تو زین بیگناهی که این کوژپشت مرابرکشید و به زودی بکشت ✏ «فردوسی»
کسی کز تو ماند ستودان کند بپرد روان تن به زندان کند ✏ «فردوسی»
به صندوق زادش نهان کرده بود .. .................... آ ورده بود ✏ نظامی
هم درود ماه نکاسته مانندگی خضرا خرام پشته وار
بزد گرز و آورد کتفش به درد بپیچید و درد از دلیری بخورد ✏ «فردوسی»
.... . بی رنج پهلوی ماه بتابید مر بچه را سر ز راه ✏ فردوسی
زمین کوه تا کوه....... برفتند با گرزهای گران ✏ فردوسی
مگر شهر و دختر بماند بدوی نباشدش بر سر یکی....... ✏ فردوسی
هم سنگی سیرمغز نئی سایگاه جان فرای بویا تر
برآهیخت جنگی نهنگ از نیام بغرید چون رعد و برگفت نام ✏ «فردوسی»
هیضه دار مقوس نگین دان جنیبت کش زر پیلوار کارآزمایی
سخن رفتشان یک بهیک همزبان که از ماست بر ما بد آسمان ✏ «فردوسی»
دردگاه جوشن وران پرآژنگ دژدار بکافد
.. . ..تهیگاه سرو سهی نباشد مر او را ز درد آگهی ✏ فردوسی
شماساس را خواست کاید برون نیامد برون کش.......... خون ✏ فردوسی
گهرخانه. غاشیه داری جبایت ستان مفرح گزای معصفر نامجیب
ابر سام یل موی بر پای خاست مرا ماند این پرنیان گفت راست اگر نیم ازین پیکر آید تنش سرش ابر ساید زمین دامنش ✏ «فردوسی»
یکی کودکی دوختند از حریر به بالای آن شیر ناخورده شیر ✏ «فردوسی»
برستم بگفتا غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر ✏ «فردوسی»
تن به.............. اصلی شتافت دیده چنان شد که خیالش نیافت ✏ نظامی
می تک کهپایه نو زخمه تباشیر لعل سای روزتاب
یکی روی آن بچهٔ اژدها مرا نیز بنمای و بستان بها ✏ «فردوسی»
که پروردهٔ مرغ بیدل شدست از آب مژه پای در گل شدست ✏ «فردوسی»
سپرک بخت وران کمرآویز نسخته کهن زادتر دهربند
و هنگام وضع حمل و تولد فرزند باشد..... بر رحم مسلط شود. کتاب کلیله و دمنه
اندکی بعد خوابی عمیق و....... همچون وزنه ای سنگین بر او غلبه کرد. جنایت و مکافات داستایوفسکی
می لندید گندناک سرب گون تیماح سرخ انقاس گون
فرو برد سرو سهی داد خم به نرگس گل سرخ را داد نم ✏ «فردوسی»
بود هم این خواجه را خوش دختری سیم اندامی گشی خوش گوهری چون....... گشت دختر طالبان بذل می کردند کابین گران ✏ مولوی
برگاشت خماند نوازیدن تیزویر پئی
هر که آرد حرمت او حرمت برد هر که آرد قند...... خورد ✏ مولوی
پردختگی اژدهافش شاه فش روز بانان پای رنجی
خمید کمین ور خورشیدگون هم تکی سازیده رودبانان
هرکجا ابیض نمایی غله برگیرد هوا هرکجا باره دوانی...... بردارد غبار عنصری
باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان...... برداشتند مولانا
اندیشگان بشکرند ویژه گردان خنگ بید ستاره شمر پژمراننده شید تابنده
.. . . بهتر از چنین حلم ای خدا که کند از نور ایمانم جدا ✏ �مولانا
جارحه حاربه حذیر طاحون فاضح رماح
تا....... چونک آن حلوا خورند یک زمانی تلخ در من ننگرند ✏ مولانا راهنمایی: تک تک گزینه ها را در آبادیس جستجو کنید جواب درست پیدا میشود
خطوب یاوه تاز حصا غریمان قلابکان