پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)

بازدید
٢,٩٢٢
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چنگ زدن آویختن وصل شدن آن یکی نسبت بدان حالت هلاک باز هم آن سوی دیگر امتساک ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دارای طوق یا گردن بند طوق دارشده که ز شادی خواست هم فانی شدن بس مطوق آمد این جان و بدن ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به غربت رفتن از شهر و دیار خود دور شدن جلای وطن کردن خر نبیند هیچ هندستان به خواب خر ز هندستان نکردست اغتراب ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نگهدارنده شنونده حفظ کننده اذن مؤمن وحی ما را واعیست آنچنان گوشی قرین داعیست ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نهان شده پنهان شده پوشاننده گرچه از یک وجه منطق کاشف است لیک از ده وجه پرده و مکنف است ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمع خصم دشمنان در جدال و در خصام و در ستوه گشت هنگامه بر آن دو کس گروه ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باران ها جمع باران فلسفیی گفت چون دانی حدوث حادثی ابر چون داند غیوث ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعل نهی از مصدر گزیدن به معنی گاز نگیر پس به دندان بی گناهان را مگز فکر کن از ضربت نامحترز ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمع حله البسه لباسها حلیه ها زیورها پیرایه ها یا کند آب دهانت را عسل که بگویی که بهشتست و حلل ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ازبین بردن ازبیخ برکندن ریشه کن کردن نابود نمودن چون زمین دانیش دانا وقت خسف در حق قارون که قهرش کرد و نسف ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استوار ایمن در حصن نیل را بر قبطیان حق خون کند سبطیان را از بلا محصون کند ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترسان مرعوب هراسان ترسیده خوف زده رو به شهر آورد سیل بس مهیب اهل شهر افغان کنان جمله رعیب ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

افتان و خیزان بحالت خزیده رفتن گر ازین دولت نتازی خز خزان این بهارت را همی آید خزان ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمع مغرب سرزمین های غربی از مشارق وز مغارب بی لجاج سوی تو آرند سلطانان خراج ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمع مشرق سرزمین های شرقی از مشارق وز مغارب بی لجاج سوی تو آرند سلطانان خراج ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1_نفت مشتقات نفت 2_نیافتی هین کمالی دست آور تا تو هم از کمال دیگران نفتی به غم ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پایین پست بی مایه کم مایه غژغژان آمد به سوی طفل طفل وا رهید او از فتادن سوی سفل ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاره کردن دریدن چاک دادن جر دادن دل همی گوید خموش و هوش دار ورنه درانید غیرت پود و تار ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منقار نوک پرنده تا بمالد در پر و منقال خویش گر دهد دستوریش آن خوب کیش ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شوربا سوپ آش از غضب شربای سوزان بر سرش زن فرو ریزد شود کل مغفرش ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آسیه باز گفت او این سخن با ایسیه گفت جان افشان برین ای دل سیه ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سبیل سبال موی پشت لب مردان سبلت تو تیزتر یا آن عاد که همی لرزید از دمشان بلاد ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سبیل شارب سبلت موی پشت لب مردان تو هلا در بندها را سخت بند چندگاهی بر سبال خود بخند ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نسل دار شدن فرزند دار شدن فرزند آوردن چون بگیری شه رهی که ذوالجلال بر گشادست از برای انتسال ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

درخشیدن نورانی بودن درخشش وآن طبیب و آن منجم در لمع دید تعبیرش بپوشید از طمع ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقایع حوادث پیشامدها رخدادها واقعات سهمگین از بهر این گونه گونه می نمودت رب دین ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقایعی پیشامدهایی رخدادهایی واقعاتی دیده بودی پیش ازین که خدا خواهد مرا کردن گزین ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رنج کشیدن سختی بردن بزحمت افتادن آتش نمرود را گر چشم نیست با خلیلش چون تجشم کردنیست ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حیله گر متقلب نیرنگ باز منگر از خود در من ای کژباز تو تا یکی تو را نبینی تو دوتو ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جادوگران ساحران من به جادویان چه مانم ای وقیح کز دمم پر رشک می گردد مسیح ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاره شده شکافته شده برش خورده که چرا این اطلس بگزیده را بردریدی چه کنم بدریده را ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نتوانی نمی توانی تو نتانی ابروی من ساختن چون توانی جان من بشناختن ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیهوشی جهالت نادانی بی عقلی عقل را باشد وفای عهدها تو نداری عقل رو ای خربها ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نرم گذشتن کسی یا چیزی از کمی عقل پروانهٔ خسیس یاد نارد ز آتش و سوز و حسیس ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکتوم پنهان پوشیده مخفی بعد از آن گفتش که در جسمم کتیم ده درم سنگست یک در یتیم ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حذر کننده احتیاط کننده ترسیده سینه را پا ساخت می رفت آن حذور از مقام با خطر تا بحر نور ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدخوی تندخوی سرکش یاغی درشت گوی از پی سوراخ بینی رست گل بو وظیفهٔ بینی آمد ای عتل ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طهارت گرفتن تطهیر کردن موضع بول و غایط شستن محل ادرار و مدفوع چونک استنجا کنی ورد و سخن این بود یا رب تو زینم پاک کن ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقدرات توانایی قدرت داشتن گفت با اینها ندارم مشورت که یقین سستم کنند از مقدرت ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شگرف بزرگ عالی خوب قصهٔ آن آبگیرست ای عنود که درو سه ماهی اشگرف بود ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به وزن یک دانه جو هم وزن یک جو خرده وزن وآن خری کز عقل جوسنگی نداشت خود نبودش عقل و عاقل را گذاشت ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به وزن جو هم وزن جو وزن خیلی کم و اندک وآن خری کز عقل جوسنگی نداشت خود نبودش عقل و عاقل را گذاشت ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاریک تر خاموش تر کو ز شب مظلم تر و تاری ترست لیک خفاش شقی ظلمت خرست ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جای امن کمین گاه مخفیگاه محل پنهان شدن تا نیاید بر ولا ناگه بلا ترس ترسان رو در آن مکمن هلا ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشگل فضولات حیوانات سرگین بعر را ای گنده مغز گنده مخ زیر بینی بنهی و گویی که اخ ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گمراه شده به بی راهه رفته گم گشته وحشتت هم چون موکل می کشد که بجو ای ضال منهاج رشد ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گریختن گریزگاه در رفتن رها شدن ترک کردن گر نبودی حبس دنیا را مناص نه بدی وحشت نه دل جستی خلاص ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دروغ گویی حیله گری نیرنگ بازی از تکبر جمله اندر تفرقه مرده از جان زنده اند از مخرقه ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یورتمه رفتن اسب سکسکانید از دمم یرغا روید تا یواش و مرکب سلطان شوید ✏ �مولانا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رام کردن آموختن ریاضت دادن اصلاح کردن نفسها را تا مروض کرده ام زین ستوران بس لگدها خورده ام ✏ �مولانا�