میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



rake across١٧:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥کشیدن با فشار روی چیزی، فرو بُردن، چنگ گرفتنگزارش
0 | 0
sputter٠١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥به سختی حرف زدن، ( به دلایلِ عصبی بودن یا غمگین بودن یا هیجان زده بودن، یا شوکه شدن )گزارش
0 | 0
more than that٠٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥از این گذشته، جدای از اینگزارش
5 | 0
splash٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤حرکت کردن در آب، به نحوی که بخشی از آن به اطراف بپاشد، همچون خودرویی که از داخل چاله ی آبی با سرعت رد می شودگزارش
5 | 0
treasure٢٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤عنیمت شماردنگزارش
7 | 0
formulate٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤پایه ریزی کردن، پایه ریختن، برنامه ریختن، برنامه ریزی کردنگزارش
5 | 0
fall in a heap٢٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤از پا افتادن، ناک اوت شدن، افتادن و دیگر یارای بلند شدن نداشتنگزارش
0 | 1
rail against٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤سرزنش کردن، انتقاد کردن، توبیخ کردن، خُرده گرفتن، ایراد گرفتنگزارش
0 | 1
blank look١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤چهره ی بی حالت، بی تفاوتگزارش
0 | 1
down٠١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤از میانِ، از دلِ، از وسطِ، در امتدادِ، در میانِ، از ( برای عبور از مکانها استفاده می شود )گزارش
7 | 0
in step with٠١:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤هم عقیده، هم رنگ جماعت، مانند بقیهگزارش
7 | 0
at one٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣پست، خوار ، فرومایه، تسلیم شدن، به پا افتادنگزارش
2 | 1
practicing religion٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣فعالِ مذهبی، فرد مذهبی که تمام مناسک و رفتار های دینی را دقیق و موبه مو اجرا می کندگزارش
7 | 0
squirm٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣جابجا شدنگزارش
2 | 0
odd jobs٢٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣کارهای داخل خانه، کارِ روزمرهگزارش
2 | 0
scarred٢٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢زخمیگزارش
2 | 0
for all i know٢٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢کسی چه می دونه، خدا می دونهگزارش
2 | 0
off guard٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢از حالت تدافعی/دفاعی خارج ساختن/بیرون آوردن، یخ کسی را باز کردنگزارش
5 | 0
loss٢٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢بلاگزارش
0 | 1
slough off٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢دور انداختن، از شر کسی/چیزی خلاص شدن، ناامیدی، افسردگیگزارش
2 | 1
overhanging١٩:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢جلو آمدهگزارش
14 | 0
dead on one١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢نای کار کردن نداشتن، از پا افتادنگزارش
0 | 1
brush by١٧:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢به سرعت از کنار کسی رد شدن ( درحالی که کمی با او برخورد کردن، یا تماس داشتن، مانند مالیده شدن لباسهایشان به هم )گزارش
7 | 0
start for١٧:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢به سمت چیزی/جایی رفتنگزارش
7 | 0
lord over١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢ادعای اقتدار داشتن، تسلط داشتن، مسلط بودن، فرمان دادنگزارش
7 | 0
spring about١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢به یکباره به این طرف و آن طرف رفتنگزارش
7 | 0
spring١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢به یکباره به این طرف و آن طرف رفتنگزارش
7 | 0
old bird٢٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١قدیمی، پایه بالا، باتجربه، کهنه کار، پیشکسوتگزارش
2 | 0
resist٢٣:٠٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١معنای مبارزه هم می دهد. نه به عنوانِ جنگ طلب، بلکه فردی که بر علیه ستم ایستادگی کرده و با آن مبارزه می کندگزارش
2 | 0
stand up to٢٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١به چیزی رسیدن، درحد کسی/چیزی بودنگزارش
2 | 0
make the rounds٢٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢١سینه به سینه چرخیدن، نُقل مجلس شدنگزارش
2 | 0
be a match for someone٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢١با کسی رقابت کردن، درحدو اندازه ی کسی بودن، یارای مقاومت دربرابر کسی را داشتن، ( بیشتر به برابری قدرت ها و حریف ها اشاره دارد، برعکس be more than a m ... گزارش
2 | 0
be of use١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢١سودمند واقع شدن، استفاده ی بهتری داشتنگزارش
5 | 0
triviality٢١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠بی اهمیت، چرت و پرتگزارش
0 | 0
trivialities٢١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠مسائل و موضوعات بی اهمیت، چرت و پرتگزارش
0 | 0
austere١٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠خشک و خالیگزارش
0 | 0
lumber١٨:٤٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠به آرامی راه رفتن، به آرامی و سنگینی حرکت کردن، همچون حرکت کامیونگزارش
0 | 0
leaf trough١٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠املای این فعل به صورتِ leaf through است و کلمه ی through در این مدخل اشتباه ثبت شده.گزارش
0 | 0
hut١٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠اتاقک، کابینگزارش
0 | 0
roil٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠به هم زدن، ( معده و شکم )گزارش
0 | 0
remnants٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٩باقیمانده، مابقی، ته ماندهگزارش
0 | 0
strategies٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٩اندیشه هاگزارش
0 | 0
offhandedly٢٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٩بدون فکر کردن، بدون اینکه فکر کند، بی هوا چیزی پراندنگزارش
0 | 0
strategy٢٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٩اندیشه، روش، ایدهگزارش
0 | 0
poles١٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩لهستانی ها، فرهنگ و مردم لهستان، مردم لهستانی تبارگزارش
0 | 0
pole١٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩لهستانی تبارگزارش
0 | 0
by my wits١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١٩با عقل و درایت، با تدبیر و شعور، بافکر و حساب شدهگزارش
0 | 0
put two and two together١٧:٥٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٩خودت تا تهش را برو، می تونی حدس بزنی چی می شه، خودت می تونی بفهمی، درست حدس زدن، با حدس به موضوعی پی بردن، نتیجه ی درست را از گمان گرفتنگزارش
0 | 0
drafty١٦:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩سردگزارش
0 | 0
commandeer١٦:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٩استفاده کردن از چیزی ( ساختمان یا وسیله نقلیه ) که متعلق به فرد دیگری استگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



azerbaijan١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٣/٠٧
• Nagorno-Karabakh is an Armenian enclave inside Azerbaijan.
آرتساخِ/قره باغِ - کوهستانی ( ارمنی ها به آن آرتساخ می گویند ) یک درون بومِ ارمنی در داخل ( خاکِ ) آذربایجان است
64 | 0
even though٠٢:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٦
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
همیشه به ندای قلبت گوش کن، درسته که سمتِ چپه، اما همیشه راسته.
78 | 1
sodomy٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٦
• Sexual intercourse and sodomy with a person under 16 is criminal in Massachusetts.
رابطه جنسی و همجنس گرایی با پسران زیر شانزده سال در ایالت ماساچوست جُرم محسوب می شود/ مستوجبِ کیفر است
67 | 1
instead١٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
• I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
184 | 4
resuscitation٠٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
• I immediately started giving him mouth-to-mouth resuscitation and heart massage.
عملیات احیاء رو بلافاصله, با تنفس دهان به دهان و کمپرس ( ماساژ ) قلبی شروع کردم
57 | 1
resuscitation٠٦:١٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
• He was given mouth-to-mouth resuscitation.
به او تنفس دهان به دهان داده شد
51 | 1
blitz١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
• Many people died in the London blitz.
مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
57 | 1
internalize١٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
67 | 1
chance١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
• I would like the chance to travel someday.
دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
67 | 1
testify٢٢:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
44 | 1
period٢٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
71 | 1
secured١٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• Victory was not going to be easily secured.
پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
44 | 1
lawsuit٢٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/١٥
• A lawsuit has been filed against the company.
دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
53 | 1
barracks١٨:٤٧ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• The soldiers concerned were confined to barracks .
سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
60 | 1
barracks١٨:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• As punishment, the men were confined to barracks.
افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
53 | 1
in short٢٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/١١
• I was still in short trousers at the time.
اون موقع هنوز شلوارک پام بود
57 | 1
take١٠:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
• That man took my purse!
اون مرده کیفِ منو زد!
90 | 2
take١٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
• He took the package that she was carrying.
مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
131 | 5
decently٢٣:٠٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
• You need to be decently dressed to go for an interview.
برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
37 | 1
undeterred٢١:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٢١
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
48 | 1
advise٠٠:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا ( خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند )
90 | 2
fraught٢٢:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
62 | 3
dubbing٠٣:١٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
• We dubbed him Fatty.
اسمشو گذاشتیم چاقالو
69 | 1