پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)
پیر شدن مسن شدن سالمند شد به کهولت سن رسیدن فرتوت گشتن نظامی بس این صاحب آوازگی کهن گشتن و هم چنان تازگی ✏ �نظامی�
صاحب نام بودن نامدار بودن مشهور بودن شهره بودن نظامی بس این صاحب آوازگی کهن گشتن و هم چنان تازگی ✏ �نظامی�
بیهوش ازخودبیخود شده بدان داروی تلخ بی هش کنم مگر خویشتن را فرامُش کنم ✏ �نظامی�
فراموش ازیاد بردن بدان داروی تلخ بی هش کنم مگر خویشتن را فرامُش کنم ✏ �نظامی�
بیهوشان افراد از هوش رفته ازخود بیخود ها بیا ساقی آن می نشان ده مرا از آن داروی بی هشان ده مرا ✏ �نظامی�
اسب ( برنگ ) بور بازی چوگان کنایه از اسب راهوار تیزتک همان بور چوگانیِ باد پای به صد زخم چوگان نجنبد ز جای ✏ �نظامی�
رختخواب بالین بستر خوابگاه استراحتگاه هیون رونده ز ره مانده باز به بالین گه آمد سرم را نیاز ✏ �نظامی� به بالینگه خسته آمد فراز ز درع کیانی گره ک ...
پنجاه سالگی چو تاریخ پنجه درآمد به سال دگرگونه شد بر شتابنده حال ✏ �نظامی�
خوبی چهره زیبایی رعنایی دل آرایی چشم نوازی بهی چهرهٔ باغ چندان بوَد که شمشاد با لاله خندان بود ✏ �نظامی�
گستاخی جسارت بی باکی تهور شجاعت غرور جوانی چو از سر نشست ز گستاخ کاری فرو شوی دست ✏ �نظامی�
سخت جانی گستاخی مقاومت پایداری جوانی زورآوری چو پی سست و پوسیده گشت استخوان دگر قصه سخت رویی مخوان ✏ �نظامی�
درخت نخل درخت خرما چو دور افتد از میوه خور میوه دار چه خرما بوَد نخل بن را چه خار ! ✏ �نظامی�
معدن گنج مخزن گنج اگر کان گنجی چو نایی به دست بسی گنج از اینگونه در خاک هست ✏ �نظامی�
مویی ساخته شده از مو بافتنی گستردنی ز هر موینه کان چو گل تازه بود گرانمایه ها بیش از اندازه بود ✏ نظامی بدان موینه قصد خونش کنند به رسوایی از سر ...
1_از مصدر گرفتن 2_گیرم که انگار که بفرض اینکه شاید که گرفتم سرتیز هوشان منم شهنشاه گوهر فروشان منم ✏ �نظامی�
هرکس هرکسی کسی که که هرک افکند میوه ای زان درخت نشاننده را گوید ای نیک بخت ✏ �نظامی�
وعده ها پاداش ها ساقیا آمدن عید مبارک بادت آن مواعید که دادی نرود از یادت حافظ
دیوانگاه دیوانخانه محل دیوانیان ز دیوانگه ِ عرشیان برگذشت به درج آمد و درج را درنوَشت ✏ �نظامی�
نازکی سستی خودپسندی کم عقلی دلجویی کردن عذر خواستن رعونت رها کرد بر مشتری نگینی دگر زد بر انگشتری ✏ �نظامی� چو دانست کز سوگ چیزی نماند رعونت به ...
اسب شاهوار اسب تندرو مرکب شاهوار هم او راهدان ، هم فرس راهوار زهی شاهْ مرکب زهی شهسوار ! ✏ �نظامی�
شبیه فرشته ای صورتی مانند فرشته رویی فرشته خصال به عالم گشایی فرشته وشی نه عالم گشایی که عالم کشی ✏ نظامی فرشته وشی دید چون آفتاب برآورده اقبال ر ...
شبیه فرشته زیبا روی فرشته مانند به عالم گشایی فرشته وشی نه عالم گشایی که عالم کشی ✏ نظامی فرشته وشی دید چون آفتاب برآورده اقبال را سر ز خواب ✏ � ...
فرش یمنی پوست دباغی شده یمنی سهیلی بر اوج عرب تافته ادیم یمن رنگ ازو یافته ✏ �نظامی�
بیت المقدس اولین قبله گاه مسلمانان سر نافه در بیت اقصی گشاد ز ناف زمین سر به اقصی نهاد ✏ �نظامی�
به معراج رفتن بالا بردن به بالا گرویدن برآمدن به اوج ز معراج او در شب ترکتاز معرج گران فلک را طراز ✏ �نظامی�
قبای رنگارنگ قبای ملون چو گشت آن ملمع قبا جای او به دستی کم آمد ز بالای او ✏ �نظامی�
ستون خرد مسند پشت او مه انگشت کش گشته ز انگشت او ✏ �نظامی�
کشیشان علمای مسیحی ترسایان سیاهی دهِ خالِ عباسیان سپیدی بر چشم شماسیان ✏ �نظامی�
بلند سایه دار گشن ستبر درختی سهی سایه در باغ شرع زمینی به اصل آسمانی به فرع ✏ �نظامی�
ضمانت کننده شفیع شافع تضمین دهنده ضمان دار عالم سیه تا سپید شفاعت گر روز بیم و امید ✏ �نظامی�
نیمه راه وسط راه میان راه بین راه ز خود گرچه مرکب برون رانده ام به راه تو در نیم ره مانده ام ✏ �نظامی�
دادگاه محل داد خواستن محکمه عدالت خانه دادگستری در آن داوریگاه چون تیغ تیز که هم رستخیز است و هم رسته خیز ✏ �نظامی� سکندر دران داوریگاه سخت پی اف ...
رهایی بخش ناتوانان دستگیرمستمندان کمک دهنده ضعفاء چو عاجزرهاننده دانم تو را درین عاجزی چون نخوانم تو را؟ ✏ �نظامی�
محکوم کسی که حکم بر او جاری شده گناه کار ولیکن به خواهش من حکم کش کنم زین سخن ها دلِ خویش خوش ✏ �نظامی�
بخشاینده آمرزنده بخشایش گر گناهِ من ار نامدی در شمار تو را نام کی بودی آمرزگار ✏ �نظامی�
یاری ده یاور کمک کننده پشتیبان همه زیرْدستیم و فرمان پذیر تویی یاوری ده، تویی دستگیر ✏ �نظامی�
بلند نظر بلند مرتبه رفیع سری کز تو گردد بلندی گرای به افکندن کس نیفتد ز پای ✏ �نظامی�
درگاه تنگ درگاه دست نیافتنی بارگاه صعب العبور کنایه از: از قدرت فهم و ادراک برتر بودن وجود تو از حضرت تنگبار کند پیک ادراک را سنگ سار ✏ نظامی عرو ...
صعب العبور دست نیافتنی دیر دسترس وجود تو از حضرت تنگبار کند پیک ادراک را سنگ سار ✏ نظامی عروس حصاری چو دید آن حصار بلرزید از آن درگه تنگبار ✏ �ن ...
مزاج تویی گوهرآمای چار آخشیج مسلسل کنِ گوهران در مزیج ✏ �نظامی�
تویی گوهرآمای چار آخشیج مسلسل کنِ گوهران در مزیج ✏ �نظامی�
نجنباندن ، تکان ندادن . ۲ - بلند نساختن ، برنکشیدن . ۳ - تحریک نکردن . ۴ - نشورانیدن . زبان برگشودن به اقرار تو نینگیختن علّت کار تو ✏ �نظامی�
بیرون از بدون اینکه جهانی بدین خوبی آراستی برون زان که یاریگری خواستی ✏ �نظامی�
1_رزم مبارزه جنگ نبرد 2_نیاورد درآمد به ناورد چالش کنان به خون مخالف سگالش کنان ✏ �نظامی� نبارد هوا تا نگویی ببار زمین ناورد تا نگویی بیار ✏ ن ...
گوهر فروشان جواهری جواهرفروشان تو آوردی از لطف جوهر پدید به جوهر فروشان تو دادی کلید ✏ �نظامی�
که آفریدی تویی کافریدی ز یک قطره آب گهرهای روشن تر از آفتاب ✏ �نظامی�
آمد داره هم گفته میشه البته به معنی شگون داشتن متضاد آن: نیامد داره یعنی بدشگون بودن نحس بودن
در بعضی مناطق حیب ساعتی هم گفته میشود
مرغ نامه رسان کبوتر نامه بر نامه در مرغ نامه بربستم کاو رساند به شاه ، من رَستم ✏ �نظامی�
ترنجبین شیره خشک شده برخی گیاهان که شیرین است خار کان انگبین بر او رانند زیرکانش ترانگبین خوانند ✏ �نظامی�