پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٢٠٥)

بازدید
٣٦,٤٥١
تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

قاپوت qaput: [اصطلاح صنایع دستی] پارچه ی پشمی کلفت برای پالتو

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

پشم لَپه pešmə - lapə: [اصطلاح صنایع دستی] به توپ پشمی دست سازی می گفتند که برای بچه ها از نخ پشم تهیه می کردند. در قدیم به جهت نبود توپ های پلاستیکی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

دسّی چرخی dassi - čarxi: [اصطلاح صنایع دستی] بازی مخصوصی است با توپ پشمی یا ماهوتی که به این بازی "تاب بول زنئی"tab - bul - zəney یا "تاب گل زنئی" یا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشمه کیسه pəšmə - kisə: [اصطلاح صنایع دستی] کیسه ی زبر پشمی که به آن "جان شور کیسه" jan - šor - kisə نیز می گفتند که به هنگام استحمام برای شست وشوی ب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

پشمه خیک pešmə - xik: [اصطلاح صنایع دستی] کیسه ای پشمی که در آن روغن و کره و پنیر می ریختند. گویش لاهیجانی است و گالشی ها آن را جَلد jald می نامیدند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

یاپونچی yapunči: [اصطلاح صنایع دستی] نوعی شنلِ پشمی بلند که آن را در زمستان روی دوش می اندازند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

پوسسین کولا pussin - kula: [اصطلاح صنایع دستی] کلاه پشمی کوه نشینان از پوست بره

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

کش پیراهنkaš – pir ahan : [اصطلاح صنایع دستی] پیراهن پشمی، دستباف، سفید و نقش آن اغلب لوزی، گل حصیری، بوته و. . . است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

دس جوروف das - juruf : [اصطلاح صنایع دستی] جوراب و دستکش پشمی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

شال چوخا šal - čuxa: [اصطلاح صنایع دستی] همان چوخا است؛ نوعی کت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

پشمه شلوارpəšmə - šalvar : [اصطلاح صنایع دستی] شلوار پشمی دم پا که برای سالخوردگان لوله ای و برای جوانان دگمه ای دوخته می شد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

پشمه چوقهpəšmə - čuqə یا چوخاčuxa : [اصطلاح صنایع دستی] نوعی کت پشمی برای مردان

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

پشمه شال pəšmə - šal: [اصطلاح صنایع دستی] پارچه دستباف پشمی، شال، طاقه ی بافته از پشم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

پشمه قباpəšmə - qaba : [اصطلاح صنایع دستی] نوعی کت ویژه ی مردان کوه نشین

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بَرَک barak: [اصطلاح صنایع دستی] نام دیگر بافتن پارچه های پشمی؛ شال بافی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

والجه پوگوده valejə – pugudə: [اصطلاح صنایع دستی] پشم تابیده گلوله شده

پیشنهاد
٣

پشمه شال وئوجی :pešmə - šal - vaōji [اصطلاح صنایع دستی] پشم بافی؛ بافتن پارچه های پشمی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

پو pu: [اصطلاح صنایع دستی] به معنی پشم تابیده در گویش گالشی و وَش vaš تلفظ لاهیجانی است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

دزگه dazgə: [اصطلاح صنایع دستی] دستگاه ابریشم کشی که گویش لاهیجانی است و لنگرودی ها به آن دزگاه dazgə می گویند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥١

کیک kik: [اصطلاح صنایع دستی] تارهای پشمی که از هم جدا شده اند؛ رشته های پشم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

رِک čerek یا چلک telak: [اصطلاح صنایع دستی] دستگاه پشم ریسی که در هندوستان به "چرکا"čerk" شناخته می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

لکه lakə: [اصطلاح صنایع دستی] هنگام ریسیدن پشم ها، پاها را روی تخته ی افقی خراطی شده ای می گذارند و شانه میک را در اختیار می گیرند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

دِیه deyə: [اصطلاح صنایع دستی] شانه ی فلزی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

شانه میک šanəmik: [اصطلاح صنایع دستی] میله های فلزی نوک تیز؛ به دستگاه ساده ی پشم ریسی گفته می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

شون šuna: [اصطلاح صنایع دستی] در گویش تالشی به معنی شانه هایی فلزی است که با آن پشم ها را حلاجی می نمایند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

سنگل sangal: [اصطلاح صنایع دستی] به گرفتن سنگ و گل و مدفوع اطراف دنبه و جدا کردن خارها و زائده های پشم اطلاق می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

تَشی taši : [اصطلاح صنایع دستی] دوک مخصوص پشم ریسی، اغلب بر بلندی می نشینند و دوک را می گردانند و پس از چند متر ریسیدن، آن را به دور دوک جمع می کنند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

والسن valəsan: [اصطلاح صنایع دستی] در گویش تالشی به معنی حلاجی کردن پشم است.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

والاشتن valaštən : [اصطلاح صنایع دستی] به عمل جدا کردن رنگ پشم های طبیعی ( سفید، سیاه، جوزی، بور ) از یکدیگر و خیس نمودن آن در آب "والاشتن" گویند. ای ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرک نمط pərkə - nəmət: [اصطلاح صنایع دستی] نمد پرک دار، نوعی از نمد که همانند نمدهای معمولی ساخته می شود؛ با این تفاوت که پشمی رنگ شده را جداگانه روی ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بال زننن bal - zəna:n: [اصطلاح صنایع دستی] به آخر کار نمدمالی می گویند؛ هنگامی که نمدمالان با دست نمدِ ساخته شده را برای نمدی کردن به عقب و جلو می غل ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمط مالی nəmət–mali: [اصطلاح صنایع دستی] ساختن نمد؛ پشم را شسته، کمان زده و سپس رنگ می نمودند. سپس آن را روی پارچه ی کرباس پهن کرده که روی حصیر نیز ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُفتِل muftəl : [اصطلاح صنایع دستی] به پشمی گفته می شود که همانند یک سیم یا نخ با قطرى پهن تر در لای انگشتان نازک شده باشد.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشمی کولاpašmi - kula : [اصطلاح صنایع دستی] کلاه نمدی استوانه ای شکل که یکی دو سوراخ ( شبیه منگنه ) برای هواخوری سر در آن ایجاد می کردند و به این نام ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

کولا مالی kula - mali : [اصطلاح صنایع دستی] ساخت کلاه را می گفتند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

گوش کولا guš – kula: [اصطلاح صنایع دستی] نوعی کلاه تخم مرغی شکل یا نوعی کلاه چارواداری؛ به طوری که وقتی به چشمه ساران کوهستان ها می رسیدند، از آن به ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

نَمتی کولاnəməti - kula : [اصطلاح صنایع دستی] کلاه نمدی مخصوص مردان

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

شوکلا šow – kula: [اصطلاح صنایع دستی] شب کلاه، کلاهی تخم مرغی شکل

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

شبلا šəbla: [اصطلاح صنایع دستی] کیسه ی خواب چوپانان ییلاق نشین برای در امان ماندن از سرما که معمولا تک رنگ و به رنگ های مشکی، قهوه ای و طوسی ساخته می ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

آونمط awnəmət : [اصطلاح صنایع دستی] پاره ای نمد درهم پیچیده ای که آن را در آب می زنند، روی لباس ها می کشند و اطو می کنند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

کون بَنی kun - bani : [اصطلاح صنایع دستی] زیراندازی نیم متری مختص نشستن؛ اصطلاحی است در روستای واجارگاه رودسر به معنی زیراندازی که به هنگام کار کردن ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

صحرا پالون sahra - palōn: [اصطلاح صنایع دستی] نمدی که روی گُرده اسب می اندازند و برای چرا کردن رهایش می کنند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

تلیت telit یا تلیک telik: [اصطلاح صنایع دستی] نمدی کوچک که به هنگام چرا کردن اسب بر پشت آن انداخته می شود.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

کولِ گیرkulə - gir یا دوش گیرduš - gir : [اصطلاح صنایع دستی] کت نمدی روستاییان که برای محفوظ ماندن از باران و سرما بر روی دوش خود می انداختند. در بعض ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پالان نمدی palan - nəmədi: [اصطلاح صنایع دستی] نمدی که به جای پالان به شانه اسب می بندند و اسب را به چرا می فرستند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

کول آگیر kul - a - gir: [اصطلاح صنایع دستی] بالاپوش چوپانان ( پوشش شب ) ؛ در واقع این پوشش نمدی، به منزله ی پتو یا لحاف برای چوپانان است که به آن "کو ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

مُشته muštə: [اصطلاح صنایع دستی] دسته ی علف است برای پاشیدن آب بر روی پشم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

پنجه panjə: [اصطلاح صنایع دستی] چوب باریک سه شاخه ای که از چوب نازک جنگل تهیه می شد و برای پهن کردن پشم به کار می رفت.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

سفال دَچین sufal - dəčin: [اصطلاح صنایع دستی] تلفظ شرق گیلانی به معنی سفالچین که درغرب گیلان به آن سفالچین sufal - čin: می گویند.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

رَکَجrakaj : [اصطلاح صنایع دستی] سفال ساز، کوزه گر، خمره ساز که تلفظ شرق گیلانی است و خُمئِر xum. er نیز تلفظ می شود.