پیشنهادهای Milad (١,٧٥٣)
در داروسازی گروهی از داروهای ضد درد یا مسکن هستند
تجویز کردن The doctor prescribed her medication for her sore back.
ماده The laboratory is testing an unknown substance. آزمایشگاه در حال آزمایش بر روی یک ماده ناشناخته است. Rubber is a flexible substance. لاستیک ...
نکته زیر بسیار مهم است ۱. Medicine: هم به معنای �رشته و علم پزشکی� است و هم به معنای �دارو�. این کلمه در صحبت های روزمره بسیار رایج تر است. ۲. Medi ...
۱. Medicine: هم به معنای �رشته و علم پزشکی� است و هم به معنای �دارو�. این کلمه در صحبت های روزمره بسیار رایج تر است. ۲. Medication: فقط به معنای �دا ...
�دارو خوردن� You should take your medication with water. شما باید داروی خود را با آب بخورید. He refuses to take his medication. او از خوردن دارو ...
�معاینه کردن�، �بررسی کردن� یا �بازرسی کردن� The doctor needs to examine your throat. دکتر باید گلوی شما را معاینه کند. The police are examining t ...
�چک آپ کردن� یا �معاینه فنی/پزشکی شدن� I try to have a checkup once a year. من سعی می کنم سالی یک بار چک آپ کامل انجام دهم. The doctor told me I ...
مشخص مثلاً در یک تایم مشخص در حالتی که صفت باشه She has arranged a meeting with her lawyer at a set time. Example: "The medication must be taken a ...
�ترتیب دادن یک جلسه� یا �هماهنگ کردن یک قرار ملاقات� Example: "We need to arrange a meeting to discuss the new project. " ( باید برای بحث درباره پر ...
وقت ملاقات گرفتن I need to make an appointment to see my lawyer. Example: "You should make an appointment to see the manager. " ( باید برای دیدن ...
مرتبط بودن یا ارتباط داشتن یا ربط دادن Example: "It's difficult to relate these two events. " ( سخت است که این دو اتفاق را به هم ربط بدهیم. ) The ...
۱. حرفه ای به عنوان صفت: Example: "He is very professional in his work. " ( او در کارش بسیار حرفه ای است. ) Example: "You need to look professiona ...
در معنای واقعی میشه دیدن یک دکتر زمانی که مریض میشیم Do you need to see a doctor?
لوستر و چراغ آویز
کلمه Parody ( پَرُدی ) به معنای �نقیضه� یا �ادای کسی را درآوردن�یا تقلید طنزآمیز از چیزی کردن در حالت صفت است. این کلمه زمانی به کار می رود که کسی آگ ...
�دراز کشیدن� Example: "I’m going to lie down for a few minutes. " ( می روم چند دقیقه دراز بکشم. ) Example: "You look pale; why don't you lie down ...
حال بد داشتن - حال اقتضاح داشتن Example: "I feel terrible; I’ve been coughing all night. " ( حالم خیلی بده؛ تمام شب داشتم سرفه می کردم. ) Example ...
to pick up a bug �مریض شدن� عبارت To pick up a bug یک اصطلاح بسیار رایج و خودمانی در انگلیسی است که دقیقاً به معنای �ویروس گرفتن� یا �مریض شدن� ( م ...
to have a cold �سرما خوردن� مثال: "I can't go out tonight; I have a cold. " ( امشب نمی توانم بیرون بیایم؛ سرما خورده ام. ) مثال: "He’s been havin ...
I have a horrible cold at the moment.
رنج بردن از He's really suffering with this cold. مثال: "He suffers from migraines. " ( او از [دردِ] میگرن رنج می برد. ) مثال: "The business su ...
to have a temperature تب داشتن Fever: کلمه ای است که در تمام کشورهای انگلیسی زبان ( مخصوصاً آمریکا ) به عنوان کلمه اصلی برای �تب� استفاده می شود. t ...
درد و مترادف است با sore, pain اما تفاوتهایی وجود دارد ۱. Sore ( سوزش، التهاب یا کوفتگی ) بیشتر برای گلو ( Throat ) یا عضلات ( Muscles ) بعد از فع ...
سردرد I have a headache. We can say "to have a headache" when we have pain in our head.
دردناک و مترادف است با sore رسمی: "My muscles are painful after the gym. " انگلیسی رایج: "I'm so sore I can barely walk!" ( اونقدر بدنم کوفته ست ک ...
درد She is experiencing pain in her arm.
�دردناک� به طور دقیق تر، وقتی جایی از بدن Sore می شود، یعنی در اثر عفونت، استفاده ی زیاد یا آسیب، با لمس کردن یا حرکت دادن می سوزد یا درد می گیرد. ...
گلو درد Example: "I have a terrible sore throat and a cough. " ( من گلودرد شدیدی دارم و سرفه می کنم. ) Example: "She woke up with a sore throat ...
خراب کردن چیزی خرابش نکن don't screw it up
تهوع آور it is nausiating for me!
�باعث تهوع شدن� یا �حال کسی را به هم زدن� Example: "The smell of gasoline always nauseates me. " ( بوی بنزین همیشه حالم را به هم می زند / باعث تهوع ...
چندش در حالت صفت "That smell is gross!" ( آن بو خیلی چندشه! )
ساکت به نظر رسیدن you seem quiet today, are you feeling okay? مثال: "You seem quiet today. Is everything okay?" ( امروز ساکت به نظر می رسی. چیزی ...
احساسی در حالت صفت مثال: "It was an emotional moment for everyone. " ( آن لحظه برای همه احساسی/تأثیرگذار بود. )
احساس و حس مثال: "Fear is a natural emotion. " ( ترس یک احساس طبیعی است. )
بهبود یافتن The phrase "to get over" can mean to recover from an illness ( like a "cold" ) . Example: "He's still recovering from his surgery. " ...
بهبود پیدا کردن از یک بیماری I hope you get over this flu quickly Example: "It took me two weeks to get over the flu. " ( دو هفته طول کشید تا از ش ...
احساس تهوع کردن "The thought of eating raw eggs makes me feel nauseous. " ( فکرِ خوردن تخم مرغ خام به من حالت تهوع می دهد. )
قایق He feels ill or nauseous when he travels by boat.
تهوع آور یا �دارای حالت تهوع� Example: "The smell of fish makes me nauseous. " ( بوی ماهی باعث می شود حالت تهوع بگیرم. ) Example: "I feel nauseou ...
یک صفت به معنای �بیمار� یا �مریض� کلمه ill بیشتر در اخبار، بیمارستان ها یا متن های رسمی استفاده می شود. در مکالمات روزمره، مردم این طور می گویند: ب ...
فوراً و بلافاصله بعد از چیزی She was sick immediately after the roller coaster ride.
احساس ناخوشی کردن "I’m sorry, I can't come to the meeting. I’m feeling unwell. " ( متأسفم، نمی توانم به جلسه بیایم. حالم ناخوش است. ) Example: "I ...
�ناخوش� یا �بیمار� در حالت صفت ۱. اعلام مریضی به صورت مؤدبانه: "I’m sorry, I can't come to the meeting. I’m feeling unwell. " ( متأسفم، نمی توانم ...
�استفراغ کردن� یا �بالا آوردن� "The smell made him want to vomit. " ( آن بو باعث شد بخواهد استفراغ کند. ) ۱. Vomit ( وامیت ) این کلمه هم فعل است ...
�بیماری� یا �ناخوشی� در حالت اسم Example: He missed a lot of school due to illness. ( او به دلیل بیماری، روزهای زیادی از مدرسه را غایب بود. ) Ex ...
�حالت تهوع� در حالت اسم Example: The medication may cause nausea. ( این دارو ممکن است باعث حالت تهوع شود. ) Example: I felt a wave of nausea aft ...
�ناراحتی�، �ناخوشی� یا �حس ناخوشایند� در حالت اسم Example: The patient complained of slight discomfort in his chest. ( بیمار از ناراحتی ( دردِ خفی ...