تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

در فارسی ادبی مصدر گرازیدن به معنی خرامیدن است. در پهلوی، گراز را به اشکال همین گراز و وِراز رایج بوده. واژه "ویراژ" در گفتار مردم هم تغییر یافته ه ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

ریغ در گفتار عامه مردم به معنی اسهال است. و ریغو کنایه از انسان بی عرضه. ریشه واژه ریغ، ریز و ریختن است. تبدیل های این چنینی در فارسی تقریبا زیاد ا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

اسپرغم واژه ای کهن به معنی گیاه خوشبو و احتمالا برابر واژه عربی "ریحان" است. خود واژه ریحان نیز از ریح به معنی باد گرفته شده و با واژگان رایحه و حتی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

نام این بنا "میل رادکان کردکوی" است. این بنا برای دوران اسپهبدان مازندران است. ( دوران متاخرین که برخی از ایشان اسلام آوردند. ) بر این بنا به دو زبان ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

۱. هیچ مدرک قطعیی برای ترک بودن هون ها وجود ندارد. ۲. بازماندگان هون ها مردم هونگری یا مجارها هستند، این مردم به زبان مجاری سخن میگویند که این زبان ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

اورنگ واژه ای فارسی به معنی تخت است. و هفت اورنگ به معنی هفت تخت ( هفت جایگاه، هفت نشست، و. . . ) میباشد.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فریاد پانفارس پانفارس شما گوش فلک را کر کرده ولی به گواه بزرگان خودتان به زور میتوان پانفارسی را یافت که خودش اصالت فارسی داشته باشد. از رضاشاه بگیر، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

به قافلان/آرتابل و ده ها نام دیگرش ۱. میتوانید به جای چرند نویسی پشت یک قوم دیدگاه های ترک ستیزانه را گزارش کنید، ولی به خاطر این متن نژادپرستانه و س ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در زبان نایینی از زبان های کهن اصفهانی به عنکبوت "کاراتینا" گفته میشود، دقیقا مانند فارسی ادبی و اصیل قدیمی. این واژه در فرهنگ لغت برهان قاطع به صور ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان نایینی از زبان های قدیم اصفهان، بجای کشو از پیشکشی استفاده میکنند، که پیش به معنی جلو و کشی هم از کشیدن میاید.

پیشنهاد
١

بازم بهت میگم پسر خوب، هرچقدرم که مثل امثال رحیم اق بایراق یا سالار یا عبدالغفار بدیع و کل باند بیسوادشون تو دیوار باشی که بخوای به من انگ "شعوبیگری" ...

پیشنهاد
٠

قافلان هربار سعی کردی دهان به دهان من بذاری ضایعت کردم و خودتم خوب میدونی. اگر قرار بود من به صرف "ترک بودن" یا به صرف "قشقایی بودن" به کسی فحش بدم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لهجه یزدی دومَن/کَش = دامان

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پانیذ و فانیذ واژگان قدیمی فارسی به معنی شکر و قند هستند. حرف ذ در این واژه و واژگانی مانند گذشتن، گذر، آذر و. . . ذال عجمی نامیده میشده و تا سده ۷ام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

هانده تحریف شده واژه خنده است که از فارسی به واسطه ترکی عثمانی وارد استانبولی شده و به عنوان نام دخترانه به کار میرود. هانده از خنده و هاندان از خند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در لهجه یزدی مُل mol به معنی گردن است. پَسِ مُل = پس گردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زمان ساسانیان برای اینکه شان خراسان ( که حوزه نفوذ اشکانان بود ) را پایین آورند، گفتند ایرانویج ( گهواره قوم آریا ) همان آذربایجان، دریاچه چیچست ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سالار احمدیه، مثلا اومدی از دهخدا منبع آوردی ولی یادت رفت ( اصلا هم عمدی نبود! ) بخش اولش که اشاره به ریشه پارسی باستانش بود رو بیاری. . فریاد. [ ف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در یک سکه عرب ساسانی ( سکه هایی با قالب های ساسانی و نوشته های فارسی میانه که در ابتدای دولت اعراب ضرب میشد ) به فارسی میانه چنین نوشته شده: یَزد ایو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کلمه یزدان جمع است و از نظر ساختاری و منطقی به خدای یگانه اشاره نمیکند، بلکه معنایش "خدایان" است. در فارسی میانه هم یزدان بیشتر معنی خدایان میداده ن ...

پیشنهاد
٠

این که اقوام ایرانی تبار از نسل سیک ها باشند جایی اشاره و ثابت نشده است، ولی آنچه قطعی است این است که میترا عباسی/تاریخ جهان/مهسا بانو، مدرک تاریخ و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خَش در لهجه یزد به معنی خوب و همان خوش در لهجه معیار است. وازه جوئون هم استفاده میشود که تقریبا همین معنا را دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

"پاشنه آشیل" اصطلاحی یونانی است که برابر فارسی تقریبی آن "چشم اسفندیار" است. آشیل یا آخیلوس پهلوان و دلاوری یونانی بود که مادرش تتیس ( که یک خدای یو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

افسون واژه ای کهن فارسی به معنی جادو است. این واژه بی هم خانواده نیست و خودش از مصدر قدیمی افسودن/افسای به معنی رام کردن یا جادو کردن آمده است. مثلا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

رَزان صفتی فارسی به معنی رنگین یا رنگین کننده است. که میتواند به عنوان نام ( دختر ) استفاده شود. مثال: . آن برگ رزان بین که برآن شاخ رزان است گویی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

هرمزان از اورمزد ( خدای زرتشتی ) و آن نسبی ساز ساخته شده. معروف ترین کسی که نامش هرمزان بوده، استاندار ساسانی خوزستان در زمان حمله اعراب بود که هرمز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژه "دنگ و فنگ" به گمان مردم شاید یه واژه اتباعی باشد، یعنی بی معنا باشد یا حداقل یکی از بخش هایش بی معنا باشد ( مانند کتاب متاب که متاب در آن اتباع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱. نخستین برابر فارسی مبارک "خجسته" است. و مخالف واژه خجسته هم احتمالا واژه "گجسته" باشد. واژه گجسته ( گجستَگ ) در پهلوی به معنی ملعون، نفرین شده و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در لهجه خراسانی ( جنوبی ) مصدر "پاختن" به معنی پاک کردن وجود دارد که ریخت سماعی مصدر پاکیدن است. البته باید در نظر داشت که پاک یک ماده فعلی نیست ( ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در لهجه خراسانی، پاختن به معنی پاک کردن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خرچنگ و چنگار واژگانی هم معنی به معنی حیوان چنگ دار در کرانه دریا هستند. واژه چنگار ریخت دیگری از واژه چنگال است، پسوند آل در چنگال و گودال به چندین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

میترا عباسی حرام*اده هزار پدر است، سندش گفته های خودش است که یک روز در یک حساب ( حساب تاریخ جهان ) خود را قشقایی معرفی میکند، یک روز فارس ( حساب مهسا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فعل to shine در انگلیسی احتمالا با مصدر قدیمی "شیدن" در فارسی و واژه "شید" به معنی نور و روشنایی همریشگی دارد ( ریشه مشترک هندواروپایی ) این شید را ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژه fright با واژگان ترس و هراس در فارسی نه تنها هم معناست، بلکه همریشه نیز هست. ( ریشه مشترک هندواروپایی ) ترس و هراس در فارسی باستان و اوستایی به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

برای واژگان برآمده از ریشه "سلط" در عربی میتوان از ریشه "چیر" در فارسی بهره برد. . سلطه = چیرگی مسلط = چیره شاید مصدر چیریدن و چیرش و. . . هم بتوان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کُهَن در فارسی میانه کُهن kohn تلفظ میشده، برای همین، پس از گرفتن هکسره نامساز به شکل kohne در میاید نه kohane!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثالی سنگین از سبک هندی: . مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را ز غفلت می پرستی چند چون زردشت ، آتش را . به ترک ظلم ، ظالم برنگردد از مزاج خود همان ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثالی از سبک عراقی: . گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز؟ . عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثالی از سبک خراسانی: . پیوسته مرا همی نمایی بیداد وانگاه ز من چشم همی داری داد . تو پنداری که با تو من باشم شاد زین دستخوشی منت که آگاهی داد ( فرخ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سبک خراسانی نخستین سبک ادبی فارسی نوین ( فارسی پس از ورود اسلام به ایران، از حدود قرن ۲ ( احتمالا ) به بعد ) است. ویژگی بسیار بارز این سبک، نزدیکی ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

البته در فارسی نوین اولیه هم همچنان هگرز بوده. بعدها شده هرگز. مثال دیگر این پدیده در تلفظ واژه "کبریت" است که گاهی حتی پیرتران آن را کربیت تلفظ می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرگز در فارسی میانه هگرز تلفظ میشده Hagrēz

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

شاید برایتان عجیب باشد ولی به نظر میرسد تازی و تازیان با "تاختن" بی پیوند باشد! دو داستان برای واژه "تازی" وجود دارد. ۱. تازی از طایی به اضافه زی ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسماعیل واژه ای عبرانی است به معنی "کسی که به خدا گوش میدهد. " ایل در واژگانی چون عزرائیل، اسرائیل، جبرئیل و. . . همان الله و اله و الهه است. اسماع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

سیل و سیل کردن تغییر یافته مصدر قدیمی سهیستن فارسی به معنی "به نظر رسیدن" است. . بیزحمت مشاطه رخت همچو مهست بیمنت سرمه چشم مستت سهیست . از دانه دل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در قسمت فرهنگ دهخدا در همین سایت اشاره شده که این واژه "فَرَزدَق" که لقب یکی از شاعران مشهور عرب است، شاید معرف واژه فارسی "برازده" یا "فرازده" باشد. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رمز و رموز و مرموز و. . . واژگان عربی هستند. راز و رازها و رازگشایی و رازداری و. . . واژگان فارسی هستند. شاید اشکالی نداشته باشد از این "راز" مصدری ...

پیشنهاد
٦

مایه شگفتی است که عده ای در این مملکت کسی مانند کوروش را "خونریز" خطاب میکنند و از این رو اورا شایسته احترام نمیدانند، چون او کشورگشایی میکرده. همزم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالا اگر یک مثال فراگیر برای همه اینها بزنیم که درک پذیر و ملموس باشد: مصدر "رفتن" را مدنظر بگیرید. دو بن دارد: رَفت و رو ( میرفتم، میروم ) رو به ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راستی این را هم باید افزود: خوده واژه "فاعل" برابر فارسی اش میشود "کُنا" ( برهان قاطع، دانشنامه علایی ابن سینا ) از کن و آ مانند شنوا، بینا، دانا و. ...

١