پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٣٩٢)
بخشیدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی بخشیدن می نویسد : ( ( بخشیدن در پهلوی بختن baxtan بوده است؛ از این واژه ، "بخت "در پارسی مانده است که به معنی سرنو ...
برج: دکتر کزازی در مورد واژه ی برج می نویسد : ( ( برج ریخت تازیکانه بورگ burg در پهلوی می تواند بود. ریخت دیگر واژه بُرز است. همتاهای این واژه در فرا ...
دکتر کزازی واژه ی " نابیوسان " را در نوشته های خود به جای واژه ی " غیرمنتظره" بکار برده است. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 138 ...
نو: نو در پهلوی نوگ nog بوده است . ( ( پدید آمد این گنبد تیزْ رو شگفتی نماینده ی نوبه نو؛ ) ) دکتر کزازی در مورد واژه ی نو به نو در بیت بالا می نو ...
شگفتی: شگفتی در پهلوی شکفتیه škeftīh بوده است . ( ( پدید آمد این گنبد تیزْ رو شگفتی نماینده ی نوبه نو؛ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ا ...
تیز: تیز در پهلوی تِز tēz و تخ tēx بوده است . امروزه در تاجیکستان و افغانستان به تیز " تِز " گفته می شود . در ترکی هم به تیز ، تِز " در معنی زود و سر ...
گنبد : گنبد در پهلوی گومبت gumbat بوده است . ( ( پدید آمد این گنبد تیزْ رو شگفتی نماینده ی نوبه نو؛ ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدی ...
گردن بر افراختن : کنایه ای است فعلی از گونه ی ایما از برآمدن و آشکار شدن و به تکاپوی پرداختن > معنی بیت :آنگاه که چهار آخشیجان ، برای گیتی که مهمان ...
گردن: دکتر کزازی در مورد واژه ی گردن می نویسد : ( ( گردن در پهلوی گرتن gartan بوده است. واژه ی دیگر برای این اندام، در پهلوی، گریو grīw است. این واژ ...
گونه : دکتر کزازی در مورد واژه ی گونه می نویسد : ( ( گونه در پهلوی در ریخت گونک gōnag به کار می رفته است. ) ) > ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
سپنج: دکتر کزازی در مورد واژه ی سپنج می نویسد : ( ( سپنج به معنی میهمان است و در پی آن در معنی آنچه ناپایدار و زودگذر است به کار رفته است . در پهلوی ...
چهارآخشیج : چهار عنصر گوهر های چهار گانه فردوسی در آغاز شاهنامه در " گفتار اندر آفرینش عالم از این چهار عنصر می گوید : که یزدان ز ناچیز چیز آفرید ب ...
ترّی : دکتر کزازی در مورد واژه ی ترّی می نویسد : ( ( ترّی در پهلوی ترّیه tarrīh بوده است. به معنی تازگی و شادابی. در پارسی نیز ، به جز معنی نمناکی و ...
نمودن: دکتر کزازی در مورد واژه ی نمودن می نویسد : ( ( نمودن در پهلوی در ریخت نموتن nimutan بکار برده می شده است . ) ) ( ( وزان پس، ز آرام، سردی نمو ...
آرام: دکتر کزازی در مورد واژه ی آرام می نویسد : ( ( آرام در پهلوی در ریخت رام بکار برده می شده است . ) ) ( ( وزان پس، ز آرام، سردی نمود؛ ز سردی هما ...
سردی: دکتر کزازی در مورد واژه ی سردی می نویسد : ( ( سردی در پهلوی در ریخت سرتیه sartīh بکار برده می شده است . ) ) ( ( وزان پس، ز آرام، سردی نمود؛ ز ...
بس: دکتر کزازی در مورد واژه ی بس می نویسد : ( ( بس در پهلوی در ریخت وسvas بکار برده می شده است . ) ) ( ( نخستین که آتش ز جنبش دمید، ز گرمیش بس خشک ...
خشکی: دکتر کزازی در مورد واژه ی خشکی می نویسد : ( ( خشکی در پهلوی هوشکیه huškīh بوده است . کردان و لران هنوز "خشک" را در ریخت کهن آن ، هوشک ، به کار ...
گرمی : دکتر کزازی در مورد واژه ی گرمی می نویسد : ( ( گرمی در پهلوی گرمیه garmīh بوده است . ) ) ( ( نخستین که آتش ز جنبش دمید، ز گرمیش بس خشکی آمد ...
دمیدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی دمیدن می نویسد : ( ( دمیدن در پهلوی در ریخت دمیتن dāmītan بکار رفته است . این مصدر ، در این زبان ، در ریخت دفتنdafta ...
جنبش : دکتر کزازی در مورد واژه ی جنبش می نویسد : ( ( جنبش در پهلوی در ریخت یومبشن yumbišn و جمبشن jumbišn بکار رفته است . ) ) ( ( نخستین که آتش ز ج ...
آب :: دکتر کزازی در مورد واژه ی آب می نویسد : ( ( آب در پهلوی در ریخت آپ āp بکار رفته است . آب را با eau در فرانسوی و agua در اسپانیایی می توانیم سنج ...
باد: دکتر کزازی در مورد واژه ی باد می نویسد : ( ( باد در پهلوی وات wāt بوده است . ) ) ( ( یکی آتشی برشده، تابناک؛ میانْ بادو آب از بَر ِتیره خاک. ) ...
تابناک: دکتر کزازی در مورد واژه ی تابناک می نویسد : ( ( تابناک در پهلوی تاپناک tāpnāk بوده است . ) ) ( ( یکی آتشی برشده، تابناک؛ میانْ بادو آب از ب ...
آتش: دکتر کزازی در مورد واژه ی آتش می نویسد : ( ( آتش در پهلوی آتخش ātaxš و در اوستایی آترش ātarš بوده است . ) ) ( ( یکی آتشی برشده، تابناک؛ میانْ ...
چرخ گردان: دکتر سرامی در مورد واژه ی چرخ گردان در شاهنامه می نویسد : ( ( در اندیشه شاهنامه چرخ گردان میانجی میان خدا و انسان است . سپهر بنده ی حلقه ب ...
اعتصاب غذا : دکتر سرامی در مورد واژه ی اعتصاب غذا می نویسد : ( ( اولین اعتصاب غذا که در تاریخ بدان اشاره شده مربوط به اعتصاب غذای رودابه مادر سهراب ا ...
گودرز: گودرز پسر کشواد از پهلوانان بزرگ ایران در شاهنامه است. ( از قهرمانان شاهنامه ) دکتر سرامی در مورد شخصیت گودرز می نویسد : ( ( با آنکه از این ق ...
گیو: یکی ازپهلوانان داستانی ایران و پسر گودرز و داماد رستم ( از قهرمانان شاهنامه ) دکتر سرامی در مورد شخصیت گیو می نویسد : ( ( دریافت استثنایی بودن ...
بهرام : پهلوان نام پرست شاهنامه فرزند گودرز ( از قهرمانان شاهنامه ) دکتر سرامی در مورد شخصیت بهرام می نویسد : ( ( او برازنده ترین پهلوان گودرزیان اس ...
اسفندیار: پسر گشتاسپ و کتایون ( از قهرمانان شاهنامه ) دکتر سرامی در مورد شخصیت اسفندیار می نویسد : ( ( اگرچه اسفندیار از جهتی قهرمانی مابعدالطبیعی ا ...
زال:پسر سام و پدر رستم جهان پهلوان ایرانی ( از قهرمانان شاهنامه ) دکتر سرامی در مورد شخصیت زال می نویسد : ( ( از سر سپید زاده شدن تا پرورده شدن به م ...
سام :پسر نَریمان و پدر زال ( از قهرمانان شاهنامه ) دکتر سرامی در مورد شخصیت سام می نویسد : ( ( خصوصیت مهم شخصیت او تدبیر گری است. به یاد بیاوریم که ...
سهراب : دکتر سرامی در مورد سهراب می نویسد : ( ( این پهلوان در عین ساده نمایی شخصیتی پیچاپیچ دارد. وی آزمندترین قهرمان حماسه است و شگفت اینجاست که آزم ...
بیژن : دکتر سرامی در مورد بیژن می نویسد : ( ( این پهلوان یکی از معروف ترین قهرمانان شاهنامه است. انگار گل او را از شتاب سرشته اند. در جنگ دوازده رخ ...
روزگار: دکتر کزازی در مورد واژه ی روزگار می نویسد : ( ( روزگار در پهلوی روچگار rōğgār بوده است . ) ) وز او مایهٔ گوهر آمد چهار برآورده بی رنج و بی ر ...
پدید : دکتر کزازی در مورد واژه ی پدید می نویسد : ( ( پدید می باید از پت دیت pat - dīt بر آمده باشد. این واژه اگر به فرجام دیگرگونی خویش می رسید، بدید ...
توانایی: دکتر کزازی در مورد واژه ی توانایی می نویسد : ( ( توانایی در پهلوی تواناگیهtuwānāgīh یا توانیگیه tuwānīgih بوده است ) ) ز آغاز باید که دانی ...
چیز : دکتر کزازی در مورد واژه ی چیز می نویسد : ( ( چیز در پهلوی چیش čiš و تیس tis بوده است . چیز در بیت در معنی شعر به کار رفته است و ناچیز در معنی آ ...
مایه دکتر کزازی در مورد واژه ی مایه می نویسد : ( ( مایه در پهلوی مایگ māyag و مادگ mādag بوده است . ) ) ز آغاز باید که دانی درست، سر ِ مایه ی گوهر ...
درست: دکتر کزازی در مورد واژه ی درست می نویسد : ( ( درست drust ریختی دیگر از درست "درشت" است "درشت" ریختی است که زبان شناسان تاریخی آن را سَندی می ن ...
بایستن در پهلوی اپایستنapāyistan بوده است . ز آغاز باید که دانی درست، سر ِ مایه ی گوهران، از نخست؛ ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
خوش :تحریف آخوش اوستائی یا آخِش محلی به معنای آسایش
خلیج معرب کنیک یا کنیج فارسی به معنای گودال یا زمین کنده شده به شکل خمیده پسوند ( ایج ) درکلماتی مانند بسیج ( بستن ، منسجم کردن ) ، آخشیج اوستائی ( آ ...
خُجَسته : تحریف خوش استه به معنای نیکو شده است.
خیش : تحریف خش فارسی یا خش انداختن بر زمین می باشد
خورجین : خور در این کلمه تحریف کور به معنای کیسه سیاه بافته شده از موی بز بود که گنجایش بیست من بار راداشت و خورجین تحریف خور گون به معنی وسیله حمل و ...
خیزران : این کلمه تحریف نی زاران است در بعضی مناطق ایران به کلمه نی ( خِی ) می گفته اند وبعضی مواقع به آن قامه ، خامه در زبان ترکی به آن قمیش میگویند ...
خریدن : درقدیم به معنای خر کردن مشتری بوده همانگونه که فروختن به معنای آتش زدن یا افروختن مال بوده است .
خشت : تحریف کِست به معنای قطعه گل یا بلوک قطعه شده