پخمه

/paxme/

مترادف پخمه: ابله، بی عرضه، چلمن، خرفت، دنگ، کودن، گول

متضاد پخمه: زرنگ

معنی انگلیسی:
stupid, gawky, clod, doltish, half-witted, idiot, ignoramus, nincompoop, ninny, oafish, obtuse, simpleton, slow-witted, thickhead, unintelligent, witless, dumb, gormless, knucklehead, thick, dumbbell, dummy, dweeb, schlemiel, schmo, shiftless

لغت نامه دهخدا

پخمه. [ پ َ م َ / م ِ ] ( ص ) ساده. غَبی . پَپه. چُلمَن : بچه پخمه است.

فرهنگ فارسی

کودن، کم عقل، کندفهم، کم هوش، کودنی، کم هوشی
( صفت ) شخص کودن و نفهمبی عرضه ساده ابله پیه چلمن غبی : ( این مردهای بی نور و پخمه برای زندگانی حاجی های بازار بزارها ... مناسب ترند . ) ( دشتی . )

فرهنگ معین

(پَ مِ ) (ص . ) (عا. ) ساده لوح ، بی عرضه .

فرهنگ عمید

کودن، کم عقل، کندفهم، کم هوش.

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
ببینیم در زبان سانسکریت آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

پخمهپخمهپخمه
منابع• https://fa.m.wikipedia.org/wiki/زبان_سانسکریت
چه کسی گفته هر واژه ای که اخرش مه دارد ترکی است؟
نامه از ریشه نام است و نامه از نامَگ در پهلوی میاید، ه یا گ نامساز است مانند پوشه از پوشیدن، آموزه از آموختن، تابه از تابیدن و. . .
قیمه و قرمه و پخمه ترکی هستند ولی نامه فارسی است و پیوندی به انها ندارد.
پخمه یک کلمه تورکی است. مثل دولمه، قورمه، قیمه، که آخرشان مه دارند. مثل نامه
در گویش دشتی هم به معنی تنبل و بی عرضه هست
پخمه
کودن و کند فهم و کند ذهن
کسی که گیرایی کمی داره
pushover
پَخمَه در گویش یزدی به شخص تنبل و بی تحرک گفته میشود
پَخمَه. در گویش یزدی به هر فرد بی عرضه گویند
پله باضمه اول وکسره اخر
شاسگول!