برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 نوعی روسری که زنان کشاورز روس به روی موهای خود می بندند ١٤٠٠/٠٤/٠٣
|

2 نقش بستن ١٤٠٠/٠٤/٠٣
|

3 از میان چیزی رد شدن، از وسط جایی عبور کردن ١٤٠٠/٠٤/٠٢
|

4 چتر درختان، سایه ی درختان متراکم(برای نمونه در جنگل) ١٤٠٠/٠٣/٣١
|

5 رو پوش، پیش بند ١٤٠٠/٠٣/٣١
|

6 پرسه زدن در اطرافِ...، بالا و پایین کردن در کنارِ، اینور و آن ور رفتن ١٤٠٠/٠٣/٣١
|

7 پراکنده بودن، در همه جا بودن، گسترده بودن ١٤٠٠/٠٣/٣٠
|

8 به دل نگیریا، یه وقت از دستم ناراحت نشی ١٤٠٠/٠٣/٢٨
|

9 دار و دسته، حواریون(اصطلاحا، یاران صمیمی، نه حواریونِ عیسی ع) ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

10 پادو ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

11 احساس آرامش کردن، احساس راحتی کردن با کسی یا چیزی. موافق بودن با کسی یاچیزی ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

12 احساس آرامش کردن، احساس راحتی کردن با چیزی، موافق بودن با کسی ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

13 جدیت، جذبه، ابهت ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

14 سر را کمی خم کردن، با سر اشاره کردن، سر را کمی چرخاندن، به شانه نزدیک کردن یک سمت از سر ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

15 از درون، در اعماق وجود ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

16 سر کشیدن، بالا بردنِ نوشیدنی(مخصوصا نوشیدنی الکلی) ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

17 انسان مادون، دون انسان، انسانی که از نظر نژادی جز دسته ی پست تر قرار دارد (این اصطلاح مربوط به حزب نازی آلمان است) ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

18 عصیان، طغیان ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

19 ایراد ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

20 قطع به یقین، قطعا، صد در صد ١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

21 تقسیم کردن، بخش بندی کردن، تقسیم اراضی (در زمین شناسی به دسته بندیِ عوارض زمین گفته می شود) ١٤٠٠/٠٣/١٩
|

22 شکوفا شدن، به اوج رسیدن ١٤٠٠/٠٣/١٩
|

23 به همان قطعیتی که، به همان اطمینانی که ١٤٠٠/٠٣/١٩
|

24 آرایش نیروها ١٤٠٠/٠٣/١٦
|

25 بروپی کارت!
١٤٠٠/٠٣/١٦
|

26 یهویی ١٤٠٠/٠٣/١٥
|

27 �پیکی بلایندرز � اسم هست و نباید ترجمه بشه. اسم یه گروه اوباش خلافکار که قرن نوزدهم تو بیرمنگهام انگلستان فعالیت داشت. اما اگه سراغ معنای اسمش بریم، ... ١٤٠٠/٠٣/١٤
|

28 �پیکی بلایندرز� اسم هست و نباید ترجمه بشه. اسم یه گروه اوباش خلافکار که قرن نوزدهم تو بیرمنگهام انگلستان فعالیت داشت. اما اگه سراغ معنای اسمش بریم، د ... ١٤٠٠/٠٣/١٤
|

29 تازه خدمت، چس ماه، سربازی در میدان نبرد یا خدمت سربازی که تازه وارد است و پایه خدمتی ندارد ١٤٠٠/٠٢/٢٨
|

30 زدن به جدول ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

31 اصطلاحی سیسیلی که به ویژه توسط اعضای مافیای ایتالیایی مورد استفاده قرار می گیرد.
گرفتی؟ شیرفهم شد؟خرفهم شد؟
درجواب هم مورد استفاده قرار می گیر ...
١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

32 هرچی هم که باشه، هرجور هم که بگی، هرطوری هم حساب کنی و... ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

33 مهربون نشستن، جمع و جور نشستن ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

34 بازدید، بازرسی، بازرسی بدنی ١٤٠٠/٠٢/٢٦
|

35 کدو خورشتی ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

36 همه جا این عبارت رو ندای وظیفه ترجمه کردن، دلیلش هم اون بازی ویدئویی فوق العاده معروفه. اما در واقع یه اصطلاحه تو زبون انگلیسی که کمی با این ترجمه فر ... ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

37 پیش رفتن، رقم خوردن ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

38 مضرات ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

39 سرمقاله ی ویژه ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

40 جفت شیش آوردن، شانس آوردن، بخت یار شدن ١٤٠٠/٠٢/١١
|

41 پر دار ١٤٠٠/٠٢/١٠
|

42 مچل کردن/شدن، اوسکول شدن ١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

43 گرچه جمع کلمه ی Fish معمولا همان Fish است، اما Fishes هم تحت شرایطی می تواند درست باشد، بنابراین نمی توان به قطعیت گفت که یکی از این دو مورد غلط محض ... ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

44 دوست عزیز Dark Light معادلِ فارسیِ پیشنهادیِ شما، در فارسی صرفا برای رانندگی صدق می کند، یا راندن وسیله ای حرکتی، درحالیکه دست و پا چلفتی واژه ی خی ... ١٤٠٠/٠١/١٤
|

45 حالتِ فعلی ١٣٩٩/١٢/٢٥
|

46 محروم کردن/ساختن ١٣٩٩/١٢/٢٥
|

47 اجباری کردن/ساختن ١٣٩٩/١٢/٢٥
|

48 فیلم، فیلم هندی(نه به معنای واقعی فیلم، بلکه آدمی که رفتارش ساختگی و نمایشی است و فیلم بازی می کند) ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

49 ثبت شده، ثبت نام شده، مسبوق به سابقه شده، فهرست بندی شده، لیست شده ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

50 شرایط پایدار و قابل ارزیابی شدن، اوضاع ثابت و قابل بررسی شدن، وقتی پرده ها کنار رفت ١٣٩٩/١٢/٢٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 azerbaijan
• Nagorno-Karabakh is an Armenian enclave inside Azerbaijan.
• آرتساخِ/قره باغِ-کوهستانی (ارمنی ها به آن آرتساخ می گویند) یک درون بومِ ارمنی در داخل (خاکِ) آذربایجان است
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

2 even though
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
• همیشه به ندای قلبت گوش کن،درسته که سمتِ چپه، اما همیشه راسته.
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

3 sodomy
• Sexual intercourse and sodomy with a person under 16 is criminal in Massachusetts.
• رابطه جنسی و همجنس گرایی با پسران زیر شانزده سال در ایالت ماساچوست جُرم محسوب می شود/ مستوجبِ کیفر است
١٣٩٨/٠٩/١٦
|

4 instead
• I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
• من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

5 resuscitation
• I immediately started giving him mouth-to-mouth resuscitation and heart massage.
• عملیات احیاء رو بلافاصله, با تنفس دهان به دهان و کمپرس(ماساژ) قلبی شروع کردم
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

6 resuscitation
• He was given mouth-to-mouth resuscitation.
• به او تنفس دهان به دهان داده شد
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

7 blitz
• Many people died in the London blitz.
• مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

8 internalize
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
• اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

9 chance
• I would like the chance to travel someday.
• دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

10 testify
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
• امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

11 period
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
• سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

12 secured
• Victory was not going to be easily secured.
• پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
١٣٩٨/٠١/١٧
|

13 lawsuit
• A lawsuit has been filed against the company.
• دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
١٣٩٨/٠١/١٥
|

14 barracks
• The soldiers concerned were confined to barracks .
• سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

15 barracks
• As punishment, the men were confined to barracks.
• افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

16 in short
• I was still in short trousers at the time.
• اون موقع هنوز شلوارک پام بود
١٣٩٨/٠١/١١
|

17 take
• That man took my purse!
• اون مرده کیفِ منو زد!
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

18 take
• He took the package that she was carrying.
• مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

19 decently
• You need to be decently dressed to go for an interview.
• برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

20 undeterred
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
• علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
١٣٩٧/١٢/٢١
|

21 advise
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
• خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 fraught
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
• فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

23 dubbing
• We dubbed him Fatty.
• اسمشو گذاشتیم چاقالو
١٣٩٧/١٠/٠٥
|