suffer

/ˈsəfər//ˈsʌfə/

معنی: کشیدن، سوختن، تحمل کردن، متحمل شدن، رنج بردن
معانی دیگر: (سختی یا درد و غیره) کشیدن، دستخوش تغییر شدن، ـ دیدن، تاب آوردن، یارا داشتن، اجازه دادن، فرصت دادن، - بردار بودن، تن در دادن، دچار بودن، مبتلا بودن، مجازات شدن، عذاب کشیدن، تن در دادن به
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: suffers, suffering, suffered
(1) تعریف: to experience pain, misfortune, or distress.
مترادف: anguish, hurt
مشابه: ache, agonize, ail, grieve, languish, pain, pay, trouble

- The wounded soldiers suffered greatly without medical attention or relief for pain.
[ترجمه گوگل] سربازان مجروح بدون توجه پزشکی یا تسکین درد بسیار رنج بردند
[ترجمه ترگمان] سربازان زخمی بدون توجه پزشکی یا تسکین درد به شدت آسیب دیده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Food was in short supply, and the poorest citizens suffered the most.
[ترجمه reza rip] غذا کم بود و فقیرترین شهروندان بیشترین رنج و سختی را تحمل می کنند
|
[ترجمه گوگل] غذا با کمبود مواجه بود و فقیرترین شهروندان بیشترین آسیب را متحمل شدند
[ترجمه ترگمان] غذا به طور مختصر تامین می شد و فقیرترین مردم بیش ترین رنج را متحمل شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She frequently suffers from migraine headaches.
[ترجمه گوگل] او اغلب از سردردهای میگرنی رنج می برد
[ترجمه ترگمان] وی مکررا از سردردهای میگرنی ام رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He's been suffering with his arthritis for years.
[ترجمه فریبا واحدی] او سالها از التهاب مفاصلش رنج می برد
|
[ترجمه گوگل] او سالهاست که از آرتروز خود رنج می برد
[ترجمه ترگمان] او سال ها با التهاب مفاصل او رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to undergo injury, loss, or deterioration.
مترادف: deteriorate
متضاد: benefit
مشابه: decline, drop off, fall off, lose

- The plants suffered during the cold spell.
[ترجمه گوگل] گیاهان در طول دوره سرما آسیب دیدند
[ترجمه ترگمان] گیاهان در طی سرمای سخت آسیب دیده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her skating performance suffered in the months after her injury.
[ترجمه گوگل] عملکرد او در اسکیت در ماه‌های پس از مصدومیتش آسیب دید
[ترجمه ترگمان] عملکرد skating در ماه های بعد از جراحت رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Local businesses suffered once the large chain store opened.
[ترجمه گوگل] پس از افتتاح فروشگاه زنجیره ای بزرگ، مشاغل محلی آسیب دیدند
[ترجمه ترگمان] زمانی که فروشگاه های زنجیره ای بزرگ باز شدند، تجارت های محلی دچار مشکل شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to receive punishment.
مشابه: answer, pay, take the rap

- His crime was great, and he suffered for it.
[ترجمه گوگل] جنایت او بزرگ بود و به خاطر آن زجر کشید
[ترجمه ترگمان] جنایت او عالی بود و از آن رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: sufferable (adj.), sufferably (adv.), sufferer (n.)
(1) تعریف: to endure or experience.
مترادف: endure, experience, sustain, undergo
مشابه: accept, bear, encounter, tolerate

- She suffered the loss of her husband during the war.
[ترجمه گوگل] او در طول جنگ دچار از دست دادن همسرش شد
[ترجمه ترگمان] او از دست دادن شوهرش در طی جنگ رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His father suffered a heart attack last fall.
[ترجمه گوگل] پدرش پاییز گذشته دچار حمله قلبی شد
[ترجمه ترگمان] پدرش آخرین حمله قلبی رو تحمل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to tolerate.
مترادف: abide, bear, brook, endure, stand, stomach, tolerate
مشابه: accept, sustain, take, withstand

- I can't suffer these people who have nothing better to do than gossip.
[ترجمه گوگل] من نمی توانم از این مردمی رنج ببرم که کاری بهتر از غیبت کردن ندارند
[ترجمه ترگمان] من نمی توانم این مردمی را که کار بهتری برای غیبت کردن ندارند، تحمل کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She could no longer suffer the abuse of her husband, and she made up her mind to leave.
[ترجمه گوگل] او دیگر نمی توانست از آزار شوهرش رنج ببرد و تصمیمش را گرفت که برود
[ترجمه ترگمان] دیگر نمی توانست آزار شوهرش را تحمل کند، و تصمیم گرفت که از آنجا بیرون برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to allow; permit.
مترادف: allow, let, permit
مشابه: authorize, concede, empower, enable, sanction

- They kindly suffered me to stay with them.
[ترجمه گوگل] آنها با مهربانی به من اجازه دادند که پیش آنها بمانم
[ترجمه ترگمان] آن ها از من رنج می بردند که پیش آن ها بمانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to suffer a sea change
دستخوش دگرگونی بزرگ شدن

2. to suffer from oblivion
دچار نسیان شدن

3. to suffer from poverty
از فقر رنج بردن

4. to suffer hardship
سختی کشیدن

5. to suffer hunger
گرسنگی کشیدن

6. to suffer the slings and arrows of an outrageous fortune
(شکسپیر) از فلاخن ها و پیکان های سرنوشت غدار رنج بردن

7. take (or suffer or bear) the consequences
نتیجه ی عمل خود را چشیدن،گرفتار پیامد عمل خود شدن

8. much did i suffer in these thirty years
بسی رنج بردم در این سال سی. . .

9. plants that cannot suffer a cold winter
گیاهانی که تاب تحمل زمستان سرد را ندارند

10. their political parties suffer from anemia
احزاب سیاسی آنان دچار ناپویایی هستند.

11. they could not suffer opposition
آنها تحمل مخالفت را نداشتند.

12. those who disobey shall suffer
آنانکه نافرمانی کنند تنبیه خواهند شد.

13. do what i say or suffer the consequences
به آنچه که می گویم عمل کن والا عواقب آن را خواهی چشید.

14. i will do what is right, suffer who may
درست عمل خواهم کرد حتی اگر صدمه اش به کسی برسد.

15. he took malicious pleasure in seeing me suffer
او از دیدن رنج من لذت بدجنسانه ای می برد.

16. the woman in her could not allow children to suffer
زنیت او اجازه نمی داد که کودکان رنج ببرند.

17. Alcoholics often suffer from periods of oblivion.
[ترجمه گوگل]الکلی ها اغلب از دوره های فراموشی رنج می برند
[ترجمه ترگمان]Alcoholics معمولا از دوره های فراموشی رنج می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Badly fed children suffer a lot of minor illnesses.
[ترجمه گوگل]کودکان بد تغذیه از بیماری های جزئی زیادی رنج می برند
[ترجمه ترگمان]کودکانی که تغذیه می کنند، بیماری های جزئی زیادی را تحمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. They suffer from health problems and fear the long term effects of radiation.
[ترجمه گوگل]آنها از مشکلات سلامتی رنج می برند و از اثرات طولانی مدت تشعشعات می ترسند
[ترجمه ترگمان]آن ها از مشکلات سلامتی رنج می برند و از تاثیرات بلند مدت تشعشع می ترسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Outsiders will continue to suffer the most blatant discrimination.
[ترجمه گوگل]خارجی ها همچنان از آشکارترین تبعیض رنج خواهند برد
[ترجمه ترگمان]اینگونه افراد گرفتار بیش ترین تبعیض خواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. A lot of students suffer from exam nerves.
[ترجمه Z] بسیاری از دانش اموزان از استرس امتحان رنج می برند
|
[ترجمه گوگل]بسیاری از دانش آموزان از اعصاب امتحان رنج می برند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از دانش آموزان از اعصاب آزمون رنج می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Some elderly people suffer from iron deficiency in their diet.
[ترجمه گوگل]برخی از افراد مسن از کمبود آهن در رژیم غذایی خود رنج می برند
[ترجمه ترگمان]برخی افراد مسن از کمبود آهن در رژیم غذایی خود رنج می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. I'll make you suffer for this insolence.
[ترجمه گوگل]من تو را برای این وقاحت عذاب می دهم
[ترجمه ترگمان]من کاری می کنم که تو به خاطر این گستاخی رنج بکشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Many children suffer racial abuse at school.
[ترجمه گوگل]بسیاری از کودکان در مدرسه از آزار نژادی رنج می برند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از کودکان در مدرسه از سو استفاده نژادی رنج می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. At least he didn't suffer overmuch before he died.
[ترجمه گوگل]حداقل قبل از مرگش خیلی زجر نکشید
[ترجمه ترگمان]حداقل قبل از اینکه بمیره زیاد زجر نکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کشیدن (فعل)
trace, figure, heave, string, stretch, drag, pluck, draw, haul, weigh, pull, avulse, drain, strap, lave, suffer, subduct, thole, shove, chart, plot, experience, lengthen, hale, drawl, entrain, evulse, snick, magnetize, trawl

سوختن (فعل)
burn, be scalded, singe, be scorched, burn with fever, suffer

تحمل کردن (فعل)
stomach, support, stand, tolerate, withstand, bear, stick, comport, sustain, suffer, endure, bide, thole, experience, undergo

متحمل شدن (فعل)
support, bear, sustain, suffer, endure

رنج بردن (فعل)
travail, toil, take care, suffer

تخصصی

[حقوق] متضرر شدن، متحمل شدن، جایز شمردن، تن در دادن
[ریاضیات] دارد، داشتن، است

به انگلیسی

• feel pain, experience loss or harm, endure misfortune; be punished; tolerate, endure; stand, bear; allow, permit
if someone suffers pain or an illness, they are badly affected by it.
if you suffer, you are badly affected by an unfavourable event or situation.
if something suffers, it becomes worse in quality or condition as a result of neglect or an unfavourable situation.
see also suffering.

پیشنهاد کاربران

اذیت شدن
عذاب کشیدن
feel pain, discomfort, great sorrow:
Do you suffer from headaches?

تحمل کردن
Endure
زجر کشیدن
رنج بردن
سوختن
لطمه خوردن
1 - "لطمه خوردن"متضاد:benefit
My work is suffering as a result of problems at home
2 - رنج بردن
زیان دیدن
تقاص پس دادن
متضرر شدن
دچار شدن

( مثلاً دچار شدن یک دستگاه به خرابی. )
ایجاد شدن
رنج بردن، تحمل کردن، دچار بودن، ضربه خوردن.
To be troubled
To have trouble with
دچار مشکل شدن
مشکل پیدا کردن
برای چیزی مشکل پیش آمدن


صدمه دیدن
به معنی رنج بردن است اما اگر بعد از آن اسم بیماری یا مشکل فیزیکی نباشد ، در ان صورت " دچار شدن" یا " مبتلا هستند به" ترجمه میشود
آزرده شدن
دچار مشکل یا رنج
رنج پیمودن ؛ رنج بردن :
مرا چون مخزن الاسرار گنجی
چه باید در هوس پیمود رنجی.
نظامی.
معنی گرته بردارانه: رنج بردن
معانی دیگر: گرفتار بودن، مبتلا بودن، دچار بودن
به خطر افتادن
آدرنگیدن.
آدرنگاندن.
مبتلا شدن دچار شدن
Suffer a terrible heart attack
1_رنج بردن ازsuffer from
2_دچار شدن و مبتلا شدن: suffer brain damage
ترجمه:به آسیب مغزی مبتلا شدن.
درد کشیدن.
feel pain - discomfort
مشکل
رنج بردن
۱ - متحمل. . . . . شدن
The Democrats suffered a crushing defeat in the last election.
دموکراتها متحمل شکست سنگین شدنددر انتخابات گذشته
25policemen suffered minor injuries during the riots.
۲۵پلیس متحمل جراحات جزیی شدند در طول شورش
The city suffered another blow last month with the closure of the local car factory.
این شهر متحمل ضربه ی دیگری شد ماه گذشته در ارتباط با تعطیلی کامل کارخانه خودروسازی
۲ - تحمل. . . کردن
( . . درد، سختی. . ) کشیدن
To suffer hunger تحمل گرسنگی کردن ، گرسنگی کشیدن
To suffer hardshipتحمل سختی کردن، سختی کشیدن
He suffered his beard to grow
او تحمل کرد ریشش بلند شود ( او گذاشت ریشش بلند شود )
لطمه دیدن
گرفتار بیماری یا مشکلی شدن
دچار شدن به
مبتلا شدن به بیماری
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما