پیشنهادهای hoseyn (١,٠٣٠)
تیزاب برابر فارسی واژه اسید و تلخاب برابر واژه باز است. این واژگان نوپرداخته نیستند و ریشه در ادبیات و هنر قدیم ایرانی دارند. تیزاب در گذشته به اسید ...
به آتوسا قشقایی ( بختیاری نمای ساکن اصفهان و شکرخور فارسی! البته اگر واقعا اصفهان باشی. . . ) ۱. خانه واژه ای فارسی است. به شکل هانه به استانبولی و ...
فرهنگیدن و فرهیختن تحصیل کرده=فرهیخته
همای یا مرغ استخوان خوار پرنده خوشبختی و بهروزی در فرهنگ ایرانی است و هیچ پیوندی به شمنیزمی که پایینی ها از آن میسرایند ندارد. برخی می گویند چرا یک ل ...
چوپان یا شَبان هم از چو که در برخی گویش ها گوسفند معنا دارد و بان گرفته شده، این واژه در فارسی میانه شوپان بوده
پاسخ به سایقی ۱. ملوان تحریف شده ملاح بان است، ملاح آن عربی و بان آن ایرانی است. این لغت در فارسی ادبی انگشت شمار آمده و همه هم به ریخت ملاح بان بوده ...
تون نام کهن شهر فردوس خراسان است. تونی نام گویش خاص و اصیلی از فارسی است که در فردوس و پیرامون آن بدان سخن رانده میشود، این گویش با فارسی معیار و حت ...
لُنج ( گویش یزد )
همه این زبان ها ( فارسی درباری، گویش های فارسی خراسان و اصفهان و تون ( فردوس ) یا زبان هایی چون اچمی، لری، دشتی، تنگسیری، سیوندی، کوهمره ای، شیرازی - ...
به سید محمد مجلسی زبان اچمی پارسی است چون برای سرزمین پارس است، پارس یعنی استان فارس، بوشهر، غرب هرمزگان، یزد، و بخش هایی از کهگیلویه و خوزستان. درست ...
به اوزرا جدیری خب حالا اینارو ریشه یابی هم بکن همینجوری نگو ترکین به تنهایی با مضخرفاتت سطح سایت رو ۴۰پله پایین کشیدی واژه اسپ در بسیاری از نام های پ ...
اسب درخشنده و خورشیدسان واژه اسپ در بسیاری از نام های پسرانه کهن ایرانی به کار رفته مانند ارجاسپ= ( دارای ) اسب ارجمند تهماسپ= ( دارای ) اسب تَهَمتَن ...
اسب درخشنده و خورشیدسان واژه اسپ در بسیاری از نام های پسرانه کهن ایرانی به کار رفته مانند ارجاسپ= ( دارای ) اسب ارجمند تهماسپ= ( دارای ) اسب تَهَمتَن ...
اسب درخشنده و خورشیدسان واژه اسپ در بسیاری از نام های پسرانه کهن ایرانی به کار رفته مانند ارجاسپ= ( دارای ) اسب ارجمند تهماسپ= ( دارای ) اسب تَهَمتَن ...
اسب درخشنده و خورشیدسان واژه اسپ در بسیاری از نام های پسرانه کهن ایرانی به کار رفته مانند ارجاسپ= ( دارای ) اسب ارجمند تهماسپ= ( دارای ) اسب تَهَمتَن ...
اسب درخشنده و خورشیدسان واژه اسپ در بسیاری از نام های پسرانه کهن ایرانی به کار رفته مانند ارجاسپ= ( دارای ) اسب ارجمند تهماسپ= ( دارای ) اسب تَهَمتَن ...
اسب درخشنده و خورشیدسان واژه اسپ در بسیاری از نام های پسرانه کهن ایرانی به کار رفته مانند ارجاسپ= ( دارای ) اسب ارجمند تهماسپ= ( دارای ) اسب تَهَمتَن ...
به بهنام رضایی ۱. چریدن تغییر یافته چرخیدن است. و چراندن از چرخاندن. ۲. چرخ از چاخرا در اوستایی گرفته شده که با چاکرا در سنسکریت که بازم به معنی چرخ ...
به بهنام بیسواد ۱. سپری کردن از سپریدن میاید به معنی تمام کردن، به انجام رساندن چو پیل آن چنان زخم پیکان بدید همه لشکر خویش را بسپرید ( فردوسی ) ۲. ...
زهار از زِه که بن مضارع زادن/زاییدن است و آر ساخته شده که به ریخت آل در چنگال، کوبال ( گرز ) ، دنبال هم دیده میشود.
زوبین از زوب و ین ساخته شده که جنس را میرساند ( مانند رویین و آهنین و زرین و سیمین ) ، زوب ریخت دیگری از واژه چوب است. این واژه به ریخت ژوپین و چوبین ...
اگر به گفت آقای حیدری ملایری ژان همان دان است در گفتار پشتو، خب چرا برای واژه پردازی فارسی از همان دان استفاده نکنیم؟ پَدان! اگرچه بازم نامحسوس است و ...
اگر درست یادم باشد حیدری ملایری این مصدر را با پیشوند پر به معنی فراتر/پیرامون و ژنیدن به معنی غربال کردن ساخته. فارغ از اینکه درست است یا نه، پرسشنا ...
شید به معنی نور است. خور به معنی ستاره روز. خورشید یعنی نور آن ستاره که بعدها نامش شده. البته خود شید هم گاهی به تنهایی به معنی ستاره خورشید به کا ...
میناب شهری فارسی زبان در استان هرمزگان است، گویش ایشان به گویش کرمانی به ویژه جیرفتی نزدیک است. به اوزرا ۱. کدام ترکی از انجا رد شده یا زیسته که بخو ...
مردم شناسی ۹۹درصد مردم یزد فارسی هستند و بر دین اسلام، کیش شیعه. البته که به دلایل گوناگون مهاجرت هایی هم رخ داده و اقوام دیگر ایران زمین هم در آن هس ...
با نام و یاد جهان آفرین این صفحه را برای واکاوی بر فرهنگ مردم استان یزد به راه می اندازم. این استان جزو حوزه فرهنگی پارس است و جزو کوره اصطخر بوده ( ...
به نگرم واژگان خوانِگان یا خوانشگان را برای این واژه عربی مناسب است. خوان ه نامساز ( در نامه، پوشه، ناله، گریه ) آن جمع ساز که اگر به ه بچسبد گان می ...
تصویر نسبت داده شده به جیکاک در اصل برای تئودور هرتزل، اندیشمند جوود اتریشی و پایه گذار صهیونیسم است. از جیکاک تصویر قطعی در کار نیست.
پرستیدن از پر ( پیرا ) و ایستادن ساخته شده . زرتشتیان آتش پرستند؟ آری هستند! ایشان گرداگرد آتش می ایستند و نیایش میکنند، ولی آتش خدای ایشان نیست! جل ...
البته بنده به هیچ وجه اصالت هیچ قومی را زیر پرسش نمیبرم، ولی این واقعیت است که گیوه تا صدسال پیش در سراسر ایران پوشیده میشده!
به کاربر /"نورعلی مرادی"/ ۹۰درصد عکس های قدیم مردم گیوه به پا دارند. یا کفشی بسیار مانسته به این. در فرهنگ لغت های چند صدساله فارسی هم از گیوه نام ب ...
فالوده تحریف شده واژه پالوده است از مصدر پالودن ( پاد/ضد آلودن=تمیز و پاکیزه نمودن ) و ریخت آن در فارسی میانه پالودَگ یا پالوذگ بود ( حرف ذال در واژگ ...
فراز در پهلوی و فارسی نوی کهن خراسانی بسیار در افعال مرکب گوناگون آمده. فراز دادن=آفریدن فراز کشیدن=بالا بردن فراز آمدن یا فراز شدن=نزدیک شدن و و و
بِزی، بِزیو: زنده باش، زندگی کن زیواد/بِزیواد: زنده باد، زنده باشد ( آد دعایی ساز است مانند دست مریزاد، بواد/باد، کناد، ماناد، مماناد داده قناعت کن و ...
افزون بر معانی گفته شده، بار به معنی ساحل یا جایگاه و مکان نیز هست. رودبار یعنی ساحل رود، دریابار یعنی ساحل دریا، ارسبار یا ارسباران یعنی ساحل رود ا ...
بَشن در زبان فارسی گویش یزد به معنی قد و بالاست و Bashn تلفظ می گردد. این واژه اصیل در فارسی میانه هم کاربرد داشته است. در زبان کُردی نیز به ریخت بَ ...
به نادرشاه تورک با آیکیوی زیر ۵۰ ۱. ۸۰۰۰زبان در این گیتی وجود وارد که ۸۰درصدشان را گوشی ها و لپتاپ ها پشتیبانی نمی کنند هشیار. ۲. لری زبانی جدا از ف ...
مهرجرد یا مهرگرد ( مهر کَرد، کار و آفریده مهر ) نام روستایی در میبد یزد است. پسوند جرد یا گرد را در دستجرد ( نام چندین روستا در چندین نقطه ایران ) ، ...
پیش مرگ در فارسی یعنی جان فدا و کسی که پیش از کس دیگری خود را به خطر می اندازد تا آسیب را به خود بگیرد. در دربار ها هم گاهی پیشمرگ ها زودتر خوراک شا ...
پیش مرگ در فارسی یعنی جان فدا و کسی که پیش از کس دیگری خود را به خطر می اندازد تا آسیب را به خود بگیرد. در دربار ها هم گاهی پیشمرگ ها زودتر خوراک شا ...
واژه گِلِه از گِله یا گیلَگ در فارسی میانه میاید، از آنجا که ه در فارسی نو و اَگ در فارسی میانه نامسازند مانند نامه، ناله، تاسه، پوشه، واژه، ریشه، ری ...
این مصدر همچنین مانستگی جالبی با مصدر bluffing در انگلیسی دارد.
لافیدن مصدری کهن در فارسی به معنی ادعای بیجا نمودن و "گنده تر از دهان سخن گفتن" است. لافد زمانه ز اقلیم در دودمان رفعت کز ملت مسیحا خود قیصری ندارم ...
که شاه جهان است مهمان تو بدین بینوا میهن و مان تو که چون او بدین جای مهمان رسد بدین بینوا میهن ومان رسد مان در فارسی میانه و فارسی نوی نخستین به معنی ...
فهرج ( پهره یا پهرَگ؟ ) نام چندین نقطه در ایران است. یکی روستای فهرج در یزد که یکی از باستانی ترین روستاهای ایران است، با معمار اصیل و ویژه این سرزمی ...
در فارسی میانه به پِسَر، پوسَر و به طور کوتاه شده پوس میگفتند. مثلا پوس ای من یعنی پسرِ من. در گویش یزدی هنوز ما پُسَر و پُس یا پُسُک ( پسرک ) را به ...
در گویش های فارسی شیراز و کرمان و زبان لری سِیل کردن و در گویش خراسان سِی کردن به معنی نگاه کردن، تماشا کردن، پاییدن. در فارسی جاهای دیگر این واژه ب ...
در گویش های فارسی شیراز و کرمان و زبان لری سِیل کردن و در گویش خراسان سِی کردن به معنی نگاه کردن، تماشا کردن، پاییدن. در فارسی جاهای دیگر این واژه ب ...
در گویش های فارسی شیراز و کرمان و زبان لری سِیل کردن و در گویش خراسان سِی کردن به معنی نگاه کردن، تماشا کردن، پاییدن. در فارسی جاهای دیگر این واژه ب ...