ترجمه‌های عادل چایچیان (٩٨)

بازدید
٣٢٤
تاریخ
٣ روز پیش
متن
I was left to straighten out the mess.
دیدگاه
٠

مرا تنها گذاشتند تا این وضعیت بغرنج را درست کنم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I subvert the entire world, only to straighten out your reflection.
دیدگاه
٠

من کل دنیا را ویران می کنم، فقط برای اینکه فکر/نظر تو را اصلاح کنم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He would make an appointment with him to straighten out a couple of things.
دیدگاه
٠

با او قرار ملاقات می گذاشت تا یک سری کارها را سر و سامان بدهد/راست و ریس کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Another gull swoops down and begins to hector the first one for its food.
دیدگاه
٠

یک مرغ دریایی دیگر به سمت پایین شیرجه می زند و تلاش می کند به زور غذای مرغ اولی را بگیرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She doesn't hector us about giving up things.
دیدگاه
٠

او در مورد تسلیم کردن/دادن چیزها، به ما زورگویی نخواهد کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I suppose you'll hector me until I phone him.
دیدگاه
٠

فکر می کنم تا زمانی که به او زنگ نزنم، به من زور خواهی گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She does now and then hector a little.
دیدگاه
٠

او گاهاً کمی قلدر ی/ زورگویی می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The takeover bid now looks unlikely to succeed.
دیدگاه
٠

اکنون چنین به نظر می رسد که پیشنهاد تملک شرکت ( خرید کل سهام سهامداران دیگر ) بعید است به موفقیت دست یابد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I intend you to take over.
دیدگاه
٠

قصد دارم تو مسئولیت را به عهده بگیری.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Would you like me to take over for a while?
دیدگاه
٠

آیا می خواهی برای مدتی مسئولیت را به عهده بگیرم؟

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
By now any semblance of normality had disappeared.
دیدگاه
٠

تا الان هر گونه ظاهری/شبهی از وضعیت عادی ناپدید شده بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The city has now returned to some semblance of normality after last night's celebrations.
دیدگاه
٠

پس از جشن های شب گذشته، شهر اکنون ظاهراً به حالت عادی بازگشته است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He was treated with disdain.
دیدگاه
٠

با تحقیر با او رفتار شد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He turned his head away in disdain.
دیدگاه
٠

سرش را با نفرت برگرداند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He curled his lips in disdain.
دیدگاه
٠

با تنفر لب هایش را جمع می کرد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
A great man should disdain flatterers.
دیدگاه
٠

یک انسان بزرگ باید نسبت به افراد چاپلوس احساس بیزاری کند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Janet looked at him with disdain.
دیدگاه
٠

جنیت با تحقیر به او ( مذکر ) نگاه می کرد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Many of her women friends also had domineering husbands.
دیدگاه
٠

خیلی از دوستان مونث او نیز شوهرانی سلطه جو داشتند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
I made a big mistake, so I had to start over.
دیدگاه
١

من مرتکب اشتباه بزرگی شدم، بنابراین مجبور بودم از نو شروع کنم.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He knows the ropes.
دیدگاه
٠

او به کارش وارد است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Nathan knows the ropes - he's been in the company for 15 years.
دیدگاه
٠

ناتان وارد است/راه و چاه را بلد است/ چم و خم کارها را می داند، او 15 سال در این شرکت بوده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He works repairing streets, and knows the ropes when it comes to safety.
دیدگاه
٠

او در تعمیر خیابان ها کار می کند و وقتی سخن از ایمنی می رود، او در این زمینه سررشته دارد.

تاریخ
٤ هفته پیش
متن
I wish he would not obtrude his opinions on us; if we want his opinion, we'll ask for it.
دیدگاه
٠

ای کاش او نظرات خود را بدون تقاضای ما به ما مطرح نمی کرد؛ اگر نظرش را بخواهیم، ازش می پرسیم.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Tampering with a jury is a criminal act.
دیدگاه
٤

اعمال نفوذ در کار هیئت منصفه یک عمل مجرمانه است. | دخالت غیرقانونی در کار هیئت منصفه یک عمل مجرمانه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
And the reward for dismissal is a golden handshake of several years' pay.
دیدگاه
٠

و جبران اخراج، پرداخت پاداش سنوات خدمت معادل چند سال حقوق است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He will walk away with a reported golden handshake of £400,000.
دیدگاه
٠

او با یک پاداش سنوات خدمت 400000 پوندی بازخرید خواهد شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He kicked around a good deal before settling down.
دیدگاه
٠

او قبل از اینکه تشکیل خانواده دهد، خیلی با خودش فکر کرد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Several layers of atmosphere encompass the planet.
دیدگاه
٠

چندین لایه از اتمسفر سیاره را احاطه نموده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Be thankful for what you have. You'll end up having more.
دیدگاه
٠

نسبت به داشته هایت شکرگزار باش. تو در نهایت بیشتر خواهی داشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Could you brief the proposal for us?
دیدگاه
٠

می توانی خلاصه ای از پیشنهاد را به ما بگویی؟

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I will brief you on what was discussed in the meeting this morning.
دیدگاه
٠

از آنچه صبح امروز در جلسه بحث شد، خلاصه ای را به شما خواهم گفت.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It took me some time to undergo the metamorphosis from teacher to lecturer.
دیدگاه
٠

مدتی وقت گرفت تا تغییر/دگرگونی از معلمی به استادی را تجربه کنم/به خود هموار کنم/به خود ببینم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
You may have to undergo disappointment and failure before experiencing success.
دیدگاه
٠

شما قبل از تجربه موفقیت/رسیدن به موفقیت، ممکن است دستخوش ناامیدی و شکست شوید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I don't want to undertake such an important task if I can't give it my full attention.
دیدگاه
٠

نمی خواهم چنین وظیفه مهمی را به عهده گیرم اگر نتوانم تمام توجهم را به آن بدهم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
This is the second large project she's undertaken this year.
دیدگاه
٠

این دومین پروژه بزرگی است که او امسال به عهده گرفته است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Let me just recap what's been discussed so far.
دیدگاه
٠

بگذارید آنچه را که تا الان بحث شد، خلاصه/جمع بندی کنم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
As long as the world shall last there will be wrongs, and if no man rebelled, those wrongs would last forever.
دیدگاه
٠

مادام که دنیا برقرار است، شر وجود خواهد داشت، و اگر هیچ کس قیام نکند، شر برای همیشه ادامه خواهد داشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
A man is not old as long as he is seeking something. A man is not old until regrets take the place of dreams.
دیدگاه
٠

انسان تا وقتی که به دنبال چیزی باشد، پیر نیست. آدمی تا موقعی که حسرت هایش جای رویاهایش را نگرفته باشد، پیر نیست. ( آدمی پیر محسوب نمی شود مگر حسرت ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
As long as ever you can.
دیدگاه
٠

تا زمانی که بتوانی. /مادام که بتوانی.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
His every utterance will be scrutinized.
دیدگاه
٠

هر گفته او مورد بررسی دقیق قرار خواهد گرفت/موشکافی خواهد شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
As for me, if I had fifty-three minutes to spend as I liked, I should walk at my leisure toward a spring of fresh water.
دیدگاه
٠

در مورد من، اگر پنجاه و سه دقیقه وقت داشتم که آن طور که دلم می خواست بگذرانم، با طیب خاطر/با فراغت بال/با خیالی آسوده به سمت چشمه آب شیرین پیاده روی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
As for the money, don't give it a second thought.
دیدگاه
٠

در مورد پول، فکرش را هم نکن/تردید نکن.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He built up the business at the expense of his health.
دیدگاه
٠

او به بهای سلامتی اش این کسب و کار را راه انداخت و توسعه داد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
She bought fame at the expense of her happiness and health.
دیدگاه
٠

او شهرت اش را به قیمت خوشبختی و سلامتی خود خرید/به دست آورد/حصول نمود.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He finished the job at the expense of his health.
دیدگاه
٠

او کارش را به قیمت سلامتی اش تمام نمود.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They purchased life at the expense of honour.
دیدگاه
٠

آنها زندگی شان را به بهای شرافت شان خریدند/به دست آوردند/حصول نمودند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Democrats will complain he overemphasizes punishment at the expense of prevention and treatment.
دیدگاه
٠

دموکرات ها شکایت خواهند کرد که او به بهای از دست دادن پیشگیری و حل و فصل بر روی مجازات تاکید مضاعف دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The board had a long, windy discussion about the matter.
دیدگاه
٠

هیئت مدیره در مورد این موضوع بحث طولانی و عبثی داشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
We all like to think we stand out from the crowd .
دیدگاه
٠

همه ما دوست داریم فکر کنیم تافته جدا بافته هستیم/متمایز از دیگران هستیم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Stand out, if you want to compete with me!
دیدگاه
٠

اگر می خواهی با من رقابت کنی، برتری خودت را نشان بده.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
His huge Afro made him stand out at school.
دیدگاه
٠

موهای بلند و پف کرده آفریقایی اش، او را در مدرسه نمایان/تابلو کرده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
His enthusiasm slumped when his team lost again.
دیدگاه
٠

موقعی که تیمش دوباره شکست خورد، شور و اشتیاق او دچار افت شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Sales have slumped since the market crash.
دیدگاه
٠

میزان فروش از زمان سقوط بازار دچار افت شده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The group's influence had begun to wane by this time.
دیدگاه
٠

تا این موقع، نفوذ گروه شروع به افول کرده بود.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
My bet on the race was small.
دیدگاه
٠

مبلغ شرط بندی من روی این مسابقه کم بود.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
His horse is a sure bet in the next race.
دیدگاه
٠

اسب او گزینه مطمئنی برای شرط بندی در مسابقه بعدی است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I bet you're tired after all that work in the yard.
دیدگاه
٠

مطمئنم که تو بعداز این همه کار کردن در حیاط خسته ای.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Actors have to learn their lines by heart.
دیدگاه
٠

بازیگران مجبورند سطور مربوط به خودشان را در فیلمانه ازبر شوند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I've got this poem off by heart already.
دیدگاه
٠

من این شعر را از بر شده ام/حفظ کرده ام.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Try to learn by heart these English words and phrases.
دیدگاه
٠

سعی کن این لغات و عبارات انگلیسی را حفظ کنی/از بر کنی.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
You should learn these words by heart.
دیدگاه
٠

تو باید این لغات را حفظ شوی/از بر شوی.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The injection caused rigor.
دیدگاه
٠

تزریق باعث /سفتی/گرفتگی/انقباض عضلات شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The river is tamed by a dam.
دیدگاه
٠

رود توسط یک سدی مهار شده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Pioneers tamed the wilderness.
دیدگاه
٠

پیشروها طبیعت بکر را به کنترل خود درآوردند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
a tame political rally
دیدگاه
٠

گردهمآیی سیاسی ضعیف/بیروح/بی جان/سرد

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He couldn't then afford the money to go on the trip.
دیدگاه
٠

او نمی توانست پول لازم برای رفتن به سفر را تامین کند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
How can he afford to buy himself a brand new car?
دیدگاه
٠

او چطور از عهده خریدن ماشین نو برای خودش برمی آید؟

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
No ordinary families can afford to hire servants.
دیدگاه
٠

هیچ خانواده معمولی از عهده استخدام خدمتکار برنمی آید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
We can't afford to go abroad this summer.
دیدگاه
٠

ما امسال استطاعت خارج رفتن نداریم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I must brush up on my Latin for the exam.
دیدگاه
٠

برای امتحان باید زبان لاتین را مرور کنم ( به روز کنم ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
She sensed something was amiss and called the police.
دیدگاه
٠

او حس کرد چیز بدی اتفاق فتاده و به پلیس زنگ زد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
There's something amiss in their relationship.
دیدگاه
٠

در روابط آنها چیزی اتفاق افتاده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
She sensed something was amiss right now!
دیدگاه
٠

او حس کرد همین الان چیز بدی اتفاق افتاده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Please don't take it amiss, if I point out your errors.
دیدگاه
٠

لطفاً به دل نگیرید/لطفاً به شما برنخورد، اگر به خطاهای شما اشاره کنم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
A word of apology might not go amiss.
دیدگاه
٠

یک کلمه عذرخواهی می توانست وضعیت را بهتر کند/به بهتر شدن فضا کمک کند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Nothing comes amiss to a hungry man.
دیدگاه
٠

آدم گرسنه از هیچ چیز نمی گذرد. / آدم گرسنه هیچ چیز را رد نمی کند. معادل: A hungry person won’t be picky about food.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Protestors firebombed the embassy building yesterday.
دیدگاه
٠

معترضان روز گذشته به ساختمان سفارت بمب آتش زا پرتاب کردند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
If the government clamps down on the protestors, that will only serve to strengthen them in the long run.
دیدگاه
٠

اگر دولت علیه معترضان شدت عمل نشان دهد، این کار فقط موجب تقویت آن ها در طولانی مدت خواهد شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The teacher collated her syllabus.
دیدگاه
٠

معلم رئوس مطالب درسی خود را مرتب کرد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The problem nagged at him so much that he couldn't sleep.
دیدگاه
٠

این مشکل او را چنان دچار ناراحتی/نگرانی/پریشانی کرده است که نمی تواند بخوابد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
His arthritis nags him.
دیدگاه
٠

آرتروز او را به ستوه آورده است. /آرتروز او را آزار می دهد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The children nagged me for ice cream all afternoon.
دیدگاه
٠

بچه ها تمام بعد از ظهر برای بستنی به من پیله کرده بودند. /بچه ها تمام بعد از ظهر از من بستنی می خواستند.

تاریخ
٤ ماه پیش
متن
Please find enclosed an agenda for the meeting.
دیدگاه
٠

لطفاً دستور کار جلسه را به پیوست ملاحظه کنید. ( لازم است به جای an از the استفاده شود )

تاریخ
٤ ماه پیش
متن
He overlooked the fact that some of the dinner guests might be vegetarian.
دیدگاه
٠

او این واقعیت را که برخی از مهمانان شام شاید گیاه خوار باشند، از نظر دور انداخت.

تاریخ
٤ ماه پیش
متن
The movers overlooked a few things, so the family had to bring them later.
دیدگاه
٠

حمل و نقل کننده ها چند چیز را ندیدند، پس/در نتیجه خانواده مجبور شد آنها را بعداً بیاورد.

تاریخ
٤ ماه پیش
متن
Experts are trying to track down the source of the contamination in the water supply.
دیدگاه
٠

کارشناسان تلاش می کنند منشاء آلودگی منبع آب را ردیابی کنند.

تاریخ
٤ ماه پیش
متن
She had spent years trying to track down her parents.
دیدگاه
٠

او سالها صرف تلاش برای یافتن ردی از والدینش کرده بود.

تاریخ
٤ ماه پیش
متن
Her parents fostered her dream of going to the Olympics.
دیدگاه
٠

والدین او آرزوی رفتن به المپیک او را رشد دادند.

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
A visitor cropped up at our house.
دیدگاه
٠

مهمانی به طور غیرمترقبه در خانه ماظاهر شد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The most basic attribute of all animals is consciousness.
دیدگاه
٠

اساسی ترین ویژگی تمام حیوانات هوشیاری است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The crown is an attribute of kingship.
دیدگاه
٠

تاج، نشانی از سلطنت است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
To what do you attribute this delay?
دیدگاه
٠

تو این تاخیر را به چه چیزی نسبت می دهی؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
I attribute our success to him.
دیدگاه
٠

من موفقیت مان را به او نسبت می دهم.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Your answer is very to the point.
دیدگاه
٠

پاسخ شما خیلی مرتبط با اصل موضوع است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Your answer is to the point.
دیدگاه
٠

پاسخ شما مرتبط با اصل موضوع است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
His own shortcomings are thwarting him.
دیدگاه
٠

ایرادات و کاستی های خود او مانع راه اوست.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Road blocks thwarted their plan to escape.
دیدگاه
١

موانع راه نقشه فرار آنها را عقیم گذاشت.

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
The run winded him.
دیدگاه
٠

دویدن نفس او را بریده بود.