خیرباد

لغت نامه دهخدا

خیرباد. [ خ َ / خ ِ ] ( اِ مرکب ) کلمه ای است که در وقت رخصت و وداع یکدیگر گویند. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) :
بیا که سازمش اسباب گریه شادی
ز خیر باد تو خونی که در جگر دارم.
وقوعی تبریزی ( از آنندراج ).
ما خیرباد لذت پرواز کرده ایم
تعویذ بال چنگل شهباز کرده ایم.
صائب.
به امید سلامی رفت روز عمر در کویش
شبت خوش خسروا بگذر که وقت خیربادست این.
خسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کلمه ایست که در وقت رخصت و وداع یکدیگر گویند .

پیشنهاد کاربران

خیر باد: بدرود، سفر خوش.
به امید سلامی رفت روز عمر در کویش شبت خوش خسروا بگذر که وقت خیر باد است این ( امیر خسرو دهلوی، به نقل از آنندراج )
این بگفت و خیر بادی کرد و رفت
گشت قحط و جوعشان در راه زَفت
شرح مثنوی ( شهیدی ) ، ج 4، ص: 30
این گفت و به خیر باد برخاست
وز محنت راه عذر او خواست
✏ جامی
معادل خداحافظی کردن
موقع و هنگام وداع گویند
از چه کرد آن عطرها را خیرباد
بار کناسی به دوش خود نهاد
✏ ملا احمد نراقی