لغت نامه دهخدا
چهارمحال.[ چ َ م َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حیات داود بخش گناوه شهرستان بوشهر. در 26هزارگزی خاور گناوه و 8 هزارگزی راه فرعی برازجان به گناوه واقع است ، 232 تن سکنه دارد و از چاه آبیاری میشود. محصولش غلات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
چهار محال بختیاری بخشی است کوهستانی که بین اصفهان لرستان فارس و خوزستان واقع است . این منطقه مرکز ایل بختیاری و منبع رودهای کارون و زاینده رود است مرکز آن شهر کرد و شهرهای مهم آن ایذه و بروجن است . حوزه چهار محال دارای ۳۹۴۳۵۷ تن جمعیت است . آب و هوای آن بعلت کوهستانی بودن سرد سیر و دارای زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل است . رود کارون از رشته کوههای کوهرنگ بختیاری سر چشمه میگیرد و زاینده رود سرچشمه ای در دامنه شرقی کوهرنگ دارد . کوههای مهم عبارتند از کوههای بختیاری که بلند ترین نقطه آن زرد کوه ( ۴۵۴۷ متر ) و همیشه مستور از برف است .
دهیست از دهستان حیات داود بخش گناوه شهرستان بوشهر .
پیشنهاد کاربران
اینم پیام اخر
یکی از دلایل عرب خواندن منطقه فارس و فارسی زبانان، شباهت واژه فارس ( معرب واژه باستانی پارس ) و واژه فارِس در زبان عربی است. واژه فارِس در زبان عربی که فکر کنم به عنوان نام پسر هم کاربردی است، از ریشه فرس به معنی اسب است، فارِس به معنی سوارکار و اسب سوار، فِراست به معنی زیرکی و. . . است.
... [مشاهده متن کامل]
خب روشن است که فارس معرب پارس است و پارس ریشه روشنی ندارد، برخی می گویند با پایستن به معنی مراقبت و نگهبانی همریشه است، برخی می گویند پارت و پارس هردو به معنی پَرت به معنی جانبی و کناری هستند ( همسنجی با ماد، به معنی میانی و مرکزی )
به هرحال هرچه هست، پیوند دادن این فارس و افراس به آن فارس و افراس مانند پیوند دادن این لور و الوار ( عرب ها لر را لور مینویسند ) به آن لور و الوار به معنی چوب هاست!
یکی از دلایل عرب خواندن منطقه فارس و فارسی زبانان، شباهت واژه فارس ( معرب واژه باستانی پارس ) و واژه فارِس در زبان عربی است. واژه فارِس در زبان عربی که فکر کنم به عنوان نام پسر هم کاربردی است، از ریشه فرس به معنی اسب است، فارِس به معنی سوارکار و اسب سوار، فِراست به معنی زیرکی و. . . است.
... [مشاهده متن کامل]
خب روشن است که فارس معرب پارس است و پارس ریشه روشنی ندارد، برخی می گویند با پایستن به معنی مراقبت و نگهبانی همریشه است، برخی می گویند پارت و پارس هردو به معنی پَرت به معنی جانبی و کناری هستند ( همسنجی با ماد، به معنی میانی و مرکزی )
به هرحال هرچه هست، پیوند دادن این فارس و افراس به آن فارس و افراس مانند پیوند دادن این لور و الوار ( عرب ها لر را لور مینویسند ) به آن لور و الوار به معنی چوب هاست!
این "عماد ایرانی" دلقک هم با پرچم پانلک گرایی یا پانکردی احتمالی فقط آمده تو این سایت که لر را بکوبد. هرچه هست "فارس" نیست که بگید فارس آمده به لر توهین کرده. حالا به خاطر جفنگ این مردک به تاریخ طبری و نوشته های بیخود تاریخ نویسی اسطوره سان قدیم ارجاع میدید که بگید فارس عربه؟ اگر اون تاریخ نویسی معتبر بود ۴۰تا کتاب میشه اورد که میگه لر شاخه ای از کرد است، لر از تیره های کرد است و. . . ( خودم میدونم نیست، برای مثال گفتم )
... [مشاهده متن کامل]
اگر اون درسته اینم درسته!
یاحق
زنده باد ایرانی، گی تو ادم نژادپرست
... [مشاهده متن کامل]
اگر اون درسته اینم درسته!
یاحق
زنده باد ایرانی، گی تو ادم نژادپرست
من از یک دو رگه لر ثلاثی و لک شنیدم که برخی ( نه همه ) از طوایف لک که بسیار هم بزرگ هستند رسما و برپایه شجره نامه خودشان تبار عربی دارند و عملا هروقت هوا برشان می دارد با شجره نامه خودشان آنهارا سر جایشان
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
می نشانند. این سخن مرا چند لرستانی دیگر هم تایید کرده اند. نمی خواهم اصالت هیچکس را زیر پرسش ببرم، گور پدر نژاد، زنده باد ایران فارغ از هر قوم و زبان و تبار، ولی اگر آمیختگی نژاد ننگ و عار است، همه اقوام ایرانی آمیخته اند، چه برپایه منابع مضخرفی مانند تاریخ طبری و دیگر تاریخ های دین زده افراطی ( که کل بشر را عرب یا از نسل نوح پیامبر میدانند، زبان آدم را هم عربی یا سامی میدانند و همه زبان هارا برگرفته از زبان های سامی ) و چه برپایه داده های ژنی مردم زاگرس هم کم با این و آن نیامیخته اند!
پاسخ به کاربر نژادپرست و بی ادب Mir
شما اینقدر دانش و جسارتا مغز ندارید که بدانید، تاریخ نویسان اسلامگرا مانند طبری یا خواجه رشیدالدین فضل الله و همین حمدالله مستوفی و. . . دنبال این بوده اند که نسل هر قومی را به یکی از فرزندان نوح یا دیگر اعراب برسانند، حالا به درست یا نادرست.
... [مشاهده متن کامل]
خواجه رشید از فردی به نام "یافث بن نوح" نام می برد که نیای صقلاب ( اسلاو ) و ترک است. چقدر میشود به چنین چیزی اعتماد نمود؟ چه شباهتی میان یک اوکراینی یا لهستانی و یک قزاق و ترکمن وجود دارد؟ بعد عجیب تر اینکه این لهستانی و قزاق هردو ریشه در میانرودان و داشته باشند چون داستان نوح اساسا یک داستان میانرودانی است، نخستین اشاره به طوفان نوح در نوشته های سومری است! شما با بی شرمی برای تلافی کردن اقدام ان مردک پانلک که سیاهی کارنامه اش برای همه این سایت روشن است به یک قوم دیگر که نه سر پیاز است نه ته پیاز میکوبید؟!
همین تاریخ نویسان اسلامی بعضا برخی طوایف لر را عرب ریشه یابی میکنند، مگر درست است؟ اصلا اینکه برخی پانعرب های خوزستان روی تمدن ایلام باستان که فرزندانشان لران و کلا مردم غرب کشور هستند، ادعا دارند، این است که در کتاب مقدس و نوشته های باستانی. . . از این به نام عیلام ( با عین ) نام برده شده و عیلام واژه ای سامی است، پس با منطق نژادپرستانه شما عیلام عرب بود و بازماندگان عیلامیان ( که غالبا هم لران هستند ) هم عربند!!!
همین حمدالله مستوفی که برای عرب کردن فارس بدان ارجاع داده اید لر را اساسا کرد میداند و از آنها با لفظ کردان اصفهان و خوزستان یاد کرده! اگر عرب بودن فارس پذیرفتنی است کرد بودن لرم پذیرفتنی است!
همین حمدالله مستوفی یک داستان بسیار بیشرمانه تر درباره لران گفته که از گفتن آن میپرهیزم چون مضخرف محض است، یک افسانه دیگر هم همین مستوفی آورده که در آن لر را از نسل زنان ترک و مردان عرب میداند که آن زنان ترک به دستور سلیمان به خاورمیانه آمدند!!! ( مضخرف محض )
همچنین همین مستوفی ( که ذره ای سخنانش پشتوانه ندارد و همه افسانه است. ) درباره زبان لری می نویسد
در زبان ایشان الفاظ عربی بسیار است ولی حروف ح خ ش ص ط ظ ع غ ف ق در گفتار ایشان نیست. . .
این هم از مستوفی جانتان و افسانه هایش!
و اگر چشم نابینا را باز کنید میبینید که در همین کتاب گفته روایتی هست که شیراز را شیراز بن طهمورث ( طهمورث یا درستش تهمورث پدر جمشیدشاه، پادشاه پیشدادی بود ) و روایت دیگری هست به فارس بن ماسور بن سام بن نوح پیامبر میرساند و روایت دیگری است که. . .
که این نیای مشترک تراشی چیز تازه ای نیست، در نوشته های ساسانی هم میگفتند تازیان از نسل تاز هستند و تاز فرزند سیامک و نوه کیومرث شاه پیشدادی بود! بُندَهِشن که از مهم ترین نوشته های دینی زرتشتی و ساسانی است عملا اعراب را ایرانی تبار خطاب کرده حتی با وجود نداشتن زبان ایرانی!
پی نوشت: این مطلب قصد توهین به هم میهنان اصیل و عزیز لر را ندارد و تنها پاسخ به جفنگیات یکی از کاربران پایین است.
شما اینقدر دانش و جسارتا مغز ندارید که بدانید، تاریخ نویسان اسلامگرا مانند طبری یا خواجه رشیدالدین فضل الله و همین حمدالله مستوفی و. . . دنبال این بوده اند که نسل هر قومی را به یکی از فرزندان نوح یا دیگر اعراب برسانند، حالا به درست یا نادرست.
... [مشاهده متن کامل]
خواجه رشید از فردی به نام "یافث بن نوح" نام می برد که نیای صقلاب ( اسلاو ) و ترک است. چقدر میشود به چنین چیزی اعتماد نمود؟ چه شباهتی میان یک اوکراینی یا لهستانی و یک قزاق و ترکمن وجود دارد؟ بعد عجیب تر اینکه این لهستانی و قزاق هردو ریشه در میانرودان و داشته باشند چون داستان نوح اساسا یک داستان میانرودانی است، نخستین اشاره به طوفان نوح در نوشته های سومری است! شما با بی شرمی برای تلافی کردن اقدام ان مردک پانلک که سیاهی کارنامه اش برای همه این سایت روشن است به یک قوم دیگر که نه سر پیاز است نه ته پیاز میکوبید؟!
همین تاریخ نویسان اسلامی بعضا برخی طوایف لر را عرب ریشه یابی میکنند، مگر درست است؟ اصلا اینکه برخی پانعرب های خوزستان روی تمدن ایلام باستان که فرزندانشان لران و کلا مردم غرب کشور هستند، ادعا دارند، این است که در کتاب مقدس و نوشته های باستانی. . . از این به نام عیلام ( با عین ) نام برده شده و عیلام واژه ای سامی است، پس با منطق نژادپرستانه شما عیلام عرب بود و بازماندگان عیلامیان ( که غالبا هم لران هستند ) هم عربند!!!
همین حمدالله مستوفی که برای عرب کردن فارس بدان ارجاع داده اید لر را اساسا کرد میداند و از آنها با لفظ کردان اصفهان و خوزستان یاد کرده! اگر عرب بودن فارس پذیرفتنی است کرد بودن لرم پذیرفتنی است!
همین حمدالله مستوفی یک داستان بسیار بیشرمانه تر درباره لران گفته که از گفتن آن میپرهیزم چون مضخرف محض است، یک افسانه دیگر هم همین مستوفی آورده که در آن لر را از نسل زنان ترک و مردان عرب میداند که آن زنان ترک به دستور سلیمان به خاورمیانه آمدند!!! ( مضخرف محض )
همچنین همین مستوفی ( که ذره ای سخنانش پشتوانه ندارد و همه افسانه است. ) درباره زبان لری می نویسد
در زبان ایشان الفاظ عربی بسیار است ولی حروف ح خ ش ص ط ظ ع غ ف ق در گفتار ایشان نیست. . .
این هم از مستوفی جانتان و افسانه هایش!
و اگر چشم نابینا را باز کنید میبینید که در همین کتاب گفته روایتی هست که شیراز را شیراز بن طهمورث ( طهمورث یا درستش تهمورث پدر جمشیدشاه، پادشاه پیشدادی بود ) و روایت دیگری هست به فارس بن ماسور بن سام بن نوح پیامبر میرساند و روایت دیگری است که. . .
که این نیای مشترک تراشی چیز تازه ای نیست، در نوشته های ساسانی هم میگفتند تازیان از نسل تاز هستند و تاز فرزند سیامک و نوه کیومرث شاه پیشدادی بود! بُندَهِشن که از مهم ترین نوشته های دینی زرتشتی و ساسانی است عملا اعراب را ایرانی تبار خطاب کرده حتی با وجود نداشتن زبان ایرانی!
پی نوشت: این مطلب قصد توهین به هم میهنان اصیل و عزیز لر را ندارد و تنها پاسخ به جفنگیات یکی از کاربران پایین است.
چهارمحال یا چهارمال ( مال به زبان لری نشان از دیار و سرزمین است ) و حتی تغییر یافته آن محل نیز تغییر در معنای آن ایجاد نمیکند.
شامل نواحی رار ، گندمان ، میزدج و کیار باشد که حدود چهل درصد استان چهارمحال بختیاری را تشکیل میدهد و ساکنان آن اغلب لر بختیاری ، بعد فارس و قسمت کوچکی از آن ترک هستند.
... [مشاهده متن کامل]
استان چهارمحال بختیاری هفتاد و سه درصد لر ، پانزده درصد فارس و هشت درصد ترک و مابقی سایر اقوام تشکیل شده است و نام پیشین آن :بختیاری� بوده.
جناب عماد ایرانی پان لک فریب خورده از پانکرد در تمام استان ها و شهرهای مربوط به قوم لر نظرات چرت و پرت منتشر میکنید لکستان را در خواب هم نمیتوانی ببینی تا ابد زیرشاخه این قوم و آن قوم هستی و یک شهر و روستا هم از خود نخواهی داشت ، اگر سنگ دلفان و سلسله به سینه میزنی برو ببین چجوری آبروی لرستان را بردند و در تمام عروسی ها کردی میپوشن و کردی میرقصن.
شامل نواحی رار ، گندمان ، میزدج و کیار باشد که حدود چهل درصد استان چهارمحال بختیاری را تشکیل میدهد و ساکنان آن اغلب لر بختیاری ، بعد فارس و قسمت کوچکی از آن ترک هستند.
... [مشاهده متن کامل]
استان چهارمحال بختیاری هفتاد و سه درصد لر ، پانزده درصد فارس و هشت درصد ترک و مابقی سایر اقوام تشکیل شده است و نام پیشین آن :بختیاری� بوده.
جناب عماد ایرانی پان لک فریب خورده از پانکرد در تمام استان ها و شهرهای مربوط به قوم لر نظرات چرت و پرت منتشر میکنید لکستان را در خواب هم نمیتوانی ببینی تا ابد زیرشاخه این قوم و آن قوم هستی و یک شهر و روستا هم از خود نخواهی داشت ، اگر سنگ دلفان و سلسله به سینه میزنی برو ببین چجوری آبروی لرستان را بردند و در تمام عروسی ها کردی میپوشن و کردی میرقصن.
چهارمحال یکی از مناطق جغرافیایی ایران است که در زمان قاجاریه جزو ایالت سابق عراق عجم بود و در زمان پهلوی با تقسیمات جدید در استان اصفهان واقع شد و هم اکنون در استان چهارمحال و بختیاری ( تأسیس ۱۳۵۲ ) واقع شده است. یکی از شعرای محلی در مورد محل های چهارمحال این چنین سروده است:
... [مشاهده متن کامل]
مؤلف کتاب «مرآت البلدان» در توضیح واژه «چهارمحال» می نویسد:از مضافات اصفهان و چهار ناحیه است معروف به محال اربعه و شرح هر ناحیه از قرار ذیل است:
• ناحیه رار: حدود این ناحیه جنوبی به شیراز، شمالی به فریدن، شرقی به اصفهان، غربی به میزدج.
• ناحیه کیار: حدود آن شمالی به میزدج، جنوبی به کندمان، مغربی پشتکوه بختیاری، شرقی به لنجان.
• ناحیه میزدج: درجرگه واقع است اطرافش از هر سمت کوه است چمنی وسط این دشت هست مسمی به چمن «کران» تخمیناً یک فرسخ زمین چمن است. حدود ناحیه میزدج از اینقرار است: جنوبی به بلوک کیار، شرقی به رار، غربی به بختیاری، شمالی به فریدن.
• ناحیه کندمان :حدود آن شمالی به میزدج، جنوبی به خاک شیراز، شرقی به سمیرم، غربی به پشتکوه.
چهارمحال حداقل از قرن ششم هجری قمری بدین نام شهرت داشته است؛ بعد از تشکیل حکومت اتابکان فارس در سال ۵۵۰ ه. ق، چهارمحال تا زمان صفویه جزء قلمرو این حکومت بوده است. در دوره صفویه و به خصوص پس از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در زمان حکومت شاه عباس اول و پیگیری طرح انتقال آب کوهرنگ به زاینده رود توسط این پادشاه، بر اهمیت این منطقه بیش از بیش افزوده شده. بر اساس مطالعات انجام شده بخشی از نقاط استان در این دوره جزِء املاک و متصرفات طوایف کوچ نشین ترک قشقایی بوده است. در همین دوره گروه های ترک، ارمنی در چهارمحال ساکن می شوند.
در دوره افشاریان، شهرکیان مرکز حکومت چهارمحال بوده و ریاست آن بر عهده محب علی بیک قلچه ای از سرداران نادر شاه افشار بوده است. در دوران وی ابنیه و مساجد فراوانی در چهارمحال ساخته شد از جمله می توان به مسجد جامع شهرکیان اشاره نمود. در دوره قاجار، منطقه چهارمحال همواره از بلوکات اصفهان محسوب می شده است؛ مسعود میرزا ظل السلطان، در دوسفر پی در پی خود به چهارمحال، آن را بلوکی سرد، بسیار آباد، پر نعمت و پر جمعیت، با مراتع سبز و خرم و چمنهای زیاد و آب فراوان وصف کرده و افزوده چهارمحال مشهور به هند کوچک است و بهترین بلوک اصفهان بعد از لنجان می باشد. اهالی این منطقه در طول تاریخ و همسایگی با ایل بختیاری، لطمات و صدمات بسیاری دیده و اموال و احشام و املاک بسیاری را از دست داده اند و بالاخره در عهد ناصری، خوانین بختیاری مالک بعضی از قریه های چهارمحال شدند. هفشجان مرکز سابق چهارمحال تا پایان عصر صفوی، شهرکیان مرکز چهارمحال در دوره افشاریان، چالشتر مرکز چهارمحال در دوره زندیه و اواسط قاجاریه و شهرکرد یا دهکرد سابق مرکز استان از دوره پهلوی و به طور رسمی از سال ۱۳۵۲ هجری شمسی مرکز استان چهارمحال و بختیاری می باشد.

... [مشاهده متن کامل]
مؤلف کتاب «مرآت البلدان» در توضیح واژه «چهارمحال» می نویسد:از مضافات اصفهان و چهار ناحیه است معروف به محال اربعه و شرح هر ناحیه از قرار ذیل است:
• ناحیه رار: حدود این ناحیه جنوبی به شیراز، شمالی به فریدن، شرقی به اصفهان، غربی به میزدج.
• ناحیه کیار: حدود آن شمالی به میزدج، جنوبی به کندمان، مغربی پشتکوه بختیاری، شرقی به لنجان.
• ناحیه میزدج: درجرگه واقع است اطرافش از هر سمت کوه است چمنی وسط این دشت هست مسمی به چمن «کران» تخمیناً یک فرسخ زمین چمن است. حدود ناحیه میزدج از اینقرار است: جنوبی به بلوک کیار، شرقی به رار، غربی به بختیاری، شمالی به فریدن.
• ناحیه کندمان :حدود آن شمالی به میزدج، جنوبی به خاک شیراز، شرقی به سمیرم، غربی به پشتکوه.
چهارمحال حداقل از قرن ششم هجری قمری بدین نام شهرت داشته است؛ بعد از تشکیل حکومت اتابکان فارس در سال ۵۵۰ ه. ق، چهارمحال تا زمان صفویه جزء قلمرو این حکومت بوده است. در دوره صفویه و به خصوص پس از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در زمان حکومت شاه عباس اول و پیگیری طرح انتقال آب کوهرنگ به زاینده رود توسط این پادشاه، بر اهمیت این منطقه بیش از بیش افزوده شده. بر اساس مطالعات انجام شده بخشی از نقاط استان در این دوره جزِء املاک و متصرفات طوایف کوچ نشین ترک قشقایی بوده است. در همین دوره گروه های ترک، ارمنی در چهارمحال ساکن می شوند.
در دوره افشاریان، شهرکیان مرکز حکومت چهارمحال بوده و ریاست آن بر عهده محب علی بیک قلچه ای از سرداران نادر شاه افشار بوده است. در دوران وی ابنیه و مساجد فراوانی در چهارمحال ساخته شد از جمله می توان به مسجد جامع شهرکیان اشاره نمود. در دوره قاجار، منطقه چهارمحال همواره از بلوکات اصفهان محسوب می شده است؛ مسعود میرزا ظل السلطان، در دوسفر پی در پی خود به چهارمحال، آن را بلوکی سرد، بسیار آباد، پر نعمت و پر جمعیت، با مراتع سبز و خرم و چمنهای زیاد و آب فراوان وصف کرده و افزوده چهارمحال مشهور به هند کوچک است و بهترین بلوک اصفهان بعد از لنجان می باشد. اهالی این منطقه در طول تاریخ و همسایگی با ایل بختیاری، لطمات و صدمات بسیاری دیده و اموال و احشام و املاک بسیاری را از دست داده اند و بالاخره در عهد ناصری، خوانین بختیاری مالک بعضی از قریه های چهارمحال شدند. هفشجان مرکز سابق چهارمحال تا پایان عصر صفوی، شهرکیان مرکز چهارمحال در دوره افشاریان، چالشتر مرکز چهارمحال در دوره زندیه و اواسط قاجاریه و شهرکرد یا دهکرد سابق مرکز استان از دوره پهلوی و به طور رسمی از سال ۱۳۵۲ هجری شمسی مرکز استان چهارمحال و بختیاری می باشد.

ظل السلطان، شاهزاده قاجار و حاکم اصفهان در عهد ناصرالدین شاه درباره چهارمحال اینطور مینویسد:
چهار محال بلوکی است سردسیر به قول مشهور " هند کوچک " است. بسیار بلوک آباد و پرنعمت و پرجمعیت با مراتع سبز و خرم و چمنهای خصیب و آبهای زیاد. بهترین بلوکات اصفهان است بعد از لنجان [چون] چهار ناحیه است به همین جهت چهارمحال میگویندش یعنی چهار محل است. محل اول میزدج دویم لار سوم کلار چهارم کندمان. چهار محال می گویند یعنی دارای چهار محل. بطور تحقیق بعد از بذر رعیت، یکصد و پنجاه هزار خروار در این چهار ناحیه گندم حاصل انبار مالکین میشود، و باید چندین کرور گوسفند داشته باشد. حاجی محمد رضا خان نامی با اسنادی که در دست دارد ـ و بسیار اسناد معتبری است خود من هم ملاحظه کردم - خود را به حضرت حر ریاحی - رحمة الله علیه - میرساند که مقام آن حضرت بالاتر و والاتر از آن است که این بنده بخواهم بنویسم به روایتی اول شهید دشت کربلای معلی است رحمة الله علیه ـ بسیار مرد درست قابل پاکبازی بود. شنیدم در عهد او اگر یک لر از زردکوه پایش را به خاک چهار محال می گذاشت او را گرفته با نعل خر نعل کرده مجدداً به زردکوه میفرستاد! دارای هزار سوارو پنجهزار تفنگچی از خودش بود. یک افسانه ای است از سلطان جمجمه نام و به شعر هم در آورده اند که می گوید:
... [مشاهده متن کامل]
نام من بوده است سلطان جمجمه
من شبان بودم همه مه عالم رمه
و از همه چیز صدهزار صدهزار داشت این حاجی محمدرضاخان هم نمونه مقابل اوست. آن افسانه دروغ بود این فی الجمله حقیقتی داشت. بطور تحقیق، اجاره مرغهای او فقط - که تخم او را به شهر اصفهان می آوردند و می فروختند - هزار و پانصد تومان بود میگویند پنجهزار شتر داشته است! از این قبیل گوسفند و قاطر و گله و رمه هزار هزار داشته است. باری خودش و برادرش یکی از کدخداهای بزرگ و ملاکین بزرگ ایران در شمار می - آمدند ـ از خانه و قلعه و عمارات او که تالی عمارات سلطنتی و ثانی بناهای کریمخان بود دو مرتبه در هر دفعه یک هفته ، پسر او خانباباخان ما را مهمان کرد و صورت املاکی که بقدر شصت پارچه ملک بود آورده نزد من. دیدم باید - با عقلی که میگفتند او داشت - دلیل بر صدق آن ملکیت و جلالت قدر او را بکند که کدخدای بزرگی بوده است.
خاطرات ظل السلطان ( سرگذشت مسعودی ) ، جلد 2، به اهتمام حسین خدیوجم، انتشارات اساطیر، پاییز 1368، صفحات 519 و 520
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
بخش قابل توجه خاطره ظل السلطان: در عهد او [محمدرضا خان ریاحی] اگر یک لر از زردکوه پایش را به خاک چهار محال می گذاشت او را گرفته با نعل خر نعل کرده مجدداً به زردکوه میفرستاد!
چهار محال بلوکی است سردسیر به قول مشهور " هند کوچک " است. بسیار بلوک آباد و پرنعمت و پرجمعیت با مراتع سبز و خرم و چمنهای خصیب و آبهای زیاد. بهترین بلوکات اصفهان است بعد از لنجان [چون] چهار ناحیه است به همین جهت چهارمحال میگویندش یعنی چهار محل است. محل اول میزدج دویم لار سوم کلار چهارم کندمان. چهار محال می گویند یعنی دارای چهار محل. بطور تحقیق بعد از بذر رعیت، یکصد و پنجاه هزار خروار در این چهار ناحیه گندم حاصل انبار مالکین میشود، و باید چندین کرور گوسفند داشته باشد. حاجی محمد رضا خان نامی با اسنادی که در دست دارد ـ و بسیار اسناد معتبری است خود من هم ملاحظه کردم - خود را به حضرت حر ریاحی - رحمة الله علیه - میرساند که مقام آن حضرت بالاتر و والاتر از آن است که این بنده بخواهم بنویسم به روایتی اول شهید دشت کربلای معلی است رحمة الله علیه ـ بسیار مرد درست قابل پاکبازی بود. شنیدم در عهد او اگر یک لر از زردکوه پایش را به خاک چهار محال می گذاشت او را گرفته با نعل خر نعل کرده مجدداً به زردکوه میفرستاد! دارای هزار سوارو پنجهزار تفنگچی از خودش بود. یک افسانه ای است از سلطان جمجمه نام و به شعر هم در آورده اند که می گوید:
... [مشاهده متن کامل]
نام من بوده است سلطان جمجمه
من شبان بودم همه مه عالم رمه
و از همه چیز صدهزار صدهزار داشت این حاجی محمدرضاخان هم نمونه مقابل اوست. آن افسانه دروغ بود این فی الجمله حقیقتی داشت. بطور تحقیق، اجاره مرغهای او فقط - که تخم او را به شهر اصفهان می آوردند و می فروختند - هزار و پانصد تومان بود میگویند پنجهزار شتر داشته است! از این قبیل گوسفند و قاطر و گله و رمه هزار هزار داشته است. باری خودش و برادرش یکی از کدخداهای بزرگ و ملاکین بزرگ ایران در شمار می - آمدند ـ از خانه و قلعه و عمارات او که تالی عمارات سلطنتی و ثانی بناهای کریمخان بود دو مرتبه در هر دفعه یک هفته ، پسر او خانباباخان ما را مهمان کرد و صورت املاکی که بقدر شصت پارچه ملک بود آورده نزد من. دیدم باید - با عقلی که میگفتند او داشت - دلیل بر صدق آن ملکیت و جلالت قدر او را بکند که کدخدای بزرگی بوده است.
خاطرات ظل السلطان ( سرگذشت مسعودی ) ، جلد 2، به اهتمام حسین خدیوجم، انتشارات اساطیر، پاییز 1368، صفحات 519 و 520
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
بخش قابل توجه خاطره ظل السلطان: در عهد او [محمدرضا خان ریاحی] اگر یک لر از زردکوه پایش را به خاک چهار محال می گذاشت او را گرفته با نعل خر نعل کرده مجدداً به زردکوه میفرستاد!
.
اهالی چهارمحال از شعب پارسیان هستن و در رده بعد مردم لور و سپس ترک در این ناحیه قرار دارند . متاسفانه شما عادت به جعل تاریخ دارید! چهارمحالی ها پارس هستن!
.
برگی از کتاب تاریخ اصفهان نصف جهان!

اهالی چهارمحال از شعب پارسیان هستن و در رده بعد مردم لور و سپس ترک در این ناحیه قرار دارند . متاسفانه شما عادت به جعل تاریخ دارید! چهارمحالی ها پارس هستن!
.
برگی از کتاب تاریخ اصفهان نصف جهان!

از اقوام اصیل پارسی. چهارمحالی ها پارس اصیل هستن و در جوار دیگر پارسیان ناحیه اصفهان و تا اهواز دزفول و شوشتر ساکن شدن
چهار محل بختیاری لر ( چهار وارگه ایل، چهار سکونتگاه ایل )
۱_ایل بختیاروند ( بهداروند )
۲_ایل دورکی
۳_ایل دینارونی
۴_ایل بابادی
____
تیره های از ایل قشقایی
__
تیره های از ایل لک لر
____
۱_ایل بختیاروند ( بهداروند )
۲_ایل دورکی
۳_ایل دینارونی
۴_ایل بابادی
____
تیره های از ایل قشقایی
__
تیره های از ایل لک لر
____
چهارمحال بختیاری ۱ بابایی ۲بهداروند۳ دورکی ۴ دیناروند این چهارمحال مال بختیاریهااست چیزی بنام قوم چهارمحال نیست
چهار محال یا محال اربعه که از ان نیز نام برده شده است انچه نقل تاریخی هست چهار از آن چنانکه گفته شد متصل به یکدیگر است که رار و کیار و گندمان و میزدج باشد و این ها را چهارمحل خوانند و برای آن علم شده است. و عامه رار را لار می گویند. که شامل اقوام فارس و ترک ( قزلباش ) و بختیاری باشد.
خیلی بجاست ک فقط بنام استان بختیاری برسمیت شناخته شود.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)