پیشنهادهای بهسیراف (٢٣٥)
نام چند کتاب به نویسندگی آگاتا کریستی؛ ماجرای ستاره غرب آقای کوئین در رویستون راز مرگ خانم جونز ماجرای پودینگ کریسمس آخرین جلسه احضار ارواح کمربند هی ...
نخل نام یکی از آثار برجسته هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده داستان های کودک و نوجوان است.
بادام نام رمانی کره ای به نویسندگی وون پیونگ سون است. - - - - یون جه از بدو تولد در درک و شناسایی احساسات خود و دیگران ناتوان است و احساساتی همچون ...
نام چند کتاب از ارنست همینگوی؛ داشتن و نداشتن در زمان ما پیرمرد و دریا زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست
تصویر مسیر مهاجرت کولی ها را مشاهده کنید هیچ ارتباطی با مناطق لر نشین ندارد سیده مهسا بختیاری کمتر گه بخور زنیکه مثل مادرش در کسش رو به روی همه باز گ ...
سیده مهسا بختیاری غلط می کنی که به مردم لر به ویژه شهدا و جاویدنامان لر توهین میکنی خاک بر سر تو و اونهایی که چرندیاتت رو لایک کردن بی وجود پست فطرت ...
تصویر مسیر مهاجرت کولی ها به اروپا که نشان میده از مناطق لر نشین عبور نکردن سیده مهسا بختیاری کاربری که اصلا معلوم نیست زن است یا مرد آیا واقعا سیده ...
این عکس های توهین آمیز رو انتشار نده بی بته دا چیزی است که سیده مهسا بختیاری ندارد کاربری که اصلا معلوم نیست زن است یا مرد آیا واقعا سیده است؟ اون ی ...
مسیر مهاجرت کولی ها را در تصویر می توانید مشاهده کنید.
من توهین به هیچ یک از اقوام ایران رو بر نمی تابم هر چیزی دوست دارید به نژادپرستان و هواداران نازیسم بگید اما به کل یک قوم توهین نکنید هر کسی در این ک ...
پانترک ها با نادانی خودتون به فرهنگ و زبان زیبا و شیرین ترکی توهین نکنید. نژادپرست نباشید. ادعای چهل هزار سال تاریخ و تمدن ترکی بسیار بچگانه و مضحک ...
جایی که ما، خانواده ما و نیاکان ما در آن ریشه داریم سرزمین مادری ریشه در فرهنگ و گذشته دراز گروهی بزرگ یا کوچک در یک سرزمین دارد
زادگاه ما زادگاه پدر و مادرمان جایی که در آن پرورش یافته ایم
دام یک واژه ریشه دار پارسی است.
نژادپرست = کسی که به مردم افغان توهین می کند و زنان و مردان و کودکان افغان را آزار می دهد. نژادپرست = کسی که تبار خود را برترین می داند و تبار دیگرا ...
بانبشن به معنای شهبانو است و بانبشنان بانبشن به معنای شهبانوی شهبانوان است. در روزگار اشکانی و ساسانی به همسر شاهنشاه، بانبشنان بانبشن گفته می شد.
دشت گرگان که ترکمن ها از آن با نام ترکمن صحرا و عرب ها با نام سهل جرجان از آن یاد می کنند همان استان گلستان امروزی است. نام های دیگر؛ ورکانه هیرکانیا
دشت گرگان که ترکمن ها از آن با نام ترکمن صحرا و عرب ها با نام سهل جرجان از آن یاد می کنند همان استان گلستان امروزی است. نام های دیگر؛ ورکانه هیرکانیا
دشت گرگان که ترکمن ها از آن با نام ترکمن صحرا و عرب ها با نام سهل جرجان از آن یاد می کنند همان استان گلستان امروزی است. نام های دیگر؛ ورکانه هیرکانیا
گلستان در کنار مازندران و گیلان یکی از سه بهشت ایران است.
کردستان اردلان ایران است.
بلوچستان گوهر ایران است.
- حزب های ایران ستیز که به دنبال پاره پاره کردن ایران هستند؛ ١. گروه هایی که از سوی حزب حرکت ملی ترکیه و گروه گرگ های خاکستری پشتیبانی می شوند؛ جنبش ...
این گربه نامیراست، اگر همه گرگهای جهان گردهم بیایند نمی توانند این گربه شیردل را از پا در بیاورند نسل گرگها از میان برداشته می شود و همچنان این گربه ...
این گربه نامیراست، اگر همه گرگهای جهان گردهم بیایند نمی توانند این گربه شیردل را از پا در بیاورند نسل گرگها از میان برداشته می شود و همچنان این گربه ...
- حزب های ایران ستیز که به دنبال پاره پاره کردن ایران هستند؛ ١. گروه هایی که از سوی حزب حرکت ملی ترکیه و گروه گرگ های خاکستری پشتیبانی می شوند؛ جنبش ...
خط اورخون برگرفته از خط های رونی و سغدی است ( بویژه خط رونی ) ترکها از راه سغدی ها با خط آنها و خط رونی آشنا شده اند.
خط اورخون برگرفته از خط های رونی و سغدی است ( بویژه خط رونی ) ترکها از راه سغدی ها با خط آنها و خط رونی آشنا شده اند.
واژه پوشش معنای گسترده ای دارد و تنها به معنی جامه ای که بر تن ماست نیست بلکه می تواند به معنای وانمود کردن یا فریب دادن دیگران هم باشد.
می توان کرور را دوباره زنده کرد و شناسه تازه ای برای آن نوشت یعنی یک کرور را برابر با یک میلیون بدانیم؛ یک میلیون = یک کرور ده میلیون = ده کرور صد می ...
بر پایه سامانه شمارشی امروزی پارسی؛ یک میلیون = هزار هزار دو میلیون = دو هزار هزار سه میلیون = سه هزار هزار چهار میلیون = چهار هزار هزار پنج میلیون = ...
از دیدگاه من رزمی می تواند برابر بهتری برای حماسی باشد تا پهلوانی
خشم حماسی برگردانی نیمه پارسی است چون حماسه یک واژه عربی است. برابرهای پارسی پیشنهادی برای epic fury؛ ١. خشم رزمی ( از دید من خشم رزمی یکی از بهترین ...
هوش ساختگی
ناشونده شکل های کوتاه شده؛ ناشو، نَشو
ناشدنی یا شکل کوتاه آن یعنی نشدنی علاوه بر اینکه می تواند برابر پارسی دقیقی برای غیرممکن باشد می تواند برابر پارسی خوبی برای ممنوع باشد.
ناشدنی
نمایشخانه برابر پارسی بسیار خوبی برای تئاتر است.
باک افکنی ترس افکنی بیم افکنی دهشت افکنی کشتارگری ( کشتارگر میتونه برابر پارسی برای واژه قاتل هم باشه و کشتارگری هم برای قتل )
باک افکن ترس افکن بیم افکن دهشت افکن ( پیشنهاد آبادیس ) کشتارگر ( کشتارگر میتونه برابر پارسی برای واژه قاتل هم باشه )
کشتارگر
برابر پارسی پیشنهادی برای فناوری؛ دانش افزار
رهنوردنامه
برابر پارسی پیشنهادی؛ آشتی بان
زبانزد برابر پارسی برای ضرب المثل است. چند زبانزد؛ ١. تا بوده، چنین بوده ٢. پول، پول می آورد ٣. برو کنار بذار باد بیاد ۴. باد آورده را باد می برد ۵. ...
زبانزد برابر پارسی برای ضرب المثل است. چند زبانزد؛ ١. تا بوده، چنین بوده ٢. پول، پول می آورد ٣. برو کنار بذار باد بیاد ۴. باد آورده را باد می برد ۵. ...
١. سازمان هماهنگی کشورها ٢. سازمان همبستگی کشورها ٣. سازمان کشورهای همبسته ۴. سازمان جهانی کشورها
دا دایه دایزه دایی ریشه در زبان های ایرانی دارند.
دا دایه دایزه دایی ریشه در زبان های ایرانی دارند.
دا دایه دایزه دایی ریشه در زبان های ایرانی دارند.
١. هم اختران ٢. پیکر آسمانی ٣. اختران سپهر ۴. سپهر اختران
ثبت لحظه های خاص زندگی کمک می کنه گذشته رو در آینده فراموش نکنیم؛ تا همیشه بدونیم داستان ما از کجا شروع شد و به کجا رسید. یه روز که دیگه موهای سرمون ...
خسرو
فرمند همایونی والاگهر ارجمند شکوهمند سرور سالار شهریار بزرگ منش
به والاگهر نگاه کنید در آبادیس والاگهر را جستجو کنید
زروان ایزدی است با سر شیر نر و بدن مَرد در پشت خود دو بال بزرگ دارد ماری زرین با چشمانی زمردین به دور او پیچیده است و سرش را بر روی سر او گذاشته است ...
گویند زروان بر سرنوشت آدمی چیرگی دارد پس سرنوشت ما در دستان اوست؟ او ایزد بافنده سرنوشت است؟ او دارنده رودخانه زمان است؟
سیستان سرزمین پهلوانان است سیستان سرزمین مردمان استوار است
فرزند باید سپاسگزار رنج و سختی هایی که پدر و مادر برای بزرگ کردن او کشیدند باشد واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نبا ...
فرزند باید سپاسگزار رنج و سختی هایی که پدر و مادر برای بزرگ کردن او کشیدند باشد واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نبا ...
آموزگار بهترین برابر پارسی برای واژه عربی معلم است واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نباشید بیگانه پرست نباشید دشمنی ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. شهید؛ جاویدنام ٢. شهدا؛ جاویدنامان، جاویدنام ها ٣. افتخار؛ سربلندی ۴. شجاع؛ دلیر، دلاور، شیردل، گُرد، پُردل ۵. عزا؛ ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. بانک؛ زَراَندو ( به معنای جایی برای اَندوختن زَر است. ) این واژه میتواند برابر پارسی شایسته ای برای واژه بانک باشد. ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ملکه؛ شهبانو ٢. ولیعهد؛ شاهزاده تاجدار ٣. اعلی حضرت؛ فرمند ۴. علیاحضرت؛ فرمند ۵. رئیس؛ فرنشین ۶. نایب/ قائم مقام؛ ج ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. قاضی القضات؛ دادران ٢. قاضی؛ دادور ٣. شکایت؛ دادخواست ( رسمی ) ، دادخواهی ۴. شاکی/ مدعی؛ خواهان ۵. مدعی علیه؛ خواند ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر ؛ ١. جزیره ( عربی ) ؛ آبخوست ٢. خلیج ( عربی ) ؛ شاخاب ٣. قایق ( ترکی ) ؛ بَلم، کَرَجی، کَلَک، ناوچه، شناور کوچک، کشتی ک ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ییلاق؛ تابستانگاه/ سردسیر ( سردسیر جا افتاده و پذیرفته شده است ) ٢. قشلاق؛ زمستانگاه/ گرمسیر ( گرمسیر جا افتاده و ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. غذا؛ خوراک، خوراکی، خوردنی، خورش ٢. عضو؛ هَموَند ( گروه یا سازمان ) ، اَندام ( اجزای بدن ) ٣. نفر؛ تَن
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. مدرسه ( عربی ) ؛ آموزشگاه ٢. معلم ( عربی ) ؛ آموزگار ٣. امتحان ( عربی ) ؛ آزمون ۴. درس ( عربی ) ؛ آموزه، آموز ش ۵. ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ضرب المثل؛ زبانزد ٢. خَیر؛ نیکی، خوبی ٣. شَر؛ پلیدی، بدی ۴. نور؛ روشنایی ۵. معنی؛ چَم، چِمار ۶. یعنی؛ چَم، چِمار
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ملاقه ( گرفته شده از ملعقه عربی ) ؛ کَفچه ( کهن ) ، چُمچه ( در برخی گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارد. ) ٢. ظرف ( ...
• برابر پارسی برای واژه قاشق ( ترکی ) ؛ چَمچه، چُمچه ( در برخی گویش ها ) - دیگر برابرها ( در برخی زبان ها و گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارند. ) ...
• برابرهای پارسی برای واژه بشقاب ( ترکی ) ؛ ١. لب تخت ٢. پیش دستی ( بشقاب کوچک که برای میوه خوردن مناسب است. )
این واژه پارسی است و نیازی به برابر آوردن برای آن نیست
اگر در جست و جوی حقیقت هستی، نخست آن را از دشمن خود بشنو.
پادزهر هر زهری همان زهر است.
خوشبختی از آنِ کسی است که با منش نیک، به دیگران نیکی کند.
١. راستانما ٢. سونما کدام مناسب تر است؟
اَندَر نشدنی یا دَرون شد نارواست یا اَندَر بازداشته یا دَرون شد بازداشته
زروان ایزد زمان بیکران و زمین است. در دستانش زمان و در زیر پاهایش زمین دارنده دو بال پوشاننده جهان زروان پدر و زاینده دو روان یکی اهورامزدا از روان ...
عصا چوبی؛ چوبدستی عصا فلزی؛ آهندستی
چطور است که دوزخ پارسی است اما برزخ نه؟ چون در قرآن آمده؟ زخ و زخیدن ریشه در پارسی دارد. نمی شود یکی را پارسی بدانید و دیگری را چون در قرآن آمده عرب ...
سخن برجسته؛ گفته ای که ماندگار می شود.
گویند برابر پارسی برای واژه بیگانه مشعل است.
سخن یا گفته ای که در میان دیگران پذیرفته شود و خوشایند آنان باشد. سخن یا گفته ای که در جا و زمان درست به زبان آورده شود. گفتار پسندیده سخن یا گفته ...
همه انسان های جهان باید حق برگزیدن سرنوشت خود را داشته باشند.
سخن برجسته
گفتار پسندیده
١. دشت و دامنه کوه ٢. دامنه جنگل ٣. جنگل ۴. پناهگاه درون جنگل در زبان ها و گویش های ایرانی دارای معناهای گوناگونی است.
هموند برابر پارسی بسیار زیبایی برای واژه بیگانه عضو است. عضو؛ هموند اعضا؛ هموندان عضویت؛ هموندی
پادنهان کاوی برابر پارسی پیشنهادی برای واژه مرکب بیگانه ضد جاسوسی است. جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
نهان کاو برابر پارسی برای واژه بیگانه جاسوس است. جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
برون مرزی برابر پارسی پیشنهادی برای امور خارجه است.
برابر پارسی برای واژه بیگانه ولیعهد است. برابر پارسی درست برای واژگان انگلیسی زیر است؛ crown prince crown princess
برابرنامه کتاب یا فهرستی از برابرهای پارسی برای واژگان بیگانه است.
هشدار؛ قومگرایی در ایران کار به جایی نخواهد برد چون قوم گراها مغزی برای به کار گرفتن در سر خود ندارند بهنام رضایی تو مایه آبروریزی ترک ها و حتی قوم گ ...
خِرَددوستی
حیکم؛ فرزانه حکمت؛ فرزانگی
سیاهه می تواند برای کارت بانکی جایگزین مناسبی باشد
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
هوش واژه ای صددرصد پارسی است هوشنگ هوشمند هوشبَر هوشیار تیزهوش بیهوش باهوش هوشدار کُندهوش هوشان
اَمن؛ بی بیم نااَمن؛ بیمناک امنیت؛ پادبیم شورای امنیت؛ خانه پادبیم اداره امنیت؛ ستاد پادبیم، سازمان پادبیم مامور امنیتی؛ کارگزار پادبیم، گمارده پادبی ...
اَمن؛ بی بیم نااَمن؛ بیمناک امنیت؛ پادبیم شورای امنیت؛ خانه پادبیم اداره امنیت؛ ستاد پادبیم، سازمان پادبیم مامور امنیتی؛ کارگزار پادبیم، گمارده پادبی ...
اَمن؛ بی بیم نااَمن؛ بیمناک امنیت؛ پادبیم شورای امنیت؛ خانه پادبیم اداره امنیت؛ ستاد پادبیم، سازمان پادبیم مامور امنیتی؛ کارگزار پادبیم، گمارده پادبی ...
برابر پارسی بانک؛ زَراَندو حساب بانکی؛ شماره زَراَندو سپرده بانکی؛ سِپُرده زَراَندو بانکدار؛ زَراَندودار، زَراَندوگر بانکداری، زَراَندوداری، زَراَندو ...
برابر پارسی بانک؛ زَراَندو حساب بانکی؛ شماره زَراَندو سپرده بانکی؛ سِپُرده زَراَندو بانکدار؛ زَراَندودار، زَراَندوگر بانکداری، زَراَندوداری، زَراَندو ...
نام پارسی برای پسران است. معنا؛ ١. آنکه از همگان بهتر، خوبتر و نیکوتر است. ٢. آنکه از خوبی، نیکویی و پسندیدگی پُر و لبریز گشته است.
برابر پارسی پیشنهادی برای واژه وکیل در زمینه دادگستری؛ ١. دادگو ٢. دادجو ٣. دادشناس ۴. کارران ۵. دادسپار ۶. نماینده ( حقوقی، کیفری )
١. نگهبان زبان پارسی ٢. کسی که از زبان پارسی پاسداری و نگهداری می کند ٣. کوشیدن در راه گسترش زبان پارسی ۴. آنکه بداد و دهش زبان پارسی را زنده کرد
١. دارای یاری دهنده، دارای دوست و دارای پشتیبان ٢. کسی که برای پشتیبانی کردن از خود کسانی را دارد ٣. کسی که دوست یا دوستانی دارد تا همواره یاری دهنده ...
شهربان، شهربانی برای درون شهر پاسبان، پاسبانی برای بیرون شهر مرزبان، مرزبانی برای مرزهای کشور راهنمایی و رانندگی خود پارسی است و نیازی به برابر ندارد ...
وزیرخانه وزیرگاه وزیرجای
سنگ واژه ای پارسی و خارا واژه ای با ریشه سانسکریت است. به خارا در پهلوی ساسانی خار می گفتند.
فرنشین که به معنای رئیس است می تواند برای رئیس جمهور هم به کار رود.
دوگانه می تواند برابر پارسی پسندیده ای برای جایگزینی با واژه ترکی دوقلو باشد.
گزیننده جایگزین پارسی برای انتخاب کننده است.
گزیننده
مجلسین/پارلمان؛ مهستان، خانه بزرگان، نشستگاه بزرگان مجلس سنا/مجلس علیا؛ خانه رایزنان، نشستگاه رایزنان، خانه بالا، نشستگاه بالا مجلس شورا/مجلس ملی/مجل ...
مجلسین؛ مهستان، خانه بزرگان، نشستگاه بزرگان مجلس سنا/مجلس علیا؛ خانه رایزنان، نشستگاه رایزنان، خانه بالا، نشستگاه بالا مجلس شورا/مجلس ملی/مجلس سفلی؛خ ...
مجلسین؛ مهستان، خانه بزرگان، نشستگاه بزرگان مجلس سنا/مجلس علیا؛ خانه رایزنان، نشستگاه رایزنان، خانه بالا، نشستگاه بالا مجلس شورا/مجلس ملی/مجلس سفلی؛خ ...
مجلسین؛ مهستان، خانه بزرگان، نشستگاه بزرگان مجلس سنا/مجلس علیا؛ خانه رایزنان، نشستگاه رایزنان، خانه بالا، نشستگاه بالا مجلس شورا/مجلس ملی/مجلس سفلی؛خ ...
مجلسین؛ مهستان، خانه بزرگان، نشستگاه بزرگان مجلس سنا/مجلس علیا؛ خانه رایزنان، نشستگاه رایزنان، خانه بالا، نشستگاه بالا مجلس شورا/مجلس ملی/مجلس سفلی؛خ ...
مجلسین؛ مهستان، خانه بزرگان، نشستگاه بزرگان مجلس سنا/مجلس علیا؛ خانه رایزنان، نشستگاه رایزنان، خانه بالا، نشستگاه بالا مجلس شورا/مجلس ملی/مجلس سفلی؛خ ...
مهستان نشستگاه
سین کیانگ یکی از استان های کشور چین است. سین کیانگ یک سرزمین خودگردان در قانون بخش بندی کشوری جمهوری مردم چین شمرده می شود. سین کیانگ بخشی جدایی نا ...
شام به معنای شبانگاه است و ما ایرانیان به خوراک شبمان شام می گوییم. ایرانیان در هزاران سال گذشته همواره کوشیدند تا مردمان خونخوار بیابانگرد را به سو ...
به کسانی که با فرهنگ و مردم ایران در ستیز باشند را ایران ستیز گویند.
پاد به معنای نگهبان است و گان پسوند مکان است برای همین پادگان به معنای جای نگهبانیدن است.
شرم واژه ای ریشه دار در زبان پارسی است. شرمنده شرمسار شرمگین شرمین شرمگاه شرمناک شرم آور و. . . پس نیازی نیست برای آن برابر پارسی بیاورد زمانی که خ ...
برابر پارسی پیشنهادی برای واژه وکیل در زمینه دادگستری؛ ١. دادگو ٢. دادجو ٣. دادشناس ۴. کارران ۵. دادسپار ۶. نماینده ( حقوقی، کیفری )
برچسب زدن
بدنام شده
برچسب
جِهمَرز؛ مرد بدکار، مرد بی بند و بار، کسی که با روسپی ها همخوابگی می کند
منطق پانترک؛ پارسی زبان نیست بلکه گویشی از ترکی است. منطق پانترک؛ پارسی زبان نیست بلکه گویشی از عربی است. ( این گروه با گروه بالایی اختلاف نظر داره ...
ای کاش به جای سازمان دولتی برای مدیریت مستقیم رادیو و تلویزیون، تنها نهادی برای نظارت بر عملکرد اونها داشتیم مانند سازمان پایش رسانه های همگانی و دیگ ...
فرمند
ای کاش به جای سازمان دولتی برای مدیریت مستقیم رادیو و تلویزیون، تنها نهادی برای نظارت بر عملکرد اونها داشتیم مانند سازمان پایش رسانه های همگانی و دیگ ...
خزانه؛ گنجینه خزانه دار؛ گنجور هردو زیبا هستند سایت آبادیس برابرهای بسیار خوبی آورده
خزانه؛ گنجینه خزانه دار؛ گنجور هردو زیبا هستند سایت آبادیس برابرهای بسیار خوبی آورده
خزانه؛ گنجینه خزانه دار؛ گنجور هردو زیبا هستند سایت آبادیس برابرهای بسیار خوبی آورده
خزانه؛ گنجینه خزانه دار؛ گنجور هردو زیبا هستند سایت آبادیس برابرهای بسیار خوبی آورده
برای واژه سازی به مشتق های اون واژه هم باید توجه کرد مانند بانک که مشتق های زیر رو داره؛ بانکدار بانکداری حساب بانکی کارت بانکی سپرده بانکی تسهیلات ب ...
ترابری شهری یا ترابری همگانی شهری
سفیر؛ نماینده ( برون مرزی ) سفارت؛ نمایندگی ( برون مرزی )
سفیر؛ نماینده ( برون مرزی ) سفارت؛ نمایندگی ( برون مرزی )
مردم دور از میهن
نهان کاو
�سکته� یا �سکت� به معنای توقف و سکوت است. ( این واژه صددرصد عربی است. ) در علم قرائت به قطع بسیار کوتاه صوت هنگام قرائت بدون تجدید نفس می گویند. در ...
من هم دوستدار زبان زیبا و شیرین پارسی هستم اما هر زبانی برای گفتار روزمره نیاز به واژگان ساده داره و دولت آینده هم نمیتونه از واژگان سخت برای نامگذار ...
بابک پاکدامن اگر پیشنهاد میدی چیزی پیشنهاد بده که بشه به زبان آورد مردم قرار نیست همیشه به شکل ادبی و شعرگونه باهمدیگه گفت وگو کنن زینهار و زینهاریگ ...
همان دژ سپید است که نامش ترکی شده است.
بیایید بجای رفتگر از امروز پاکبان را به کار بگیریم. معنی؛ نگهبان پاکی/نگهبان پاکیزگی. به کارگران پاکیزگی شهری احترام بگزاریم.
برابرهای پارسی پیشنهادی برای حماسه؛ ١. رزمنامه ٢. پهلوان نامه ٣. یَلنامه ( در زبان پارسی یَل به معنای پهلوان است. ) ۴. دلاورنامه
برابر آن در انگلیسی"beyonder" است
به معنای فرارو است.
قوه قضائیه = دیوان دادگستری قاضی = دادور قاضی ارشد = دادران
قوه قضائیه = دیوان دادگستری قاضی = دادور قاضی ارشد = دادران
قوه قضائیه = دیوان دادگستری قاضی = دادور قاضی ارشد = دادران
قضا ( این واژه عربی دارای چندین معنا و کاربرد است ) = داوری، دادگری، فرمان، دستور، سرنوشت، بخت، بازمانده، به جا آورده/نیاورده، باز آورده/باز نیاورده ...
قوه قضائیه = دیوان دادگستری قاضی = دادور قاضی ارشد = دادران
قوه قضائیه = دیوان دادگستری قاضی = دادور قاضی ارشد = دادران
قوه قضائیه = دیوان دادگستری قاضی = دادور قاضی ارشد = دادران
قوه قضائیه = دیوان دادگستری قاضی = دادور قاضی ارشد = دادران
قوه قضائیه = دیوان دادگستری قاضی = دادور قاضی ارشد = دادران
تنبان به معنای پاجامه است. تنبان یک واژه ریشه دار پارسی است.
برابر پارسی؛ شاهزاده تاجدار شاهزاده تاجدار کسی است که در آینده تاج و تخت پادشاهی به او می رسد.
برابر پارسی؛ شاهزاده تاجدار شاهزاده تاجدار کسی است که در آینده تاج و تخت پادشاهی به او می رسد.
برابر پارسی؛ شاهزاده تاجدار شاهزاده تاجدار کسی است که در آینده تاج و تخت پادشاهی به او می رسد.
برابرهای پیشنهادی پارسی برای این واژه؛ ١. وازَد/وازَدن ٢. پس زد/پس زدن
برابر پارسی پذیرفته شده؛ روند بازی ممکن است در جایی ببینید ترجمه ی آن را شیوه بازی انجام داده اند اما از دید معنا و مفهوم و همچنین کاربرد روند بازی گ ...
نامی که امروزه به دشت گرگان در استان گلستان داده اند. گرگان رود نیز از دشت گرگان می گذرد. در نیم سده گذشته بکار بردن ترکمن صحرا بجای دشت گرگان رواج ...
برابر پارسی پیشنهادی فرهنگستان زبان و ادب پارسی برای واژگان bodyguard و محافظ شخصی است.
برابر پارسی پیشنهادی فرهنگستان زبان و ادب پارسی؛ جان پاس
برابر پارسی پیشنهادی فرهنگستان زبان و ادب پارسی؛ جان پاس
برابر پارسی پیشنهادی فرهنگستان زبان و ادب پارسی؛ جان پاس
برابر پارسی پیشنهادی برای خزانه؛ زَرخانه
زَراَندو به معنای جایی برای اَندوختن زَر است. این واژه میتواند برابر پارسی شایسته ای برای واژه بانک باشد.
برابر پارسی پیشنهادی: زَراَندو به معنای جایی برای اندوختن زَر
یک واژه آلمانی است که در زبان پارسی به معنای "سوز دوردست" است.
1. دلتنگی برای جایی دور و ناشناخته. 2. دل سوختگی نسبت به جایی یا چیزی که رسیدن به آن دشوار یا دست نیافتنی است. 3. کشش درونی به سوی جایی یا چیزی که ...
1. به چم زاده شده در جهان دیجیتال است. 2. کسی که در جهان دیجیتال زاده شده است.
دیبا نام پارچه ای ایرانی است که در شوشتر بافته می شد.
1. به چم لباس نارنجی ها است. 2. کسانی که لباس نارنجی می پوشند.
برابر پارسی؛ آتش زنه
یک. تمنای درونی برای چیزی یا جایی که هم دور است، هم دشوار، اما انسان را به جست وجو، به رویا و به زیستن وامی دارد. دو. اشتیاق اندوهناک به چیزی والا و ...
برابر پارسی واژه دیجیتال: شماری
واژه �پان ترکیزه شده� ( یا پان ترکیستی شده ) از ریشه ترکیب �پان ترکیسم� ( Pan - Turkism ) گرفته شده است. �پان ترکیسم� چیست؟ �پان ترکیسم� یک ایدئولوژ ...
گوشواره یک واژه پارسی است
بر پایه مصوبه های رسمی فرهنگستان زبان و ادب پارسی، واژه �موشی� به جای واژه بیگانه �ماوس / mouse� در زبان پارسی پذیرفته و به تصویب رسیده است. موشوار ...
موشی به تصویب فرهنگستان رسیده است موشواره ساختگی و برای به سخره گرفتن فرهنگستان رواج پیدا کرده
برابر پارسی پیشنهادی برای واژگان عربی "ورود" و "خروج"؛ اَندَر = ورود بِدَر = خروج دیگر پیشنهادها؛ دَرون شد = ورود بُرون شد = خروج
برابر پارسی پیشنهادی برای واژگان عربی "ورود" و "خروج"؛ اَندَر = ورود بِدَر = خروج دیگر پیشنهادها؛ دَرون شد = ورود بُرون شد = خروج
• هر ایرانی باید درباره زندگی مردان زیر بداند؛ ١. زرتشت اسپیتمان ( پیامبر و آورنده دین مزدیسنا ) — ٢. هوشتانه ( اوستن ) کیمیاگر، خرددوست، فرزانه و ...
• هر ایرانی باید درباره زندگی مردان زیر بداند؛ ١. زرتشت اسپیتمان ( پیامبر و آورنده دین مزدیسنا ) — ٢. هوشتانه ( اوستن ) کیمیاگر، خرددوست، فرزانه و ...
• هر ایرانی باید درباره زندگی مردان زیر بداند؛ ١. زرتشت اسپیتمان ( پیامبر و آورنده دین مزدیسنا ) — ٢. هوشتانه ( اوستن ) کیمیاگر، خرددوست، فرزانه و ...
• هر ایرانی باید درباره زندگی مردان زیر بداند؛ ١. زرتشت اسپیتمان ( پیامبر و آورنده دین مزدیسنا ) — ٢. هوشتانه ( اوستن ) کیمیاگر، خرددوست، فرزانه و ...
• هر ایرانی باید درباره زندگی مردان زیر بداند؛ ١. زرتشت اسپیتمان ( پیامبر و آورنده دین مزدیسنا ) — ٢. هوشتانه ( اوستن ) کیمیاگر، خرددوست، فرزانه و ...
پیشنهاد واژگان تازه برای جهت های جغرافیایی با ریشه در زبان پارسی با درود، در راستای گسترش زبان پارسی و بازآفرینی واژگان علمیِ سازگار با ساختار این ...
پیشنهاد واژگان تازه برای جهت های جغرافیایی با ریشه در زبان پارسی با درود، در راستای گسترش زبان پارسی و بازآفرینی واژگان علمیِ سازگار با ساختار این ...
پیشنهاد واژگان تازه برای جهت های جغرافیایی با ریشه در زبان پارسی با درود، در راستای گسترش زبان پارسی و بازآفرینی واژگان علمیِ سازگار با ساختار این ...
پیشنهاد واژگان تازه برای جهت های جغرافیایی با ریشه در زبان پارسی با درود، در راستای گسترش زبان پارسی و بازآفرینی واژگان علمیِ سازگار با ساختار این ...
پیشنهاد واژگان تازه برای جهت های جغرافیایی با ریشه در زبان پارسی با درود، در راستای گسترش زبان پارسی و بازآفرینی واژگان علمیِ سازگار با ساختار این ...
پوشش مردانه بختیاری؛ کلاه خسروی، چوقا ( چوغا/چوخا ) ، جومه ( قبا ) ، کُردین ( بیشتر چوپان ها می پوشن ) ، شلوار دَبیت، شال ( بجای کمربد برای نگه داشتن ...
پوشش مردانه بختیاری؛ کلاه خسروی، چوقا ( چوغا/چوخا ) ، جومه ( قبا ) ، کُردین ( بیشتر چوپان ها می پوشن ) ، شلوار دَبیت، شال ( بجای کمربد برای نگه داشتن ...
پوشش زنانه بختیاری؛ لَچَک، زیر لَچَکی ( بُنایی ) ، مَینا، بند سوزن، دستمال چهارگوش ( شَدِه ) ، پیراهن آستین بلند و مچ دار ( جومه ) ، شلوار قِری ( دلب ...
گُلوَنی ( گلونی در میان مردم لر در لرستان و همدان و مردم کرد در کرمانشاه و ایلام و مردم لک در لرستان، همدان، کرمانشاه و ایلام رایج است ) ؛ سربند و رو ...
پوشش زنانه بختیاری؛ لَچَک، زیر لَچَکی ( بُنایی ) ، مَینا، بند سوزن، دستمال چهارگوش ( شَدِه ) ، پیراهن آستین بلند و مچ دار ( جومه ) ، شلوار قِری ( دلب ...
گُلوَنی ( گلونی در میان مردم لر در لرستان و همدان و مردم کرد در کرمانشاه و ایلام و مردم لک در لرستان، همدان، کرمانشاه و ایلام رایج است ) ؛ سربند و رو ...
آموزه نویسی آموزه نوشتن
برابر پارسی پیشنهادی برای واژه عربی مشق؛ یادنویس
برابر پارسی پیشنهادی برای واژه عربی تمرین ( در زمینه آموزشی مانند ریاضی، فیزیک، زبان و. . . . ) ؛ یادوَرز/ یادوَرزی
برابر پارسی؛ آتش زنه
از دیدگاه من بهترین برابر پارسی برای واژه عربی کتاب می تواند واژه نَسک باشد زیر کوتاه و خوش آواست. کتابخانه =نَسکخانه کتابدار = نَسکدار کتابفروشی = ...
از دیدگاه من بهترین برابر پارسی برای واژه عربی کتاب می تواند واژه نَسک باشد زیر کوتاه و خوش آوا است. کتابخانه =نَسکخانه کتابدار = نَسکدار کتابفروشی ...
اینکه می گویند هر واژه قاف دارد عربی است یا ترکی جمله ای نادرست است. واژگان قند، قشنگ، قباد، قابوس، قزوین و قانون که معرب شده واژگان کند، خوشنگ، کوا ...
اینکه می گویند هر واژه قاف دارد عربی است یا ترکی جمله ای نادرست است. واژگان قند، قشنگ، قباد، قابوس، قزوین و قانون که معرب شده واژگان کند، خوشنگ، کوا ...
اینکه می گویند هر واژه قاف دارد عربی است یا ترکی جمله ای نادرست است. واژگان قند، قشنگ، قباد، قابوس، قزوین و قانون که معرب شده واژگان کند، خوشنگ، کوا ...
اینکه می گویند هر واژه قاف دارد عربی است یا ترکی جمله ای نادرست است. واژگان قند، قشنگ، قباد، قابوس، قزوین و قانون که معرب شده واژگان کند، خوشنگ، کوا ...
پارسی باستان: vṛka - ( ورکه ) به معنی گرگ. اوستایی: vəhrka - / vehrka - با همان معنا. پارسی میانه: gurg ( گرگ ) . کردی: gurg یا gorg. پشتو: gurg. ...
واژه �گرگ� در پارسی نو دگرگون شدهٔ vəhrka - اوستایی و vṛka - سانسکریت است و خویشاوند با واژه هایی چون wolf انگلیسی و λύκος یونانی.
گرگ یک واژه پارسی است.
انگار ترکی خودش واژه نداره که این پانترک در زیر هر واژه پارسی یا دیگر زبانهای ایرانی ( لری، کردی، مازنی، بلوچی، لکی، گیلکی، تاتی، تالشی، اچمی و. . . ...
خیلی پانترک ها جالب هستند نه تنها کنگر را ترکی می دانند بلکه از کنگر به سومر می رسند و سومر را ترکی می دانند خدا به هر کس عقل داده ولی به اینها نداده ...
مردم لر و مردم لک ایرانی تبار هستند. همچنین ما چیزی به نام پان لر یا پان لک نداریم. مردمان لر و لک مردمانی با گذشته دراز و فرهنگ پربار هستند. لرها ...
( پاد بیم = پادبیم ) پادبیم بهترین جایگزین برای واژه امنیت است.
پادبیم برابر پارسی برای واژه امنیت است. ( پاد همراه با بیم = پادبیم ) پاد به معنای ضد، مقابله، حفاظت و نگهداری است. بیم به معنای ترس و هراس است. ...
پادبیم برابر پارسی برای واژه امنیت است. ( پاد همراه با بیم = پادبیم ) پاد به معنای ضد، مقابله، حفاظت و نگهداری است. بیم به معنای ترس و هراس است. ...