خورای

لغت نامه دهخدا

خورای.[ خوَ / خ ُ ] ( اِ ) خوراک اندک. قوت لایموت. || ( ص ) مرتب. لطیف. بانزاکت. ( ناظم الاطباء ). || ( نف ) لایق. خورا. درخور. رجوع به خورا شود.

فرهنگ فارسی

خوراک اندک قوت لایموت

پیشنهاد کاربران

لایق خوردن
مناسب خوردن
همه شاهان هواخواهان اویند
خراب لطف ناگاهان اویند
چو آن میوه خورای خوانت افتاد
به زودی پیش تو خواهد فرستاد
✏ جامی