفم، چه بد شد! در جملهٔ : Oh, that's a shame! Can you make it to our party on Saturday? یعنی: �اوه، حیف شد! ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

count = حساب کردن پس در عبارت : count me in = من را هم جزو آن به شمار بیار و از نظر معنی طبیعی : اینرا پایه کارم / من را هم در نظر بگیر / من هم شرکت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

make it to یک عبارت رایج است و یعنی: توانستن در یک مکان حاضر شدن / در یک برنامه شرکت کردن مثلاً: . I can't make it to the party = نمی تونم در مهما ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

let you know اگر خیلی تحت اللفظی نگاه کنیم: let someone know = �بگذار کسی بداند� اما این ترکیب در انگلیسی به صورت یک عبارت ثابت درآمده و معنای طبیعی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اینجا in به معنی �داخل� نیست. عبارت be in در مکالمه یعنی: وقتی بخواهیم به دعوتی پاسخ مثبت بدهیم . موافق بودن و تمایل داشتن به شرکت در یک فعالیت ی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

for a while یعنی: برای مدتی مثال ها: Stay here for a while. = برای مدتی اینجا بمان. I'll rest for a while. =برای مدتی استراحت می کنم.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عبارت That's fine with me یک اصطلاح رایج است و وقتی کسی پیشنهادی می دهد یا برنامه ای را مطرح می کند، برای موافقت از آن استفاده می شود. مثال: A: Let' ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

اگر بخواهم از نظر معنا، ساخت واژه و نزدیکی به staycation مقایسه کنم: ۱. سراآسایی ⭐⭐⭐⭐⭐ ( بهتر ) سرا = خانه، محل اقامت آسایی = آسودن، استراحت این واژ ...

١