پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)

بازدید
٢,٨٨٥
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علاوه بر معانی فوق به معنی سختن و سنجیدن و وزن کردن هم بکار میرود سریر و سراپرده و تاج و تخت نه چندانکه آنرا توانند سخت ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس قدرت قوی بودن سرزنده بودن میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دو مغزی دهد ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ازخود بیخود شدن لغزش لغزیدن میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دو مغزی دهد ✏ نظامی جهاندار در کار آن پای لغز ازان داستان ماند شوریده مغز ✏ � ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دم فروبستن خاموش بودن ساکت بودن نظامی به خاموشکاری بسیچ به گفتار ناگفتنی در مپیچ ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی ترا گاه گاهی گهت چون فرشته بلندی دهد گهت با ددان دستبندی دهد ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبیه کهربا مانند کهربا زرد رنگ که رویت کند کهرباوار زرد کبودت کند جامه چون لاجورد ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مانند کهربا زرد رنگ مکن زیر این لاجوردی بساط بدین قلعهٔ کهرباگون نشاط ✏ نظامی بیا ساقی آن آب آتش خیال درافکن بدان کهرباگون سفال ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درخواست کردن خواهش کردن چیزی خواستن شفاعت کردن چو دارا شنید این دم دل نواز به خواهشگری دیده را کرد باز ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخالف ناسازگار بدسرشت بدطینت به من بر شده لشگری دیدبان همه خارج آهنگ و ناخوش زبان ✏ �نظامی� بفرمود تا آن دو سرهنگ را دو کنج زخمه خارج آهنگ را ✏ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زخمی خسته مجروح درخت کیانی درآمد به خاک بغلطید در خون تن زخمناک ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ندارد کسی سوک در حربگاه نه کس جز قراکند پوشد سپاه ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میدان جنگ میدان نبرد محل جنگ ندارد کسی سوک در حربگاه نه کس جز قراکند پوشد سپاه ✏ نظامی ز بس کشتگان گرد به گرد راه چو بازار محشر شده حربگاه ✏ �ن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جان بدر بردن بسلامت ماندن به جان برد خود هر کسی گشته شاد کس از کشته خود نیاورده یاد ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فراریان افراد پشت کرده به دشمن گریزندگان را در آن رستخیز نه روی رهائی نه راه گریز ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تبرزین سنان نیزه کوچک ز بس در دهن ناچخ انداختن نفس را نه راه برون تاختن ✏ نظامی دو دستی ندیدند شمشیر کس همان ناچخ و نیزه از پیش و پس ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستیزه جو جنگجو رزم آور ستیزنده از تیغ سیماب ریز چو سیماب کرده گریزا گریز ✏ �نظامی�

پیشنهاد
٠

تیرباران سنگین گران تیر باران کنون آمدی بجای نم از ابر خون آمدی ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در اینجا به معنی تمساح ها کروکودیل ها ز فریاد روئین خم از پشت پیل نفیر نهنگان برآمد ز نیل ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی خرد بی مغز در اینجا به معنی توخالی ز غریدن کوس خالی دماغ زمین لرزه افتاد در کوه و راغ ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افراد نزدیک معتمدان افراد مورد وثوق همان استواران درگاه را کز ایشان بدی ایمنی شاه را ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیر اندازان افراد تیر انداز کمانداران گروهی که پرتابیان ساختشان چپ انداز شد بر چپ انداختشان ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قلب گاه مرکز وسط جهاندار در قلبگه کرد جای درفش کیانیش بر سر به پای ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قصد نهانی مقصد پنهانی منظور نهایی قیامت که پوشیدهٔ رای ماست بود روزی آن روز فردای ماست ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیروز شدیم غالب شدیم طرف مقابل را شکست دادیم بکوشیم کوشیدنی مردوار رگ جان به کوشش کنیم استوار ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مردانه دلاورانه شجاعانه بکوشیم کوشیدنی مردوار رگ جان به کوشش کنیم استوار ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرخور شکم باره شکم پرست شکمو که ایرانی از رومی بیش خورد به قایم کجا ریزد اندر نبرد ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شاه چین در اینجا کنایه از خورشید است که از خاور طلوع میکند چو گوهر برآمود زنگی به تاج شه چین فرود آمد از تخت عاج ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشمنان خود مخالفین خود چو در فال فیروزی خویش دید بر اعدای خود دست خود بیش دید ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خورشید تابنده در اینجا کنایه از پادشاه: نبرید بازوی تابنده هور ولیکن شد آزرده در زیر زور ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متحد باهم متفق به اجماع جملگی همه هم گروهه به یک سر زنند به یکبارگی بر سکندر زنند ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صاحب دولت دولتمند دارای مال و مکنت دارای جاه و جلال چنان دید دارای دولت صواب که لشگر بجنبد چو دریای آب ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کنار گرفتن دوری گزیدن برحذر بودن کنار کشیدن شه آزرم او به که یک سو کند کزان پهلوان پیل پهلو کند ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کنار گرفتن دوری گزیدن برحذر بودن کنار کشیدن شه آزرم او به که یک سو کند کزان پهلوان پیل پهلو کند ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سپاهیان رزم آوران لشکریان نبرد آزمایان ایران سپاه گرفتند بر لشگر روم راه ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پای فشردن پافشاری کردن پایمردی نمودن استقامت کردن سر سختی کردن دگر باره از بخت امیدوار پی افشرد بر جای خویش استوار ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پافشاری کردن مداومت نمودن استقامت کردن پایداری نمودن دگر باره از بخت امیدوار پی افشرد بر جای خویش استوار ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عنان تافتن عقب نشینی کردن بران شد که از خصم تابد عنان رهائی دهد سینه را از سنان ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرویدن بسمت کسی یا چیزی رفتن روی آوردن مایل شدن به کسی یا چیزی دو دستی چنان میگرائید تیغ کزو خصم را جان نیامد دریغ به لشگر بگوید که یکبارگی گرایند ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کناره جویی کردن برحذر بودن احتراز کردن دوری گزیدن روبرو نشدن شه آزرم او به که یک سو کند کزان پهلوان پیل پهلو کند ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرم نفس بخار تنفس کردن ز تاب نفس بر هوا بست میغ جهان سوخت از آتش برق تیغ ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایستادند قرار گرفتند مستقر شدند دو رویه ستادند بر جای جنگ نمودند بر پیش دستی درنگ ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

چوب علم چوب پرچم عمود پرچم ستون علم جامه در خون زده نجات از جهان خیمه بیرون زده ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

فتنه ها غوغا ها شغبهای آیینهٔ پیل مست همی شانه بر پشت پیلان شکست ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کوشش کننده سعی کننده تلاش کننده ز بسیاری لشگر از هر دو جای فرو بست کوشنده را دست و پای ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

آب پنیر آبی که پس از درست کردن پنیر از شیر باقی می ماند پنیراب دادن نشاید به میش که یابد درو قطرهٔ خون خویش ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ابراهیم به صُحْف بِراهیم ایزد شناس کزان دین کنم پیش یزدان سپاس ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نویسنده دبیر کاتب دبیر قلمزن قلم برگرفت همه نامه در گنج گوهر گرفت ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصف با شرم و حیا صلح جو توانم که من با تو ای خام خوی کنم پختگی ، گردم آزرم جوی ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرد خام و نپخته و بی تجربه توانم که من با تو ای خام خوی کنم پختگی ، گردم آزرم جوی ✏ �نظامی�

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افسر دون پایه ای افسر کم رتبه ای که باشد زبونی خراجی سری که همسر بود نا بلند افسری ✏ �نظامی�