میلاد علی پور

میلاد علی پور English translator, interpreter and teacher
خیانتکار : Translator of the book

Over ninety percent of the words I wrote here in this online dictionary are the ones nobody had mentioned before. I' m not here to repeat what already exists in Abadis for I' m not interested in imitating or doing something repeatedly. The only reason I work here is; my countrymen could be able to use my new suggestions

Stay classy my fellow Persians

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



here it goes٢٠:٢٧ - ١٤٠١/١١/٠٧1 ) اینجوریه، اینطوری می شه، از این قراره، 2 ) برو که رفتیم، بریم که داشته باشیم 3 ) بفرمایید، خدمت شما، تقدیم به شماگزارش
2 | 0
flip on١٩:٢٥ - ١٤٠١/١١/٠٧روشن کردنگزارش
2 | 0
drive into the ground١٩:١٢ - ١٤٠١/١١/٠٧شیره ی چیزی/کسی را کشیدن، کاری را بیش از حد ممکن انجام دادن، به نحوی که به جنبۀ دیگری ضرر وارد کند، رمق کسی/چیزی را گرفتن، پدر کسی/چیزی را درآوردنگزارش
2 | 0
actionable١٧:٢٥ - ١٤٠١/١١/٠٧قابل انجامگزارش
2 | 0
self preception٠٨:٢٠ - ١٤٠١/١١/٠٦درک از خود، خود آگاهیگزارش
7 | 0
scenic route٢٠:٥٩ - ١٤٠١/١١/٠٤مسیر خوش منظره، جاده ی زیباگزارش
12 | 0
fudgepacker٠١:٣٠ - ١٤٠١/١١/٠٤لفظی توهین آمیز برای تحقیر مردان همجنس گرا یعنی مردی که تمایل به رابطه آنال داشته و همجنس خود را به جنس مخالف ترجیح می دهد. از اونجا که معادل فارسی ... گزارش
7 | 0
knock yourself out٠١:١٠ - ١٤٠١/١١/٠٤بسم الله. . . . یعنی شروع کنگزارش
2 | 0
ergonomic٢٠:٥٤ - ١٤٠١/١١/٠٣خوش ساختگزارش
7 | 0
defuse١٤:٥٨ - ١٤٠١/١١/٠٣آرام کردنگزارش
5 | 0
boneyard١٧:١٣ - ١٤٠١/١٠/٣٠مهره های باقیمانده در بازی دونینو که امتیاز منفی برای دارنده ی آن محسوب می شوندگزارش
2 | 0
agree to disagree١٧:١٦ - ١٤٠١/١٠/١٧تحمیل نکردن عقیده به دیگری، سازش کردنگزارش
7 | 0
take jabs at١٩:٣٦ - ١٤٠١/١٠/١٥1 انتقاد کردن، گله کردن، نارضایتی را نشان دادن 2 ) توهین کردن، تقلید کردن ( ادای کسی را درآوردن ) ، مسخره کردن 3 ) ضربه زدن، سقلمه زدن، سیخونک زدنگزارش
5 | 1
take a jab at١٩:٣٦ - ١٤٠١/١٠/١٥1 انتقاد کردن، گله کردن، نارضایتی را نشان دادن 2 ) توهین کردن، تقلید کردن ( ادای کسی را درآوردن ) ، مسخره کردن 3 ) ضربه زدن، سقلمه زدن، سیخونک زدنگزارش
5 | 1
binge watching١٩:٠١ - ١٤٠١/١٠/١٥تماشایِ افراطی و بیش از حدگزارش
5 | 0
be over it٢١:٣٠ - ١٤٠١/١٠/١٤دست کشیدن از چیزی، دل کندن از چیزی، دیگر علاقه ای نداشتن به چیزیگزارش
7 | 1
plateau١٨:٤٥ - ١٤٠١/١٠/١٤در مفوهم انتزاعی یعنی: درجا زدن، ثبات پیدا کردنگزارش
16 | 0
light up١٨:٣٢ - ١٤٠١/١٠/١٤شوق پیدا کردن، اشتیاق داشتنگزارش
25 | 0
same ole same ole١٧:٥٥ - ١٤٠١/١٠/١٣همون همیشگی، همون حالت ثابت، مثل سابقگزارش
37 | 0
drugged up١٧:٤١ - ١٤٠١/١٠/١٣تحت مصرف شدید دارو بودن، داروی زیادی مصرف کرده به طوری که عملکرد طبیعی را از دست دادهگزارش
7 | 0
amount to١٧:٣٥ - ١٤٠١/١٠/١٣تبدیل شدنگزارش
12 | 0
along those lines١٦:٢٣ - ١٤٠١/١٠/١٣با همین مضمون، مانندِ این، مثل همین، یه هچین چیزیگزارش
2 | 0
loan office٠٧:٤٠ - ١٤٠١/١٠/١٣دفتر وام، بنگاه/موسسۀ رهنیگزارش
0 | 1
loan officer٠٧:٤٠ - ١٤٠١/١٠/١٣مسئول وام، وام دهنده، کارمند دفتر وامگزارش
0 | 1
bills٠٧:٢٢ - ١٤٠١/١٠/١٣مخارجگزارش
2 | 0
spa٠٧:٢١ - ١٤٠١/١٠/١٣سالن مراقبتگزارش
7 | 0
vision٠٧:٢٠ - ١٤٠١/١٠/١٣چشم انداز، تصورگزارش
2 | 0
hooptie٠٧:١٨ - ١٤٠١/١٠/١٣ابوطیارهگزارش
2 | 1
bob haircut٠٧:٠١ - ١٤٠١/١٠/١٣مُدل موی باب. چیزی شبیه مدل موی مصری ولی کوتاه تر ( معمولا تا زیر چانه ) که مختص بانوان استگزارش
2 | 0
miss priss٠٦:٢٩ - ١٤٠١/١٠/١٣خانوم مغرور و از خودراضی، خانوم پر فیس و افادهگزارش
2 | 0
stray bullet١٠:١١ - ١٤٠١/١٠/٠٨گلولۀ تصادفیگزارش
2 | 0
work one's butt off٠٩:٣٨ - ١٤٠١/١٠/٠٨پدر خود را در آوردن، دهن خود را سرویس کردن، رُس خود را کشیدن، به سختی تلاش کردنگزارش
5 | 1
skinny fat٠٩:٠٢ - ١٤٠١/١٠/٠٨توپُر به کسی می گویند که بدنش چربی مازاد دارد، ولی طوری نیست که بد به نظر بیاید. یا اشخاصی که وزن طبیعی دارند، ولی میزان چربی هایشان زیاد است و ماهی ... گزارش
5 | 0
body slam٠٨:٢٥ - ١٤٠١/١٠/٠٨زمین زدن می تواند در کشتی واقعی یا کشتی نمایشی ( کج ) باشدگزارش
5 | 1
salesy٠٨:١٨ - ١٤٠١/١٠/٠٨زور چپانی، به زور فروختنی، زبون ریختنی، انداختنی، قالب کردنیگزارش
2 | 0
are you kidding٠٧:٣٦ - ١٤٠١/١٠/٠٨مسخره کردی ما رو؟ گیرآوردی مارو؟ گرفتی ما رو؟ مسخره باز ی در میاری؟گزارش
0 | 1
lock in٠٥:٣٩ - ١٤٠١/١٠/٠٨به دست آوردن، تصاحب کردنگزارش
2 | 0
keep your hair on٠٣:٥١ - ١٤٠١/١٠/٠٨خون خودت رو کثیف نکنگزارش
2 | 1
scrape by٠٣:٠٩ - ١٤٠١/١٠/٠٨زندگی بخورنمیر داشتنگزارش
0 | 1
side jobs٠٣:٠٥ - ١٤٠١/١٠/٠٨مشاغل جانبی، کارهای غیر اصلی، شغل دوم/سوم/. . .گزارش
2 | 0
side job٠٣:٠٥ - ١٤٠١/١٠/٠٨کار غیر اصلی، شغل دوم/سوم/. . .گزارش
12 | 0
manifest٠٢:٥٧ - ١٤٠١/١٠/٠٨به وجود آوردن، ایجاد کردنگزارش
16 | 1
obsessing٠٢:٥١ - ١٤٠١/١٠/٠٨وسواس فکری، فکر مشغولیگزارش
2 | 0
drive٠٢:٣٠ - ١٤٠١/١٠/٠٨انگیزه، ارادهگزارش
2 | 0
scientologist٠١:٠٣ - ١٤٠١/١٠/٠٧دانش گرا کسی که به دانش گرایش دارد و مذهبش، دانش تجربی استگزارش
2 | 0
blast٠٠:٤٤ - ١٤٠١/١٠/٠٧محشر، خارق العاده، عالیگزارش
12 | 1
display box٢٣:٢٢ - ١٤٠١/١٠/٠٦مقوای مخصوص خوراکی، کارتن خوراکیگزارش
2 | 0
delights٢٣:٠٩ - ١٤٠١/١٠/٠٦نوعی شیرینیگزارش
7 | 0
so again٢٢:٠٠ - ١٤٠١/١٠/٠٦یک بارِ دیگر، بار دیگر، دوبارهگزارش
12 | 0
stretch of time٢١:٠٧ - ١٤٠١/١٠/٠٦دوره، هنگامه، مدت زمان، دوران، هنگامگزارش
12 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



azerbaijan١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٣/٠٧
• Nagorno-Karabakh is an Armenian enclave inside Azerbaijan.
آرتساخِ/قره باغِ - کوهستانی ( ارمنی ها به آن آرتساخ می گویند ) یک درون بومِ ارمنی در داخل ( خاکِ ) آذربایجان است
80 | 1
even though٠٢:٠٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٦
• always listen to your heart because even though it's on your left side, it's always right.
همیشه به ندای قلبت گوش کن، درسته که سمتِ چپه، اما همیشه راسته.
133 | 1
sodomy٢٣:٤٣ - ١٣٩٨/٠٩/١٦
• Sexual intercourse and sodomy with a person under 16 is criminal in Massachusetts.
رابطه جنسی و همجنس گرایی با پسران زیر شانزده سال در ایالت ماساچوست جُرم محسوب می شود/ مستوجبِ کیفر است
80 | 1
instead١٩:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
• I don't care for the mountains, so let's go to the beach instead.
من علاقه ای به کوهستان ندارم، به جاش بیا بریم کنار دریا
278 | 7
resuscitation٠٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
• I immediately started giving him mouth-to-mouth resuscitation and heart massage.
عملیات احیاء رو بلافاصله, با تنفس دهان به دهان و کمپرس ( ماساژ ) قلبی شروع کردم
74 | 1
resuscitation٠٦:١٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٩
• He was given mouth-to-mouth resuscitation.
به او تنفس دهان به دهان داده شد
64 | 1
blitz١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
• Many people died in the London blitz.
مردم زیادی در بمباران لندن جان خود را از دست دادند
71 | 1
internalize١٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
• Minority groups tend to internalize the values of the dominant society.
اقلیت ها معمولا ارزشهای جامعه ی غالب را فرا می گیرند/می پذیرند
80 | 1
chance١٢:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٥
• I would like the chance to travel someday.
دوست دارم یه فرصتی پیش بیاد برم مسافرت
87 | 2
testify٢٢:٢٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
• Ten witnesses are expected to testify at the trial today.
امروز قرار است ده شاهد در دادگاه شهادت دهند
57 | 1
period٢٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
• Years, months, and weeks are periods of time that most of us recognize.
سال و ماه و هفته, زمانهایی هستند که اکثر مان با آن آشنا هستیم
99 | 2
secured١٩:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/١٧
• Victory was not going to be easily secured.
پیروزی، قرار نبود به این سادگی ها بدست بیاد
60 | 1
lawsuit٢٠:٠٢ - ١٣٩٨/٠١/١٥
• A lawsuit has been filed against the company.
دادخواستی/دعوایی/شکایتی بر علیهِ این شرکت طرح/تنظیم شده
69 | 1
barracks١٨:٤٧ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• The soldiers concerned were confined to barracks .
سربازانِ ذیربط را در سربازخانه/پادگان بازداشت کردند
74 | 1
barracks١٨:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• As punishment, the men were confined to barracks.
افراد را بعنوانِ تنبیه، در پادگان بازداشت کردند
67 | 1
in short٢٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/١١
• I was still in short trousers at the time.
اون موقع هنوز شلوارک پام بود
74 | 1
take١٠:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
• That man took my purse!
اون مرده کیفِ منو زد!
122 | 3
take١٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
• He took the package that she was carrying.
مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
179 | 7
decently٢٣:٠٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
• You need to be decently dressed to go for an interview.
برای رفتن به مصاحبه، باید لباس درخور و مناسبی پوشیده باشی
48 | 1
undeterred٢١:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٢١
• Undeterred by his early failures, he decided to keep writing.
علی رغمِ شکستهای اولیه اش، تصمیم داشت به نوشتن ادامه دهد
62 | 1
advise٠٠:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٠٢
• His sister advised him against driving through the snowstorm.
خواهرش او را از رانندگی در کولاک بر حذر داشت، یا ( خواهرش توصیه کرد که در برف و بوران رانندگی نکند )
117 | 3
fraught٢٢:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
• Escaping the country was a journey fraught with peril.
فرار کردن از کشور، خیلی خطرناک بود
78 | 3
dubbing٠٣:١٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
• We dubbed him Fatty.
اسمشو گذاشتیم چاقالو
80 | 1