تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

I have a horrible cold at the moment.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رنج بردن از He's really suffering with this cold. مثال: "He suffers from migraines. " ( او از [دردِ] میگرن رنج می برد. ) مثال: "The business su ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to have a temperature تب داشتن Fever: کلمه ای است که در تمام کشورهای انگلیسی زبان ( مخصوصاً آمریکا ) به عنوان کلمه اصلی برای �تب� استفاده می شود. t ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

درد و مترادف است با sore, pain اما تفاوتهایی وجود دارد ۱. Sore ( سوزش، التهاب یا کوفتگی ) بیشتر برای گلو ( Throat ) یا عضلات ( Muscles ) بعد از فع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سردرد I have a headache. We can say "to have a headache" when we have pain in our head.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دردناک و مترادف است با sore رسمی: "My muscles are painful after the gym. " انگلیسی رایج: "I'm so sore I can barely walk!" ( اونقدر بدنم کوفته ست ک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درد She is experiencing pain in her arm.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�دردناک� به طور دقیق تر، وقتی جایی از بدن Sore می شود، یعنی در اثر عفونت، استفاده ی زیاد یا آسیب، با لمس کردن یا حرکت دادن می سوزد یا درد می گیرد. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گلو درد Example: "I have a terrible sore throat and a cough. " ( من گلودرد شدیدی دارم و سرفه می کنم. ) Example: "She woke up with a sore throat ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

خراب کردن چیزی خرابش نکن don't screw it up

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تهوع آور it is nausiating for me!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�باعث تهوع شدن� یا �حال کسی را به هم زدن� Example: "The smell of gasoline always nauseates me. " ( بوی بنزین همیشه حالم را به هم می زند / باعث تهوع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چندش در حالت صفت "That smell is gross!" ( آن بو خیلی چندشه! )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساکت به نظر رسیدن you seem quiet today, are you feeling okay? مثال: "You seem quiet today. Is everything okay?" ( امروز ساکت به نظر می رسی. چیزی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساسی در حالت صفت مثال: "It was an emotional moment for everyone. " ( آن لحظه برای همه احساسی/تأثیرگذار بود. )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس و حس مثال: "Fear is a natural emotion. " ( ترس یک احساس طبیعی است. )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهبود یافتن The phrase "to get over" can mean to recover from an illness ( like a "cold" ) . Example: "He's still recovering from his surgery. " ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بهبود پیدا کردن از یک بیماری I hope you get over this flu quickly Example: "It took me two weeks to get over the flu. " ( دو هفته طول کشید تا از ش ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس تهوع کردن "The thought of eating raw eggs makes me feel nauseous. " ( فکرِ خوردن تخم مرغ خام به من حالت تهوع می دهد. )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قایق He feels ill or nauseous when he travels by boat.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تهوع آور یا �دارای حالت تهوع� Example: "The smell of fish makes me nauseous. " ( بوی ماهی باعث می شود حالت تهوع بگیرم. ) Example: "I feel nauseou ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک صفت به معنای �بیمار� یا �مریض� کلمه ill بیشتر در اخبار، بیمارستان ها یا متن های رسمی استفاده می شود. در مکالمات روزمره، مردم این طور می گویند: ب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فوراً و بلافاصله بعد از چیزی She was sick immediately after the roller coaster ride.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس ناخوشی کردن "I’m sorry, I can't come to the meeting. I’m feeling unwell. " ( متأسفم، نمی توانم به جلسه بیایم. حالم ناخوش است. ) Example: "I ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�ناخوش� یا �بیمار� در حالت صفت ۱. اعلام مریضی به صورت مؤدبانه: "I’m sorry, I can't come to the meeting. I’m feeling unwell. " ( متأسفم، نمی توانم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�استفراغ کردن� یا �بالا آوردن� "The smell made him want to vomit. " ( آن بو باعث شد بخواهد استفراغ کند. ) ۱. Vomit ( وامیت ) این کلمه هم فعل است ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�بیماری� یا �ناخوشی� در حالت اسم Example: He missed a lot of school due to illness. ( او به دلیل بیماری، روزهای زیادی از مدرسه را غایب بود. ) Ex ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

�حالت تهوع� در حالت اسم Example: The medication may cause nausea. ( این دارو ممکن است باعث حالت تهوع شود. ) Example: I felt a wave of nausea aft ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�ناراحتی�، �ناخوشی� یا �حس ناخوشایند� در حالت اسم Example: The patient complained of slight discomfort in his chest. ( بیمار از ناراحتی ( دردِ خفی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

حالت تهوع داشتن Example: I feel sick. I think I ate something bad. ( حالم به هم می خورد/حالت تهوع دارم. فکر کنم چیز بدی خوردم. ) "I'm feeling un ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�بیمار� یا �مریض� You didn't come to school today. Are you sick? Example: I can't come to work today; I'm sick. ( امروز نمی توانم سر کار بیایم؛ م ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوکی بودن Are you feeling okay? Example: "I had a headache earlier, but I feel okay now. " ( قبلاً سردرد داشتم، اما الان خوبم/اوکی ام. ) You did ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خلاف چیزی یا گفته ای "I haven't heard anything to the contrary. " معنی: من چیزی خلاف این ( حرفی که زده شد ) نشنیده ام. Example: "Contrary to what ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سرریز اگه برای غذا باشه میشه seconds و اگه برای نوشیدنی باشه میشهtop - up This dessert is delicious! Is there enough to have seconds? This milk is ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جا کلمه Room ( روم ) وقتی به معنای �جا� یا �فضای خالی� به کار می رود، یک اسم غیرقابل شمارش است. در این حالت، منظور لزوماً یک �اتاق� فیزیکی نیست، بلکه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

در یه حالتی معنای عادت داشتن به چیزی میده مثلاً "I'm used to working late. " ( من به دیر کار کردن عادت دارم. ) "He's from Canada, so he's used to ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سورپرایز شده یا شگفت زده شده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترساندن و معادل است با terrorize Example: "You scared me! I didn't see you there. " ( منو ترساندی! ندیدمت اونجا بودی. ) Example: "Don't scare the ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد

ترسیده و معادل است با terrorized Example: "I’m scared of the dark. " ( من از تاریکی می ترسم. ) Example: "She was scared when she heard a noise. " ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترساندن - به وحشت انداختن "The gang has been terrorizing the neighborhood for months. " ( آن باند تبهکار ماه هاست که محله را وحشت زده کرده است / می ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Terrorized به وحشت افتاده - وحشت زده و معادل است با scared "The terrorized citizens were afraid to leave their homes. " ( شهروندان وحشت زده می ترس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمرکز کردن "I find it hard to concentrate with the TV on. " ( با روشن بودن تلویزیون، تمرکز کردن برایم سخت است. ) "You need to concentrate on your ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موفق شدن If you work hard, you will succeed. ( اگر سخت تلاش کنی، موفق خواهی شد. ) He finally succeeded in passing the exam. ( او بالاخره موفق ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حواس پرت شده اگه بخواهیم در حالت فعل استفاده کنیم میشه get distracted "I was distracted by the noise outside. " ( من به خاطر سر و صدای بیرون، حواس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشتاق "You don't sound very enthusiastic about the trip. " ( به نظر نمی رسد خیلی برای این سفر مشتاق باشی. ) "He is an enthusiastic supporter of t ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ظاهر شدن Example: A rainbow appeared in the sky after the rain. ( بعد از باران، یک رنگین کمان در آسمان ظاهر شد. ) Example: He suddenly appeared at ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مورد علاقه و محبوب The cake was my favourite flavour too - lemon and blueberry! It felt very special!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزه The cake was my favourite flavour too - lemon and blueberry! It felt very special! "This soup has a very spicy flavour. " ( این سوپ طعم بسیار ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قطع شدن برق - خاموش شدن چیزی ۱. قطع شدن ناگهانی برق: The power went out during the storm. ( در طول طوفان، برق قطع شد. ) If the lights go out, the ...