ارتش یکم زرهی

دانشنامه عمومی

ارتش یکم زرهی (ورماخت). ارتش یکم زرهی ( به آلمانی: 1. Panzerarmee ) یکی از ارتش های میدانی زرهی نیروی زمینی آلمان در دوره رایش سوم بود که در جریان جنگ جهانی دوم به عملیات پرداخت. این ارتش زرهی در ابتدا برای مدتی گروه زرهی کلایست ( به آلمانی: Panzergruppe Kleist ) و گروه زرهی ۱ ( به آلمانی: Panzergruppe 1 ) نامیده می شد.
این یگان زرهی ماه مارس سال ۱۹۴۰ به کمک قرارگاه سپاه ۲۲ موتوریزه در ابتدا تحت عنوان «گروه زرهی کلایست» تشکیل شد. این یگان روز ۱۶ نوامبر سال ۱۹۴۰ به «گروه زرهی ۱» و ۲۵ اکتبر سال ۱۹۴۱ به «ارتش یکم زرهی» تغییر عنوان داد. [ ۱]
در جریان آماده سازی برای عملیات بارباروسا، تهاجم آلمان به شوروی، نیروهای متحرک گروه زرهی ۱ تا اواخر عصر روز ۲۰ ژوئن سال ۱۹۴۱ به مواضع مشخص شده خود در نواحی تمرکز که از ۱۵ کیلومتری مرز تا رود ویستولا در ۱۵۰ کیلومتری خط مقدم کشیده شده بود، رسیدند. [ ۲] با آغاز عملیات از روز ۲۲ ژوئن، گروه زرهی ۱ به فرماندهی ارتشبد اوالت فن کلایست به عنوان بخشی از گروه ارتش جنوب، اوکراین را مورد هجوم قرار داد. با گشوده شدن راه توسط پیاده نظام، سپاه های ۳ و ۴۸ موتوریزه به ترتیب در جناحین شمالی و جنوبی این گروه زرهی وارد خاک شوروی شدند و سپاه ۱۴ موتوریزه با مقداری فاصله آن ها را دنبال کرد. در پی فرمان ارتشبد میخائیل کیرپونوس، فرمانده جبهه جنوب غربی شوروی به قوای مکانیزه خود برای اجرای ضد حمله، درگیری شدی بین لشکرهای زرهی گروه زرهی ۱ و سپاه های مکانیزه دشمن درگرفت. در این نبردها سپاه ۳ موتوریزه موفق شد در روز نخست ۲۶۷ تانک ارتش سرخ را در الکساندروفسکا منهدم نماید. در روزهای نخست عملیات تقریباً در همه جای خط مقدم دست بالا با یگان های گروه زرهی ۱ بود اما به هر صورت این نیرو نتوانست موفقیت های اولیه مشابه سه گروه زرهی دیگر کسب کند. [ ۳]
با حرکت کند ارتش هفدهم در قسمت جنوبی، فیلدمارشال گرت فن روندشتت، فرمانده گروه ارتش جنوب در ابتدا تصمیم گرفت سپاه ۱۴ موتوریزه را به آن سمت گسیل سازد که بعداً با توجه به نیاز فن کلایست به تمامی نیروها، مقرر شد یکپارچگی گروه زرهی ۱ حفظ شود. تا ۲۷ ژوئن این گروه زرهی با رخنه در مواضع دشمن، خود را تقریباً تا اوستروگ و ریونه در عمق ۲۰۰ کیلومتری رساند. ضمن دفع ضد حملات دشمن، پس از دریافت آزادی عملیاتی از ارتش ششم، گروه زرهی مسیر حرکت خود را مقداری به سمت جنوب شرقی تغییر داد و بدون انتظار برای پشتیبانی پیاده نظام، اقدام به گذر از استحکامات خط استالین کرد. این گروه زرهی سپس در جهت بردیچف و ژیتومیر رو به جنوب آورد. بردیچف روز ۷ ژوئیه و ژیتومیر ۳ روز پس از آن به تصرف درآمد. به هر صورت مقاومت ارتش سرخ اجازه اتصال گروه زرهی ۱ به ارتش هفدهم جهت ایجاد محاصره در ناحیه وینیتسا را نداد. [ ۴]
عکس ارتش یکم زرهی (ورماخت)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

اخه درد اینجاست که کسی مانند حسین محمدزاده صدیق ( با تخلص دوزگون اگر اشتباه نکنم. )
این آقا دکترای زبان شناسی از دانشگاه استانبول اگر اشتباه نکنم داره. یعنی از اون دوتای دیگه باز یه پله بالاتره.
با اینحال زبان شناسی، دلیلی بر این نیست که شما ادیب یا مثلا ادیب فارسی باشید، اگر چنین بود این دو را دوتا رشته جدا از هم نمی گذاشتند.
...
[مشاهده متن کامل]

این آیت الله در کتاب کسروی و فرضیه زبان آذری نوشته
۱. فارسی ۸۰درصدش عربیه و نیروی خودشو از ترکی گرفته.
۲. کردی و لری و تالشی را از آن ور، گویشی از فارسی دانسته! حداقل به طور نامستقیم این رو نوشته بود.
۳. در بخشی از کتاب برای اثبات وجود یکی تبار ترک به نام "آز" به شعر فردوسی ارجاع داده که در اون از "دیو آز" و "دیو نیاز" یاد کرده. من وقتی اینو خوندم دهانم باز ماند! مگر میشه کسی که دکترا داره، پژوهش بلده، این همه خیر سر من درس خوانده، حالا هم آمده و کتاب نوشته، اینقد ناآگاه نسبت به فارسی باشه که ندونه دیو آز یعنی طمع ( اصلا آز یعنی طمع ) ، نیاز یعنی مستمندی؟
۴. یک جا در شاهنامه واژه "شو" آمده بود و این اقا برداشت فرموده بودند که شو نام یک فرد است! یعنی اینقدر نمی دانست که شو فعل امر است به معنی برو! در بیشتر زبان های خویشاوند فارسی هم شدن به معنی رفتن است. ( مانند فارسی کهن )
مهتری گر به کام شیر است
شو خطر کن، ز کام شیر بجوی ( برو خطر کن و از دهان شیر بیرونش بکش )
بدیش اینه که باز این اقا دانشگاه رفته بود.
امثال سالار احمدیه و اق بایراق همینم ندارند!
دیگر نمیدانم چه بگویم.
من نه مثل ایرانشهری ها و کسروی به کشتن زبان ترکی در ایران باور دارم نه اصراری دارم روی نگره زبان آذری پافشارم ( حتی اگر واقعی باشه. ) ولی این آقای صدیق هم صددرصد بیشتر سخنانش بی پشتوانه بود.

اگر دانش زبان شناسی که ۲۰۰سال روش کار شده، ۱۰درصد شک پذیر باشه، سخنی که کسانی که شما بهشون اقتداء میکنید ( رحیم آق بایراق، سالار احمدیه، حسین صدیق/دوزگون ) و چند تن دگر واقعا ۵۰درصد به بالا شک پذیره! تمام شبهه های اق بایراق درباره فارسی یا. . . رو حتی منی که اصلا کسی نیستم هم میتونم پاسخ بدم، چه برسه به اساتید دیگر ( آنها هم اگر پاسخ نمی دهند احتمالا به خاطر این است که این استدلال ها برایشان زیادی مضحک است!
...
[مشاهده متن کامل]

من حرف کزازی رو می پذیرم چون چند ده سال از زندگی خودشو پای فارسی میانه، شاهنامه و کلا "فارسی" گذاشته و در هیچ حوزه دیگری مطلقا ادعا نداره، حتی فکر کنم ایشان درباره زبان های باستانی تر مثل اوستایی هم اگرچه آگاهی هایی داشته باشند، ولی تخصصی بدیشان نمی پردازند. ولی سالار احمدیه و اق بایراق، طرف سومری نخوانده ولی به خودش اجازه میدهد سومری را تحلیل کند، فارسی زبان مادریش نیست، در دانشگاه هم آن را نخوانده، یک دیوان شعر فارسی را کامل نخوانده، یک طومار به فارسی میانه در زندگیش نخوانده، یک برگ اوستا را در زندگیش نخوانده، یک خط درباره تاریخ اروپا نخوانده ولی سبحان الله سبحان الله سبحان الله که درباره همه این موضوعات نه تنها نظر میدهد بلکه جمعیتی نزدیک به ۲۰۰ ۳۰۰هزار نفر هم دیدگاه هایش را پیرو هستند!
حالا جسارتا بنده مسخ رسانه شدم؟
یا فقط پیرو جریانی که منطقی تر است شده ام؟
بازم پوزش
یاحق!

من معذرت میخوام از اینکه تند سخن میگم
ولی شما زبان شناسم نباشید بیسواد دوجهانم باشید اینقد درک دارید که وقتی به یک چیزی میگن گویشی از یه زبان دیگه یعنی ۸۰ ۹۰درصد چیزاش با اون زبان مشترکه نه ترکی و فارسی که هیچ فهم متقابلی باهم ندارن! فارسی وقتی گویشی از ترکیه که یه پیرمرد ۱۰۰ساله از خراسون و یه پیرمرد ۱۰۰ساله از مغان ( با شرط اینکه خراسونی هرگز به زبانی جز فارسی و مغانی هرگز به زبانی جز ترکی سخن نگفته ) وقتی روبه روی هم نشستن ۷۰ ۸۰درصد حرف همو بفهمن!!!
...
[مشاهده متن کامل]

سعی نکنید با گویش خواندن فارسی ژست نو اندیش بگیرید. اگر زبان شناسی هم قبول نداشته باشید، این سخن شما حتی منطق بی آلایش انسان بیسوادم به خنده میندازد!

پاسخ به کاربر سرور
۱. اگر سنگ نوشته های فارسی باستان را هم نپذیرید، نوشته های یونانی باستان، برخی نوشته های عبرانی و. . . به کوروش و داریوش اشاره نموده اند.
۲. داریوش اول شاهی بسیار بسیار باستانی است، وی نزدیک به ۲۵۰۰سال پیش میزیسته، طبیعی است که در منابع پس از اسلام نقش پررنگی ندارد ( همینطور کل هخامنشیان )
...
[مشاهده متن کامل]

ولی با این حال شاهنامه به صراحت بخشی از تاریخ هخامنشیان را بازگو کرده. وی از شاه داراب و شاه دارا میگوید. شاه دارا در شاهنامه از اسکندر شکست میخورد، در واقعیت هم شاه هخامنشی ای که از اسکندر شکست خورد و شاهنشاهی هخامنشی پس از او ورفتاد داریوش سوم هخامنشی بود.
وقتی تاریخ گنگ میشود، افسانه ها پرداخته میشوند تا تهیگی هارا پر کنند. ژاپن امروز ۱۲۷امین امپراتور خود را دارد، اولی کی بود؟ عملا سندی بر وجودش نیست! هرچه هست افسانه است! ولی امپراتوری ژاپن یک پدیده واقعی است که ما داریم آن را میبینیم!
پیشدادیان و کیانیان در شاهنامه و اوستا هم پاسخ های افسانه گونه ای برای تاریخ های بیش از ۲هزار سال پیش هستند. ولی خب چون همه تاریخ گنگ نیست، مثلا به اسکندر و داریوش سوم هم در شاهنامه اشاره شده که کاملا واقعی است. ( البته با کمی تحریف، مثلا شاهنامه چنین می نماید که اسکندر و داریوش سوم/دارا با هم برادر بوده اند! فردوسی نسبت نگرش خوبی به اسکندر نشان داده، درحالی که منابع زرتشتی و ساسانی ( نوشته های فارسی میانه ) غالبا اسکندر را نفرین میکنند و از او با عنوان ویجَستَگ/گُجَسته ( مخالف خجسته، ملعون، لعنتی ) یاد میکنند.
۳. چنان که تاریخ نویسان ترک هم به خاطر عدم آگاهی از تاریخ خود افسانه هایی مانند بوزقورد و اغوزخان را پرداختند. مسلما بوزقورد یک پدیده واقعی نیست، ولی پاسخی است که پیشینیان به پرسش "ما از کجا آمده ایم؟" خود داده اند.
آنها نسل قوم ترک را به یک کودک بزرگ شده بدست یک گرگ رساندند. زرتشت نسل انسان را به فردی به نام کیومرث و زن و مردی به نام مشی و مشیانه رساند، فردوسی کیومرث را نخستین انسان نه، ولی نخستین شاه معرفی میکند. یونانیان باستان انسان را آفریده خدایی به نام پرومته میدانستند. ژرمن ها انسان و همه گیتی را سرشته از گوشت و استخوان یک یوتون ( =غول ) بزرگ میدانستند و و و
۴. حالا درباره هویت قومی
داریوش خود را پسر پارسی و آریایی خطاب میکند. آره پارس نام یک سرزمین بوده ولی وقتی یک قوم شاخه شاخه میشود، ممکن است همان نام سرزمینی که در ان مستقر است به عنوان نام خود بپذیرد.
در آغاز همه شان آریا بوده اند. ولی وقتی تفاوت میان آریا در پارس در پهله و در مثلا ماد زیاد میشود، آریا چند شاخه میشود، شاخه پارتی، شاخه پارسی و. . .
و اینکه گفتم، یونانی ها برای پارسیان شجره نامه هم تراشیده بودند، میگفتند پارسیان از نسل هخامنش هستند، هخامنش پسر فردی به نام "پرسس" بوده و پرسس نوه "آرس" خدای جنگ و دلاوری در یونان باستان بوده.
به خودشان هم میگفتند و میگویند"هلنی" یعنی از نسل هلن دختر زئوس خدای خدایان. هنوز هم به زبان خودشان النیکی میگویند. ( ما می گوییم یونانی، اروپایی ها میگویند greek ولی خودشان میگویند هلنی )
مثال های شعری هم که فراوان فرستادم در آن یکی پیام