پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠٤)
روان : دکتر کزازی در مورد واژه ی روان می نویسد : ( ( روان در پهلوی رُوان ruwān بوده است . در باور شناسی کهن ایرانی ، روان یکی از پنج گوهر و بنیادی اس ...
تیره : دکتر کزازی در مورد واژه ی تیره می نویسد : ( ( تیره در پهلوی tērak از ستاک تار ، به معنی تاریک بر آمده است . ) ) خرد تیره و مرد روشن روان نبا ...
مرد : دکتر کزازی در مورد واژه ی مرد می نویسد : ( ( مرد در پهلوی مرت mart ، به معنی انسان است و ویژگی سبکی است . چنان می نماید که نامیدن انسان با نام ...
فزونی : دکتر کزازی در مورد واژه ی فزونی می نویسد : ( ( فزونی ریخت کوتاه شده ی افزونی است که از "افزودن" و " ی"ساخته شده است و در پهلوی اپزونیک apzono ...
چونی : چونی یکی از معقولات دهگانه است ( معقولات عشر ) که عبارتند از : یک مقوله جوهر و نه معقوله ی عرض : کم ، کیف ، اَین ، متی ، وضع ، اضافه ، له ، فع ...
داد :عدل ، قانون دکتر کزازی در مورد واژه ی داد می نویسد : ( ( داد در اوستایی داته dāta و در پهلوی دات dāt و در این دو زبان ، به معنی قانون بوده است ؛ ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی یزدان می نویسد : ( ( یزدان که در پارسی نامی است آفریدگار را ، از ریشه ایزد بر آمده است . "یزدان " ریخت پارسی یزتان yazatān ...
ایزد : دکتر کزازی در مورد واژه ی ایزد می نویسد : ( ( ایزد در پارسی یکی از نام های پروردگار است . ستاک واژه در اوستایی یزته yazata و در پهلوی یزت yaza ...
اندر : دکتر کزازی در مورد واژه ی اندر می نویسد : ( ( اندر در پهلوی انتر antar بوده که "ت" به" د" تغییر یافته و اندر شده . این واژه را می توانیم با e ...
ارج : در پهلوی ارژ بوده و کلمه ارز امروزی تغییر یافته ی آن است . همچنین با واژه ی ارزش همریشه می باشد . کنون ای خردمند ارج خرد بدین جایگه ، گفتن اند ...
کنون : در پهلوی نون nūn بوده است. به نظر می رسد اکنون با واژه ی now انگلیسی و nunc لاتینی همریشه است . کنون ای خردمند ارج خرد بدین جایگه ، گفتن اندر ...
پرده :در بیت زیر آنچه پوشیده و نهفته است ، آنچه در پس ِ پرده است و آشکار نیست دکتر کزازی در مورد واژه ی پرده می نویسد : ( ( پرده در پهلوی پردک pardag ...
سخنْ گاه : گاه ِ سخن ، جایگاه و پایگاه سخن از این پرده برتر ، سخن ْگاه نیست؛ به هستی، مر اندیشه را راه نیست. ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
برنا : دکتر کزازی در مورد واژه ی برنا می نویسد : ( ( برنا در پهلوی اپرنای apurnāy و ابرنای aburnāy بوده است . در آن " ا "پساوند نفی است و پرنای به مع ...
پیر : دکتر کزازی در مورد واژه ی پیر می نویسد : ( ( پیر ریختی است از پدر . "د" در پدر ، به " ی" دیگر شده است . زبر ِ آن هماهنگ با زیر ( کسره ) در " پ ...
توانا : دکتر کزازی در مورد واژه ی توانا می نویسد : ( ( توانا و دانا در پهلوی تُواناکtuwānak و داناک dānāk است . پساوند" اک " پهلوی در پارسی " ا" شده ...
کاغذ الون: کاغذی است از انواع کاغذهای ابری که توسط کاغذسازان با الوان و رنگ های مختلف رنگین می شده است. کاغذسازان برای رنگ کردن کاغذها از رنگ های زرد ...
کاغذ بُتی: از سده ۱۱ به بعد در ایران و شبه قاره هند کاغذسازی رونق خود را از دست داد و نوعی کاغذ که توسط اروپائیان به هندوستان رسیده بود به زودی جای ک ...
کاغذ ابری ( درهمی ) : برای ساختن این کاغذ ظروفی را از مایع نشاسته پر می کردند و بر روی مایع مذکور رنگ های مورد نظر را می ریختند و کاغذ را بر روی آن م ...
کاغذ کاهی: نوعی دیگری از کاغذ نامرغوب و کم بها بوده که کاتبان، دفترهای حساب و گاه تمام کتاب ها و رساله ها را روی آن می نوشتند. این کاغذ از جنس کاه به ...
کاغذ کشمیری: از سده ی نهم که شبه قاره هندوستان به عنوان مرکزی از مراکز فرهنگی در شرق جهان اسلام شناخته شد، در میان کاتبان، نوعی دیگر از کاغذ رواج یاف ...
کاغذ شامی: نوعی از کاغذ بوده که در شام ساخته می شده است. سفیدی، شفافی و ملایمی از ویژگی های آن است.
کاغذ دفتری: کاغذی نامرغوب و کم بها که برای نوشتن دفترهای حساب و کتابچه های سیاق به کار می برده اند.
کاغذ خانبالغ: نوعی از کاغذ را می گویند که در میان کاتبان مرسوم بوده و در خانبالغ ( پکن، چین ) درست شده است. این کاغذ در ایران و دیگر کشورهای اسلامی ب ...
کاغذ ختائی: کاغذی ضخیم و درخشان بوده که در نواحی ختا عمل می آمده است.
کاغذ پوستی: در دوران نسخه نویسی، برای کتابت مُصحَف ( قرآن ) و گاهی برای نوشته های هنری از پوست حیوانات استفاده می کرده اند، به این صورت که آن را نازک ...
کاغذ خراسانی: کاغذهایی که در خراسان تولید می شده و از انواع آن می توان به کاغذ سلیمانی، نوحی، فرعونی، طلحی، جعفری و طاهری اشاره کرد که اسامی آنها نشا ...
کاغذ سمرقندی: برای نخستین بار در نیمه نخست سده دوم هجری، نوعی کاغذ توسط اسیران چینی در سمرقند عرضه می شود که در اندک زمان در مراکز علمی - سیاسی جهان ...
پاکتَتَل pa - kətəl: [اصطلاح صنایع دستی]پدال های زیر پای بافنده.
کتلkətəl : [اصطلاح صنایع دستی] صندلی چوبی است که بافنده بر روی آن می نشیند.
نورد ( نُرد ) nurd : [اصطلاح صنایع دستی] چوب های ضخیمی است که روی دو تیر چهارگوش به نام تیر پاچال tirə - pačal نصب است.
تانِ کار :tan - ə - kar[اصطلاح صنایع دستی] انتهای کار را گویند و منظور تارهایی است که بازنموده دور میخ ها پیچیده اند و می خواهند روی کار سوار نمایند.
پس چونگام pəsčungam: [اصطلاح صنایع دستی] میخ های عقبِ کار را می گویند.
رجه rajə: [اصطلاح صنایع دستی] اصطلاحا به چوب هایی گفته می شود که بین تارها قرار می دهند.
پیش چونگام piščungam: [اصطلاح صنایع دستی]میخ های جلوِ کار را گویند.
ابریشم تاب زن :abrišəm - tabzən[اصطلاح صنایع دستی] دستگاهی است که سرتار ابریشم روی دوک را روی این دستگاه می گذارند و با چرخاندن چرخ، تار ابریشم به دو ...
چونگام čungam: [اصطلاح صنایع دستی] به دو میخ اطلاق می شود که در گوشه ی حیاط خانه زمین فرو می برند تا نخ های چاشو را به آن وصل نمایند.
قیر بزارشته qir - bəzarəštə: [اصطلاح صنایع دستی]تسمه ای قیر اندود که کلاف را به وسیله ی آن به ماکو متصل می نمایند.
پاچالpačal : [اصطلاح صنایع دستی] دستگاهی مخصوص بافتن پارچه که از جنس چوب تهیه می شود.
گوده gudə: [اصطلاح صنایع دستی] به گلوله ی نخ "گوده" می گویند.
هالارگن halargən: [اصطلاح صنایع دستی] دو قطعه چوب است که به وسیله ی نخی به هم متصل شده اند و نخ ها را به صورت گلوله ی نخ درمی آورند.
بن پاش bunpaš و سرپاش sərpaš: [اصطلاح صنایع دستی]به دو سر دوک می گویند و تار ابریشم و پنبه را به آنها می بندند تا رها نشود.
اَچکاوزن ( اشکاوزن ) ačkavəzən: [اصطلاح صنایع دستی] دستگاهی است که به کمک آن نخ های ریسیده شده را به صورت کلافه درمی آورند.
دس دسمال des - dessmal: [اصطلاح صنایع دستی]دستمال کوچکی برای پاک کردن آب بینی، اشک چشم و. . . به کار می رود.
کجِ برشته kəj - e - bərəštə: [اصطلاح صنایع دستی] پیله ی ابریشمی با دوک دستی ریسیده شده است.
خُانه وَت چاشو :xanə - vat - čašow [اصطلاح صنایع دستی]چادری که در خانه می بافند.
دس پاکن des – pakun: [اصطلاح صنایع دستی] دستمال های کوچک برای پاک کردن لوازم خانه
چاشو وئوجی čašow - vouji: [اصطلاح صنایع دستی] چادر شب بافی
چاشوčašow : [اصطلاح صنایع دستی] پارچه ای شطرنجی، دستباف، رنگی و طرح دار که روی رختخواب تا شده می انداختند و یا دورکمر می بستند که به "چادر شب" نیز مع ...
قاپوت qaput: [اصطلاح صنایع دستی] پارچه ی پشمی کلفت برای پالتو