پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)

بازدید
٥,٣٤٤
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

دل ریش شکسته دل غمگین زین چیست بتر که دل فگاری برده شب فرقت انتظاری ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عاشق که کشد فغان به عیوق باشد ز هوای روی معشوق ✏ جامی افتاد جدا ز وصل معشوق بگذشت فغان او ز عیوق ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اشک ریزان هستم ز مژه سرشکباران چون دامن تو به روز باران ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

آواز شادی ترانه خوانی از شادی می راند نشید شوق خوانان تا ساحت خیمه گاه جانان ✏ جامی می رفت چنین نشید خوانان از دیده سرشک لعل رانان ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عطر افشانی مشک افشانی باد دم او به مشک بیزی اخضر شجر و شکوفه ریزی ✏ جامی لیلی به دو زلف و مشک بیزی مجنون به دوچشم اشک ریزی ✏ جامی بنفشه هر نفس در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

می راند نشید شوق خوانان تا ساحت خیمه گاه جانان ✏ جامی می رفت چنین نشید خوانان از دیده سرشک لعل رانان ✏ جامی مطرب غزلی کشیده دلکش مجنون به نشید خو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

رژ زدن سرخاب مالیدن رویی ز حساب وصف بیرون گلگونه نکرده لیک گلگون ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

جمع خلخال نوعی زینت که بر مچ پای بندند در نغمه به ساقشان خلاخل چون در کف مطربان جلاجل ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مانند فلک شبیه آسمان اختروش بی ماندگی از روش فلک سان پیشش همه کوه و دشت یکسان ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

کوچکتر کوچکترین لیکن ز همه کهینه فرزند می داشت دلش به مهر خود بند ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

زمین خاک چون خیمه درین بساط غبرا می بود مقیم کوه و صحرا ✏ جامی کم داشت درین بساط غبرا جز انس به وحشیان صحرا ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

عقد و بند عاقل خردمند خود را برهان ز حیله عقل و آزاده شو از عقیله عقل ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

روضه بهشت رضوان آن گشت به عادلی نکونام در روض رضا گرفت آرام ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیران مسالک طریقت شیران مهالک حقیقت ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

آن مقرعه زن به کوس دعوی وین جلوه ده عروس معنی ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مانند آهن شبیه آهن بسوی آهن عشقیست فتاده آهن آهنگ سر بر زده از درونه سنگ ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

چوگان عصا چوب دستی نیلوفر بوستان عشق است گوی خم صولجان عشق است ✏ جامی نارنج به شاخ پیش بینا گوی زر و صولجان مینا ✏ جامی به کف گردید موجش صولجانه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرده نشین محجوب در حجاب پنهان بی پرده جمال دوست دیدی وز پرده به پردگی رسیدی ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

آرزو حسرت خواهش نیاز بر عرش ز سایه ات رمیدی محمل سوی وایه ات کشیدی ✏ جامی آن طرفه رقم ز سر گرفتی زان وایه خویش برگرفتی ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تندرو سریع پرشتاب پرسرعت از زرده مهر گرم روتر وز خنگ سپهر تیزدو تر ✏ جامی نی باد و ز باد گرم روتر نی سیل و ز سیل تیزدوتر ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سریع السیر تندرو پرسرعت چابک شتابان از زرده مهر گرم روتر وز خنگ سپهر تیزدو تر ✏ جامی نی باد و ز باد گرم روتر نی سیل و ز سیل تیزدوتر ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سگ صفت سگ اخلاق پاچه بگیر تندخو شاهان به صفا موافق آهنگ وز سگ خویی سپاه در چنگ ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نویسنده زان حرف به سوی خامه آیند وز خامه به خامه زن گرایند ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ریسمانتاب هر جا بینند رشته تابی در گردنشان شود طنابی ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

فکور اهل تفکر در راه تو عقل فکرت اندیش صد سال اگر قدم نهد پیش ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

کسی که کارش ریسیدن رشته و نخ است ریسمان تاب ننهند ز زشته بر خرد بند گیرند به رشته ریس پیوند ✏ جامی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

نویسنده کاتب در خط چو قلم فرو نمانند زان قصه خط نویس خوانند ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

صفت اسفندیار فرزند گشتاسپ

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢١

سگ صفت بی صفت چو روبه گر شوی از نرم شادان کشندت پوست از سر سگ نهادان جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٩

همان قنفذ است خارپشت جوجه تیغی که خنوسش چون خنوس قنفذست چون سر قنفذ ورا آمد شذست ✏ مولانا گر افتد بر خشن پوشی قرارت بود ز آفات چون قنفد حصارت جا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٨

گرما و سرما غرض از جامه دفع حرو برد است ندارد میل زینت هر که مرد است جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

شکم بارگی خوش خواری شکم پرستی به خوش پوشی و خوش خواری مکن خوی بتاب از راحت پشت و شکم روی جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

افراد باتجربه تردستان کاربلدان متخصصین عمل کز معنی اخلاص عاریست به ذوق پخته کاران خام کاریست ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بادامهایی که بر تابوت اندازند کنایه از چشمان سیاه محل نگهداشتن نرگس در شعر کنایه از حدقه چشم است که چشمها در آن جای گرفته اند به چشمان خود انگشتان ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کنایه از چشمان سیاه یار محل نگهداشتن نرگس در شعر کنایه از حدقه چشم است که چشمها در آن جای گرفته اند به چشمان خود انگشتان درآورد دو نرگس را ز نرگسدا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جای نگهداشتن نرگس در شعر کنایه از حدقه چشم که چشم ها در آن جای گرفته اند به چشمان خود انگشتان درآورد دو نرگس را ز نرگسدان برآورد جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

ساربان کاروان دار محمل دار بگفت این و عماری دار را خواست به روی خود عماری را بیاراست ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

ز روی سختی یخ در آب منهل شده باد از زره سازی معطل ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به آن خوبان بستان را شمامه ز رعنایی معصفر کرده جامه ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تیزچنگ آماده پیکار ز گل پر داغ پشت و روی گلبن سمن در کندن رخ تیز ناخن ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بود پیدا در او شب های دیجور هزاران روزن اندر عالم نور ✏ جامی چو پاسی از شب دیجور بگذشت سپاه خواب بر منظور بگذشت ✏ وحشی بافقی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

رها شد خلاص شد رست از قید و بند خلاص شد آزاد شد دست می زد چون رهید از دست مرگ سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ ✏ مولوی گرفتاریم در پیچ و خم او ر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

گل مژه زائده ای گوشتی که در کنار جشم پدید آید شد از ناخن به رخ گلگون خط افکن چو عرق ناخنه در چشم روشن ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پایان دهنده عمر امان نبود ز چرخ عمر فرسای که ساید بر رکاب دیگرت پای ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

امان نبود ز چرخ عمر فرسای که ساید بر رکاب دیگرت پای ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کنایه از سرای باقی منزل ابدی قدم زین تنگنای آز برداشت ره فسحت سرای راز برداشت ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تداوم طول کشیدن مداومت نمودن تمادی یافت ایام وصالش در آن دولت ز چل بگذشت سالش ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

قفل بسته مسدود نهادش پیش آن سرو گل اندام مقفل حقه ای از نقره خام ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تبسم شکرخند خنده شیرین فتم در سایه سرو بلندت شکر چینم ز لعل نوشخندت ✏ جامی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

آنکه عنان را در دست گیر کسی که زمام امور را بدست گیرد کسی که از کاری جلوگیری کند ستاده بر در اینک آن زن پیر که در ره مرکبت را شد عنانگیر ✏ جامی