پیشنهادهای hoseyn (١,٢٠٥)
در زبان نایینی از زبان های کهن اصفهانی به عنکبوت "کاراتینا" گفته میشود، دقیقا مانند فارسی ادبی و اصیل قدیمی. این واژه در فرهنگ لغت برهان قاطع به صور ...
در زبان نایینی از زبان های قدیم اصفهان، بجای کشو از پیشکشی استفاده میکنند، که پیش به معنی جلو و کشی هم از کشیدن میاید.
بازم بهت میگم پسر خوب، هرچقدرم که مثل امثال رحیم اق بایراق یا سالار یا عبدالغفار بدیع و کل باند بیسوادشون تو دیوار باشی که بخوای به من انگ "شعوبیگری" ...
قافلان هربار سعی کردی دهان به دهان من بذاری ضایعت کردم و خودتم خوب میدونی. اگر قرار بود من به صرف "ترک بودن" یا به صرف "قشقایی بودن" به کسی فحش بدم ...
لهجه یزدی دومَن/کَش = دامان
پانیذ و فانیذ واژگان قدیمی فارسی به معنی شکر و قند هستند. حرف ذ در این واژه و واژگانی مانند گذشتن، گذر، آذر و. . . ذال عجمی نامیده میشده و تا سده ۷ام ...
هانده تحریف شده واژه خنده است که از فارسی به واسطه ترکی عثمانی وارد استانبولی شده و به عنوان نام دخترانه به کار میرود. هانده از خنده و هاندان از خند ...
در لهجه یزدی مُل mol به معنی گردن است. پَسِ مُل = پس گردن
در زمان ساسانیان برای اینکه شان خراسان ( که حوزه نفوذ اشکانان بود ) را پایین آورند، گفتند ایرانویج ( گهواره قوم آریا ) همان آذربایجان، دریاچه چیچست ا ...
سالار احمدیه، مثلا اومدی از دهخدا منبع آوردی ولی یادت رفت ( اصلا هم عمدی نبود! ) بخش اولش که اشاره به ریشه پارسی باستانش بود رو بیاری. . فریاد. [ ف ...
در یک سکه عرب ساسانی ( سکه هایی با قالب های ساسانی و نوشته های فارسی میانه که در ابتدای دولت اعراب ضرب میشد ) به فارسی میانه چنین نوشته شده: یَزد ایو ...
کلمه یزدان جمع است و از نظر ساختاری و منطقی به خدای یگانه اشاره نمیکند، بلکه معنایش "خدایان" است. در فارسی میانه هم یزدان بیشتر معنی خدایان میداده ن ...
این که اقوام ایرانی تبار از نسل سیک ها باشند جایی اشاره و ثابت نشده است، ولی آنچه قطعی است این است که میترا عباسی/تاریخ جهان/مهسا بانو، مدرک تاریخ و ...
خَش در لهجه یزد به معنی خوب و همان خوش در لهجه معیار است. وازه جوئون هم استفاده میشود که تقریبا همین معنا را دارد.
"پاشنه آشیل" اصطلاحی یونانی است که برابر فارسی تقریبی آن "چشم اسفندیار" است. آشیل یا آخیلوس پهلوان و دلاوری یونانی بود که مادرش تتیس ( که یک خدای یو ...
افسون واژه ای کهن فارسی به معنی جادو است. این واژه بی هم خانواده نیست و خودش از مصدر قدیمی افسودن/افسای به معنی رام کردن یا جادو کردن آمده است. مثلا ...
رَزان صفتی فارسی به معنی رنگین یا رنگین کننده است. که میتواند به عنوان نام ( دختر ) استفاده شود. مثال: . آن برگ رزان بین که برآن شاخ رزان است گویی ...
هرمزان از اورمزد ( خدای زرتشتی ) و آن نسبی ساز ساخته شده. معروف ترین کسی که نامش هرمزان بوده، استاندار ساسانی خوزستان در زمان حمله اعراب بود که هرمز ...
واژه "دنگ و فنگ" به گمان مردم شاید یه واژه اتباعی باشد، یعنی بی معنا باشد یا حداقل یکی از بخش هایش بی معنا باشد ( مانند کتاب متاب که متاب در آن اتباع ...
۱. نخستین برابر فارسی مبارک "خجسته" است. و مخالف واژه خجسته هم احتمالا واژه "گجسته" باشد. واژه گجسته ( گجستَگ ) در پهلوی به معنی ملعون، نفرین شده و ...
در لهجه خراسانی ( جنوبی ) مصدر "پاختن" به معنی پاک کردن وجود دارد که ریخت سماعی مصدر پاکیدن است. البته باید در نظر داشت که پاک یک ماده فعلی نیست ( ب ...
در لهجه خراسانی، پاختن به معنی پاک کردن است.
خرچنگ و چنگار واژگانی هم معنی به معنی حیوان چنگ دار در کرانه دریا هستند. واژه چنگار ریخت دیگری از واژه چنگال است، پسوند آل در چنگال و گودال به چندین ...
میترا عباسی حرام*اده هزار پدر است، سندش گفته های خودش است که یک روز در یک حساب ( حساب تاریخ جهان ) خود را قشقایی معرفی میکند، یک روز فارس ( حساب مهسا ...
فعل to shine در انگلیسی احتمالا با مصدر قدیمی "شیدن" در فارسی و واژه "شید" به معنی نور و روشنایی همریشگی دارد ( ریشه مشترک هندواروپایی ) این شید را ...
واژه fright با واژگان ترس و هراس در فارسی نه تنها هم معناست، بلکه همریشه نیز هست. ( ریشه مشترک هندواروپایی ) ترس و هراس در فارسی باستان و اوستایی به ...
برای واژگان برآمده از ریشه "سلط" در عربی میتوان از ریشه "چیر" در فارسی بهره برد. . سلطه = چیرگی مسلط = چیره شاید مصدر چیریدن و چیرش و. . . هم بتوان ...
کُهَن در فارسی میانه کُهن kohn تلفظ میشده، برای همین، پس از گرفتن هکسره نامساز به شکل kohne در میاید نه kohane!
مثالی سنگین از سبک هندی: . مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را ز غفلت می پرستی چند چون زردشت ، آتش را . به ترک ظلم ، ظالم برنگردد از مزاج خود همان ا ...
مثالی از سبک عراقی: . گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز؟ . عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز
مثالی از سبک خراسانی: . پیوسته مرا همی نمایی بیداد وانگاه ز من چشم همی داری داد . تو پنداری که با تو من باشم شاد زین دستخوشی منت که آگاهی داد ( فرخ ...
سبک خراسانی نخستین سبک ادبی فارسی نوین ( فارسی پس از ورود اسلام به ایران، از حدود قرن ۲ ( احتمالا ) به بعد ) است. ویژگی بسیار بارز این سبک، نزدیکی ب ...
البته در فارسی نوین اولیه هم همچنان هگرز بوده. بعدها شده هرگز. مثال دیگر این پدیده در تلفظ واژه "کبریت" است که گاهی حتی پیرتران آن را کربیت تلفظ می ...
هرگز در فارسی میانه هگرز تلفظ میشده Hagrēz
شاید برایتان عجیب باشد ولی به نظر میرسد تازی و تازیان با "تاختن" بی پیوند باشد! دو داستان برای واژه "تازی" وجود دارد. ۱. تازی از طایی به اضافه زی ( ...
اسماعیل واژه ای عبرانی است به معنی "کسی که به خدا گوش میدهد. " ایل در واژگانی چون عزرائیل، اسرائیل، جبرئیل و. . . همان الله و اله و الهه است. اسماع ...
سیل و سیل کردن تغییر یافته مصدر قدیمی سهیستن فارسی به معنی "به نظر رسیدن" است. . بیزحمت مشاطه رخت همچو مهست بیمنت سرمه چشم مستت سهیست . از دانه دل ...
در قسمت فرهنگ دهخدا در همین سایت اشاره شده که این واژه "فَرَزدَق" که لقب یکی از شاعران مشهور عرب است، شاید معرف واژه فارسی "برازده" یا "فرازده" باشد. ...
رمز و رموز و مرموز و. . . واژگان عربی هستند. راز و رازها و رازگشایی و رازداری و. . . واژگان فارسی هستند. شاید اشکالی نداشته باشد از این "راز" مصدری ...
مایه شگفتی است که عده ای در این مملکت کسی مانند کوروش را "خونریز" خطاب میکنند و از این رو اورا شایسته احترام نمیدانند، چون او کشورگشایی میکرده. همزم ...
حالا اگر یک مثال فراگیر برای همه اینها بزنیم که درک پذیر و ملموس باشد: مصدر "رفتن" را مدنظر بگیرید. دو بن دارد: رَفت و رو ( میرفتم، میروم ) رو به ا ...
راستی این را هم باید افزود: خوده واژه "فاعل" برابر فارسی اش میشود "کُنا" ( برهان قاطع، دانشنامه علایی ابن سینا ) از کن و آ مانند شنوا، بینا، دانا و. ...
الگوی دیگر فاعلی ساز در فارسی هم که دیگر همه آن را میدانند، اسم یا صفت به علاوه بن مضارع جهانگیر، جهانسوز، گیاهخوار، بازیکن، فیلمباز ( باز از مصدر ب ...
یکی دیگر از الگوهای کم توجه شده فاعل ساز در فارسی، برخلاف موارد پیشین، پیشوند بِ با پَ یا پَد ( فارسی ) میانه است. برخی فکر میکنند این الگو در فارسی ...
ما در فارسی سه پسوند و الگو برای نام فاعل داریم: ۱. بن ماضی با آر مانند گفتار، نوشتار، کردار، خواندار، خریدار و. . . ۲. بن مضارع با آ مانند دانا، تو ...
البته در کنار اینها، گَر، گار، کار، کاره، کُن هم هستند، ولی اینهارا نمیتوان وند دانست، چون وند باید خودش به تنهایی بی معنی باشد، اینها در واقع بن مضا ...
حالا این وسط تو چرا با افغان ها ( مردم هم قومت از تورکیستان جنوبی! ) مشکل داری؟ تا جایی که می دانیم افغان ها عملا اجازه ورود به مناطق غیر فارسی زبان ...
کاربر ساجد، چرا چیزی مینویسی که اینجوری جواب بشنوی؟ ترکی با مغولی پیوندی ندارد ( البته این چیزی از نادانی فرقه بیلگولوش نمیکاهد ) ، این هایی هم که ای ...
گره احتمالا از مصدر گوریدن در گفتار عامه مردم ساخته شده و یک "اسم" است. مانند ناله از نالیدن، نامه از نامیدن، نویسه از نوشتن، شناسه از شناختن و. . . ...
آقای غافلان حداقل این آدم هایی که در کویر زندگی میکنند، همانطور که خودتان فرمودید "آدم" هستند . "آدم" اگر در کویر هم زندگی کند کویر از او عزت میابد. ...