پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٥٠٣)
گرز دار بدانست هومان که آمد سوار همه گرزور بود و شمشیردار ✏ �فردوسی
تار و مار تهمتن به زاولستانست و زال شود کار ایران کنون تال و مال ✏ �فردوسی
درنگ کردن تاخیر کردن با تانی عمل کردن آهسته بودن باید پی دشمن اندر گرفت ز مولش سزد گر بمانی شگفت بدو گفت کاموس کین رای نیست بدین مولش اندر مرا جای ...
مرا مرگ نامی تر از سرزنش بهر جای بیغارهٔ بدکنش برو بازگردان سپه را ز راه ز بیغارهٔ دشمن و شرم شاه ✏ �فردوسی
جادو گر افسونگر چنین گفت پیران بافسون پژوه کز ایدر برو تا سر تیغ کوه ✏ �فردوسی�
سنان دار زوبین دار نیزه دار صفی برکشیدند پیش سوار سپردار و ژوپین ور و نیزه دار ✏ �فردوسی
عناب کنایه از رنگ سرخ هوا تیره گشت از فروغ درفش طبر خون و شبگون و زرد و بنفش ✏ �فردوسی
سردار سپهبد فرمانده سپاه بدست سواری که دارد هنر سپهبدسر و گرد و پرخاشخر ✏ �فردوسی
تازیانه شلاق گر ایدونک تازانه بازآورم وگر سر ز کوشش بگاز آورم ✏ �فردوسی
نگهبان گور پاسبان قبر یکی بنده باشم روان ترا پرستش کنم گوربان ترا ✏ �فردوسی
میاسای آسوده نباش استراحت نکن درنگ نکن ز رفتن شب و روز ماسای هیچ بهر منزلی اسپ دیگر بسیچ ✏ �فردوسی�
ترک کردن بدرود کردن خداحافظی کردن چنان خوار برگشت زو رودبان که جان را همی گفت پدرودمان ✏ �فردوسی
میان سرخس است نزدیک طوس ز باورد برخاست آوای کوس ✏ �فردوسی
چکاوک برآمد خروش خروس و چکاو کبوده نیامد بنزد تژاو بدان سان که شاهین رباید چکاو ربود آن گرانمایه تاج تژاو ✏ �فردوسی�
سپهبد چو لشکر برو گرد شد ز آتش براه گروگرد شد گروگرد بودی نشست تژاو سواری که بودیش با شیر تاو پرستار وز مادیانان گله بدشت گروگرد کرده یله ✏ �فردوس ...
سرنا نوعی ساز بادی غو کوس با نالهٔ کرنای دم نای سرغین و هندی درای ✏ �فردوسی
دلیران دژدار مردی هزار ز سوی کلات اندر آمد سوار ✏ �فردوسی
گواژه همی زد پس او فرود که این نامور پهلوان را چه بود ز بام سپد کوه خنده بخاست همی مغز گیو از گواژه بکاست ✏ �فردوسی
کزان گونه بتگر بپرگار چین نداند نگارید کس بر زمین ✏ فردوسی دل بتگر به مهر خود خراشی وز آتش افکنی بر بت تراشی ✏ جامی
نیزه دار سوار و پیاده بزرین کمر همه تیغ دار و همه نیزه ور ✏ �فردوسی
سپردار با نیزه ور سی هزار همه رزمجوی از در کارزار سپردار با نیزه ور سی هزار همه رزمجوی از در کارزار ✏ �فردوسی�
شاه وش شبیه شاه سیمای شاهانه تو پور چنان نامور مهتری ز تخم کیانی و کی منظری ✏ �فردوسی
انتقام جو کسی که کین خواهی کند به پیش سپاه برادر برو تو کینخواه نو باش و او شاه نو ✏ �فردوسی
غمخوار غمگسار ببین نیک تا دوستدار تو کیست خردمند و انده گسار تو کیست ✏ �فردوسی�
سربازان که اینت بهای سر بی بها پلاشان دژخیم نر اژدها ✏ �فردوسی
نصیحت آمیز پندآموز بدو گفت کاین نامهٔ پندمند ببر سوی دیوار حصن بلند ✏ �فردوسی
تندخو آتشین مزاج عصبانی ازان کار گودرز شد تیز مغز برِ او پیامی فرستاد نغز ✏ �فردوسی
مالیات ستان مامور اخذ خراج خراج گزار چنین داد پاسخ که ای شهریار پدر باژبان بود و من باژدار ✏ �فردوسی�
محافظ رودخانه نگهبان رودخانه چنان خوار برگشت زو رودبان که جان را همی گفت پدرودمان ✏ �فردوسی
بهاران و جیحون و آب روان سه جوشنور و اسپ و برگستوان ✏ �فردوسی�
باج گیر خراج گیر مالیات ستان مستوفی گرفتند پیگار با باژخواه که کشتی کدامست بر باژگاه ✏ �فردوسی�
محل گرفتن باج گمرک محل ورود کالا به کشور گرفتند پیگار با باژخواه که کشتی کدامست بر باژگاه ✏ �فردوسی�
گواژه بسی باشدت با فسوس نه مرد نبردی و گوپال و کوس ✏ �فردوسی
همان نافهٔ مشک و موی سمور ز در سپید و ز کیمال بور ✏ �فردوسی�
نوندی برافگن هم اندر زمان بر شوم پی زادهٔ بدگمان ✏ �فردوسی
بدانست سرخه که پایاب اوی ندارد غمی گشت و برگاشت روی ✏ �فردوسی
غم ناک غمگین سوزناک نباشد بشویم سرم را ز خاک همه بر تن غم بود سوگناک ✏ �فردوسی
خشمناک عصبانیت تندخویی که ناید بدین کودک از من ستم نه هرگز برو بر زنم تیزدم ✏ �فردوسی
نرم خو که آهسته دل کم پشیمان شود هم آشفته را هوش درمان شود ✏ �فردوسی
چو بنمود خورشید تابان درفش معصفر شد آن پرنیان بنفش ✏ �فردوسی�
چوب آبنوس چوب سیاه و تیره ز بهرام گودرز وز ریونیز دلم تیر تر گشت برسان شیز ✏ فردوسی یکی دخمه کردندش از شیز و عاج برآویختند از بر گاه تاج ✏ �فردوسی
بنشاندند نشاندند نشستند خوان و می آراستند کسی کاو سزا بود بنشاستند ✏ فردوسی گرانمایه جایی بیاراستند فرستاده را شاد بنشاستند ✏ فردوسی
نشانه دوباره به یک تاختن مغربل بکرد اندر انداختن ✏ �فردوسی�
نزدیکان خونی فامیل نسبی ز پیوستهٔ خون به نزدیک اوی ببین تا کدامند صد نامجوی ✏ فردوسی
نزدیکان خوتی فامیل نسبی ز پیوستهٔ خون به نزدیک اوی ببین تا کدامند صد نامجوی ✏ �فردوسی�
مغرور پر از نخوت با تکبر مرا پیش کاووس بردی دوان یکی بادسر نامور پهلوان ✏ �فردوسی�
ستیزه کرد نزاع نمود لجاجت کرد همان طوس نوذر بدان بستهید کجا: پیش اسپ من اینجا رسید ✏ �فردوسی
سپر دار مرد جنگی سپرور پیاده ده و دو هزار گزین کرد شاه از در کارزار ✏ �فردوسی�
پوشش لباس حجاب به پاسخ سیاوش چو بگشاد لب پری چهره برداشت از رخ قصب ✏ �فردوسی�
سیاوش چو نزدیک ایوان رسید یکی تخت زرین درفشنده دید ✏ �فردوسی�