برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I'm not here to repeat what already exists in Abadis since I'm not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کاره ای نبودن، هیچ کاره بودن ١٣٩٩/١٢/١٨
|

2 دریک نگاه، پیش از بررسی به حالتی گفته می شود که در دادگاههای غربی، طرفی که کارش اثبات کردن و استدلال کردن پرونده است، دلایلی را پیش از شروع رسمی دادر ... ١٣٩٩/١٢/١٤
|

3 خطای برگشت پذیر، اصطلاحی است در حقوق کیفری ایالات متحده که مقام قضایی قانونی (قاضی) و یا مقام قضایی اصلی (هیئت منصفه) مرتکب اشتباهی می شوند که اهمیتش ... ١٣٩٩/١٢/١١
|

4 کنفرانس تعیین وضعیت، نشست تعیین وضعیت، رایزنی برای تصمیم گیری (جلسه ای حقوقی که در آن قاضی با طرفین دعوی برای تعیین روش پیشبرد پرونده ها بحث می کنند، ... ١٣٩٩/١٢/٠٩
|

5 سنگ تمام گذاشتن ١٣٩٩/١٢/٠٩
|

6 صدق کردن، صادق بودن ١٣٩٩/١٢/٠٧
|

7 بی اندازه، بی حد و اندازه، باری به هرجهت، بی مبالات، بی احتیاط ١٣٩٩/١٢/٠٧
|

8 موضوع، مورد ١٣٩٩/١٢/٠٦
|

9 زیادی به خود مطمئن شدن ١٣٩٩/١٢/٠٥
|

10 نو بنیان، نو بنیاد ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

11 تشخیص (در زمینه بیماری) ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

12 رد کردن، نپذیرفتن ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

13 شناخته شده ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

14 جاسازی کردن در مقعد، (زندانیان در زندان برای جابجایی اقرام قاچاق از این روش استفاده می کنند) ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

15 فرآیندِ الزام، فرآیندی در دادگاههای غربی و خصوصا ایالات متحده ی امریکاست که قاضی یک طرف دعوی را مجبور می کند که کاری را انجام دهد، به عنوان مثال مدار ... ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

16 تعیین تاریخ، تاریخ گذاشتن، موعد تعیین کردن، فراخوان تقویم (رویه ای در دادگاه های غربی است که قاضی به تقویم نگاه می کند و زمانِ جلساتِ بعدی را به طرفی ... ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

17 جرم را پذیرفتن(به منظور تخفیف در مجازات). معامله ای که متهم با دادستان انجام می دهد(جُرم را می پذیرد، تا هزینه ی دادرسی دادستانی و وقتی که قرار است ب ... ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

18 جرم را پذیرفتن(به منظور تخفیف در مجازات). معامله ای که متهم با دادستان انجام می دهد(جُرم را می پذیرد، تا هزینه ی دادرسی دادستانی و وقتی که قرار است ب ... ١٣٩٩/١٢/٠٣
|

19 زمینه سازی کردن ١٣٩٩/١٢/٠٢
|

20 زمینه سازی کردن، مقدمه چینی کردن، شرایط را فراهم کردن، راه را هموار کردن ١٣٩٩/١٢/٠٢
|

21 ساختار شکن، ساختار شکنانه ١٣٩٩/١٢/٠٢
|

22 کسی را عصبانی کردن، خشمگین کردن، ناراحت کردن، عصبی ساختن ١٣٩٩/١٢/٠٢
|

23 در بیشترِ مواقع، در بیشترِ موارد، در بیشترِ اوقات ١٣٩٩/١٢/٠١
|

24 مربوط به نسلی خاص، گاهی اوقات برای بیان تفاوت بین نسل های مختلف از آن استفاده می شود، همچون اختلاف نسل ها ١٣٩٩/١٢/٠١
|

25 اعتکاف، بست نشینی ١٣٩٩/١٢/٠١
|

26 قرار التزام، قرار وثیقه، قید التزام، وثیقه، ضمانت ١٣٩٩/١١/٣٠
|

27 با قرار التزام/وثیقه/زمانت آزاد کردن/شدن ١٣٩٩/١١/٣٠
|

28 قرار التزام، قید التزام، قرار وثیقه ١٣٩٩/١١/٣٠
|

29 موجود ١٣٩٩/١١/٣٠
|

30 زندانِ فوقِ امنیتی ١٣٩٩/١١/٣٠
|

31 زندانِ نیمه امنیتی ١٣٩٩/١١/٣٠
|

32 نیمه امنیتی ١٣٩٩/١١/٣٠
|

33 به جرم اهانت به دادگه محکوم کردن ١٣٩٩/١١/٣٠
|

34 توهین به دادگاه ١٣٩٩/١١/٣٠
|

35 نیاز داشتن، به کار آمدن ١٣٩٩/١١/٢٧
|

36 انگیزه ١٣٩٩/١١/٢٧
|

37 محاکمِ علنی، استماعِ دادرسی، استماعِ عمومی، جلسه ی علنی ١٣٩٩/١١/٢٥
|

38 بگی نگی ١٣٩٩/١١/٢٥
|

39 کشف کردن، موشکافی کردنِ علت، پرده برداشتن از علت، ته و توی قضیه را در آوردن، سر از کار کسی/چیزی در آوردن ١٣٩٩/١١/٢٥
|

40 موضوع نگران کننده این بود که، دلواپس این بود که ١٣٩٩/١١/٢٥
|

41 الزاما معنای کاکاسیاه نمی دهد، از واژه ی Negro که به زبان اسپانیایی است و به برده ها اطلاق می شد، برگرفته شده است. بعضا حتی به افرادِ سفید پوست و یا ... ١٣٩٩/١١/٢٥
|

42 جستجو کردن، دقیق بررسی کردن، به دنبال اطلاعات گشتن ١٣٩٩/١١/٢٥
|

43 بسیار، زیاد، گسترده ١٣٩٩/١١/٢٤
|

44 ترجمه تحت اللفظی اش می شه: سلامتیِ خوب، زندِگیِ خوب
اما مفهومی اش می خواد بگه:
حالِ خوب، زندگی ات رو خوب می کنه
حالت که خوب باشه، زندگی ات ...
١٣٩٩/١١/٢٤
|

45 خوردنِ روزانه یک سیب، شما را از پزشک بی نیاز می کند
اما ترجمه ی خودِ آبادیس، مفهومی تر و مناسب تره:
خوردن روزانه ی میوه موجب سلامتی می شود
١٣٩٩/١١/٢٤
|

46 ترجمه کلمه به کلمه اش میشه: به میوه ها و سبزیجات بگو آره
اما مفهومی اش میشه:
میوه و سبزیجات یادت نره، میوه و سبزی مصرف کن (یا همون ترجمه ای که ...
١٣٩٩/١١/٢٤
|

47 ترجمه کلمه به کلمه اش می شه: به فست فود نه بگو
اما مفهومی میشه:
فست فود رو بنداز دور، فست فود رو فراموش کن، فست فود رو بذار کنار
١٣٩٩/١١/٢٤
|

48 اگرچه تمام ترجمه های بالا درست ان، اما عزیزان دقت بفرمایید که چون ضرب المثل هست، بهتره که به حالتِ مَثَل ترجمه بشه:
خوراکِ خوب، حس و حالِ آدم رو خ ...
١٣٩٩/١١/٢٤
|

49 آماده شدن، حاضر شدن برای چیزی/کاری، مرتب کردن، ترتیب کارها را دادن، به استقبال چیزی رفتن، انتظار چیزی را کشیدن، برنامه ریزی کردن، روبه راه کردن، سر و ... ١٣٩٩/١١/٢٤
|

50 نیمه استوانه ١٣٩٩/١١/٢٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 azerbaijan
• Nagorno-Karabakh is an Armenian enclave inside Azerbaijan.
• آرتساخِ/قره باغِ-کوهستانی (ارمنی ها به آن آرتساخ می گویند) یک درون بومِ ارمنی در داخل (خاکِ) آذربایجان است
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

2 even though
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
• همیشه به ندای قلبت گوش کن،درسته که سمتِ چپه، اما همیشه راسته.
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

3 sodomy
• Sexual intercourse and sodomy with a person under 16 is criminal in Massachusetts.
• رابطه جنسی و همجنس گرایی با پسران زیر شانزده سال در ایالت ماساچوست جُرم محسوب می شود/ مستوجبِ کیفر است
١٣٩٨/٠٩/١٦
|

4 instead
• I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
• من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

5 resuscitation
• I immediately started giving him mouth-to-mouth resuscitation and heart massage.
• عملیات احیاء رو بلافاصله, با تنفس دهان به دهان و کمپرس(ماساژ) قلبی شروع کردم
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

6 resuscitation
• He was given mouth-to-mouth resuscitation.
• به او تنفس دهان به دهان داده شد
١٣٩٨/٠٥/٠٩
|

7 blitz
• Many people died in the London blitz.
• مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
١٣٩٨/٠٣/٠٢
|

8 internalize
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
• اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
١٣٩٨/٠٢/١٨
|

9 chance
• I would like the chance to travel someday.
• دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

10 testify
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
• امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

11 period
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
• سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
١٣٩٨/٠٢/١٣
|

12 secured
• Victory was not going to be easily secured.
• پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
١٣٩٨/٠١/١٧
|

13 lawsuit
• A lawsuit has been filed against the company.
• دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
١٣٩٨/٠١/١٥
|

14 barracks
• The soldiers concerned were confined to barracks .
• سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

15 barracks
• As punishment, the men were confined to barracks.
• افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
١٣٩٨/٠١/١٢
|

16 in short
• I was still in short trousers at the time.
• اون موقع هنوز شلوارک پام بود
١٣٩٨/٠١/١١
|

17 take
• That man took my purse!
• اون مرده کیفِ منو زد!
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

18 take
• He took the package that she was carrying.
• مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
١٣٩٨/٠١/٠٥
|

19 decently
• You need to be decently dressed to go for an interview.
• برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
١٣٩٧/١٢/٢٣
|

20 undeterred
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
• علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
١٣٩٧/١٢/٢١
|

21 advise
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
• خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا (خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند)
١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 fraught
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
• فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
١٣٩٧/١٠/٢٤
|

23 dubbing
• We dubbed him Fatty.
• اسمشو گذاشتیم چاقالو
١٣٩٧/١٠/٠٥
|