پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)
ترسیدگان ترسیده ها وحشت زده ها بیم زدگان کند هر یک آیین ترس آشکار نیابد ز ترسندگان هیچ کار ✏ �نظامی�
جولان دادن دلاوری نمودن تهور نشان دادن بی باکی کردن چو زنگی نمود آنچنان بازی یی ز رومی نیامد عنان تازی یی ✏ �نظامی�
رزم گاه میدانگاه محل نبرد نبردگاه بسی یک به دیگر درآویختند بسی خون به ناورد گه ریختند ✏ نظامی در صف ِ ناورد گه ِ لشکرش دست علم بود و زبان خنجر ش ...
آوای مهیب صدای هولناک نعره بلند ز هرینِ حمله ز هرایِ تیغ شده آب خون در دل تند میغ ✏ �نظامی�
1_برگ بید 2_نوعی تیر پیکان دار شبیه برگ بید ز قاروره و یاسج و بید برگ قواره قواره شده دِرع و ترگ ✏ �نظامی�
خنبک تنبک دهل طبل در آمد به شورش دَم گاو دُم به خمبک زدن خام رویینه خم ✏ �نظامی�
لواشه وسیله ای برای مقید کردن اسب که شامل یک قطعه چوب که یکسر آن سوراخ شده و ریسمانی به اندازه یک وجب از آن سوراخ رد شده و حلقه شده که آنرا بدور لب ...
حیله کرد نیرنگ نمود کلک زد فریب کاری کرد شباهنگ چون برزد از کوه دود بر آهنگ ِ شب مرغ دَستان نمود ✏ �نظامی�
مرغ شب بوم جغد شباهنگ چون برزد از کوه دود بر آهنگ ِ شب مرغ دَستان نمود ✏ �نظامی�
در این بیت کنایه از : خندان لبخند به لب نمایان شدن دندانهای سفید بعلت خندیدن سیاهان ازان کار ، دندان سفید ز خنده لب رومیان ناامید ✏ �نظامی�
نامهربان بد مهر خشن با خشونت نمودند کان رومی خوب چهر چه بد دید از آن زنگی ِ سرد مهر ✏ �نظامی�
کاه برگ برگ کاه ربودنْش آن دیوساران ز جای چو که برگ را مهرهٔ کهربای ✏ �نظامی�
شنودگان مستمعین گوش سپاران به شیرین سخن های مردم فریب ربوده نیوشندگان را شکیب ✏ �نظامی�
روشن تابان سپید شبیه رومی مانند رومی بیا ساقی آن می که رومی وش ست به من ده که طبعم چو زنگی خوَشست ✏ �نظامی�
جگر سوز تر ملتهب تر داغ تر زمینی ز گوگرد بی آب تر هوایی ز دوزخ جگر تاب تر� ✏ �نظامی�
جگر سوز داغ پر حرارت زمینی ز گوگرد بی آب تر هوایی ز دوزخ جگر تاب تر� ✏ �نظامی�
اژدها مار بزرگ ز تنّین به غور آمده غار ها در او فتنه را روز بازار ها ✏ �نظامی�
ساییدن عطر خوشبو کردن عطر آگین معطر شب از ناف خود عطر سایی گشاد جهان زیور روشنایی نهاد ✏ نظامی ز بس صاف پالوده عطر سای بسا مغز پالوده کامد بجای ✏ ...
ساییدن عطر ریز کردن بخور شب از ناف خود عطر سایی گشاد جهان زیور روشنایی نهاد ✏ �نظامی�
نگهبان گزمه پاسبان قراول کشیک برون شد یزک دار دشمن شناس یتاقی کمر بست بر جای پاس ✏ �نظامی�
جلودار لشکر پیشقراول سپاه برون شد یزک دار دشمن شناس یتاقی کمر بست بر جای پاس ✏ �نظامی�
شتابزدگی عجله داشتن تعجیل نمودن شتاب کردن ستاره درآمد به تابندگی برآسود خلق از شتابندگی ✏ �نظامی�
اسبان اسپان مرکبها اسبها ز نعل سمندان پولاد میخ زمین را ز جنبش برافتاد بیخ ✏ نظامی تکاور سمندان ختلی خرام همه تازه پیکر همه تیزگام ✏ �نظامی�
راهنمایش راه بلدش ز دریا سوی خشگی آورد رای دلیلش سوی مصر شد رهنما ی ✏ �نظامی�
فرنگ فرنگستان اروپای قدیم نه مصر و نه افرنجه مانَد نه روم گدازند از آن کوهِ آتش چو موم ✏ نظامی ز دریای افرنجه تا رود نیل بجوش آمد از بانگ طبل رحی ...
مردم آزار ستمکار ظالم وحشی همه آدمی خوار و مردم گزا ی ندارد در این داوری مصر پای ✏ �نظامی�
فریاد دادخواهی کردن دادخواهان ستمدیدگان تظلم زنانند بر شاه روم که بر مصریان تنگ شد مرز و بوم ✏ �نظامی�
کسی که قدرت فهم بالایی دارد آسان فهم درک بالا چه پنداری ای مرد آسان نیوش ! که آسان پر از دُر توان کرد گوش ؟ ✏ �نظامی�
معدن گوهر را کندن کاویدن معدن جواهر و سنگهای قیمتی طلبکار گوهر که کانی کَنَد به پندار امید جانی کند ✏ �نظامی�
طالب جواهر طالب گوهر کسی که درپی گوهر و جواهر است طلبکار گوهر که کانی کَنَد به پندار امید جانی کند ✏ �نظامی�
آماده کردن جوهر برای نگارش و یا نگارگری مهیا شدن برای نقش زدن با قلم یا قلم مو من از خواب آسوده برخاستم به جوهر کِشی خاطر آراستم ✏ �نظامی�
کاهنده روان آزارنده روح بیا ساقی آن شربت جانفزا ی به من ده که دارم غمی جانگزا ی ✏ �نظامی�
لغزش کردن گناه نمودن بزه کار شدن لغزیدن از راه راست مبادا که شه را رسد پای لغز که گردد سر ملک شوریده مغز ✏ نظامی شه از پند آن پیر پالوده مغز هراس ...
قوی سرکش چموش هم قدرت ز فرمانبران ملک فیلقوس نشد کس در آن شغل با وی شموش ✏ نظامی عروسک زنانی چو دیوان شموس خجل گشته زان قلعه چون عروس ✏ �نظامی�
رفیق باز دوستدار اهل رفاقت و دوستی که بود از پدر دوست انگیزتر به دشمن کشی تیغ او تیزتر ✏ �نظامی�
عهد قدیم عادات کهن رسوم کهن به دارا همان گنج زر می سپرد بران عهد پیشینه پی می فشرد ✏ �نظامی�
رسوم گذشته آداب کهن عادات قدیمی همان عهد دیرینه برجای داشت علَمهای پیشینه بر پای داشت ✏ �نظامی�
قوی پنجه زورمند قلدر پر توان قدرتمند پر زور ولی تا قوی دست شد پشت من نشد حرف گیر کس انگشت من ✏ �نظامی�
خرده گیری عیب جویی گر انگشت من حرف گیری کند ندانم کسی کاو دبیری کند ✏ �نظامی�
حیات بخش زندگانی جاودان بودن میی کاو ز محنت رهایی دهد به آزردگان مومیایی دهد ✏ �نظامی�
بیرون جستن بیرون جهیدن تو نیز ای به خاکی شده گَرد ناک بده وام و بیرون جَه از گرد و خاک ✏ �نظامی�
سیخ سیخ کباب نکردی یکی مرغ بر بابزن که ارسطو نبودی بر آن رای زن ✏ �نظامی� در گویش شوشتری و دزفولی به معنی بادبزن می باشد.
هوشیار باهوش با ذکاوت تیزهوش هم او همّتی زیرک اندیش داشت هم اندیشه زیرکان بیش داشت ✏ �نظامی�
اطاعت فرمانبرداری قبول اوامر و دستورات ملک زاده با او به هم داد دست به پذرفتگاری بر آن عهد بست ✏ �نظامی�
خدمت گزاری خدمت کاری نوکری کارگری چاکری ارسطو که هم درس شه زاده بود به خدمت گر ی دل بدو داده بود ✏ �نظامی�
پدر ارسطو حکیم یونانی نقوماجس آنکو خردمند بود ارسطوی داناش فرزند بود ✏ �نظامی�
شایسته تر درخور تر با کمال تر ندارد پدر هیچ بایسته تر ز فرزند شایسته شایسته تر ✏ �نظامی�
پدر یا جد اسکندر یونانی که چون شاه یونان ملک فیلقوس برآراست ملک جهان چون عروس ✏ �نظامی�
نویسندگان گزارش نویسان مورخین تاریخ نگاران گزارنده درج دهقان نورد گزارندگان را چنین یاد کرد ✏ �نظامی�
گزارش دهنده مورخ تاریخ نگار داستان نویس گزارنده درج دهقان نورد گزارندگان را چنین یاد کرد ✏ نظامی گزارنده دانای دولت پرست به پرگار دولت چنین نقش ...