تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

حالت تهوع داشتن Example: I feel sick. I think I ate something bad. ( حالم به هم می خورد/حالت تهوع دارم. فکر کنم چیز بدی خوردم. ) "I'm feeling un ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�بیمار� یا �مریض� You didn't come to school today. Are you sick? Example: I can't come to work today; I'm sick. ( امروز نمی توانم سر کار بیایم؛ م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوکی بودن Are you feeling okay? Example: "I had a headache earlier, but I feel okay now. " ( قبلاً سردرد داشتم، اما الان خوبم/اوکی ام. ) You did ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خلاف چیزی یا گفته ای "I haven't heard anything to the contrary. " معنی: من چیزی خلاف این ( حرفی که زده شد ) نشنیده ام. Example: "Contrary to what ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سرریز اگه برای غذا باشه میشه seconds و اگه برای نوشیدنی باشه میشهtop - up This dessert is delicious! Is there enough to have seconds? This milk is ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جا کلمه Room ( روم ) وقتی به معنای �جا� یا �فضای خالی� به کار می رود، یک اسم غیرقابل شمارش است. در این حالت، منظور لزوماً یک �اتاق� فیزیکی نیست، بلکه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در یه حالتی معنای عادت داشتن به چیزی میده مثلاً "I'm used to working late. " ( من به دیر کار کردن عادت دارم. ) "He's from Canada, so he's used to ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سورپرایز شده یا شگفت زده شده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترساندن و معادل است با terrorize Example: "You scared me! I didn't see you there. " ( منو ترساندی! ندیدمت اونجا بودی. ) Example: "Don't scare the ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترسیده و معادل است با terrorized Example: "I’m scared of the dark. " ( من از تاریکی می ترسم. ) Example: "She was scared when she heard a noise. " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترساندن - به وحشت انداختن "The gang has been terrorizing the neighborhood for months. " ( آن باند تبهکار ماه هاست که محله را وحشت زده کرده است / می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Terrorized به وحشت افتاده - وحشت زده و معادل است با scared "The terrorized citizens were afraid to leave their homes. " ( شهروندان وحشت زده می ترس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمرکز کردن "I find it hard to concentrate with the TV on. " ( با روشن بودن تلویزیون، تمرکز کردن برایم سخت است. ) "You need to concentrate on your ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موفق شدن If you work hard, you will succeed. ( اگر سخت تلاش کنی، موفق خواهی شد. ) He finally succeeded in passing the exam. ( او بالاخره موفق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حواس پرت شده اگه بخواهیم در حالت فعل استفاده کنیم میشه get distracted "I was distracted by the noise outside. " ( من به خاطر سر و صدای بیرون، حواس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشتاق "You don't sound very enthusiastic about the trip. " ( به نظر نمی رسد خیلی برای این سفر مشتاق باشی. ) "He is an enthusiastic supporter of t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ظاهر شدن Example: A rainbow appeared in the sky after the rain. ( بعد از باران، یک رنگین کمان در آسمان ظاهر شد. ) Example: He suddenly appeared at ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مورد علاقه و محبوب The cake was my favourite flavour too - lemon and blueberry! It felt very special!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزه The cake was my favourite flavour too - lemon and blueberry! It felt very special! "This soup has a very spicy flavour. " ( این سوپ طعم بسیار ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قطع شدن برق - خاموش شدن چیزی ۱. قطع شدن ناگهانی برق: The power went out during the storm. ( در طول طوفان، برق قطع شد. ) If the lights go out, the ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به طور ناگهانی my friends even planned a surprise. We were eating and talking, when suddenly the lights went out. My friend came into the room with ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناگهانی There was a sudden noise in the kitchen. ( یک صدای ناگهانی در آشپزخانه آمد. ) His sudden decision surprised everyone. ( تصمیم ناگهانی او ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

�برنامه ریزی برای یک سورپرایز� my friends even planned a surprise. We were eating and talking, when suddenly the lights went out. My friend came int ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرار دادن We put everything on the table and everyone helped themselves.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غذا درست کردن I bought plenty of drink and hired someone to make the food because I didn't want to cook on my birthday.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جشن گرفتن برای چیزی I threw a small dinner party for a few close friends at my house last weekend to celebrate my 50th birthday.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیرون رفتن از خانه Hey Sasha, how was your weekend? Did you go out?

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خانه ماندن Martin: Hey Sasha, how was your weekend? Did you go out? Sasha: Hey, Martin. Actually, I stayed in!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخصیت Example: Who is your favorite character in Harry Potter? ( شخصیت مورد علاقه ات در هری پاتر کیست؟ ) Example: She has a very strong character. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

personage مترادف با character است اما بسیار قدیمی است این کلمه بسیار رسمی، قدیمی و کتابی است. به معنای یک �شخصیت برجسته�، �فرد مهم� یا �شخصیت تاریخی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سر وقت بودن و وقت شناس بودن کسی که همیشه در همان زمانی که قرار گذاشته شده، در محل حاضر می شود و دیر نمی کند. It is important to be punctual for a ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با انگیزه در حالت صفت Laura is the least motivated student in the course.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انگیزه دادن به دیگران: A good teacher knows how to motivate their students. ( یک معلم خوب می داند چطور به دانش آموزانش انگیزه بدهد. ) He is very g ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

نوار فعالیت یا نوار موفقیت توی چیزی یا کاری رو که داری انجام میدی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چقدر سخت بودن How hard was it for you to learn English?

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه سایزی How big was the meal? To ask about the size of the meal, we can say "How big was the meal?".

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه قدی How tall is the tree in your garden?

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چند سال How old are your children?

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا چه مدتی How long have you lived in Singapore?

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چقدر دوره How far is your house from the city centre?

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سخت شدن یا سخت بودن مثلاً می خوای بگی چقدر سخت میشه این قضیه اگه این کارو بکنی How hard was it to get here? The journey was quite easy!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرم شدن مثلاً می خوای بگی که در فلان فصل یا فلان ماه این شهر چقدر گرم می شه How hot does it get where you live?

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرد شدن مثلاً می خوای بگی یه جایی سرد میشه تو این فصل

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کرم worm

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نشان دادن تشکر و قدردانی از چیزی Complimenting the food is a great way to show gratitude to the host. ( تعریف کردن از غذا، راهی عالی برای نشان دادن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تشکر در حالت اسم This is a great way to show gratitude to the host. I would like to express my deep gratitude for your support. ( مایلم سپاسگزاری ...