پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٠٤)

بازدید
٣٦,٤٤٣
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

مایه دکتر کزازی در مورد واژه ی مایه می نویسد : ( ( مایه در پهلوی مایگ māyag و مادگ mādag بوده است . ) ) ز آغاز باید که دانی درست، سر ِ مایه ی گوهر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٣

درست: دکتر کزازی در مورد واژه ی درست می نویسد : ( ( درست drust ریختی دیگر از درست "درشت" است "درشت" ریختی است که زبان شناسان تاریخی آن را سَندی می ن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

بایستن در پهلوی اپایستنapāyistan بوده است . ز آغاز باید که دانی درست، سر ِ مایه ی گوهران، از نخست؛ ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

خوش :تحریف آخوش اوستائی یا آخِش محلی به معنای آسایش

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

خلیج معرب کنیک یا کنیج فارسی به معنای گودال یا زمین کنده شده به شکل خمیده پسوند ( ایج ) درکلماتی مانند بسیج ( بستن ، منسجم کردن ) ، آخشیج اوستائی ( آ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

خُجَسته : تحریف خوش استه به معنای نیکو شده است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

خیش : تحریف خش فارسی یا خش انداختن بر زمین می باشد

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

خورجین : خور در این کلمه تحریف کور به معنای کیسه سیاه بافته شده از موی بز بود که گنجایش بیست من بار راداشت و خورجین تحریف خور گون به معنی وسیله حمل و ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

خیزران : این کلمه تحریف نی زاران است در بعضی مناطق ایران به کلمه نی ( خِی ) می گفته اند وبعضی مواقع به آن قامه ، خامه در زبان ترکی به آن قمیش میگویند ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

خریدن : درقدیم به معنای خر کردن مشتری بوده همانگونه که فروختن به معنای آتش زدن یا افروختن مال بوده است .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

خشت : تحریف کِست به معنای قطعه گل یا بلوک قطعه شده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٨

خط : دراصل این کلمه معرب کلمه خش فارسی می باشد زیرا درقدیم برای نوشتن مطالب مجبور بودند بر روی الواح گلی ایجاد خش کنند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

گنجشک : این کلمه را درزبان بختیاری بِنجِشک تلفظ می کنند وبه بچه گنجشک تیله بنجشک می گویند این کلمه در تلفظ مردم ورامین جَنگوشک می باشد که سرنخی از ری ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

کمین کردن : مانند کما ن کشیده شدن و آماده بودن برای حمله . معمولا از شگرد های گربه سانان در موقع شکار بوده و هست.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

گلوله :تحریف کلمه گوی لوله می باشد ودر اصل منظور از گوی لوله، گوی های فلزی بودند که در لوله ی توپ قرار می دادند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

گربه : در گویش محلی چهارمحالی چُریدن به معنای ربودن یا قاپیدن چیزی می باشد همین کلمه را در لهجه همدانی قُر زدن می گویند که قدیمی ترین تلفظ آن گُر می ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

گوسفند :تحریف کلمه گوشت وند یعنی دامی که برای گوشت آنرا پرورش می دهند. گوسفند :گوسپند دکتر کزازی در مورد واژه ی " گوسپند ( گوسفند ) " می نویسد : ( ( ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

کِرِت: نام پدرکردهای جهان برادر لاری پدرلرها که هردو برادر ازسرزمین آشورآمده و لاری درمنطقه خانقین و ( keret ) درسلیمانیه عراق ساکن شده و ( keret ) ق ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

کورش :نامی ترکیب شده ازنام کور به معنای پسر و ( یوش ) یک نام فارسی باستان معادل یوشع عبری که درکل کورش یعنی پسریوش مانند نام جامبوی که به معنی پسر جا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیومرث:تلفظ قدیم این نام کیانرسی یا کیان نرس می باشدکیا به معنای بزرگ ونرسی نیز یک نام باستانی است ونام مادی گئومات برگرفته از نام کیا ماد به معنای ب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کیک :واژه ای هند واروپائی مشترک بین زبان فارسی وانگلیسی به معنای نان شیرین این کلمه را درخراسان کاک در زبان تالشی کوکا ودراصفهان کاکولی می گوبند درکر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

بتون : بتون با واژه بُن فارسی همریشه می باشد در زبان انگلیسی bottom به معانی پایین, زیر, ته, کف, پا, بن بکار رفته است .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

بُن : دکتر کزازی در مورد واژه ی بُن می نویسد : ( ( بُن با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است. ) ) چو دیدار یابی به شاخ ِ سخن بدانی که دانش نیاید ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

آمدن : دکتر کزازی در مورد واژه ی آمدن می نویسد : ( ( آمدن در پهلوی متن matan بوده است . ) ) چو دیدار یابی به شاخ ِ سخن بدانی که دانش نیاید به بُن ( ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

یافتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی یافتن می نویسد : ( ( یافتن در پهلوی ایافتن ayāftan بوده است . ) ) چو دیدار یابی به شاخ ِ سخن بدانی که دانش نیاید به ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیدار: دکتر کزازی در مورد واژه ی دیدارمی نویسد : ( ( دیدار در پهلوی دیتار dītār بوده است . ) ) چو دیدار یابی به شاخ ِ سخن بدانی که دانش نیاید به بُن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

آموختن: دکتر کزازی در مورد واژه ی آموختن می نویسد : ( ( آموختن در پهلوی هاموختن hammōxtan بوده است . ) ) ز هر دانشی چون سخن بشنوی ز آموختن یک زمان ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

شنودن: دکتر کزازی در مورد واژه ی شنودن می نویسد : ( ( شنودن در پهلوی اشنوتنašnutan بوده است . با بن اکنون ِآشنو āšnaw ) ) ز هر دانشی چون سخن بشنوی ز ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

غنودن : دکتر کزازی در مورد واژه ی غنودن می نویسد : ( ( غنودن به معنی آرمیدن و خفتن این فعل در پارسی از فعل های تک بنه است و تنها بن گذشته آن کاربرد ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

پوییدن : به شتاب رفتن و دویدن دکتر کزازی در مورد واژه ی پوییدن می نویسد : ( ( پوییدن در معنی به شتاب رفتن و دویدن است و در پهلوی و پارسی، تنها بُن ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

نهان: دکتر کزازی در مورد واژه ی نهان می نویسد : ( ( نهان در پهلوی نیز " نهان" بوده است؛ ن در آن پیشاونی است که فرود را باز می نماید؛ این پیشاوند را ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

آشکار دکتر کزازی در مورد واژه ی آشکار می نویسد : ( ( آشکار ریخت کوتاه شدهی " آشکارا " در پهلوی آشکاراگāškārāg می تواند بود ) ) تویی کردهٔ کردگار جها ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

جهان: دکتر کزازی در مورد واژه ی جهان می نویسد : ( ( جهان ریختی است از گهان gēhān که در پارسی گیهان و کیهان شده است. چنان می نماید که جهان از ریخت تا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

معرب :تازیکانه دکتر کزازی واژه ی " تازیکانه " را در نوشته های خود به جای واژه ی " معرّب" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

تازیکانه : معرّب دکتر کزازی واژه ی " تازیکانه " را در نوشته های خود به جای واژه ی " معرّب" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

بودن : دکتر کزازی در مورد واژه ی بودن می نویسد : ( ( بودن در پهلوی بوتنbutān، در پارسی با هستن درآمیخته است ( بُنِِ اکنون ) ( ریشه مضارع ) آن در پهل ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٤

سود : دکتر کزازی در مورد واژه ی سود می نویسد : ( ( سود درپهلوی سوت sūt بوده است. ریختی دیگر از آن در پارسی سودا است به معنی بازرگانی و داد و ستد که د ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١٠

گفتن: دکتر کزازی در مورد واژه ی گفتن می نویسد : ( ( گفتن در پهلوی واختن wāxtan بوده است ، نیز گفتن guftan. ) ) حکیما چو کس نیست، گفتن چه سود؟ از این ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

گَمیش : یک نوع علف که در کنار آب رشد می کند . از آنجا که ریشه کن کردن آن کاری است مشکل . به کاری که مشکل باشد گمیش یا قمش می گویند . به نظر می رسد ای ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

کاش :آرزو کردن - این کلمه درسانسکریت ish و درانگلیسی wish و درزبان ترکی استامبولی ( keshki ) تلفظ می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

کرگدن :به نظر می رسد تغیر یافته ی خرگردن باشد . درقدیم کلمه خر به معنای بزرگ بوده مثلا خرگوش یعنی جانوری که گوشهای بزرگی دارد وخرچنگ یعنی جانوری که چ ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

کابل : نام بنیان گزازاین شهری به همین نام و برگرفته از نام قابیل پسرحضرت آدم و نام قابیل معادل نام کابیلا میباشد .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کرانه : این کلمه در زبان سانسکریت و انگلیسی می باشد ( karana ) و ( corner ) کرانه : در پهلوی کرانگ krānag بوده است. ( ( ( ( از این در سخن چند رانم ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کوتاه : ریشه باستانی این کلمه کُرت می باشد در زبان انگلیسی این کلمه را شورت و در زبان پهلوی خورد تلفظ شده همچنین کلمه چُرت به معنای خواب کوتاه نیز از ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

کوهان : ان آخر این کلمه پسوند خصلت است ودرمجموع کوهان به معنای شبیه به کوه بودن است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

کُهَن : تحریف کوهان به معنای بزرک مانند کوه است که در اثر گذر زمان به معنای بزرگی از نظرسن وسال شده است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

کِرات در قدیم به معنی دفعه یا نوبت بوده است در ترکی استامبولی به چند بارمی گویند ( کاچ کَرَ ) و کرایه در اصل به معنای سرویس نوبتی بوده است وبا کلمه ک ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاشان : کاش همریشه کلمه هوس انگلیسی واوشا به معنای منزل است و ( ان ) همان علامت جمع است وکاشان یعنی کاشانه ها.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کوه : این کلمه را در زبان فارسی میانه کوف یا کوپ تلفظ می کردند که مفهوم خودرا از کلمه کوپ یا کُپه ( برجستگی زمین ) گرفته بود . اصولا در زبان ترکی هر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

کُجا : تحریف کو ( کدام ) / جا ( مکان ) کدام مکان. دکتر کزازی در مورد واژه ی " کُجا " می نویسد : ( ( کُجا در پهلوی واژه ی آمیغی ( مرکب ) است از دو پا ...