period

/ˈpɪriəd//ˈpɪərɪəd/

معنی: حد، کمال، نقطه، عصر، دوره، گردش، نوبت، ایست، فرجه، پایان، منتها درجه، روزگار، زمان، مرحله، مدت، وقت، طمی، موقع، مدتی، گاه، نتیجه غایی، قاعده زنان، جمله کامل، نقطه پایان جمله، دوران مربوط به دوره بخصوصی
معانی دیگر: دوران، زمانه، عهد، (آموزش) زنگ، بخش، ساعت درس، (زنان) قاعدگی، طمث، حیض، عادت ماهانه، رگل، خاتمه، (زمین شناسی) دوره (با: دوران era و دور epoch فرق دارد)، (دستور زبان) جمله، جمله ی کامل، (نقطه گذاری) نقطه، (ریاضی) ممیز، (مبل و جامه و غیره) وابسته به دوره ی بخصوصی، قدیمی، (ندا) همین !، همین و بس !، و السلام !، (پزشکی) دوران بیماری، رجوع شود به: periodic sentence، (فیزیک) گردش، پس گشت، زمان چرخه، دوره ی تناوب، فاصله ی زمانی، مکک، طمک
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a specific, limited interval or span of time.
مترادف: duration, space, term, time
مشابه: bout, day, hour, minute, span, stretch, year

- He's been missing for a period of six days.
[ترجمه محمد] اوشش روز است که ناپدید شده
|
[ترجمه obc] اون به مدت ۶روزه که گم شده
|
[ترجمه ترگمان] شش روز است که گم شده
[ترجمه گوگل] او مدت شش روز از دست رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
[ترجمه میلاد علی پور] سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
|
[ترجمه ترگمان] سال ها، ماه ها و هفته ها زمانی هستند که بیشتر ما می دانیم
[ترجمه گوگل] سال ها، ماه ها و هفته ها دوره هایی هستند که اکثر ما از آنها تشخیص می دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an extended and indefinite span of time, as of an archaeological or historical era.
مترادف: age, epoch, era, times
مشابه: cycle, dot, eon, interlude, interval, time, world

- Leonardo da Vinci was an artist of the Renaissance period.
[ترجمه ترگمان] لیوناردو داوینچی هنرمند دوره رنسانس بود
[ترجمه گوگل] لئوناردو داوینچی هنرمند دوره رنسانس بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (cap.) a subdivision of a geological era that also corresponds to a particular rock system, and that is sometimes divided into epochs.
مشابه: age, eon

- the Algonkian period
[ترجمه ترگمان] دوره Algonkian
[ترجمه گوگل] دوره Algonkian
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a specific, timed portion of a school day.
مشابه: class, hour, module, session

- Why were you absent during fifth period?
[ترجمه ترگمان] چرا در طول مدت پنجم غایب بودی؟
[ترجمه گوگل] چرا در دوره پنجم شما نبودید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a duration of time marked by the recurrence of a particular event.
مترادف: cycle
مشابه: generation, periodicity, session, time

- The period of the earth's rotation is about twenty-four hours.
[ترجمه ترگمان] دوره چرخش زمین حدود بیست و چهار ساعت است
[ترجمه گوگل] دوره چرخش زمین حدود بیست و چهار ساعت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: a punctuation mark (.) used to indicate the end of a sentence or abbreviation. Also used after a single word or phrase that captures the essence of a full sentence; full stop.
مترادف: full stop
مشابه: point

- You forgot to put a period at the end of your sentence.
[ترجمه مهتاب] تو فراموش کردی که یک نقطه در آخر جمله ات بگذاری.
|
[ترجمه ترگمان] تو فراموش کردی که در آخر عمرت یه دوره رو بذاری کنار
[ترجمه گوگل] شما فراموش کرده اید که دوره ای را در انتهای حکم خود قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: the time of the month when menstruation occurs, or menstruation itself.
مترادف: menstruation
مشابه: flow, menses, the curse

- She suffers from painful periods.
[ترجمه ترگمان] او از دوره های دردناک رنج می برد
[ترجمه گوگل] او از دوره های دردناک رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to a particular historical period.
مترادف: historical

- I enjoy period dramas set in England.
[ترجمه ترگمان] من از کمدی های دوره در انگلستان لذت می برم
[ترجمه گوگل] من لذت بردن از دوره درام در انگلستان تنظیم شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The actors will be wearing period costumes.
[ترجمه ترگمان] این بازیگران لباس های دوره می پوشند
[ترجمه گوگل] بازیگران لباس پوشیدن را پوشانده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. period furniture
مبل قدیمی (وابسته به سبک و دوران خاص)

2. period of grace (or grace period)
ضرب العجل،مهلت

3. a period of contraction in economic activities
دوران رکود فعالیت های اقتصادی

4. a period of dictatorship which only ended in revolution
دوران دیکتاتوری که در پایان به انقلاب منجر شد

5. a period of economic retooling
دوران نوسامانی اقتصادی

6. a period of great scientific output
دوران شکوفایی عظیم علمی

7. a period of transition
یک دوره ی تحول

8. a period subsequent to the war
دوران بعد از جنگ

9. scavenging period
زمان گازروبی

10. that period marks the divide between two eras of american history
آن عصر حدفاصل دو دوره ی تاریخ امریکا است.

11. the period between two full moons
دوران بین دو ماه شب چهارده

12. the period of ignorance amongst the arabs
دوران جهالت اعراب

13. the period of iran's literary and artistic efflorescence
دوران شکوفایی ادبی و هنری ایران

14. the period of my youth
روزگار جوانی من

15. the period when dyeing and curling the hair were all the rage
دوره ای که مو رنگ کردن و مو فر زدن کاملا مد شده بود

16. base period
دوره ی پایه،دوره ی مبنا

17. curfew period
ساعت خاموش باش

18. grace period
مهلت،ضرب الاجل

19. a dull period for sales
دوران کسادی فروش

20. a fifty-year period of peace
یک دوره ی صلح پنجاه ساله

21. a geological period is longer than an epoch and shorter than an era
دوره ی زمین شناسی از دور طولانی تر و از دوران کوتاه تر است.

22. a juvenile period that is essentially asexual
دوران جوانی که اصولا غیر جنسی است.

23. a long period of rustication
دوران طولانی زندگی روستایی

24. a postpartum period of forty days
دوران پس زایمانی به مدت چهل روز

25. a seven-day period of merrymaking
دوران هفت روزه ی جشن

26. a short period
مدت کم

27. a tense period of illusory peace
دوران پرتنش صلح واهی

28. a trial period
دوره ی آزمایشی

29. an exciting period in the history on our nation
دورانی پرشور در تاریخ ملت ما

30. an indefinite period
زمان نامعین

31. during (the period of) his kingship
در دوران پادشاهی او

32. during (the period of) reagan's incumbency
در دوران تصدی ریگان

33. during the period of his apostolate
در دوران رسالت او

34. put a period at the end of each sentence
در آخر هر جمله نقطه بگذار.

35. the epic period in greek history
دوران پهلوانی در تاریخ یونان

36. the gestation period of rabbits is shorter than that of elephants
دوره ی آبستنی خرگوش از فیل کوتاهتر است.

37. the golden period of greek literature
عصر طلایی ادبیات یونان

38. the latent period of a disease
دوران کمون بیماری

39. the medieval period extended roughly from a. d. 500 to 1500
قرون وسطی تقریبا از 500 تا 1500 میلادی ادامه داشت.

40. the modern period begins from 1450
دوران نوین از سال 1450 آغاز می گردد.

41. the postwar period has witnessed great changes in japan
سال های بعد از جنگ شاهد تغییرات عظیمی در ژاپن بوده است.

42. the present period
زمان کنونی،عصر حاضر

43. the refractory period of the heart
دوران تحرک ناپذیری قلب

44. the revolutionary period that the world is traversing now
دوران انقلابی که اکنون دنیا می گذراند

45. put a period (to something)
(چیزی را) به پایان رساندن

46. a mandatory waiting period of six months
یک دوره ی انتظار اجباری شش ماهه

47. a six-month hospitalization period
دوران بیمارستانی شش ماهه

48. a ten-minute rest period
یک تنفس ده دقیقه ای

49. christmas is a period of feasting and thanksgiving
کریسمس دوران جشن و شکرگزاری است.

50. death put a period to his plans
مرگ نقشه های او را نقش بر آب کرده.

51. during the fatefull period when hundreds of people were killed
طی دوران مصیبت باری که در آن صدها نفر کشته شدند

52. the locale and period of the story
محل و زمان داستان

53. to fix the period of the dinosaurs' existance
دوران زیست دیناسورها را باز نمون کردن

54. she is having her period and she doesn't want to swim
او قاعده است و نمی خواهد شنا کند.

55. the perturbations of the period of revolution
اغتشاشات دوران انقلاب

56. an example of the ghajar period decor
نمونه ای از آذین پردازی دوران قاجار

57. english poetry during the romantic period
شعر انگلیسی در دوران رومانتیک

58. illuminated manuscripts of the saffavid period
متون مذهب دوران صفوی

59. the achievements that illuminated that period
دستاوردهایی که آن دوره را منور نمود.

60. upon the expiration of the period of his stay in tehran
در پایان مدت اقامت او در تهران

61. for some christians, lent was a period of fasting and prayer
برای برخی مسیحیان ایام ((لنت)) دوران پرهیز و عبادت بود.

62. this play is from the classical period
این نمایشنامه مربوط به دوره ی کلاسیک است.

63. we have history in the second period
زنگ دوم تاریخ داریم.

64. he was the foremost writer of that period
او گل سرسبد نویسندگان آن دوره بود.

65. one of the lustrous actors of that period
یکی از هنرپیشگان برجسته آن دوران

66. to spread loan payments over a two-year period
باز پرداخت وام را در دو سال تقسیط کردن

67. in the 1890's, colorado enjoyed a bonanza mining period
در دهه 1890 ایالت کلرادو دوره ی معدنی پر رونقی را می گذراند.

68. it is doubtful whether he can last out the training period
معلوم نیست که بتواند تاب تحمل دوره ی آموزشی را داشته باشد.

69. the institution of this custom dates back to the safavid period
برقراری این رسم به دوران صفویان برمی گردد.

70. a sentence usually begins with a capital letter and ends with a period
معمولا جمله با حرف بزرگ آغاز و با نقطه تمام می شود.

مترادف ها

حد (اسم)
tract, border, bound, abutment, margin, limit, extent, measure, end, deal, period, mark, precinct, quantity, provenance, confine

کمال (اسم)
prime, amplitude, accomplishment, perfection, integrity, maturity, completeness, sophistication, exactitude, period, complementarity, plenitude, plentitude

نقطه (اسم)
stop, ace, speck, point, spot, dot, part, jot, period, mark, prick, mote, minim, iota, plot, fleck, full stop, splotch, punctation, speckle, tittle

عصر (اسم)
afternoon, age, era, evening, time, period, epoch

دوره (اسم)
space, course, age, era, period, term, cycle, set, periodicity, periphery, stretch, spell, circuit, stadium, epoch, felly

گردش (اسم)
flow, progress, operation, movement, travel, period, airing, circulation, turn, excursion, twirl, paseo, revolution, promenade, race, wrest, canter, roll, trip, circuit, circumvolution, itineracy, itinerancy, stroll, saunter, gyration, hike, jaunt, meander, nutation

نوبت (اسم)
shift, period, round, turn, alternation, periodicity, intermittence, innings, heat, tour, reprise

ایست (اسم)
stop, cessation, suspension, interval, standstill, stay, stand, halt, cease, close, period, timeout, caesura, flag stop, torpidity, stoppage

فرجه (اسم)
break, interval, value, period, hole, slot, respite, interspace, slit

پایان (اسم)
cessation, finish, termination, close, limit, end, conclusion, point, period, ending, sequel, terminal, finis, surcease, finality, winding-up

منتها درجه (اسم)
climax, peak, summit, period, maximum, extreme

روزگار (اسم)
time, period, condition

زمان (اسم)
time, period, moment, date, epoch

مرحله (اسم)
leg, point, period, degree, grade, stage, station, stadium, step, phase

مدت (اسم)
interval, life, outage, tract, length, time, period, term, stretch, patch, interspace, duration, usance

وقت (اسم)
time, period, hour, tempo

طمی (اسم)
period, menses, menstruation

موقع (اسم)
occasion, situation, time, period, moment, opportunity

مدتی (اسم)
period

گاه (اسم)
time, period

نتیجه غایی (اسم)
period, ultima

قاعده زنان (اسم)
period

جمله کامل (اسم)
period

نقطه پایان جمله (اسم)
period

دوران مربوط به دوره بخصوصی (اسم)
period

تخصصی

[حسابداری] دوره
[علوم دامی] گامه، مرحله .
[شیمی] تناوب، دوره
[عمران و معماری] دوره - دوره تناوب - زمان تناوب - مدت زمان - تناوب
[برق و الکترونیک] دوره تناوب زمان لازم برای یک سیکل کامل از مجموعه حوادثی که به طور منظم تکرار می شوند . - دوره متناوب
[مهندسی گاز] دوره، مدت
[صنعت] دوره، سیکل، پریود
[نساجی] دوره - تناوب
[ریاضیات] تناوب، دوره، گردش، مدت یک نوسان، دوره ی تناوب
[آمار] دوره
[آب و خاک] دوره

به انگلیسی

• age, era; season; lesson; length of time; (sports) one of the segments of the playing time of a game (such as quarter, half or overtime)
menstrual period, menstrual cycle
punctuation mark resembling a small dot placed at the end of a sentence; end; pause at end of a phrase; full sentence
a particular period is a particular length of time.
period costumes, objects, and houses were made at an earlier time in history, or look as if they were made then.
a woman's period is the bleeding from her womb that happens each month.
a period is also a full stop; used in american english.
people sometimes say `period' at the end of a statement to emphasize that they think it is a totally accurate summary of a situation, and no more can be said about it; used in american english.

پیشنهاد کاربران

دوره زمانی

اگه
اول - نخست - نیمه اول
مدت
دوره زمانی
درجه ، زمان، مدت ، روزگار و . . . . . .

در طول زمان. A length of time
مدت زمانی - دوره - نقطه
دوره. زمان. مرحله. مدت.
An a mount of time
دوره، مدت زمان مشخص
اگر به صورت شبه جمله بیاید به معنی ختم کلام یا قطعا است.
. I'd simply destroy you, period
چرخه ، چرخه زمانی
مدت ، زمان
دوران قائیدگی
یعنی پریود

پریود به زبان فارسی میشه قاعدگی زنان

پریود خودش کلمه اینگلیسی که مال عادت ماهانه یا همان قاعدگی زنان
بخش ، محوطه ، نقطه
عدّه ( در فقه )
همین
Time period: دوره زمانی
همین که گفتم! یک کلام!

A word used after a statement to emphasise its finality, usually used to sound more savage
در برخی علوم مانند کامپیوتر و . . . به معنی نقطه است
مثلا double period به معنی دو نقطه است که با نماد ". . " نشان داده میشود
در برخی علوم مثلا کامپیوتر گاهی به معنی نقطه هم استفاده میشود مثلا در double period به معنی دونقطه است که با نماد ". . " نشان داده می شود
مدت ، زمان ، دوره ، دوران ، عصر
the study will be carried out over a six month period
این مطالعه در یک دوره ی شش ماهه انجام خواهد شد 🥥🥥
تجربی 94 ، انسانی 94 ، زبان 90
!Period
والسلام، همین که گفتم.
ختم کلام.
بازه زمانی
دوران قاعدگی
ختم کلام ـ خلاص
Period : a limited interval or span of time
زنگ ( در مدرسه، مثلا زنگ چهارم تاریخ داریم )
period = دوره
a period of time = یک دوره زمانی
خلاص!
ختم کلام!
والسلام!
تمام تمام ، یک کلام ختم کلام
نقطه پایان جمله

تمام
نقطه، دوره
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما