برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 که از بین تمامِ آنها ١٣٩٩/٠٩/٠١
|

2 بی سرانجام، بی پایان، بی نتیجه ١٣٩٩/٠٩/٠١
|

3 توری فلزی ١٣٩٩/٠٩/٠١
|

4 شیوه نامه ١٣٩٩/٠٩/٠١
|

5 باری به هر جهت ١٣٩٩/٠٩/٠١
|

6 از چیزی بهره بردن، از موفقیتی به دست آمده، بهره بردن ١٣٩٩/٠٨/٢٩
|

7 گیرا، اثرگذار، اثر بخش، مهم، شایان توجه، قابل توجه، برجسته ١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

8 دوباره جا دادن، اسکان مجدد ١٣٩٩/٠٨/٢٦
|

9 در حدِ، در اندازه ی ١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

10 دلیل ١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

11 تجربی (غیر آکادمیک، غیر دانشگاهی) مثلا کسی که دندانپزشک تجربی است، تحصیلات دانشگاهی ندارد ١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

12 مسلما، بی شک، مشخصا ١٣٩٩/٠٨/٢٥
|

13 دشنام دادن، فحش دادن، سقط گفتن ١٣٩٩/٠٨/٢٤
|

14 سر زده ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

15 روبرو، رودر رو، مقابل، در تقابل، در تضاد ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

16 در زندان (انفرادی) ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

17 انتقام خواهی، انتقام جویی ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

18 مادون، زیرمجموعه، مقام پایین تر ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

19 خطر کردن، خطر چیزی را افزایش دادن، خطرناک بودن، خطر چیزی را در پی داشتن ١٣٩٩/٠٨/٢٣
|

20 خیلی زودتر باید.... ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

21 خیلی زودتر از اینها باید... ١٣٩٩/٠٨/٢٢
|

22 سفال پوش ١٣٩٩/٠٨/١٩
|

23 خُرد ١٣٩٩/٠٨/١٦
|

24 نخستین روز کاری خود را معرفی کردن، اعلام حضور کردن در نخستین روز آغاز به کار ١٣٩٩/٠٨/١٦
|

25 دفاع کردن، طرف کسی را گرفتن ١٣٩٩/٠٨/١٦
|

26 الزاما معنای کهنه سرباز /جانباز/بازنشسته ی نظامی نمی ده. می تونه در معنای قدیمی، باتجربه، پایه بالا و ... هم به کار برود ١٣٩٩/٠٨/١٦
|

27 از خدا خواسته، منتظر فرصت ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

28 خلاف ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

29 راهبرد ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

30 نا امیدانه، با دلسردی، با ناامیدی، با دلخوری، با درماندگی ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

31 هوای دخل و خرج را داشتن، مراقب بودجه بودن، حساب و کتاب کردن
معادل دقیق شعر سعدیِ بزرگ:
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن/ که می خوانند ملاحان سرودی ...
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

32 این ترکیب غلطه.
چرا که �ین� نشانه ی جمعِ عربیه نه پارسی
و نشانه ی جمع عربی رو نباید برای کلمه ی پارسی به کار برد
بهتره بگیم فرمان ها
١٣٩٩/٠٨/١٥
|

33 در این راستا، به این منظور، برای این کار ١٣٩٩/٠٨/١٥
|

34 صورتک ١٣٩٩/٠٨/١٤
|

35 شکایت کردن، طرح دعوی کردن، شکوائیه طرح کردن ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

36 از سرِ خود باز کردن ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

37 استعلاجی گرفتن، مرخصی درمانی گرفتن، ویزیت کردن، بازدید کردن، عیادت رفتن، طول درمان، خبر بیماری را اعلام کردن، وضعیت بیماری را روزانه اعلام کردن ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

38 اگر به تنهایی و بدون But Also به کار رفته باشد، به معنای، تنها، فقط، صرفا، منحصرا، انحصارا و... است ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

39 ساز و کار ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

40 به همراه داشتن ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

41 دودش به چشم کسی رفتن ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

42 پایانه ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

43 بدون گواهینامه، بدون جواز ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

44 قانونی ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

45 این نیست که بگوییم، البته این بدان معنا نیست که، قرار نیست بگوییم که ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

46 نوسازی، بازسازی ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

47 مجموعه کیفری، مرکز کیفری، زندان، ندامتگاه ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

48 ورودی، مدخل، درونگاه ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

49 سکوی موزیک ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

50 سبزه زار ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 azerbaijan
• Nagorno-Karabakh is an Armenian enclave inside Azerbaijan.
• آرتساخِ/قره باغِ-کوهستانی (ارمنی ها به آن آرتساخ می گویند) یک درون بومِ ارمنی در داخل (خاکِ) آذربایجان است
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

2 even though
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
• همیشه به ندای قلبت گوش کن،درسته که سمتِ چپه، اما همیشه راسته.
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

3 sodomy
• Sexual intercourse and sodomy with a person under 16 is criminal in Massachusetts.
• رابطه جنسی و همجنس گرایی با پسران زیر شانزده سال در ایالت ماساچوست جُرم محسوب می شود/ مستوجبِ کیفر است
١٣٩٨/٠٩/١٦
|

4 instead
• I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
• من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

5 resuscitation
• I immediately started giving him mouth-to-mouth resuscitation and heart massage.
• عملیات احیاء رو بلافاصله, با تنفس دهان به دهان و کمپرس(ماساژ) قلبی شروع کردم
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

6 resuscitation
• He was given mouth-to-mouth resuscitation.
• به او تنفس دهان به دهان داده شد
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

7 blitz
• Many people died in the London blitz.
• مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

8 internalize
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
• اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

9 chance
• I would like the chance to travel someday.
• دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

10 testify
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
• امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

11 period
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
• سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

12 secured
• Victory was not going to be easily secured.
• پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
١٣٩٨/٠١/١٧
|

13 lawsuit
• A lawsuit has been filed against the company.
• دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
١٣٩٨/٠١/١٥
|

14 barracks
• The soldiers concerned were confined to barracks .
• سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

15 barracks
• As punishment, the men were confined to barracks.
• افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

16 in short
• I was still in short trousers at the time.
• اون موقع هنوز شلوارک پام بود
١٣٩٨/٠١/١١
|

17 take
• That man took my purse!
• اون مرده کیفِ منو زد!
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

18 take
• He took the package that she was carrying.
• مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

19 decently
• You need to be decently dressed to go for an interview.
• برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

20 undeterred
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
• علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
١٣٩٧/١٢/٢١
|

21 advise
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
• خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 fraught
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
• فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

23 dubbing
• We dubbed him Fatty.
• اسمشو گذاشتیم چاقالو
١٣٩٧/١٠/٠٥
|