پیشنهادهای بهسیراف (٢٣٥)
١. هم اختران ٢. پیکر آسمانی ٣. اختران سپهر ۴. سپهر اختران
ثبت لحظه های خاص زندگی کمک می کنه گذشته رو در آینده فراموش نکنیم؛ تا همیشه بدونیم داستان ما از کجا شروع شد و به کجا رسید. یه روز که دیگه موهای سرمون ...
خسرو
فرمند همایونی والاگهر ارجمند شکوهمند سرور سالار شهریار بزرگ منش
به والاگهر نگاه کنید در آبادیس والاگهر را جستجو کنید
زروان ایزدی است با سر شیر نر و بدن مَرد در پشت خود دو بال بزرگ دارد ماری زرین با چشمانی زمردین به دور او پیچیده است و سرش را بر روی سر او گذاشته است ...
گویند زروان بر سرنوشت آدمی چیرگی دارد پس سرنوشت ما در دستان اوست؟ او ایزد بافنده سرنوشت است؟ او دارنده رودخانه زمان است؟
سیستان سرزمین پهلوانان است سیستان سرزمین مردمان استوار است
فرزند باید سپاسگزار رنج و سختی هایی که پدر و مادر برای بزرگ کردن او کشیدند باشد واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نبا ...
فرزند باید سپاسگزار رنج و سختی هایی که پدر و مادر برای بزرگ کردن او کشیدند باشد واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نبا ...
آموزگار بهترین برابر پارسی برای واژه عربی معلم است واژه ای همچون استاد یک واژه ریشه دار در زبان پارسی است ایران ستیز نباشید بیگانه پرست نباشید دشمنی ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. شهید؛ جاویدنام ٢. شهدا؛ جاویدنامان، جاویدنام ها ٣. افتخار؛ سربلندی ۴. شجاع؛ دلیر، دلاور، شیردل، گُرد، پُردل ۵. عزا؛ ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. بانک؛ زَراَندو ( به معنای جایی برای اَندوختن زَر است. ) این واژه میتواند برابر پارسی شایسته ای برای واژه بانک باشد. ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ملکه؛ شهبانو ٢. ولیعهد؛ شاهزاده تاجدار ٣. اعلی حضرت؛ فرمند ۴. علیاحضرت؛ فرمند ۵. رئیس؛ فرنشین ۶. نایب/ قائم مقام؛ ج ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. قاضی القضات؛ دادران ٢. قاضی؛ دادور ٣. شکایت؛ دادخواست ( رسمی ) ، دادخواهی ۴. شاکی/ مدعی؛ خواهان ۵. مدعی علیه؛ خواند ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر ؛ ١. جزیره ( عربی ) ؛ آبخوست ٢. خلیج ( عربی ) ؛ شاخاب ٣. قایق ( ترکی ) ؛ بَلم، کَرَجی، کَلَک، ناوچه، شناور کوچک، کشتی ک ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ییلاق؛ تابستانگاه/ سردسیر ( سردسیر جا افتاده و پذیرفته شده است ) ٢. قشلاق؛ زمستانگاه/ گرمسیر ( گرمسیر جا افتاده و ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. غذا؛ خوراک، خوراکی، خوردنی، خورش ٢. عضو؛ هَموَند ( گروه یا سازمان ) ، اَندام ( اجزای بدن ) ٣. نفر؛ تَن
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. مدرسه ( عربی ) ؛ آموزشگاه ٢. معلم ( عربی ) ؛ آموزگار ٣. امتحان ( عربی ) ؛ آزمون ۴. درس ( عربی ) ؛ آموزه، آموز ش ۵. ...
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ضرب المثل؛ زبانزد ٢. خَیر؛ نیکی، خوبی ٣. شَر؛ پلیدی، بدی ۴. نور؛ روشنایی ۵. معنی؛ چَم، چِمار ۶. یعنی؛ چَم، چِمار
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛ ١. ملاقه ( گرفته شده از ملعقه عربی ) ؛ کَفچه ( کهن ) ، چُمچه ( در برخی گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارد. ) ٢. ظرف ( ...
• برابر پارسی برای واژه قاشق ( ترکی ) ؛ چَمچه، چُمچه ( در برخی گویش ها ) - دیگر برابرها ( در برخی زبان ها و گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارند. ) ...
• برابرهای پارسی برای واژه بشقاب ( ترکی ) ؛ ١. لب تخت ٢. پیش دستی ( بشقاب کوچک که برای میوه خوردن مناسب است. )
این واژه پارسی است و نیازی به برابر آوردن برای آن نیست
اگر در جست و جوی حقیقت هستی، نخست آن را از دشمن خود بشنو.
پادزهر هر زهری همان زهر است.
خوشبختی از آنِ کسی است که با منش نیک، به دیگران نیکی کند.
١. راستانما ٢. سونما کدام مناسب تر است؟
اَندَر نشدنی یا دَرون شد نارواست یا اَندَر بازداشته یا دَرون شد بازداشته
زروان ایزد زمان بیکران و زمین است. در دستانش زمان و در زیر پاهایش زمین دارنده دو بال پوشاننده جهان زروان پدر و زاینده دو روان یکی اهورامزدا از روان ...
عصا چوبی؛ چوبدستی عصا فلزی؛ آهندستی
چطور است که دوزخ پارسی است اما برزخ نه؟ چون در قرآن آمده؟ زخ و زخیدن ریشه در پارسی دارد. نمی شود یکی را پارسی بدانید و دیگری را چون در قرآن آمده عرب ...
سخن برجسته؛ گفته ای که ماندگار می شود.
گویند برابر پارسی برای واژه بیگانه مشعل است.
سخن یا گفته ای که در میان دیگران پذیرفته شود و خوشایند آنان باشد. سخن یا گفته ای که در جا و زمان درست به زبان آورده شود. گفتار پسندیده سخن یا گفته ...
همه انسان های جهان باید حق برگزیدن سرنوشت خود را داشته باشند.
سخن برجسته
گفتار پسندیده
١. دشت و دامنه کوه ٢. دامنه جنگل ٣. جنگل ۴. پناهگاه درون جنگل در زبان ها و گویش های ایرانی دارای معناهای گوناگونی است.
هموند برابر پارسی بسیار زیبایی برای واژه بیگانه عضو است. عضو؛ هموند اعضا؛ هموندان عضویت؛ هموندی
پادنهان کاوی برابر پارسی پیشنهادی برای واژه مرکب بیگانه ضد جاسوسی است. جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
نهان کاو برابر پارسی برای واژه بیگانه جاسوس است. جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
جاسوس؛ نهان کاو جاسوسی؛ نهان کاوی ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
برون مرزی برابر پارسی پیشنهادی برای امور خارجه است.
برابر پارسی برای واژه بیگانه ولیعهد است. برابر پارسی درست برای واژگان انگلیسی زیر است؛ crown prince crown princess
برابرنامه کتاب یا فهرستی از برابرهای پارسی برای واژگان بیگانه است.
هشدار؛ قومگرایی در ایران کار به جایی نخواهد برد چون قوم گراها مغزی برای به کار گرفتن در سر خود ندارند بهنام رضایی تو مایه آبروریزی ترک ها و حتی قوم گ ...
خِرَددوستی
حیکم؛ فرزانه حکمت؛ فرزانگی