پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٥٠٣)

بازدید
٣,٤٤٩
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیمار مریض ناسالم هرانکس که در جنگ سست آمدی به آورد ناتن درست آمدی ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قلب گاه مرکز میان وسط بود لشکر قلب بر جای خویش کس از قلبگه نگسلد پای خویش ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدانید کاین تیرگردان سپهر ننازد به داد و نیازد به مهر ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدطینت بدسیرت بدخو بدجنس بدباطن بدنهاد بترس از بد مردم بدنهان که بر بدنهان تنگ گردد جهان ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گزاف گویی لاف زدن منی کردن بدانید کان کو منی فش بود بر مهتران سخت ناخوش بود ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پوشیده نهان ستیره بود مرد را پیش رو بماند نیازش همه ساله نو ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کنیزک بدو گفت فردا پگاه شوند این بزرگان سوی جشنگاه ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سازگار همراه رفیق سازوار هم رای چنین گفت پس با کنیزک به راز که ای پاک بینادل و نیک ساز ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گلی که با آن مهر سازند برای مهر کردن مکاتبات نهانی به پالیزبان گفت شاه که از مهتر ده گل مهره خواه فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرکب جوهر بفرمود تا شد به زندان دبیر به انقاس بنوشت نام اسیر بفرمود شاپور تا شد دبیر قلم خواست و انقاس و مشک و حریر ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رسولان پیامبران پیام آوران به برهان صورت چرا بگروی همی پند دین آوران نشنوی ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چندگاه مدتی زمانی به یک چندگه دیر بیمار بود دل کهتران پر ز تیمار بود ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

افراد والارتبه افراد عالی مقام بزرگان اشراف ز دهقان و تازی و پرمایگان توانگر گزیده گران سایگان فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

افراد والارتبه افراد عالی مقام بزرگان اشراف ز دهقان و تازی و پرمایگان توانگر گزیده گران سایگان فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

افراد والارتبه افراد عالی مقام بزرگان اشراف ز دهقان و تازی و پرمایگان توانگر گزیده گران سایگان فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

چیزهای مورد علاقه نه پوشیدنی و نه بنمودنی نه افگندنی و نه پیسودنی ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زبون خوار بی ارزش که بس زاروارند و بیچاره وار دهید این سگان را به جان زینهار ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

گمراهان که آواز بشنیدم از ناگهان بترسم که از گفتهٔ بی رهان ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جز ایشان به بلخ اندرون نیست کس از آهنگ داران همینند بس ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

جاسوس مامور مخفی یکی جادوی بود نامش ستوه گذارنده راه و نهفته پژوه ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

لباس تابستانی بپوشید جاماسپ توزی قبای فرود آمد از کوه بی رهنمای چو جاماسپ را دید پویان به راه به سربر یکی نغز توزی کلاه ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشتزار هم اندر دژش کشتمند و گیا درخت برومند و هم آسیا ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نوعی پارچه نفیس و با ارزش چو خورشید ز آن چادر لاژورد یکی مطرفی کرد دیبای زرد ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

جویای کار کسی که بدنبال کار یا انجام امری است که سیمرغ گوید ورا کارجوی چو پرنده کوهیست پیکارجوی ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بدنهاد بدقیافه بدسیرت بدو گفت کای بد تن بدنهان نگه کن بدین کردگار جهان ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شبیه سرهنگ بزرگ منش هرانکس که هستند سرهنگ فش که باشد ورا باره صد آب کش ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جمع دینار که آمد یکی مرد بازارگان درمگان فرو شد به دینارگان ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

درم ها که آمد یکی مرد بازارگان درمگان فرو شد به دینارگان ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مهار چوب کوچکی که در بینی شتر فرو کرده و به ریسمان بسته تا اختیار شتر را بدست گیرند برفتند و صندوقها را به پشت کشیدند و ماهار اشتر به مشت ✏ فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشوار سخت شاق چنین گفت با او یل اسفندیار که کاری گرفتیم دشخوار خوار ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دعوت کردن خرامی نیرزید مهمان تو چنین بود تا بود پیمان تو ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

عادل با انصاف معتدل کنون داد ده باش و بشنو سخن ازین نامبردار مرد کهن ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرکش سرکوب کننده نافرمان به رستم چنین گفت کای سرگرای چرا تیز گشتی به پرده سرای ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

افسرده بدو گفت سیمرغ کای پهلوان مباش اندرین کار خسته روان ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نجار درودگر بفرمود تا درگری پاک مغز یکی تخته جست از در کار نغز برفتند بیداردل درگران بریدند ازو تختهای گران بفرمود تا تختهای گران بیارند از هر سوی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چیزی مانند چسب و سریشم سر تنگ تابوت کردند خشک به دبق و به عنبر به قیر و به مشک ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارگاه یکی گازر آن خرد صندوق دید بپویید وز کارگه برکشید به گازرگهی کاندرو بود سنگ سر جوی را کارگه کرده تنگ ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

خراشیده صورت صورت چنگ انداخته زن گازر از درد کودک نوان خلیده رخان تیره گشته روان ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فقیر بی بهره غمگین به شهری که ما را ندانند کس که خواریم و ناشادگر دست رس ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که از دست رنج خود استفاده میکند بدو گفت ما دستکاران بدیم نه از تخمهٔ کامکاران بدیم ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

محل عرضه محل نمایش محل نشان دادن چیزی سپه گرد کرد آن زمان رشنواد عرض گاه بنهاد و روزی بداد ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیزه زوبین ژوپین ببخشید چیزی که بد بر سپاه ز اسپ و ز رمح و ز تیغ و کلاه ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

جنگ طلب جنگ افروز جنگجو چو دارا بیاورد لشکر به راه سپاهی نه بر آرزو رزمخواه ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عالم دانا دانشمند حکیم با علم و دانش بدیشان بود دانشومند خوار درخت خردشان نیاید به بار ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خشمگین عصبانی یکی نامه بنوشت نزدیک کید چو شیری که ارغنده گردد به صید ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پادزهر تریاک تریاق ز دانایی او را فزون بود بهر همی زهر بشناخت از پای زهر ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرکننده جمع کننده پنهان کننده چو در کوه شد گنجها ناپدید کسی چهرهٔ آگننده ندید ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برآمد خروش از بر گاودم دم نای سرغین و رویینه خم ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پندآمیز عبرت آمیز نصیحت مند یکی پاسخ پندمندش دهیم سرش برفرازیم و پندش دهیم ✏ �فردوسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

روده هایش همه رودگانیش سوراخ کرد به مغز و به پی راه گستاخ کرد ✏ �فردوسی