پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
کور :دو معنا دارد اگرتحریف کورت به معنای کوچک باشد درکلماتی مانند مانند کوره راه یا پشه کوره به معنای راه باریک و پشه ریز است اما اگر تحریف تور یا تا ...
کلمه قیر به معنای سیاهی بوده وبا کلمه کور و قارای ترکی و خارای فارسی و کلمه تیره فرانسوی و کلمه خال ( نقطه سیاه ) ارتباط ریشه ای دارد. قیر: دکتر کزا ...
کیش تحریف کلمه کُشت و حرف ندا برای راندن مرغ وتحدید کردن به کشتن مرغ بوده همچنین این کلمه در بازی شطرنج کیش به معنای تحدید به کشتن مهره می باشد .
کُندور : تحریف خُن دار به معنی خون درخت بوده است.
کمان : تحریف خمان است ، خم به معنای دولا شدن و ( ان ) آخر پسوند خصلت می باشد.
کلمه کبد عربی معنای خود را از رنگ کبود جگر گرفته است و اَر یا آر نیز یک پسوند باستانی است که در آخر کلماتی مانند خریدار و گفتار می آمده و کبوتر نیز ب ...
کانال : کان در این کلمه تحریف کَن و ( ال ) یک پسوند قدیمی می باشد این کلمه بصورت کَنال وارد زبانهای اروپائی شده. واژه های " خندق ، قنات، کانال" همان ...
کلفت : کُل در زبان عربی به معنای جامع بودن است این کلمه را در زبان ترکی بصورت کالین به معنای قطور مشاهده می کنیم وکُل در فارسی بصورت کلان دیده می شود ...
کتک : این کلمه از دو بخش بوجود آمده بخش نخست ( کو ) به معنای کوبیدن وبخش دیگر ( تک ) به معنای تاختن و حمله کردن
آسیاب : در زبان ترکی می شود دیرمان . ریشه واژه دیرمان هم در ترکی دور ویران بوده یعنی چیزی که می گردد و دور می زند دور وئران ترکیب شده از دور فارسی و ...
کیان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کیان" می نویسد : ( ( کَیان جمع " کی " است . کی در پهلوی و پارسی از کوی kawy در اوستایی بر آمده است. . " کَوِیان " م ...
کفش : تحریف کف پوش به معنای کفی پای افزار بوده است .
ویفر : درزبان کردی و مازندرانی به معنی برف است .
کینه توز : تحریف کینه توش به معنای کسی که کینه را در دل ذخیره می کند و کلمه توشه در قدیم به معنای انبارکردن بوده است.
کامران : به معنای فرد کامروا می باشد این اسم توسط مانویان به اروپا برده شد وبصورت گاوران ( روسیه ) و کامرون تلفظ می شود.
کَلَک : همریشه کلمه کایاک اسکیموئی و قایق فارسی .
یارستن: دکتر کزازی در مورد واژه ی یارستن می نویسد : ( ( یارستن در معنی توانستن و جرأت کردن است. ریشه ی این فعل: یار، ریختی است از ایار ayār در پهلوی ...
ستودن: دکتر کزازی در مورد واژه ی ستودن می نویسد : ( ( ستودن در ریخت ستوتن stūtan در پهلوی به کار می رفته است. ) ) خرد را و جان را که داند ستود و گر ...
بد: دکتر کزازی در مورد واژه ی بد می نویسد : ( ( بد در پهلوی در ریخت های وت wat و ود wad. وتّر wattar نیز به همین معنی است در ریخت " بتّر " از پهلوی ب ...
نیک : دکتر کزازی در مورد واژه ی نیک می نویسد : ( ( نیک در پهلوی در ریخت نک nēk به کار رفته است. ) ) سه پاسِ تو چشم است وگوش و زبان؛ کزین سه رسد نیک ...
زبان: دکتر کزازی در مورد واژه ی زبان می نویسد : ( ( زبان در پهلوی در ریخت zuwān و ازوان uzwāb به کار رفته است. ) ) سه پاسِ تو چشم است وگوش و زبان؛ ک ...
نگهبان : دکتر کزازی در مورد واژه ی نگهبان می نویسد : ( ( نگهبان در پهلوی نگاسپان nīgāspān می توانسته است بود. ) ) نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جا ...
شناختن: دانستن شناختن در پهلوی با ریخت شْناختن šnāxtān کاربرد داشته است. نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جانست و آنِ سه پاس دکتر کزازی در مورد واژه ی ...
گسستن: در پهلوی وسستن wisistan بوده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 184 )
ارجمند:ارزشمند ، دارنده ی ارزش دکتر کزازی در مورد واژه ی ارجمند می نویسد : ( ( ارجمنددر زبان پهلوی، در ریخت ارژومنت arjōmant به کار می رفته است، ارجم ...
خویش : مخالف بیگانه ، خودی دکتر کزازی در مورد واژه ی خویش می نویسد : ( ( خویش در پهلوی خوش xwēš بوده است . ) ) هُشیوار دیوانه خواند ورا؛ همان خویش ب ...
بیگانه: دکتر کزازی در مورد واژه ی بیگانه می نویسد : ( ( بیگانه در پهلوی بگانک bēgānag بوده است . ) ) هُشیوار دیوانه خواند ورا؛ همان خویش بیگانه داند ...
دیو : دکتر کزازی در مورد واژه ی دیو می نویسد : ( ( دیو درپهلوی دو dew بوده است و در اوستایی دئو daeva. این واژه ی کهن در سانسکریت دوا devā و در یونان ...
دیوانه: دکتر کزازی در مورد واژه ی دیوانه می نویسد : ( ( دیوانه در پهلوی دوانگ dewānag، به معنی سودازده و خرد باخته است و از دو پاره ( دیو/انه ) ساخته ...
هُشیوار: دکتر کزازی در مورد واژه ی هُشیوار می نویسد : ( ( هُشیوار ریختی است کهن و ویژگی ای سبکی و به معنی هوشیار است که در پهلوی اوشیار ōšyār بوده اس ...
یلدا :کلمه ای سریانی به معنای تولد هم ریشه با کلمه یولد عربی است ومنظور زاد روز خدای مهرپرستان میترا بوده هم اکنون درسوئد این شب را ( Yold ) تلفظ کرد ...
یاجوج وماجوج :تلفظ عربی اقوام یوغور ومنچور یا به بیان امروزی مغول می باشد.
روشن : تحریف روزان ( دارنده صفت روز ) بوده است کلمه روز را در کردی رُژ و در فرانسوی ژور تلفظ می کنند.
روغن: گِند به معنای تکه گوشت یا دنبه کوچک و دایره شکل می باشد چنانکه در لری به عدس بخاطر شکل مدورش گِندی گفت اند و روغن نیز تحریف رو گِند به معنای ما ...
رَستن : این کلمه تحریف کلمه رهِستن و راه فرار پیدا کردن است.
رضوان : تحریف کلمه زروان در دین مانویان به معنای روضه یا باغ بوده.
روا : این کلمه در اصل به معنی رونده بوده است ( رو ) بن فعل رفتن و ( آ ) نیز پسوند فاعلی بوده است.
رخ : تحریف رُخت به معنای روی نشان داد وگذشته روی میباشد . دکتر کزازی در مورد واژه ی " رخ" می نویسد : ( ( رخ در زبان پهلوی به کار نرفته است و دانسته ...
رنگ : تحریف زنگ یا زنگار سیاهی که در اثر گذر زمان برروی آهن بوجود می آمد .
رُکسانا : کلمه ای یونانی و تحریف رَخشانه به معنای روشن یا رخشان
رود:این کلمه نام خود راازحالت وشکل پیچ وتاب رودخانه گرفته است. رود در پهلوی روت rōt بوده است.
رِی : نام بنیان گذار شهری به همین نام لازم به توضیح است هنوز هم درکشورهای غربی نام ( ری ) یک نام رایج برای پسران می باشد .
روباه :به معنای روبنده یا جاروکش بوده واین نام را بخاطر دم جارو مانند این جانور به او داده اند. دکتر کزازی در مورد واژه ی "روباه " می نویسد : ( ( رو ...
رشت :نام خود را از کار رشتن الیاف و تولید پارچه گرفته است.
رسول : دراصل یک کلمه فارسی بوده و رسو به معنای رساننده چیزی می باشد ورسول تحریف کلمه رسون یا رسان به معنای فاعل آن ( رساننده ) می باشد ما اینگونه پسو ...
افسوس: اف نخست واژه همان پسوند اول کلمه اوستا بوده و ( ب ) امر در زبان فارسی کنونی است وسوس تحریف سوز می باشد زیرا کسی که افسوس می خورد مانند کسی است ...
ریش: زخم کهنه ، زخم درونی . خستگی، زخمی که حاصل غم و اندوه و حسرت باشد . دکتر کزازی در مورد واژه ی ریش می نویسد : ( ( ریش در پهلوی رش rēš بوده است ” ...
قطعه ای از زمین زراعت کرده و سبزی کاشته که کَرد نیز گویند. ( ناظم الاطباء ) . کرد. کرذ. هر یک از بخشهای تقریباً مساوی مزرعه یا باغچه. ( فرهنگ فارسی م ...
زمان : دکتر کزازی در مورد واژه ی زمان می نویسد : ( ( زمان در پهلوی زمان zamān و دمان damān بوده است. اگر ستاک واژه ی زم را همان بدانیم که در واژه ی ز ...
شادمان: دکتر کزازی در مورد واژه ی شادمان می نویسد : ( ( شادمان ، در پهلوی شاتمان šātmān، از ”شاد” و ”مان” ( پساوند ) ساخته شده است. ) ) خرد تیره و م ...