پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٥)
چموش پاتاوه čamuš - patavə: [اصطلاح صنایع دستی] پاپوش و مچ پیچ روستایی که به آن "چاموش"نیز می گویند.
دووَندی dovandi: [اصطلاح صنایع دستی] منظور دو بندی است. به چموشی گفته می شود که دارای دو بند چرمی است.
پابزار pabzar: [اصطلاح صنایع دستی] نام دیگری برای چموش ( شرق گیلان )
چموش پاتُوئه čamuš - patowə: [اصطلاح صنایع دستی] چموش پاتابه ی پشمی، مخصوص زمستان بود و برای راه های دور مورد استفاده قرار می گرفت.
چاروَردی وئوجی čar - vārdi - vaoji: [اصطلاح صنایع دستی] نوعی پارچه ابریشمی است، چاروردی بافتن
پاوزار payzar: [اصطلاح صنایع دستی] چموش ( متداول در روستای واجارگاه رودسر )
چل čal: [اصطلاح صنایع دستی] چرخ چوبی ابریشم کشی
قاشوقک qašuqāk: [اصطلاح صنایع دستی] چوبی قاشق مانند که به دستگاه شعربافی وصل است و وظیفه اش ضربه زدن به ماکوست.
بنی خال bani–xal: [اصطلاح صنایع دستی] چوبی پهن و کلفت و توخالی که مربوط به دستگاه شعربافی است.
قولونبکqulunbak : [اصطلاح صنایع دستی] میله ای کوچک که از وسط شیار بنی خال می گذرد.
بلند تومون bulānd - ə - tumōn: [اصطلاح صنایع دستی] تنبان بلند، دامن چین داری که دورتادور آن نوار دوزی شده باشد.
جرزقه jarzəqə: [اصطلاح صنایع دستی] جلیقه ی رنگی پول دوزی شده
کوتا پیرهَن kuta - pirhān: [اصطلاح صنایع دستی] پیراهن کوتاه که همواره روی آن را گلدوزی و قلابدوزی می نمودند و سکه های اشرفی به آن می آویختند.
کیجاقوبه kija - qubə: [اصطلاح صنایع دستی] پیراهن پولک دار
چنگک دور دَبَد čəngək - dowr–dabad[اصطلاح صنایع دستی]: پارچه ای برای بستن از زیرِ گلو به دور
چارقَت čarqat: [اصطلاح صنایع دستی] روسری سفیدی که روی روسری سیاه برای جوانان می بافتند و زنان پیر گاهی هر دو را با هم به صورت "پیشانی دبود" pišani - ...
مَندیل mandil: [اصطلاح صنایع دستی] همان پیشانی دبود است که به شکل عمامه می بستند. تمام پارچه های ذکرشده ی پیشین از ابریشم بافته می شد و تنها روستاییا ...
سیادسمال Siy - dəsmal: [اصطلاح صنایع دستی] روسری ساده برای زنان سالخورده.
تومون tumōn: [اصطلاح صنایع دستی] تنبان بلند، دامن بلند پرچینی که برای جوانان به صورت رنگی و با نوار دوزی در پایین بود و برای زنان سالخورده ساده دوخته ...
مُربّو murabbu: [اصطلاح صنایع دستی] لباس زنان، پیراهنی که تا سرِ زانو می آمد با دو شکاف در طرفینِ لبه، دامن و آستین تنگ و ساده برای زنان پا به سن و چ ...
کج kəj: [اصطلاح صنایع دستی] پیله غیرقابل ابریشم کشی را می پزند. با دوک می ریسند و نخ آن را رنگ می کنند. سپس با دستگاه پارچه می بافند که بیشتر در چادر ...
هر hər: [اصطلاح صنایع دستی] نقش ابر
نگاه : دکتر کزازی در مورد واژه ی نگاه می نویسد : ( ( نگاه در پهلوی در ریخت نگاس nigās به کار می رفته است ؛ ستاگ واژه گاه است که در "آگاه " نیز دیده ...
فرمان : دکتر کزازی در مورد واژه ی فرمان می نویسد : ( ( فرمان در پهلوی فَرمان framān بوده است ، به همان سان که " فرزند " فرَزند frazand و "فَرْوَهَر" ...
ژرف : دکتر کزازی در مورد واژه ی ژرف می نویسد : ( ( ژرف در پهلوی ژفر zofr بوده است . در واژه ، آنگاه که به پارسی دری رسیده است ، جابجایی آوایی رخ داد ...
پرستنده : بنده و فرمانبردار ، بر گرد چیزی به نیایش و نماز ایستادن ، مثل به نیایش ایستادن به دور کعبه . دکتر کزازی در مورد واژه ی پرستنده می نویسد : ...
بیکار :بیهوده و ناسودمند ( ( به هستیش، باید که خَسْتُو شوی ز گفتار ِ بی کار ، یکسو شوی؛ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 13 ...
خَسْتُو :معترف دکتر کزازی در مورد واژه ی خَستو می نویسد : ( ( خَستو به معنی معترف است و در پهلوی خوستوگ xwastūg بوده است . او ū ، در واژه ، پساوند با ...
رای : دکتر کزازی در مورد واژه ی رای می نویسد : ( ( رای واژه ای است ایرانی و در پهلوی ، کاربرد فعلی نیز یافته است : رایتیتن rāyĕnītan با بُن ِ اکنون ر ...
کار رفته ی رایی :مفعول صریح دکتر کزازی واژه ی " کار رفته ی رایی " را در نوشته های خود به جای واژه ی " مفعول صریح" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، ...
مفعول صریح:کار رفته ی رایی دکتر کزازی واژه ی " کار رفته ی رایی " را در نوشته های خود به جای واژه ی " مفعول صریح" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، ج ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی گنجیدن می نویسد : ( ( گنجیدن ، در زبان پهلوی ، ونچیتن winčītan می توانسته است بود . ستاگ واژه ونچ vinč است . هینینگ ، ایران ...
در پهلوی سختگ saxtag بوده است .
لوک بَند luk - band : [اصطلاح صنایع دستی] شبیه سینه ریز زنان بافته می شود.
خَرفِ کوهی xarfə - kohi: [اصطلاح صنایع دستی]گیاهی جنگلی و محلی که تالشی ها به آن خَرف خار xarfə - xar می گویند. نوعی نقش در جوراب های پشمی است که برگ ...
مورغ لاچَ murqə–lajča: [اصطلاح صنایع دستی]نقش مرغ که معمولا در ساق جوراب های پشمی بافته می شود.
بِل بِل چَش bəl - bələ - čaš: [اصطلاح صنایع دستی] چشم بلبل
هَوشَ کَلَ huša - kalla: [اصطلاح صنایع دستی] کله ی خرگوش
چَپَ شان čapā–šan: [اصطلاح صنایع دستی] خطوط مورب یا هشتی که در هشتپر به "درخت سرخس" معروف است.
بِل بِل چَش bəl - bələ - čaš: [اصطلاح صنایع دستی] چشم بلبل
هشت پَر hašt–pār: [اصطلاح صنایع دستی]نوعی گل که هشت برگ دارد.
گرگارَروُ garagara - row: [اصطلاح صنایع دستی]نوعی بافت گل که به "کرکارَرو" نیز معروف است.
خِرمابُوتَه Xərma - butā: [اصطلاح صنایع دستی]نوع نقش گل
کی لَ یَخ ki - la - yax: [اصطلاح صنایع دستی]تلفظ تالشی که نقش یقه ی دختر است.
گادوش gaduš: [اصطلاح صنایع دستی] کلّه ی گاو
سَ شونَ sa - šunā: [اصطلاح صنایع دستی] شانه به سر
گاوَ چَشgava - čāš : [اصطلاح صنایع دستی]چشم گاو، نقش دایره ای با دایره ی سیاه رنگ داخل آن.
پیونَه پَر piyunā–par: [اصطلاح صنایع دستی] پروانه ( نوعی نقش )
قورباغه لاچ qurbaqə - lajč: [اصطلاح صنایع دستی] نقش قورباغه
اَسب دندون asbəa - dandon: [اصطلاح صنایع دستی]دندان اسب ( نوعی نقش )