لهجه یزد
مِننَم=میدانم
نَمِننَم=نمیدانم
البته این را بزرگان گویند، نسل نو ممکن است لهجه اش به تهرانی بگراید.
مدونم و نمدونم هم گاهی میگویند
• هر ایرانی باید درباره زندگی مردان زیر بداند؛
١. زرتشت اسپیتمان ( پیامبر و آورنده دین مزدیسنا )
—
٢. هوشتانه ( اوستن ) کیمیاگر، خرددوست، فرزانه و مغ ایرانی در زمان هخامنشیان ( روزگار شاهنشاهی خشایارشا )
... [مشاهده متن کامل]
—
٣. مانی ( پیامبر و بنیانگذار آیین مانوی )
—
۴. زرتشت خورگان ( پیامبر و بنیانگذار آیین زرتشتگان )
—
۵. مزدک بامدادان ( پیرو آیین زرتشتگان و بنیانگذار آیین مزدک )
—
۶. بهزادان پور ونداد هرمزد ناموَر به ابومسلم خراسانی ( رهبر جنبش سیاه جامگان و زنده کننده فرهنگ ایرانی )
—
٧. هاشم بن حکیم ناموَر به المقنع خراسانی ( رهبر جنبش سپید جامگان و خونخواه ابومسلم خراسانی )
—
٨. بابک خرمدین ( رهبر جنبش خرمدینان ( سرخ جامگان ) )
—
٩. مازیار کارنوندیان ( رهبر خیزش در برابر چیرگی عباسیان بر ایران ( او واپسین پتشخوارگرشاه و گیل گیلانشاه بود. ) )
—
١٠. شهاب الدین سهروردی ناموَر به شیخ اشراق ( خرددوست و فرزانه، بنیانگذار فلسفه اشراق و زنده کننده حکمت خسروانی )
دانستنیهای چهار گانهء دانشها فرزانشها آیینها ورازوریها که رشته های ناشمار و ناپایان دارند از آغاز تا به روند ساختاری و پایان یابی جایگاهشان برپایهء دانستورانشان که هر باورمندی مادی ویا معنوی داشته باشند خود دانستها که چهار گونه اند شناخت آنها سه گونه است؛
... [مشاهده متن کامل]
پنداری.
گفتاری.
کرداری.
یا اندیشه .
شناخت.
گفت و نوشت.
و هرگز جای هیچکدام را نمی توان تهی نهاد. زیرا شناخت بی هرکدام از این سه نادرست است. و شناخت درست بر هر سه پایه باید باشد.
تا روشنگری گردد که دستاورد شناخت و شناختشناسی آیا نیک است ویا بد
نیکی وبدی به دادهء کار دربارهء هر رشته بستگی نهایی دارد.
منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
۱. آگاهی و واقف بودن به امری یا چیزی
۲. حساب کردن و شمردن
علم
یافتن
او خود بدین قضیه داناست ( او خود این قضیه را می داند )
اطلاع داشتن
دانا بودن بر . . . . .
راه بردن به ( در ) کاری یا کسی ؛ دریافتن کاری یا کسی. پی بردن به کسی یاچیزی. متوجه آن شدن. پی بردن بدان
appreciate
قدر. . . دانستن
ارج نهادن
دانستن
متوجه. . . بودن
قدر دانی کردن از. . .
deem
دانستن
قلمداد کردن
پنداشتن
بر این باور بودن که. . .
دانستن : در بیت زیر در معنی توانستن به کار رفته و این نوع کار برد از ویژگی های سبکی شاهنامه است.
دکتر کزازی در مورد واژه ی دانستن می نویسد : ( ( دانستن ذانستن zanistan بوده است، ستاک این واژه در اوستایی ذان zān، در پارسی باستان دان dān، در ایرانی باستان دزان dzān و در یونانی gno که در واژه هایی چون gnos و gnosticisne باز مانده است. ) )
... [مشاهده متن کامل]
ستودن نداند کس او را ، چو هست؛
میان ، بندگی را ، ببایدْت بست
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 176 )
To know
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)