پیشنهاد‌های نمیخوام بنویسم (١٦٣)

بازدید
٢٦٨
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این لغت کاملا فارسی هست و دهخدا اشتباه نوشته که عربی هست. در گویش دشتی نمی گویند زنجبیل، بلکه میگویند زنجفیل که در واقع همان زنگ فیل و زنگ پیل هست که ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارامش، از رامیدن هست، در واقع الف در اول آن الف نفی هست که در اثر مرور به آ دگرگون شده است. در واژه های مانند اناهید ( ناالوده ) امرتات ( نامیرا ) و ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِیل به معنی دیدن، تماشا، شاید از سِیر عربی به معنی گشتن و گردیدن باشد در گویش دشتی. بنابراین پیشنهادم برای جایگزین کردن تماشا با آن را پس میگیرم. ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَر با فتحه روی گ، به معنای دستی شده، کمی بیش از حد اهلی شده. مثلا میگوییم بُز گَر، یعنی بزی که به آدمی خو و عادت کرده است و راحت توسط انسان گرفته می ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شی به معنای زیر در گویش دشتی همچنین به معنی شوهر. ( ی همانند ی در عدد سی تلفظ شود ) شِی به معنای با هست ، برابر حرف با در فارسی معیار ( با کسره زیر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کُم به معنی شکم ( ضمه روی ک ) کَم به معنی قیف ( فتحه روی ک )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فارسی میگوییم سخن چینی کردن و نمی گوییم تمامی کردن، اصلا بیشتر مردم واژه نمام و تمامی جزو واژگانشان نیست در ایران. در گویش های جنوب ایران و در لر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

البته در گویش دشتی گور با ضمه روی و یا همان تلفظ معیار معنی قبر را میدهد، همانند فارسی معیار. ولی گُور با الفظی همانند روشن ، برای حرف و؛ معنی گاهی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در گویش دشتی تاک میشود یکی، البته تاک معنی برهنه هم میدهد ولی بیشتر در گویش آری معنی برهنه میدهد. تاک در گویش دشتی همان معنی تک فارسی معیار را دارد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همچنین سِیل که در گویش دشتی گفتم معنی تماشا کردن، تماشا، نگاه کردن و دیدن میدهد از ترکی هم نیامده است و ربطی به واژه سیراتمک ترکی ندارد زیرا در گویش ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من میگویم از سِیل در گویش دشتی یا سِی در گویش بوشهری که به همان معنای تماشا، و دیدن هست بعنوان برابر فارسی استفاده شود. توجه کنید که سِی در انگلیسی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میتوان واژه سِیل، که در گویش دشتی همان تماشا هست را برابر پارسی این نهاد یا واژه سِی که در گویش بوشهری به معنای تماشا و نگاه کردن هست. توجه شود در ه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوباد در گویش لری و لیراوی به معنی شرق هست

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش آری به معنی شرق هست

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دشتی ما به آلت تناسلی مردانه یا بیضه، گُند ( با ضمه روی گ ) نمی گوییم ولی در بین برخی افراد در جنوب ایران معمول است و لرها هم بدین معناها دار ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گِند، با کسره زیر گ به معنی دوخت روی پارچه هست به معنی بخیه در گویش دشتی. گَند با فتحه روی گ به معنی یادشده همان از فعل گندیدن همانند فارسی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به سید محمد مجلسی که خیال میکند زبان عربی همان دین اسلام هست، از تعصب بیجا و نادرست مذهبی و دروغ پراکنی دست بردارید، البته عجیب نیست که شما نسبت به ع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دشتی پیش به معنی جلو، و قبل تر هم هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

نوشته بودم خوی در گویش دشتی ریخت دیگر خایه است. میخواهم کاملتر توضیح بدهم و اصلاح کنم. خوی با کسره زیر خ و سپس ضمه ریخت دیگر خایه است. و خوی با تلف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همچنین تنگیدن در گویش دشتی به معنی استعاری از کوره در رفتن برای کسی هم هست. مثلا : میتنگت سیم= با عصبانیت و از سر خیره سری یکدفعه حرف درشت بهم میزند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنگیدن با کسره زیر ت به معنای پریدن در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنگیدن در گویش دشتی به معنی پریدن و جهیدن هست. بتنگ= بپر.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیدی تو زیر و کام بدو اندرون بسی با ریدکان مطرب بودی به فر و زیب " رودکی" ریدکان= رودکان= رودک ها، جمع کرد به معنی خردسال و عزیز یا کوچک و عزیز یا ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گَرد، با فتحه روی گ به معنی پودر هم به کار میرود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بچه ده روزه ترک انده به پدر و مادرم و پدران و مادرانشان در دشتی که گرخیدن را به معنی گر گرفتن و در حال برافروختن به کار میبردند ایراد گرفته و میخواهد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جِخی با کسره زیر ج، جخی، به دویدن و به گریختن گویند در گویش دشتی، جَس گذشته آن ( بن ماضی ) هست. میجخی= می دوی جسی= گریختی، دویدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مِزی، با کسره زیر م، در گویش دشتی همان خواستن یا بن ماضی فعل خواه هست. اُم مِزی= میخواستم. اِت میت= میخواهی. در گویش دشتی همانند دوران های باستان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دشتی آن را مُشک گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رُبیون، با ضمه روی ر، در گویش دشتی به میگوی رودخانه مند گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رُبیون، با ضمه روی ر، به میگوهای درون رودخانه مند در منطقه دشتی میگفتند. میگو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیلَک، با برگ درخت نخل درست میکردند برای نگهداشتن ماهی های که از رود میگرفتند در منطقه دشتی درست میکردند و به کار میبردند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ریَه، با فتحه روی ی، در گویش دشتی نوعی نخ که با ان تور ماهیگیری می بافتند .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سِدِدو، با کسره زیر س و د ، و " و" آخر را " او" بخوانید نوعی ماهی رودخانه ای در رودخانه مند در منطقه دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هَدر، با فتحه روی ه، نوعی دام تور صیادی که با گرز ( شاخه ) درخت نخل درست میکردند، و با آن در رودخانه مند ماهی می گرفته اند در منطقه دشتی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کُله، با ضمه روی ک، در گکیش، دشتی به معنی آغل و خس که بز و گوسفند را د آن نگه می داشتند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لُوکه، و را مانند" او "در جور و نو و دو ( دویدن ) و روشن" بخوانید، نوعی تختخواب که با گرز ( شاخه ) درخت نخل میساختند در منطقه دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُردنه، با ضمه روی گ، گردینه، سته، دسته صدتایی گرز ( شاخه درخت خرما ) نخل، که کنار هم پیچیدند و با آن در برای آغل و خس ( کله در گویش دشتی ) را با آن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دشتی و بوشهر آن را سپسو گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سپسو، سپسون، در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دشتی آن را سِپَک گویند، با کسره زیر س و فتحه روی پ، تویزه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در دشتی چندین نوع زنبیل از برگ درخت خرما درست میکردند. بزرگترین را بَل میگفتند با فتح روی ب بخوانید، بعد زنبیل، بعد گلیله و در انتها پَرسدو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دشتی هم کوگ گویند، او را مانند او در "جور، نو، روشن و. . . " بخوانید نه مانند او در "رو "، " گو" و . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چُغول، با ضمه روی چ ، و "و" را " او" بخوانید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چُغول، پرنده ای کمی بزرگتر از گنجشک، تاجدار، تلاش کمی بزرگتر از گنجشک در منطقه دشتی ( احتمالا نوعی هد هد ( نوعی شانه به سر، نوعی پوپک ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در گویش دشتی مار ملوسک هم میگفتند در قدیم. نمیدانم الان بگویند یا نه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

در گویش دشتی آن را از لیست گویند، بز لیسک نوعی تمساح ، همان بزمجه درست تر هست. سمی بوده و هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بُز لیسک، نوعی جاندار شبیه پمبزک و مارمولک در منطقه دشتی، نیشش سمی بوده و هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پمبزک، جانوری شبیه مارمولک، آفتاب پرست را گویند، هنگام بیرون آمدن آفتاب می انده زیر آفتاب و آفتاب می گرفته است در منطقه دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هُوانه، با ضمه روی ه و واو را واو بخوانید، نوعی ظرف ذخیره سازی آب که با خاک رس درست میکردند در منطقه دشتی، دیر و کنگان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بَل ، نوعی زنبیل بلندتر از زنبیل، با برگ نخل ( پیش مُه ( درخت خرما ) ) در گویش دشتی گویند. بل بزرگتر از زنبیل، زنبیل بزرگتر از گلیله و گلیله بزرگتر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیش، برگ درخت خرما را در گویش دشتی گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تَک، با فتحه روی ت به نوعی حصیر که با پیش ( برگ درخت خرما را پیش گویند ) نخل درست میکردند میگفتند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گِرخیدن، به شروع آتش گرفتن و به درحال سوختن گویند در گویش دشتی و این تنها از لحاظ آوایی شبیه آن چرندیانی که مشتی ترک انده اند اینجا وآبادیس را با واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خُرُنگ، ذغال در حال سوختن ( گرخیدن ) را گویند در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مَنکَل، در گویش دشتی نوعی ظرف ذخیره سازی آب که با خاک رس درست میکردند در منطقه دیر و کنگان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هُوانه، با ضمه روی ه و "و" را واو بخوانید، ظرفی برای ذخیره سازی آب بوده و با خاک رس درست میکردند. در دشتی، خمره یا بشکه ذخیره آب که با گل رس درست می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لیف در گویش دشتی به پوسته ریشه ریشه روی درخت نخل میگفتند و باهاش ظرف هایشان را میشستند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دشتی تُوه گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاپو را در دشتی با گچ درست میکردند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چو ( چوو ) ، در گویش دشتی به وردنه گویند. و را واو بخوانید، و روی چ ضمه هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چُو ( چوو ) با ضمه روی چ و واو را واو بخوانید نه مصوت او، باهاش نان پهن میکردند، وردنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پَرسِدو، با فتحه روی پ، و کسره زیر س، نوعی زنبیل کوچکتر از گلیله و زنبیل، برای نگهداری رطب بیشتر به کار میبرند. زنبیل بزرگتر از گلیله و گلیله بزرگتر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گلیله در گویش دشتی نوعی زنبیل کوچک، برای نگهداری خرما

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوکو، نوعی کوبنده شبیه هاون در دشتی برای کوبیدن پنگ نخل به منظور ساخت بند به کار میبردند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چَخ ، نوعی سنگ شبیه سنگ اسیاب که روی آن با دوکو ( شبیه هاون ) ، پنگ نخل را میگویند تا نرم شود و با پنگ نخل بند ( طناب ) درست میکردند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دد گویش دشتی آن را دروش گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سِپَک با کسره زیر س و فتحه روی پ، نوعی زنبیل که با برگهای دل نخل میبافتند، برای ناندان استفاده میکردند، به خاندان با پیش نخل میگفتند. در دشتی در استا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پنگاشت به پنگ ( خوشه درخت خرما ) خشک شده در گویش دشتی میگفتند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هس، به نوعی اسیاب گندم در گویش دشتی در زمان قدیم میگفتند در روستای مادریم در دشتی. امروز میخوام چندتا از این واژه ها بنویسم که امروزه در هیچ فرهنگ ل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کم علاوه بر معنی اندک در گویش دشتی به قیف هم گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کُم کُم، با ضمه روی هر دو کاف، به معنای قالب در گویش دشتی ، برای قالبی که با آن خشت میزدند به کار نیرود، قالب خشت. در واقع گمانم تکرار دوبار واژه کم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خاسیدن به معنی گزیدن در گویش دشتی، مثلا میگوییم: مارش خاسید، یعنی مار او را گزیده است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گنیم با ضمه روی گ ، میخواهم کمی دقیق تر توضیح بدهم، گنیم همان عدس سبز هست و به نوعی نخود یا چیزی شبیه آن که انکار امروزه دیگر یافت نمی شود میگفتند خُ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گنیم با ضمه روی گ، نخود، خُره به معنی عدس. خُره از خوردن گرفته شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گیرُم، با ضمه روی ر، در گویش دشتی یعنی اینکه به فرض من، یعنی اینکه فرض کنم. گیریم شکل جمع آن یعنی اینکه فرض کنیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُنیم با ضمه روی گ به معنی عدس هست در گویش دشتی و متفاوت از گنم هست که به گندم میگویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِنه، با کسره زیر گ به معنی نامرغوب و بی کیفیت هست در گویش دشتی از گنگ و گوناک پهلوی ساسانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُند، با ضمه روی گ به معنای آلت تناسلی در جنوب ایران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گنا، با کسره زیر گ، به معنای دیوانه و خل هست در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِمنه، با کسره زیر گ، بلغور گندم، نوعی خوراکی که با گندم درست میکنند در گویش دشتی ، ( گندمینه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُما، با ضمه روی گ، در گویش دشتی به قسمت زیربنای انسان گویند، قسمت نرم بالای شرمگاه،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گَزَر، نوعی هویج در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِریخ، با کسره زیر گ، به معنای گریه هست در کویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِریچه، با کسره زیر گ، در گویش دشتی به استخوان نیمه شانه، استخوان قسمت بالای بازوی انسان که به شانه و کتف متصل است گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِرِند، با کسره زیر گ و ر، در گویش دشتیو در همه گویش های بوشهر به معنای گره هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِنَر، با کسره زیر گ، فتحه ردی گ، به معنای گره هست در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سَندَک، با فتحه روی س و ک، همان سنگدان مرغ را گویند در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شرجی، در بوشهر به هوای دم کرده و مرطوب گویند و نام باد نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نُم داشتن ( ن را با ضمه بخوانید ) به معنای رطوبت داشتن هست در گویش دشتی، به معنی مرطوب بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

شَرجی، دهخدا نادرست نوشته، نام باد نیست، به هوای مرطوب میگوییم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُرگُم، با ضمه روی هر دو گ، به نوعی خار بوته صحرایی در گویش دشتی گویند. خاص منطقه بوشهر گمانم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُردیک، با ضمه روی گ ریخت دیگر گُرد، به معنای قلوه، کلیه در گویش دشتی، از گورتک زبان پهلوی ساسانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُرده، با ضمه روی گ ، در گویش دشتی همان کلیه را گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گِرده، با کسره زیر گ، نوعی نان محلی در دشتی و بوشهر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُرد، با ضمه روی گ به معنی شاخه درخت نخل در گویش دشتی، گُرز هم میگویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُر، با ضمه روی گ، به معنی شعله آتش که یکباره سرکش شده و اوج می گیرد در گویش دشتی. آتش گرفتن، سوختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بُچیل، با ضمه روی ب، همانند بچیک یا بجیک به گنجشک گویند در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گُت، با ضمه روی گ، به معنی بزرگ در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سُند با ضمه روی س در گویش دشتی همان سن ، سن و سال

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گُپ، با ضمه روی گ، در گویش دشتی به لپ و گونه گویند،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گپ، با فتحه روی گ در گویش دشتی هم به معنای بزرگ و هم به معنای صحبت و گفتگو هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گبه نوعی فرش از لحاظ کیفیت از گلیم بهتر و از قالی پایینتر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوهنه، او را همانند او در روشن تلفظ میشود و سپس فتحه، در واقع تلفظ نزدیک به تلفظ پهلوی ساسانی آن البته با افتادن گ در انتها و جانشین شده ه بجای ان، ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لَکه با فتحه روی ل، در گویش دشتی به معنی پارچه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوست افغانی آن که نوشتید بوتل، بتل از انگلیسی باتل هست به معنی شیشه و بطری، و واژه ای انگلیسی هست که به کار میبرید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِتَک، با کسره زیر گ، فتحه روی ت، در گویش دشتی، نوعی علف و بوته، بوده و علف هرز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سیل سه حرفی به معنی سیلاب ریشه عربی دارد ، و واژه ای مانند مسیله هم از همین کلمه ساخته شده و به معنای محل سیل میباشد یا جایگاهی که بیشترین احتمال سیل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این دوستانی که مینویسند قره در ترکی میشود سیاه، میشود بگویند ربط یک رنگ به یک ابزار چی هست که استدلال نامربوط مینویسند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چشوک با کسره زیر چ، به معنای روزنه و سوراخ درون در و دیوار و مانند اینها ( بیشتر برای دیوار ) هست در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سیل با کسره زیر س، به معنی دیدن هست در گویش دشتی، سیل کردن ) ( نگاه کردن ) و در گویش بوشهری با افتادن ل به سی تبدیل میشود به همین معنا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شاییدن، در گویش دشتی به معنی توانستم هم به کار میرود، میگوییم اُم میشاند ( یعنی من میتوانم ) . میتوان این را برای موفق شدن هم به کار برد و در گویش د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شور در گویش دشتی شستن، میشورم ( همان میشویم هست ) بشور ( در فارسی بشوی، بشور )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غَر با فتحه روی غ به معنی گردو خاک و غبار هستش در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غوری، ریخت درست این واژه هست که در گویش دشتی هم به کار میرود زیرا در این گویش همچنان به فارسی میانه و پهلوی ساسانی و فارسی باستان وفادار تر هست حرف ق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غاپ به معنی پنیر نخل در جنوب ایران چه در گویش دشتی و چه در دیگر گویش های رایج در استان بوشهر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاپ ریخت دیگر غاپ به معنی پنیر درخت خرما ( نخل ) هست در جنوب ایران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوُوَته، که با سایواک خاصی تلفظ میشود که امروزه تنها در کردی موجود هست و در فارسی باستان در واژه خوش بوده است، باید خوانش شود، همان ریخت دیگر سوخته ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوگ با تلفظ او همانند او در جور عربی به معنی ظلم و ستم، به معنی کبک. این را دوباره نوشت تا درباره او در کوگ و واژه های مانند آن که نوشتهنوشته کمی بی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوگ، با تلفظ او همانند او در جور عربی به معنی ظلم و ستم، همان کبک هست در گویش دشتی. و لرها هم به کبک همین را میگویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دِروُشیدن با کسره زیر د، و تلفظ او همانند او در جور عربی به معنی ظلم و ستم، به معنی لرزیدن هست در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

اُور، با تلفظ او شبیه او در جور عربی به معنی ظلم و ستم، به معنای ابر در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اُو با تلفظ شبیه او در جور عربی به معنی ظلم و ستم، ریخت دیگر اب در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اوسار با تلفظ او شبیه او در جور عربی به معنی ظلم و ستم، ریخت دیگر واژه افسار که در گویش دشتی به کار میرود و به افسار گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اوشی با تلفظ او همانند آنچه در جور عربی به معنی ظلم و ستم هست ریخت دیگری از شانه هست که به گونه اختصاصی برای وسیله برباد دادن گندم از کاه جدا نشده ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شی با ش و ای و نه مانند شیء عربی بلکه کنند ای در عدد سی تلفظ شود، به معنای زیر در گویش دشتی و همچنین همانند لری معنای شوهر هم میدهد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چو با او همانند او در جور عربی به معنی ظلم و ستم بخوانید میشود شایعه در گویش دشتی. دهخدا چون نتوانسته یا نمیدانستم در گویش ها و زبان مردم ایران ساوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شو، با خواندن او شبیه او در جور عربی به معنی ظلم و ستم، به معنی شب در گویش دشتی هست. این واژه همانند تلفظش همان تلفظ show انگلیسی به معنی نمایش هست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوش، با خواندن او همانند او در واژه جور عربی به معنی ظلم و ستم به معنی کفشدر گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

گور، او را همانند او در جور عربی به معنی ظلم و ستم بخوانید، این واژه میشود پاره ای از زمان، لختی از زمان در گویش دشتی و مترادف گاه در فارسی هست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کُلَرِه، با ضمه روی ک، فتحه روی ل، کسره زیر ر ، به آنچه هنگام زخم روی بدن بسته میشود تا خوب شود گفته میشود ( در گویش دشتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گِتَک، با کسره زیر گ و فتحه روی ت، در گویش دشتی و دیگر گویش های بوشهر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زُرد با ضمه روی ز، به معنای نخ هست در گویش دشتی و زَرد با فتحه همان رنگ زرد هست مانند فارسی در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بَکرَک، با فتحه روی ب و ر ، به معنای قرقره که در کارهای ساختمانی و مانند آن به کار میبرند. و گُروک با ضمه روی گ ، به قرقره نخ و مانند آن میگویند در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

گُروک، به معنی قرقره نخ هست در گویش دشتی و قرقره معرب یا ترکی شده این واژه هست. در ضمن به قرقره که در کارهای ساختمانی به کار گرفته میشود، میگفتند بَ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پِلیس، با کسره زیر پ به معنای بسیار اندک، ، بسیار کم در گویش دشتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پِرزه، به معنی بسیار کم، بسیار اندک،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اَسَک، با فتحه در ابتدا روی همزه و روی س، به معنای هسته در گویش دشتی و ریخت دیگر آن هست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گمانم ساعت مغرب همان سایگ و سایک که پهلوی ساسانی سایه هست باشد. هنوز هم مادرم و قدیمی ترها در دشتی برپایه سایه زمان را می سنجند و بر پایه اینکه سایه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پَروَنگ، کمربند مخصوص بالارفتن از درخت خرما

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گویش دشتی هم به معنی تنبل و بی عرضه هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بُتُل، با ضمه روی ب و ت ، به معنای سوسک سرگین گردان که عربیش جُعَل هست. در گویش دشتی و همچنین در لری و بختیاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هونَخ ، با فتحه روی نون، فعل امر نشستن در گویش دشتی. خود نشستند را چزدن ( چسدن ) با کسره زیر چ، گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زته با زبر ( کسره ) زیر ز و ت، همان ریخت دیگر زدن هست. در گویش دشتی به جای زدن به کار میرود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

خوی در گویش دشتی ریخت دیگری از خایه هست، و باید بیافزائیم که از لحاظ تلفظ با واژه خوب به معنای سرشت و طبیعت افراد متفاوت هست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُه، با پیش ( ضمه ) روی م، همان نخل هست در گویش دشتی و بوشهری و تنگستان و دشتستانی ( برازجان و اطرافش ) و . . . و برابر پارسی اصیل واژه نخل هست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُه، م با پیش ( ضمه ) به درخت نخل در گویش دشتی و تمام گویش های دیگر استان بوشهر گویند. گمانم برابر پارسی واژه نخل عربی هست. گاهی مُخ هم گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاره در گویش دشتی و بگونه کلی در جنوب ایران به ویژه بوشهر به حاصل درخت نخل نر گویند که گل و گرده نخل نر را در خود نگه میدارد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاکا در گویش دشتی به برادر میگویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کم، اشکم، در گویش دشتی هر دو برای واژه شکم به کار میرود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سور، در گویش دشتی به غذای پرنمک سور میگویند، به آب شور دریا و رو ام آب شور میگویند. و به ندرت شور برای معانی که سور به کار میرود به کار میرود. گمانم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ختیدن ریخت دیگری از خوابیدن در گویش دشتی کاربرد دارد. هوختم ( یعنی بخوابم ) ختدسیدم ( خوابیده ایم ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

و در ادامه دیدگاه پیش تپ با ضمه روی ت، به معنای اندک و قطره هست در گویش دشتی، و برای مقدار مایعات به کار میرود تنها. ان تَپ با فتحه باشد، بخشی از بد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تَپ، به قسمتی از بدنه درخت نخل گفته میشود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

البته باید در توضیح دوستمان اضافه کنم که تاره برای محصول نخل می به کار میرود که نگهدارنده گرده های نخل تر هست که از آن برای بارور کردن نخل ماده استفا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پنگ، خوشه خرما، در واقع چوب یا شاخه ای که هنگام تولید مثل خرمای ماده ، میوه خرما را حمل می کند پنگ میگویند. پنگ خرما برای ساخت جارو پنگی هم استفاده م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پنگ خوشه خرما هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

است با کسره در گویش دشتی در بوشهر هم به نوعی خرما میگویند. یک گونه خرما هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

من خودم پدر و مادرم و تمام نیاکانم اهل دشتی هستند و ما لر نیستیم. گویشمان هم مانند لری از پهلوی ساسانی منشعب شده و به این دلیل شباهت هایی دارد. به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

دوست عزیز من خودم از دشتی هستم ما لر نیستیم. اما گویشمان چون مانند عرب از پهلوی ساسانی منشعب شده تا حدی نزدیک هست. ما یکی از گروههای قومی قوم پارس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گنز در گویش دشتی هم به نوع خاصی از زنبورها میگویند البته نه به زنبور عسل.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُزیم ، واژه ای از گویش دشتی که به عقرب میگویند، از همان ریشه فعل گزیدن هست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نوشته مردم در شمال و شمال شرقی روسیه هستند که ترکی حرف میزنند و واژه هایشان مشابه ترکی آذربایجان و چون آنها یک واژه ای مانند چاقو یا از این دست به کا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چاقو فارسی هست و در اصل چاکو ( در گویش دشتی که حرف ق را ندارد و غ را هم ندارد یا به ندرت دیده میشود هستش و این گویش از پهلوی ساسانی جدا شده و از گویش ...