پیشنهادهای محسن نقدی (١,٥٧٢)
اگر به کسی گفته شود "عارف"، یا به معنی "خداشناس" است، یا "خداشیفته" ( کسی که شیفته ی خدا است ) . هم ارز یابی برای واژگان عربی از روی ریشه ی آنها، ی ...
"دیسلایک"؟! بگمانم شما با همان دَستی که "دیسلایک" می زنی، بلدی بنویسی. اگر لغزشی می بینی، بگو تا ویرایش کنم، اگر خواسته ات "نابودی گزاره های نادرست" ...
کاربر /وهسودان مرزبان/: - آیا گفته ی شما این است که {پاد} در {پادزهر} پیشوندِ {پاد:ضد} نیست ( گفته 1 ) ، یا آنکه پیشوندی به نام {پاد} با کارکردِ {تض ...
ما در زبان، نیاز به عملگر داریم و یکی از عملگر های کاربردی، عملگرِ نفی است. در پارسی، یکی از عملگر های نفی پیشوند {نا} می باشد. اگرچه در برخی زمینه ...
"صریح" هَم "رُک"، هم "آشکار" جایگزین:رک و آشکار، رک و روشن، گویا.
1 - ریشخند زدن 2 - نقد به خواستِ ویران کردن 3 - بسیار سخن گُفتن، و داد زدن و سخن گفتن 4 - به کار بستنِ {جَبر} بر آدم ها، {جبر} ای که بَد باشد. 5 - س ...
از {باش} در پارسی. . . . . . بدرود.
کِش رفته شده از واژه {گام} در پارسی. همچنین {مقام، اقامت، مقیم و. . . . . } نیز دزدیده شده اند. بدرود.
سپاسِ فراوان و بیکران از کاربر گرامی {فرتاش}. سپاس از پیامتان.
"قافلان"، می دونستی که "حرفات برام سَنَده"؟! خواهشمند است:برو ردِ کارت بدرود!
"به هم ریختگی".
بسیار سپاسگزارم از شما کاربر گرامی و پاسختان. چند نمونه از واژگانی که فرمودید که بیاورم: ( این واژگان به "ت" یا "ط" یا "د" پایان می یابند ) "همت" ( ...
شاید برایتان پرسش پیش آمده باشد "عربی" چگونه از پارسی، واژه دزدی می کند؟ به این روش ها: 1 - روزی یک عرب، واژه ای پارسی را دیده ( یا یک کسی که آنجایِ ...
درود بیکران بر شما بزرگوار، فرتاش گرامی. رویکردی که در اینجا فرمودید بسیار خردمندانه، توانمند و گسترش پذیر است. ( به راستی ) برخی واژگان عربی هستن ...
- پشتگرمی - تکیه کردن - اپستام - آرامش سپاردن و. . . . .
ویرایش پیامِ پیشین: - باید در نگاه داشت که ما نمی توانیم بی بررسی، یک واژه ای را وارد زبان پارسی کنیم. هرچند {قلم} واژه ای پارسی باشد، اما اینکه به ...
1 - جدا کردنِ همه ی پیشوند/پسوند های پارسی ( شناسایی ) ( چه در پارسی کنونی، چه پارسی میانه و باستان و اوستا و. . . . ) 2 - بررسی کارکرد و پیشینه ی ه ...
در پاسخ به کاربرِ {محسن نقدی}: نمی توانی بگویی این گزاره ها، کرختی و سستی را به بار می آورند. برای نمونه اگر به کسی که دچارِ اندوه است، گزاره های ب ...
"خندان باش!"، " به زندگی بخند"، "ببین دنیا چقدر قشنگه!"، "ولش کن"، "اهمیت نده" مُشتی گزاره ی تخمی. جهان را همین گزاره های پلید، به گوه کشانده اند ( ...
من هنوزراز جُدا بودن/نبودن برخی بخش کارواژه ها را نیافتم. آیا ما پیشوندِ بی جنبش داریم در زبان پارسی؟ آیا میان {سپوختن} و {پوختن} ( بوختن ) پیوندی ...
{رطوبت}:{نَم، نَما} مرطوب:{نمناک} رطوبتِ نسبی:{نَم بَهر}
{واختن}، با بن کنونی {واز}، با {واج/واچ/واژ/واژه}، {آواز} ، {آوا}، {واک} و {واکه}، پیوند دارد. ( و با واچِ سنسکریت ) بدرود.
{رویا} ( به معنای خواب، یا خواب خوش} واژه ای عربی نیست! گرچه نشان دادنِ اینکه عربی نیست، نیاز به شالوده و زمینه سازی بسیار است، ولی به گمان بسیار، ا ...
باید نکته هایی را در باره دژهان ( =مغالطه ) گفت: ( چون دوستان برداشت های گوناگونی از این واژه دارند ) 1 - هیچ بایستگی ای نیست که کسیِ برهانِ بدی می ...
"برتر دانستنِ خود و ارزش های خود بر جان، تن، روان و ارزش های دیگران ( هر چه می خواهد باشد ) ، و رسیدن به خواسته های خود به هر روشی که شده. " این پدی ...
تنها، به تنهایی.
مغالطه: شناسه:روشی نادرست برای درست نشان دادنِ یک گزاره شناسه ای دیگر:گواهیِ نادرست، گواهیِ بد ریختِ پیشنهاد ها: ( همه ی این پیشنهاد ها، گردآوری ای ...
{شِبه، شبیه، تشابه، مشبه} و. . . . . : - ما در پارسی بن کنونیِ {مان} را داریم که از آن می توانیم برای هر کدام از واژگان بالا، همسان آوریم: شبه:مان/ ...
{وارد بودن}: معنای نخست:کاردانی ( با کارواژه ی کاردانستن ) ، چیرگی، دانستن، آگاه بودن و. . . . . . معنای دوم:بِجا بودن، شایایی، شایسته بودن، پسندید ...
سَرنام، سَرباره.
درباره واژگانِ {کذب، کاذب، تکذیب، صِدق کردن، صادق، نا صادق، ناحق، افترا، نفی، نافی، تضاد، ضد، متضاد}: نکته 1: ما در پارسی به جای گزاره ای نادرست که ...
درباره واژگانِ {کذب، کاذب، تکذیب، صِدق کردن، صادق، نا صادق، ناحق، افترا، نفی، نافی، تضاد، ضد، متضاد}: نکته 1: ما در پارسی به جای گزاره ای نادرست که ...
درباره واژگانِ {کذب، کاذب، تکذیب، صِدق کردن، صادق، نا صادق، ناحق، افترا، نفی، نافی، تضاد، ضد، متضاد}: نکته 1: ما در پارسی به جای گزاره ای نادرست که ...
درباره واژگانِ {کذب، کاذب، تکذیب، صِدق کردن، صادق، نا صادق، ناحق، افترا، نفی، نافی، تضاد، ضد، متضاد}: نکته 1: ما در پارسی به جای گزاره ای نادرست که ...
درباره واژگانِ {کذب، کاذب، تکذیب، صِدق کردن، صادق، نا صادق، ناحق، افترا، نفی، نافی، تضاد، ضد، متضاد}: نکته 1: ما در پارسی به جای گزاره ای نادرست که ...
درباره واژگانِ {کذب، کاذب، تکذیب، صِدق کردن، صادق، نا صادق، ناحق، افترا، نفی، نافی، تضاد، ضد، متضاد}: نکته 1: ما در پارسی به جای گزاره ای نادرست که ...
درباره واژگانِ {کذب، کاذب، تکذیب، صِدق کردن، صادق، نا صادق، ناحق، افترا، نفی، نافی، تضاد، ضد، متضاد}: نکته 1: ما در پارسی به جای گزاره ای نادرست که ...
{عجیب الخلقه}؟!!!!! کارکردش در گزاره ها مانند همان {عجیب} است، این {خلقه} را نمی دانم چرا می گویند! پس باید به جایش گفت {شگفت انگیز، شگرف، شگفت آور} ...
موقعیت: معنای پارسی:جایگاه، نقطه، چِگونگی شناسه و گستردن:آمیختاری ویژه از یک یا چند ویژگی. برای نمونه آمیختارِ ( در تهران، در زمان 12:30، روی زمین ) ...
پایا: {پای. ا} معنای نخستین:چیزی که سر جایش هست و تکان نمی خورد! معنای دوم:چیزی که در برابر یک دگرگونی، پایداری نشان می دهد نکته: در بیشتر گزاره ها، ...
تحلیل: - از دیدِ زبانی:حل شدن - از دیدِ کارکردی:بررسی کردنِ چیزی، شکافتن و بررسی چیزی، چاره اندیشیدن - جایگزین واژه برای دید دوم:بررسی، چاره اندی ...
فعل:کار، کنش، هرچیزی که یا انجام شده یا شاید انجام شود. نکته 1:واکنش نیز گونه ای {کنش} است که در "پاسخ" به یک کنش دیگر رخ می دهد. نکته 2:فِعل ناچار ...
زندگی به روشِ دغلکارِ آبادیس، که یکی از نام های او در آبادیس بهنام رضایی است: 1 - واژه ای پارسی را برگزینید 2 - به دنبال واژگان همانندِ آن واژه، از ن ...
{ویژگی}: آن چیزی است که در میانِ عضو های یک گردایه، تنها برای یکی از آن عضو ها باشد . اما ما امروزه ویژگی را در معنای {صفت} بکار می بریم ( همانگونه ...
شناسه ی X:چیزی که برای شناختنِ X بکار می رود. این شناسه می تواند هرچیزی باشد، می تواند تعریف باشد، می تواند یک کُد باشد، می تواند یک صفتِ ویژه باشد ...
{دانشگاه} اگر بخواهیم با عینکِ امروز این واژه را نگاه کنیم، تارنما های آموزشی نیز {دانشگاه} به شمار می آیند. {دانش. گاه:جایِ دانش، مکانِ دانش} اما کس ...
ما در این تارنما، برخی کاربران بسیار شگفت آوری و ترسناکی داریم! باور کنید.
ویرایشی بر رویکردِ واژه گزینی ای که بنده زیر واژه {تاثیر} نوشتم: بپندارید که ما دو واژه داریم، یکی X و دیگری Y. هر واژه را می توان به عنوان گردایه ( ...
چش. ا. ( ی ) . ی بدرود!
مانند "دالی". ( دالی کردن/دوچی کردن ) بدرود.