پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
زلف طلایی چون صبحدم از غزاله خور پوشید زمین غلاله زر ✏ جامی
کوه خارا کوه سنگی جا قله کوه خاره می کرد در هر طرفی نظاره می کرد ✏ جامی
کشاورزان زارعان برزگران بر کشتوران درین نشیمن ویران ز تو صد هزار خرمن ✏ جامی
محفوظ در حصار قلعه بودن لیلی و چو مه به قلعه داری مجنون و به غار غم حصاری ✏ جامی
جغد بوم لیلی و ترانه گو به هر کس مجنون و صفیر کوف و کرکس ✏ جامی باغی تهی از گل و شکوفه بغداد بدل شده به کوفه بغداد به کوفگی نشانمند با کرگس و کوف ...
به سنگینی کوه کنایه از وقار داشتن لیلی و سکون به کوه وزنان مجنون و به کوه با گوزنان ✏ جامی
اشتیاق داشتن مشتاق بودن لیلی و سریر عشرت و ناز مجنون و نفیر شوق پرداز ✏ جامی
چاک کردن سینه چاک نمودن یقه دریدن خلقی ز پیش به دل زنان سنگ واو چاک فکن به سینه تنگ ✏ جامی
مانند شکوفه شبیه شکوفه انداخت شکوفه سان عمامه چون شاخ خزان رسیده جامه ✏ جامی
غمخانه محنت سرا سرای غم و اندوه دراین بیت کنایه از دنیا ور هستی ازین حیات دلگیر در غمکده فراق می میر ✏ جامی
بد صدا بد آواز بگشاد زبان سحر پرداز کای بد سخنان ناخوش آواز ✏ جامی
غم کده غم خانه ماتم سرا وآسوده زیم درین غم آباد از نام عروس و ننگ داماد ✏ جامی
ارزش نهادن سربر آستان نهادن کایند شب عروسی او حوران به بساط بوسی او ✏ جامی
بیهوده گوی یاوه گویی سخنان بی ارزش زن کای هرزه درای این بیابان بر بانگ درای خود شتابان ✏ جامی
کسی که سخنان بسیارگوید پرحرف حراف از بس که به عذر شد سخن کوش زد سینه نوفل از غضب جوش ✏ جامی
بی کینه بی غل وغش یکرنگ یک دل باشیم من و تو خویش با هم صافی دل و مهرکیش با هم ✏ جامی
آنگاه وانگهی تا در نظرت به پای ریزم وانهات به زیر پای ریزم ✏ جامی
مهربان مهرورز باشیم من و تو خویش با هم صافی دل و مهرکیش با هم ✏ جامی
خاص گردانیدن اهلیت پذیرفتن خواهم که بدین شرف تو هم نیز ممتاز کنیش ز اهل تمییز ✏ جامی
وصف شده برتر باشد ز هر که گویی موصوف به هر هنر که گویی ✏ جامی
سخنوری سخن گفتن چون خوان بکشید و سفره بگشاد نوبت به سخن گزاری افتاد ✏ جامی
وفادار فرمود که قیس نیک پیوند کامروز بود مرا چو فرزند ✏ جامی
مانند عرب ها شبیه اعراب بربست عمامه را عرب وار آورد شکوفه سرو او بار ✏ جامی
روسباهی رسوایی بی آبرویی حرفی که نه دانشش نگارد در نامه سیاه رویی آرد ✏ جامی
سحرآمیز بگشاد زبان سحر پرداز کای بد سخنان ناخوش آواز ✏ جامی
هنرمندی قیس هنری هنروری کرد در معرکه شان دلاوری کرد ✏ جامی
تهیدستی نداری تنگدستی تندخویی ترسم که بدین تهی درایی چون بی شتران ز پا درآیی ✏ جامی
کسی که سخنان تند و تیز گوید تندگفتار سخنان آتشین گفتن شد تیز سخن به سان شمشیر تهدید ده از زبان شمشیر ✏ جامی
کسی که سخنان درشت و تلخ گوید آن سخت جواب تلخ گفتار بگشاد در سخن دگر بار ✏ جامی
کسی که پاسخ های سخت و ناگوار گوید آن سخت جواب تلخ گفتار بگشاد در سخن دگر بار ✏ جامی
کسی که شیشه بشکند آشفتگی از سرش به در شد نی شیشه شکن که شیشه گر شد ✏ جامی
شیشه ساز کسی که شغل شیشه گری داند فردی که مصنوعات شبشه ای بسازد آشفتگی از سرش به در شد بین شیشه شکن که شیشه گر شد ✏ جامی
پسندیده قابل تحسین مدح شده عاقل پسند سر در ره هوشمندی آورد خاطر به خردپسندی آورد ✏ جامی
افراد دلتنگ افراد غمگین اندوهگین ها ناکامان با نوش لبان به عشقبازی با تنگدلان به دلنوازی ✏ جامی
سنان افکن تیرافکن تیرانداز نیزه انداز دیگر به سران کعبه مسکن از جعبه کعبه ناوک افکن ✏ جامی کای آهوی ناوک افگن مست یک تیر تو و ز آهوان شست ✏ امیرخ ...
ساکنان کعبه ساکنان مکه کنایه از افراد مقدس مأب دیگر به سران کعبه مسکن از جعبه کعبه ناوک افکن ✏ جامی
روشنی بخش ضیمر دانش افروز دانش ورز روشن نهاد روشن ضمیر دانشورزان دانش آموز بینش داران بینش افروز ✏ جامی
شکست دهنده درهم کوبنده پرواز ده شکسته بالان نیرو شکن خطا سگالان ✏ جامی
افراد دارای بینش افراد روشن ضمیر دانشورزان دانش آموز بینش داران بینش افروز ✏ جامی
دانشجویان دانشمندان دانش آموزان دانشورزان دانش آموز بینش داران بینش افروز ✏ جامی
بد نهاد کج سلیقه بد دل بد سرشت بدآیین بی ذاتی بدگهری ناپاکی بدسرشتی عزیز این کج نهادی گر بداند به من صد محنت و خواری رساند ✏ جامی آن کجرو کج نهاد ...
بی ذاتی بدگهری ناپاکی بدسرشتی عزیز این کج نهادی گر بداند به من صد محنت و خواری رساند ✏ جامی آن کجرو کج نهاد کج دل در دایره کجیش منزل ✏ جامی
شکای هستم متشاکی هستم شکایت دارم من مشتکیم کنون ز یک مشت زان در ندهم به بار او پشت ✏ جامی
من مشتکیم کنون ز یک مشت زان در ندهم به بار او پشت ✏ جامی
فیض دهنده فیض بخش بخشنده با کرامت آتش که بود مفیض انوار بر کوه بلند در شب تار ✏ جامی
ترجیع بند بندگردان مقدمه آواز پیش درآمد آواز یک گوش نماند در جهان باز خالی ز سماع این سرآواز ✏ جامی
نهان شده پنهان کرده شده مخفی شده مطموره نشین چاه غفلت طیاره سوار راه غفلت ✏ جامی
نهان شده پنهان کرده شده مخفی شده مطموره نشین چاه غفلت طیاره سوار راه غفلت ✏ جامی فواره گشای چشمه جود مطموره نشان کنج نابود ✏ جامی
یک درج به است جای ایشان یک برج طربسرای ایشان ✏ جامی
سرای کوچک خانه کوچک کلبه در بیت زیر کنایه از دنیا گفتند در این سراچه پست بالا نرود صدا ز یک دست ✏ جامی