ساختار

/sAxtAr/

مترادف ساختار: قالب، فرم، شکل، بافتار، ساختمان، اسکلت، بنیاد، بنا

معنی انگلیسی:
anatomy, architecture, build, conformation, constitution, construction, fabric, frame, machinery, makeup or make-up, organization, structure, system, texture, frame-work

فرهنگ معین

(اِمر. ) ۱ - چگونگی ساختمان چیزی . ۲ - ترتیب اجزا و بخش های یک جسم .

فرهنگستان زبان و ادب

{construction} [زبان شناسی] سازمان درونی یک جمله یا واحدهای دستوری کوچک تر

جدول کلمات

ترکیب

مترادف ها

structure (اسم)
ترکیب، ساختمان، بناء، سازمان، ساخت، ساختار

پیشنهاد کاربران

برابر فارسی واژه انگلیسی استراکچر structure
ساختار: ترکیب اجزاء یک کل را گویند ، مانند ساختار فضایی
ساختار :ریختار. رُختار.
قالب، شکل،
حمید رضا مشایخی - اصفهان
با سلام:ساختار یک سیستم، بدون در نظرگرفتن نوع ارتباط اجزا وصرفا می تواند حالت یک ساخت یا نظام بی حرکت باشد. مثل یک اتومبیلی که خاموش است.
با سلام:شکل پیش فرض ویا واقعیت عینی که بالفعل ثابت است.
ساختارهء فرزانش:منظومهء حکمت .
ساختارهء اندیش:منظومهء منطق.
قواعد
چارچوب، قواعد
سازمان، تشکیلات، تشکل.
واژه ساختار کاملا پارسی است چون در عربی می شود بناء و در ترکی می شود یوپو این واژه یعنی ساختار صد درصد پارسی است.
شکل . . .
انگلیسی به فارسی
تشکیلات
چارچوب
چهارچوب
سازه
مکانیسم
ترکیب
سامان کلی اجزا و بخش ها براساس ارتباط پویای آن ها. این واژه در هنر یا مهندسی کاربرد دارد، ولی مثلاً در هندسه به کار نمی رود ( زیرا در هندسه با مقولات دینامیک سر و کاری نیست ) .
ساختار صُوری :
[اصطلاح «ساختار»، همچنین به نمود سه بُعدی شکل ها در فضای پرسپکتیوی اطلاق می شود. ]
چگونگی ساختمان چیزی, ترتیب اجزاء و بخش های یک جسم, چیز ساخته شده.
در شعر به معنای قالب شعر است.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)