• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. شهید؛ جاویدنام
٢. شهدا؛ جاویدنامان، جاویدنام ها
٣. افتخار؛ سربلندی
۴. شجاع؛ دلیر، دلاور، شیردل، گُرد، پُردل
۵. عزا؛ سوگ
۶. عزادار؛ سوگوار
٧. عزاداری؛ سوگواری
٨. ظلم؛ ستم
٩. ظالم؛ ستمگر
١٠. مظلوم؛ ستمدیده
١. شهید؛ جاویدنام
٢. شهدا؛ جاویدنامان، جاویدنام ها
٣. افتخار؛ سربلندی
۴. شجاع؛ دلیر، دلاور، شیردل، گُرد، پُردل
۵. عزا؛ سوگ
۶. عزادار؛ سوگوار
٧. عزاداری؛ سوگواری
٨. ظلم؛ ستم
٩. ظالم؛ ستمگر
١٠. مظلوم؛ ستمدیده
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. بانک؛ زَراَندو ( به معنای جایی برای اَندوختن زَر است. ) این واژه میتواند برابر پارسی شایسته ای برای واژه بانک باشد.
٢. شعبه؛ شاخه
٣. تخمین ( در چندین منبع آمده که واژه تخمین برگرفته از واژه پارسی میانه خُمانا است. ) ؛ برآورد، گمانه
... [مشاهده متن کامل]
۴. تردید؛ دودلی
۵. شک؛ گمان
١. بانک؛ زَراَندو ( به معنای جایی برای اَندوختن زَر است. ) این واژه میتواند برابر پارسی شایسته ای برای واژه بانک باشد.
٢. شعبه؛ شاخه
٣. تخمین ( در چندین منبع آمده که واژه تخمین برگرفته از واژه پارسی میانه خُمانا است. ) ؛ برآورد، گمانه
... [مشاهده متن کامل]
۴. تردید؛ دودلی
۵. شک؛ گمان
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. قاضی القضات؛ دادران
٢. قاضی؛ دادور
٣. شکایت؛ دادخواست ( رسمی ) ، دادخواهی
۴. شاکی/ مدعی؛ خواهان
۵. مدعی علیه؛ خوانده
۶. رای قاضی/ حکم قاضی/ ورقه حکم؛ دادنامه
١. قاضی القضات؛ دادران
٢. قاضی؛ دادور
٣. شکایت؛ دادخواست ( رسمی ) ، دادخواهی
۴. شاکی/ مدعی؛ خواهان
۵. مدعی علیه؛ خوانده
۶. رای قاضی/ حکم قاضی/ ورقه حکم؛ دادنامه
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. ملکه؛ شهبانو
٢. ولیعهد؛ شاهزاده تاجدار
٣. اعلی حضرت؛ فرمند
۴. علیاحضرت؛ فرمند
۵. رئیس؛ فرنشین
۶. نایب/ قائم مقام؛ جانشین
٧. مدیر؛ گرداننده
٨. مسئول؛ سرپرست
... [مشاهده متن کامل]
٩. مقام؛ جایگاه
١٠. دیپلمات؛ کاردار
١١. خزانه؛ گنجینه
١٢. خزانه دار؛ گنجور ( ganjur )
١٣. قوه مجریه؛ دستگاه کارگزاری
١۴. قوه مقننه؛ دستگاه قانونگذاری
١۵. قوه قضائیه؛ دستگاه دادگستری
١۶. امور خارجه؛ برون مرزی
١٧. محیط زیست؛ زیست بوم
١٨. اقتصاد؛ ترازداری
١٩. تجارت؛ بازرگانی، دادوستد
٢٠. خَیّـِر؛ نیکوکار
٢١. خیریه؛ نیکوکاری
٢٢. تعاون/ تعاونی؛ همیاری
١. ملکه؛ شهبانو
٢. ولیعهد؛ شاهزاده تاجدار
٣. اعلی حضرت؛ فرمند
۴. علیاحضرت؛ فرمند
۵. رئیس؛ فرنشین
۶. نایب/ قائم مقام؛ جانشین
٧. مدیر؛ گرداننده
٨. مسئول؛ سرپرست
... [مشاهده متن کامل]
٩. مقام؛ جایگاه
١٠. دیپلمات؛ کاردار
١١. خزانه؛ گنجینه
١٢. خزانه دار؛ گنجور ( ganjur )
١٣. قوه مجریه؛ دستگاه کارگزاری
١۴. قوه مقننه؛ دستگاه قانونگذاری
١۵. قوه قضائیه؛ دستگاه دادگستری
١۶. امور خارجه؛ برون مرزی
١٧. محیط زیست؛ زیست بوم
١٨. اقتصاد؛ ترازداری
١٩. تجارت؛ بازرگانی، دادوستد
٢٠. خَیّـِر؛ نیکوکار
٢١. خیریه؛ نیکوکاری
٢٢. تعاون/ تعاونی؛ همیاری
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. ییلاق؛ تابستانگاه/ سردسیر ( سردسیر جا افتاده و پذیرفته شده است )
٢. قشلاق؛ زمستانگاه/ گرمسیر ( گرمسیر جا افتاده و پذیرفته شده است )
١. ییلاق؛ تابستانگاه/ سردسیر ( سردسیر جا افتاده و پذیرفته شده است )
٢. قشلاق؛ زمستانگاه/ گرمسیر ( گرمسیر جا افتاده و پذیرفته شده است )
• برابر پارسی برای واژگان زیر ؛
١. جزیره ( عربی ) ؛ آبخوست
٢. خلیج ( عربی ) ؛ شاخاب
٣. قایق ( ترکی ) ؛ بَلم، کَرَجی، کَلَک، ناوچه، شناور کوچک، کشتی کوچک
۴. جاسوس؛ نهان کاو
۵. جاسوسی؛ نهان کاوی
... [مشاهده متن کامل]
۶. ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
٧. محافظ ( عربی ) ؛ پاسبان، نگهبان، پاسدار
٨. محافظت ( عربی ) ؛ پاسبانی، نگهبانی، پاسداری
١. جزیره ( عربی ) ؛ آبخوست
٢. خلیج ( عربی ) ؛ شاخاب
٣. قایق ( ترکی ) ؛ بَلم، کَرَجی، کَلَک، ناوچه، شناور کوچک، کشتی کوچک
۴. جاسوس؛ نهان کاو
۵. جاسوسی؛ نهان کاوی
... [مشاهده متن کامل]
۶. ضد جاسوسی؛ پادنهان کاوی
٧. محافظ ( عربی ) ؛ پاسبان، نگهبان، پاسدار
٨. محافظت ( عربی ) ؛ پاسبانی، نگهبانی، پاسداری
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. مدرسه ( عربی ) ؛ آموزشگاه
٢. معلم ( عربی ) ؛ آموزگار
٣. امتحان ( عربی ) ؛ آزمون
۴. درس ( عربی ) ؛ آموزه، آموز ش
۵. مشق ( عربی ) ؛ یادنویس
۶. تمرین ( عربی ) ؛ یادوَرز
... [مشاهده متن کامل]
٧. کلاسِ درس ( ترکیبی فرانسوی - عربی ) ؛ آموزگاه
٨. کلاس ( فرانسوی ) ؛ پایه
٩. همکلاسی ( ترکیبی پارسی - فرانسوی ) ؛ همشاگردی
نکته؛ واژه کلاس از زبان فرانسوی به زبان پارسی راه پیدا کرد.
١. مدرسه ( عربی ) ؛ آموزشگاه
٢. معلم ( عربی ) ؛ آموزگار
٣. امتحان ( عربی ) ؛ آزمون
۴. درس ( عربی ) ؛ آموزه، آموز ش
۵. مشق ( عربی ) ؛ یادنویس
۶. تمرین ( عربی ) ؛ یادوَرز
... [مشاهده متن کامل]
٧. کلاسِ درس ( ترکیبی فرانسوی - عربی ) ؛ آموزگاه
٨. کلاس ( فرانسوی ) ؛ پایه
٩. همکلاسی ( ترکیبی پارسی - فرانسوی ) ؛ همشاگردی
نکته؛ واژه کلاس از زبان فرانسوی به زبان پارسی راه پیدا کرد.
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. غذا؛ خوراک، خوراکی، خوردنی، خورش
٢. عضو؛ هَموَند ( گروه یا سازمان ) ، اَندام ( اجزای بدن )
٣. نفر؛ تَن
١. غذا؛ خوراک، خوراکی، خوردنی، خورش
٢. عضو؛ هَموَند ( گروه یا سازمان ) ، اَندام ( اجزای بدن )
٣. نفر؛ تَن
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. ضرب المثل؛ زبانزد
٢. خَیر؛ نیکی، خوبی
٣. شَر؛ پلیدی، بدی
۴. نور؛ روشنایی
۵. معنی؛ چَم، چِمار
۶. یعنی؛ چَم، چِمار
١. ضرب المثل؛ زبانزد
٢. خَیر؛ نیکی، خوبی
٣. شَر؛ پلیدی، بدی
۴. نور؛ روشنایی
۵. معنی؛ چَم، چِمار
۶. یعنی؛ چَم، چِمار
• برابر پارسی برای واژگان زیر؛
١. ملاقه ( گرفته شده از ملعقه عربی ) ؛ کَفچه ( کهن ) ، چُمچه ( در برخی گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارد. )
٢. ظرف ( عربی ) ؛ آوند
٣. قابلمه ( ترکی ) ؛ دیگ ( ظرف بزرگ برای پخت و پز ) ، دیگچه ( ظرف کوچک برای پخت و پز ) ، کُماجدان ( ظرف مسی یا سفالی و دَردار که در آن خورش پزند. / دیگ مسی یا سفالی کوچک با در )
... [مشاهده متن کامل]
١. ملاقه ( گرفته شده از ملعقه عربی ) ؛ کَفچه ( کهن ) ، چُمچه ( در برخی گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارد. )
٢. ظرف ( عربی ) ؛ آوند
٣. قابلمه ( ترکی ) ؛ دیگ ( ظرف بزرگ برای پخت و پز ) ، دیگچه ( ظرف کوچک برای پخت و پز ) ، کُماجدان ( ظرف مسی یا سفالی و دَردار که در آن خورش پزند. / دیگ مسی یا سفالی کوچک با در )
... [مشاهده متن کامل]
• برابرهای پارسی برای واژه بشقاب ( ترکی ) ؛
١. لب تخت
٢. پیش دستی ( بشقاب کوچک که برای میوه خوردن مناسب است. )
١. لب تخت
٢. پیش دستی ( بشقاب کوچک که برای میوه خوردن مناسب است. )
• برابر پارسی برای واژه قاشق ( ترکی ) ؛
چَمچه، چُمچه ( در برخی گویش ها )
- دیگر برابرها ( در برخی زبان ها و گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارند. ) ؛ کفچک، کفچه، کمچک، کمچه
چَمچه، چُمچه ( در برخی گویش ها )
- دیگر برابرها ( در برخی زبان ها و گویش های ایرانی همچنان کاربرد دارند. ) ؛ کفچک، کفچه، کمچک، کمچه
برابرنامه کتاب یا فهرستی از برابرهای پارسی برای واژگان بیگانه است.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)