پیشنهادهای hoseyn (١,٠٨٩)
ناظر: نگرنده ناظرون/ناظرین: نگرندگان . قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا ۚ قَالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاء ...
صابئین یا منداییان یکی از گروه های ادیان ابراهیمی هستند که پیرو حضرت یحیی پیامبر هستند. ایشان یکی از ۴دینی هستند که در قرآن از ایشان نام برده و شاید ...
بعثت: برانگیختن مبعوث: برانگیخته باعث: برانگیز، برانگیزنده، برانگیزاننده . ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ( بق ...
قوم: گروه ( فارسی کهن ) ، دودمان و تبار ( امروزی ) . وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمُ ا ...
فرقان: جدا کردن وَإِذْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ( بقره - ۵۳ ) و چون بدادیم موسی را کتاب و جدا کردن ( روش جد ...
عفو: اندرگذاشتن ( پارسی کهن ) ، درگذشتن ( گفتار امروزی ) همچنین: آمرزیدن، بخشودن/بخشاییدن و. . . ثُمَّ عَفَوْنَا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِکَ لَعَل ...
خاشع: ترسکار ( یا ترسگار، یا ترسگر ) خاشعین: ترسکاران وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ ( ...
صبر: شکیبایی، شکیبیدن، شکیفتن ( در اشعار فردوسی و نظامی ) وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِین ...
استعانت: یاری خواستن وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ ( بقره - ۴۵ ) و یاری خواهید در شکیب ...
مُصَدِّق: راست دارنده وَآمِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَکُمْ وَلَا تَکُونُوا أَوَّلَ کَافِرٍ بِهِ ۖ وَلَا تَشْتَرُوا بِآیَاتِی ثَمَنًا ...
سکنا/سکون/سکونت: آرمیدن یا آرامیدن مسکن: آرامگاه ساکن: آرمنده مسکون: آرمیده وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلَا مِنْهَا ...
ظالم: ستمکار وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَ ...
تکبر: بزرگ مَنِشی وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ( بقره ...
خاسر: زیانکار الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَر ...
من دون. . . : بیرون از. . . وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ م ...
شهید: گواه شهداء: گواهان وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ ...
رَیب: گمان وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ ...
مُصلِح: بِسامان مُصلِحون: بِسامانان وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ( بقره - ۱۱ ) و چون گویندش ...
فساد: تباهی وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ( بقره - ۱۱ ) و چون گویندشان، نه تباهی کنید اندر ز ...
الیم: دردناک فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ ( بقره - ۱۰ ) که اندر دل هاشان ...
خدع: هم ارز با ریشه" فریب" کذب: هم ارز با ریشه "دروغ" ترجمه پارسی تفسیر طبری
خدعه: فریب خدع: فریفتن یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ ( بقره - ۹ ) و می فریبند خدا ...
غشاء: پوشش خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ( بقره - ۷ ) مهر نهاد ...
نذیر: بیم کن، بیماننده ( از بیماندن و بیم ) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ ( بق ...
متقی: پرهیزگار مفلح: رستگار أُولَٰئِکَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( بقره - ۵ ) ایشانند بر راه راست از خداوندشان، ...
یقین: بی گمانی یوقن: ( شخص ) بی گمان وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ ( بق ...
هزینه کردن ( ترجمه پارسی تفسیر طبری ) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ( بقره - ۳ ) آن ...
نهانی ( ترجمه پارسی تفسیر طبری ) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ ( بقره - ۳ ) آن کس ها ...
پرهیزگاران ( ترجمه پارسی تفسیر طبری، سده چهارم ) ذلک الکتاب لاریب فیه، هدی للمتقین ( بقره - ۲ ) اینست کتاب، نیست شک اندران، راهنمای پرهیزگاران را
روز رستخیز ( ترجمه پارسی تفسیر طبری، سده چهارم ) مالک یوم الدین ( فاتحه - ۴ ) پادشه روز رستخیز
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند مهربان بخشاینده ( برگرفته از ترجمه پارسی تفسیر طبری، قرن چهارم )
کتاب تفسیر طبری در دوران سامانیان، در نیمه دوم قرن چهارم هجری، به زبان پارسی ( به گفته خود مترجمان ) بازگردانده شد. در آن دوران ترجمه قرآن از عربی به ...
جامع البیان عن تاویل آی القرآن، که با نام "تفسیر طبری" شناخته میشود، یکی از دو اثر نویسنده شهیر ایرانی، محمد بن جریر طبری ( منسوب به طبرستان/مازندران ...
اصلاح میشود ۱. جلو واژه ای ترکی است. ( فرهنگ معین ) ۲. پلو و چلو واژگان فارسی هستند، که ممکن است خود فارسی آنهارا از هندی گرفته باشد، یا اینکه به خا ...
پاسخ به قافلان دهن دریده بی ادب ۱. ذات شما در این است که نیروی بینایی که خدا بهتان ارزانی داشته را به کار نمی اندازید، مطمئن باشید حالیم است که جلو و ...
پاسخ به اوزرا جدیری ۱. همینکه فکر میکنید هر واژه ای که در خود لو دارد "تورکی" است، نیک بیانگر آن است که پاک تعطیلید. ۲. چادرملو واژه ای در گویش یزد ...
کاربر جدیری استاد نوشتن دیدگاه های بیهوده در جاهای نامربوط است.
در لهجه یزد ( البته بیشتر رایج میان بزرگتران ) گِله، "گیله" تلفظ میشود. گیله داشتن به معنی گله داشتن یا سخن داشتن.
بن مضارع بیختن، بیز است. می بیختم=غربال میکردم می بیزم=غربال میکنم اسم ساده آن "بیزه" یا "ویزه" است، که در فارسی امروزی به صورت "ویژه" به کار میرود.
ابادیس دیدگاه فرتاش که به صراحت به سه نفر آدم فحش جنسی داده بود را پاک کرد. تو یا آن را ندیدی یا خودت را زدی به ندیدن. و واقعا موجود ترحم انگیزی هست ...
پاسخ به قافلان ۱. فضولیش به تو نیومده ۲. طرف فحش به سه نفر ادم داده درحالی که ما داشتیم محترمانه درباره ادبیات و زبانشناسی بحث میکردیم، ( داشتیم میگف ...
پُرسه در لهجه یزد و کرمان هم به دیدار با بازماندگان فرد نو درگذشته میگویند. مخصوصا اگر مثلا در یک عید خاص باشد. ( اولین عیدی که مرحوم خودش بخت برپاگر ...
اقای ساجد، وقت خودت رو تلف امثال این نادان "بهنام رضایی" نکن، اینها چارتا بازنده هستند که اگر از اینها یک امتحان ادبیات ساده بگیرند نمره ۱۰ هم نخواهن ...
دیکته از فعل dictate در لاتین گرفته شده معنی دستور دادن، فرمان دادن، تحمیل کردن و. . . واژه دیکتاتور "دیکتِیتور" هم از همین ریشه است.
این هم گفتی که من و آقای کشاورز و اقای B یکی هستیم. چرا؟ چون هر سه تاییمون بافرهنگ بودیم سعی کردیم با انگلی مثل تو مودبانه سخن بگیم، نه اقای فرتاش، ق ...
اقای فرتاش، شما چه سورانی را جلوی فارسیگو بیاورید چه کرمانج و چه کرمانشاهی، یا چه بلوچ رخشانی و چه مکرانی یا چه لر بختیاری و چه لرستانی، این ها فهم د ...
بدعت و بدیع و ابداع و مبدع همگی از یک ریشه هستند و به نظر اینجانب نزدیک نزدیک ترین واژه فارسی به این ریشه "بدع و بدیع" واژه "نَغز" است. . نغز. [ ن ...
اقای فرتاش ضمن درود فراوان درست نیست که کمترینی چون بنده این را به شما بگویم ولی. . . ۱. مسلما نمیتوان گفت کردی و بلوچی و. . . حتی لری لهجه های فارس ...
تکمیلی کلمه های پار و پاره و part ، از نظر ریشه شناختی همگی با مصدر بریدن در فارسی همریشگی دارند. ( البته منظور این نیست که part در لاتین از فارسی گر ...
۱. شما این و آن را به بی تاریخی و کولی گری یا تاریخ دزدی متهم میکنید، ولی خودتان به نظر می رسد اینقدر احساس کمبود در درون خویش دارید که دیگر حتی به ت ...