پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٥٧)

بازدید
٤,٦١٤
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غلامان خواجه غلامان اخته شده خواجه های حرمسرا در گذشته پسران نورس را اسیر یا خریداری کرده و از مردی انداخته و در دربار و حرمسرا می گماشتند هزار امر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

زلف گیسو نغوله بسته بر لاله ز عنبر ز گوش آویزه کرده لؤلؤ تر ✏ جامی نغوله بست موی عنبرین را گره در یکدگر زد مشک چین را ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرخاب چو برگ گل به وقت صبح تازه ز ننگ وسمه پاک و عار غازه ✏ جامی ز بس کز دل فشاندی خون تازه نگشتی چهره اش محتاج غازه ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لایق خوردن مناسب خوردن همه شاهان هواخواهان اویند خراب لطف ناگاهان اویند چو آن میوه خورای خوانت افتاد به زودی پیش تو خواهد فرستاد ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناگهانی بی خبر یکدفعه سرزده غفلتا دفعتا همه شاهان هواخواهان اویند خراب لطف ناگاهان اویند ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرابخواره می نوشنده عرق خور ز نرگس حسن او پوشیده رخسار که نرگس خیره چشم است و قدح خوار ✏ جامی

پیشنهاد
٢

درود تمام حیوانات نشخوارکننده مانند گوسفند و بز و گاو و گاومیش و گوزن و آهو و شتر و بزکوهی و. . . . همین مشخصه را دارند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

با خرس در جوال رفتن کنایه از کاری بسیار ناهنجار انجام دادن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بلند رفیع بلندمرتبه سربه فلک کشیده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

شجاعانه دلیرانه متهورانه جسورانه مردانه بی باکانه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرش بی فراش پیچیده شود خانه بی مکناس روبیده شود ✏ مولانا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قدغن درست است معنی قرق کردن و منع کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

می ترکیدند می شکفتند هر روز که صبح بردمیدی یوسف رخ مشرقی رسیدی کردی فلک ترنج پیکر ریحانی او ترنجی از زر لیلی ز سر ترنج بازی کردی ز زنخ ترنج سازی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

هر روز که صبح بردمیدی یوسف رخ مشرقی رسیدی کردی فلک ترنج پیکر ریحانی او ترنجی از زر لیلی ز سر ترنج بازی کردی ز زنخ ترنج سازی زان تازه ترنج نو رسیده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

نکته دان نکته پرداز دقیق نکته سنج ز روز و شام گشتی نکته انگیز شدی از ذکر مصر اندر شکر ریز ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

فتاد از زخم آن در سینه اش چاک چو صید زخمناک افتاد بر خاک ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

نکته دانی سخن دانی زلیخا چون بدید آن مهربانی ز لعل او شنید آن نکته رانی ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

دارای نشانه دارای علامت دست نشان مرا هم دل به دام توست در بند ز داغ عشق تو هستم نشانمند ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

قدت را گلبن بستان جان ساخت لبت را مایه قوت روان ساخت ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

شبیه هلال مانند هلال هلال آسا شبی پشت خمیده نشسته در شفق از خون دیده ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

صداقت راستی کنون هم در همان کارم که بودم بدان صدقت پرستارم که بودم ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خوابیدی چو بنشستی به خدمت ایستادم چو خسپیدی به پایت سر نهادم ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چو بنشستی به خدمت ایستادم چو خسپیدی به پایت سر نهادم ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قنداق نوزاد قماط از پرده دل کردمت ساز ز جانش رشته پیچیدم به صد ناز ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

رفع قضا و بلا ولی روشن نشد کان را سبب چیست قضا جنبان آن حال عجب کیست ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

حرف دل را زدن راز دل را بیرون ریختن ز تار اشک بست اوتار بر چنگ به دل پردازی خود ساخت آهنگ ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

لبخند تبسم دهانش با رفیقان در شکرخند دلش چون نیشکر در صد گره بند به کام خویش می کردم شکر خند کنون در بندم از تو چون نی قند زده درج عقیقش خنده بر د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

براق نورانی پر نور روز آن باشد که او شارق شود شب نماند شب چو او بارق شود ✏ مولانا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

عندلیب ها بلبلان عنادل لحن دلکش بر کشیدند لحاف غنچه ازگل درکشیدند ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

بنامیزد چه زیبا صورتی بود که صورت کاست و اندر معنی افزود ✏جامی پی تسبیح هر برگش زبانی بنامیزد عجب تسبیح خوانی ✏ جامی بنامیزد چه فرخ کاروانی کز ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

محافظ کاخ مراقب قلعه ز کنگردار کاخ شهریاری چو حارس دیده شکل کوکناری ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

حاسدان حسودان بدخواهان بد نیت ها افراد تنگ نظر چنان زگریه غم بازدار چشم دلم که خنده ریز توانم گذشت بر حساد ✏ عرفی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

چوب سرمه سرمه کشیده سرمه سا مکحل نرگسش از سرمه ناز ز مژگان بر جگرها ناوک انداز ✏ جامی مکحل ساخت چشم از سرمه ناز سیهکاری به مردم کرد آغاز ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

خواب آلودگان بخواب رفتگان مقوس ابرویش محراب پاکان معنبر سایه بان بر خوابناکان ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خشخاش افیون ز کنگردار کاخ شهریاری چو حارس دیده شکل کوکناری ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تابان منور درخشنده صفای او نمود آیینه را رو درآمد از ادب پیشش به زانو ازان آیینه همزانوی او شد که فیض نوریاب از روی او شد به وی هر کس که هم زانو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بدان نرمی که گر افشردیش مشت برون رفتی خمیر آیین ز انگشت ز دست افشار زرین پس خمش شو بیا وین سیم دست افشار بشنو ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مانند خمیر شبیه خمیر عین خمیر بدان نرمی که گر افشردیش مشت برون رفتی خمیر آیین ز انگشت ز دست افشار زرین پس خمش شو بیا وین سیم دست افشار بشنو ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترشحاتی قطراتی به زیر غبغب ار دانا برد راه بود گرد آمده رشحی ازان چاه ✏ جامی بگفتا صنعت آن صانعم من که از بحرش به رشحی قانعم من ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خوشبخت نیک بخت خوش اقبال ز فرقش تاج را اقبالمندی ز پایش تخت را پایه بلندی ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ابر بارنده ابر بارش زا محیطی چه گویم چو بارنده میغ به یک دست گوهر به یک دست تیغ ✏ �نظامی� برانگیخت رزمی چو بارنده میغ تگرگش ز پیکان و باران ز تیغ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد چو غرقه ای که به هر موج خطر چسبد ✏ �صائب�

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسیر دربند زندانی محبوس به فرمان شاه آن گرفتار بند به رامشگه آمد چو کوه بلند ✏ �نظامی� تطاول سر زلف تو و شبان دراز چه داند، آنکه گرفتار بند و سودا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در حال پرواز گفت: با من عندلیبی پرفشان اینک از آن بوستان آید همی ✏ �آذر بیگدلی� به دشت آمد از کوه دامن کشان بر آن، خیل مرغابیان پرفشان ✏ �آذر بی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خندان خنده رو چنان زگریه غم بازدار چشم دلم که خنده ریز توانم گذشت بر حساد ✏ �عرفی� جنونها خنده ریزد بر سر و برگ شعور ما اگر دل پرده بردارد که هشیا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عجز و ناله کردن آه و فغان کشیدن همه گر عجزنالی هاست بویی دارد از جرأت نفس در سینه خونین عاشق زار اینچنین باید ✏ �بیدل دهلوی� ندیدم مهربان دلهای ا ...

پیشنهاد
١

درود بر شما کلا کارهایی که در قدیم بعنوان کارهای روزمره انجام میشده ممنوع بوده هیچ ذکری از کارهایی که مربوط به دوران جدید است در آن لیست نیست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ناله کردن از ضعف و ناتوانی ضجه زدن ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را زحیرت برشکست رنگ بستم عجزنالی را همه گر عجزنالی هاست بویی دارد از جرأت نفس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

دانشمند عالم خردمند باعلم و فضیلت زدم بوسه بر دستش آنگه به پای که ای دانش آرای فرخنده رای ✏ آذر بیگدلی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به فرمان شاه آن گرفتار بند به رامشگه آمد چو کوه بلند ✏ نظامی باشد امروز گرفتار بند تا چه زمان رای به قتلش دهند ✏ ملک الشعرا بهار