پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)
رزمنده جنگنده جنگاور اهل نبرد پیکارجو رزمجو نبرده جهاندار فرخ نبرد خبر ده که با فور فوران چه کرد ✏ نظامی
تدارک کننده بسیچ کننده آماده کننده چو شد هفته و کار شد ساخته به سیچنده ازکار پرداخته ✏ نظامی
طعن زننده ای عیبجوئی ایرادگیری خربطی ناگاه از خرخانه ای سر برون آورد چون طعانه ای ✏ مولانا
شرح داد توصیف کرد وصف نمود صفت کرد از آن چار پیکر به شاه که کس را نبود آنچنان دستگاه ✏ نظامی
بیماران ناخوشان مریضان دردمندان چهارم پزشگی خردمند و چست که نالندگان را کند تندرست ✏ نظامی
غیب گو رازگشا ستاره شناس همه چیز دان سوم فیلسوفی نهانی گشای که باشد به راز فلک رهنمای ✏ نظامی
ستارگانند ستارگان هستند دهم چار چیزش که بی پنجمند به نوباوگی برتر از انجمند ✏ نظامی
واژگونه برعکس سرنگون وگر باژگونه بود داوری که شه میل دارد به کین آور ی ✏ نظامی
هنگام کینه هنگام نبرد گه کینه با شاه دارا چه کرد ز حد حبش تا بخارا چه کرد ✏ نظامی
سوزنده تر تندتر فرو گفت با او سخن های تیز گدازان تر از آتش رستخیز ✏ نظامی
خراج مالیات باژ باج ساو مخور عبرهٔ هند بی یاد من که هندوتر از توست پولاد من ✏ نظامی چو آری به من عبرهٔ هفت سال دگر عبره ها بر تو باشد حلال ✏ �نظ ...
تاخت و تاز کردن فرش گستردن کنایه از تدارک دیدن گر از بهر گنج آرم آنجا فریش به مغرب زر مغربی هست بیش ✏ نظامی
سر جنگ داری اهل جنگ هستی قصد نبرد داری که گر جنگ رایی برون کش سپاه که اینک رسیدم چو ابر سیاه ✏ نظامی
تنها یکه بی همراه جریده یکی قاصد تیزگام فرستاد و دادش به هندو پیام ✏ نظامی جریده سواری توانا و چست به کار مصاف اندر آمد درست ✏ �نظامی�
نیکی رسان خوبی رسان گر آید به خدمت چو دیگر کسان نباشم بر او جز عنایت رسان ✏ �نظامی�
خوشتر کمی خوشتر اندکی بهتر قدری دلپذیرتر فَرَس خوشترک ران که صحرا خوش است عنان در مکش ، بارگی دلکش است ✏ �نظامی�
علاوه بر معانی ذکر شده مخفف ( از او ) هم می باشد به من ده که تا زو دوایی کنم مس خویش را کیمیایی کنم ✏ نظامی به من ده که تا زو جوانی کنم گل زرد را ...
گداخته تافته بیا ساقی آن زر بگداخته که گوگرد سُرخست ازو ساخته ✏ �نظامی�
انباشته کردی پر نمودی آگنده کردی زمین را به گنجی بینباشتی گذشتی و در خاک بگذاشتنی ✏ �نظامی�
دشمنان معاندین مخالفان خصومتگران گشته در خاک پست هنوز آن خصومت در آن خاک هست ✏ �نظامی�
آوردگاه جنگ گاه میدان گاه خصومت گهی ساخت تا نفخ صور که از سازگاری شد آن شهر دور ✏ �نظامی�
میدان گاه آوردگاه جنگ گاه چنان رایتی را به ناموس شاه برانگیختندی به ناموسگاه ✏ نظامی نامه دو آمد ز دو ناموس گاه هر دو مسجل به دو بهرام شاه ✏ �نظ ...
زبان پهلوی به هرای گنجش چو بد رام کرد به پهلو زبانش هری نام کرد ✏ �نظامی�
پوشش حریر بسیار نازک به معنی غنچه تازه هم آورده شده چو گل پیچ یک روزهٔ ماه نو به خلخال یک هفته شد بر گرو ✏ �نظامی�
پوشش گل غنچه گل ز گلبام شبابهٔ زند باف دریده صبا شعر گل تا به ناف ✏ �نظامی�
نوعی نی موسیقی ز گلبام شبابهٔ زند باف دریده صبا شعر گل تا به ناف ✏ �نظامی�
می پیمودند طی می کردند به صید افکنی می نبشتند راه که هم صید خوش بود و هم صیدگاه ✏ �نظامی�
شکار کردن به نخچیر رفتن به صید افکنی می نبشتند راه که هم صید خوش بود و هم صیدگاه ✏ �نظامی�
کینه توز کینه کش کینه ای چنین فتنه ای را که شد گرم کین اگر خرده بینی بخردی مبین ✏ �نظامی�
فرماندهی جلوداری ریاست خیل به معنی گله اسب است و سرخیلی به معنی رئیس به سرخیلی فتنه بربست موی سوی تاجگاه تو آورد روی ✏ �نظامی�
نوعی پیکان تیر که بسیار پهن است و شبیه به بیلچه می باشد همان بیل زن مرد آلت شناس کند بیلکش را به بیلی قیاس ✏ �نظامی�
حمله ور شدن مهاجم چابکی کردن هجوم آوردن گزاینده عفریتی آشوبناک شتابنده چون اژدها بر هلاک ✏ نظامی چو بر گردن دشمن آمد کمند شتابنده شد خسرو دیو بند ...
دیو آسیب رسانی کنایه از: دشمنی سرسخت دشمنی قوی گزاینده عفریتی آشوبناک شتابنده چون اژدها بر هلاک ✏ �نظامی�
آسیب رساننده اذیت کننده آزار رساننده گزاینده عفریتی آشوبناک شتابنده چون اژدها بر هلاک ✏ نظامی
آزار و اذیتی مزاحمتی چنان داشتم ملک را پیش و پس که آزارشی نامد از کس به کس ✏ �نظامی�
نایب وکیل جانشین مباشر که تا شاه برحل و عقدی که داشت نیابت کن خویشتن را گماشت ✏ �نظامی�
چست و چالاک رفتن سریع السیر رفتن تندروی کردن که چون خسرو از تخت کیخسروی سوی لشگر آمد به چابک روی ✏ نظامی به چابک روی پیکرش دیوزاد به گردندگی کُنی ...
پر آشوب پر از شر و شور گزاینده عفریتی آشوبناک شتابنده چون اژدها بر هلاک ✏ نظامی شه از خواب سربرزد آشوبناک دل پاک را کرد از اندیشه پاک ✏ �نظامی�
شهر استخر که بر آستان بوسی بارگاه ز تخت سطخرآمدم نزد شاه ✏ �نظامی�
کنایه از تاریخ دان مورخ تاریخ نگار پیر گزارندهٔ تختهٔ سالخورد چنان درکشد نقش را لاجورد ✏ �نظامی�
خانه آتشین زندگی سخت و پر از تعب کنایه از دنیا جهنم ازین آتشین خانه سخت جوش کسی جان برد کو بود سخت کوش ✏ �نظامی�
دستگاه مال و منال حکومت بدان دستگه دست شه بوسه داد به نوبتگه خویشتن رفت شاد ✏ نظامی گر این دستگه را به دست آوریم براقلیم عالم شکست آوریم ✏ �نظامی�
چاق ران چاق و گرد صد اشتر قوی پشت و مالیده ران عرق کرده در زیر بار گران ✏ �نظامی�
مالیده شده روکش شده چرب شده اندود شده با دهن ( روغن ) پوشیده شده یکی نصفی لعل مدهون به زر به از نار دانه چو یک نارتر ✏ نظامی از افکندنیهای دیبا ه ...
مشت ومال دهنده ماساژ دهنده کیسه کش تنی کانهمه مالش و تاب یافت به مالشگر آسایش و خواب یافت ✏ �نظامی�
تافتن گرم کردن گرم شدن فعالیت نمودن رنج کشیدن برآسوده از آن تفتن و تافتن هراس دز و رنج ره یافتن ✏ �نظامی�
می تابید فروزنده چاهی درو دید ژرف که می تافت زان چاه نوری شگرف ✏ �نظامی�
رازهای مخفی رازهای سری سبب جستن پردگیهای راز کند کار جویندگان را دراز ✏ �نظامی�
مخفی سری رازآلود سبب جستن پردگیهای راز کند کار جویندگان را دراز ✏ �نظامی�
اسطرلاب سطرلاب دوری که فرزانه ساخت برآیین آن جام شاهانه ساخت ✏ �نظامی�