favourite

/ˈfeɪvrət//ˈfeɪvərɪt/

معنی: ندیمه، خاصگی، سوگلی، عزیز دردانه
معانی دیگر: کسی یاچیزی که طرف توجه باشد، شخص مقرب، همنشین
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم و ( noun, adjective )
• : تعریف: a spelling of

جمله های نمونه

1. I tend to overuse certain favourite expressions.
[ترجمه گوگل]من تمایل به استفاده بیش از حد از عبارات مورد علاقه دارم
[ترجمه ترگمان]من تمایل به استفاده بیش از حد از عبارات مورد علاقه دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Hollywood's favourite actor was modest about his latest triumph.
[ترجمه گوگل]بازیگر مورد علاقه هالیوود در مورد آخرین پیروزی خود متواضع بود
[ترجمه ترگمان]بازیگر محبوب هالیوود در مورد آخرین پیروزی اش کم و کاست بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She is the favourite to strike gold in the 400 metres hurdles.
[ترجمه گوگل]او مورد علاقه برای زدن طلا در 400 متر با مانع است
[ترجمه ترگمان]او مورد توجه قرار گرفتن طلا در ۴۰۰ متر با مانع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. History is my favourite subject at school.
[ترجمه Sara] تاریخ درس مورد علاقه من در مدرسه است
|
[ترجمه Hermione] درس مورد علاقه ی من در مررسه، تاریخ است.
|
[ترجمه رها] من به درس تاریخ علاقه دارم در مدرسه.
|
[ترجمه گوگل]تاریخ درس مورد علاقه من در مدرسه است
[ترجمه ترگمان]تاریخ، موضوع مورد علاقه من در مدرسه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She was, in her own favourite phrase, 'a woman without a past'.
[ترجمه گوگل]او به تعبیر مورد علاقه خودش «زنی بدون گذشته» بود
[ترجمه ترگمان]این زن با عبارت دل خواه خود، زنی بدون گذشته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Her favourite subject at school is metalwork.
[ترجمه گوگل]موضوع مورد علاقه او در مدرسه فلزکاری است
[ترجمه ترگمان]موضوع مورد علاقه اش در مدرسه فلزکاری می باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. After jockeying for position,the favourite has now taken the lead.
[ترجمه گوگل]پس از جوکی برای موقعیت، محبوب اکنون پیشتاز شده است
[ترجمه ترگمان]بعد از این حقه زدن برای موقعیت، مورد مورد علاقه در حال حاضر رهبری را به دست گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. My favourite serial is on the programme.
[ترجمه گوگل]سریال مورد علاقه من در برنامه است
[ترجمه ترگمان]سریال مورد علاقه من در برنامه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The sword and mace were favourite weapons for hand - to - hand fighting .
[ترجمه گوگل]شمشیر و گرز سلاح های مورد علاقه برای مبارزه تن به تن بودند
[ترجمه ترگمان]شمشیر و گرز سلاح های مورد علاقه شان را برای جنگ تن به تن مورد استفاده قرار می دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The prime minister is a favourite target of comedians.
[ترجمه گوگل]نخست وزیر هدف مورد علاقه کمدین ها است
[ترجمه ترگمان]نخست وزیر هدف مورد علاقه کمدین ها می باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Select your favourite fruit or veg and pickle them while they are still fresh.
[ترجمه گوگل]میوه یا سبزی مورد علاقه خود را انتخاب کنید و در حالی که هنوز تازه هستند ترشی کنید
[ترجمه ترگمان]میوه ها و سبزیجات مورد علاقه خود را انتخاب کنید و در حالی که هنوز تازه هستند، آن ها را مزه مزه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. We booked two tables at our favourite restaurant.
[ترجمه گوگل]ما دو میز در رستوران مورد علاقه خود رزرو کردیم
[ترجمه ترگمان]ما دو میز را در رستوران مورد علاقه اش رزرو کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. My favourite sports are tennis and swimming.
[ترجمه گوگل]ورزش مورد علاقه من تنیس و شنا است
[ترجمه ترگمان]ورزش های مورد علاقه من تنیس و شنا هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His favourite recreations are golf and playing Scrabble.
[ترجمه گوگل]تفریحات مورد علاقه او گلف و بازی اسکربل است
[ترجمه ترگمان]سرگرمی های مورد علاقه اش بازی گلف و بازی کردنشان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Swimming is my favourite form of exercise.
[ترجمه گوگل]شنا ورزش مورد علاقه من است
[ترجمه ترگمان]شنا کردن شکل مورد علاقه من از ورزش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ندیمه (اسم)
abigail, maid of honor, favorite, confidante, favourite, maid of honour

خاصگی (اسم)
favorite, favourite, repository, confidant, minion

سوگلی (اسم)
favorite, favourite, fair-headed boy

عزیز دردانه (اسم)
favorite, favourite, minion

به انگلیسی

• preferred, beloved, liked (alternate spelling for favorite)
your favourite thing of a particular type is the one that you like most.
the favourite in a competition is the person or animal that is expected to win it.

پیشنهاد کاربران

مورد علاقه
دوست داشته

گزیده ( شده ) ، گزینش شده

پسندیده ، پسند شده ، پسند کرده ، مورد پسند
دوست دارد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . مورد علاقه
مورد علاقه / علاقه مند /مورد پسند / دوست داشتنی
برگزیده محبوب
کسی یا چیزى که طرف توجه باشد، شخص نزدیک، همنشین
مورد توجه
( ورزش و . . . ) بخت اول قهرمانی
ندیمه

She had laid $100 on the favourite
اون زن روی ندیمه ش ۱۰۰ دلار شرط بندی کرد
Favourite:بریتانیایی
و
Favorite: آمریکایی
اما تلفظ یکیه
مورد علاقه

مدعی قهرمانی
مورد علاقه، محبوب، دوست داشتنی
سایتتون خوبه
فقط خیلی تبلیغات داره
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما