پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٥٧)
سرسختی یکدندگی لجاجت ولی سوهان نگیرد آهن او نباشد غیر رو سختی فن او جامی
زلیخا را غبارانگیز کردند به زندان کردن او تیز کردند ✏ جامی
موجب باعث دلیل هوایش مایه بخش هر وبایی زمینش کشتزار هر بلایی ✏ جامی
در او ضیق النفس هر زنده ای را نشیمن هر به مرگ ارزنده ای را ✏ جامی
خطرناک خطیر گرانبها چو از لب بگذرد سیل خطرمند نهد مادر به زیر پای فرزند ✏ جامی
حاجت داران نیازمندان به بی حاجت تو را گر حاجتی هست مکش از حاجت حاجتوران دست ✏ جامی
بد نهاد. بد طینت زشت نهاد . . . او نمی دانست که این بانو نیک سرشت یا سیاه نهاد است. شیطان لئوتولستوی ترجمه سروش حبیبی
منسوب به دم خونی . . مزاجی دموی و رویی سرخ و درخشان و دندانهایی سفید و لب هایی سرخ و زنده و موهایی نه چندان پرپشت. . . . شیطان لئوتولستوی ترجمه سرو ...
واحدی در سطح برابر با 1/09هکتار یا 10900 متر مربع که در روسیه استفاده میشود کافی بود که جنگل و چند قطعه زمین بایرشان را بفروشند و ملک اصلی سمیونوفسکا ...
چاقو کارد چو خوان برداشتند از پیش آنان زلیخا شکرگویان مدح خوانان نهاد از طبع حیلت ساز پر فن ترنج و گزلکی بر دست هر تن ✏ جامی
بسا زیبا رخ نیکو شمایل که سویش طبع مردم نیست مایل بسا لولی وش شیرین کرشمه که ریزد خون ز دل ها چشمه چشمه ✏ جامی
جای محنت کنایه از دنیا زندان چو یوسف را گرفت آن مرد سرهنگ به محنتگاه زندان کرد آهنگ ✏ جامی
تب و تاب چو یوسف از عزیز این تاب و تف دید چو موی از گرمی آتش بپیچید ✏ جامی
وفادار غلامان حلقه در گوش تو گشتند صفاکیش و وفاکوش تو گشتند ✏ جامی
گمان برد فکر کرد تصور نمود گمان زد شد که خواهد کام او داد به وصل خویشتن آرام او داد ✏ جامی
بگفت این و کشید از زیر بستر چو برگ بید سبزارنگ خنجر ✏ جامی
بی ذاتی بدگهری ناپاکی بدسرشتی عزیز این کج نهادی گر بداند به من صد محنت و خواری رساند ✏ جامی آن کجرو کج نهاد کج دل در دایره کجیش منزل ✏ جامی
بی مثل و مانند کنایه از خداوند به آن بیچون که چونها صورت اوست برونها چون درونها صورت اوست ✏ جامی
زلیخا بر درش قفلی دگر زد دگر سان قصه اش از سینه سر زد ✏ جامی
محل اقامت محل نزول آمدن محل فرود آمدن در آن خانه سخن کوتاه کردند به دیگر خانه منزلگاه کردند ✏ جامی
اطاعت کردن پیروی نمودن تسلیم گشتن بگفتا در گنه فرمانبری نیست به عصیان زیستن طاعتوری نیست ✏ جامی
رایحه بو تو کان آتشی من پنبه خشک تو باد صرصری من نفحه مشک ✏ جامی
1_بی حیایی بی شرمی 2_کم رویی بی توجهی کم توجهی کنون کز دیدن روی تو شادم ز بی رویی تو بس نامرادم ز بی رویی گذر رویی به من کن ز روی مهر با من یک سخن ...
1_بی شرمی بی حیایی 2_بی محلی کم رویی کم توجهی کنون کز دیدن روی تو شادم ز بی رویی تو بس نامرادم ✏ جامی
دستبند امضا ز دستینه دو ساعد دیده رونق ز زر کرده دو ماهی را مطوق ✏ جامی
قندیل ها قنادیل گهر پیوندش آویخت ریاحین بهر عطرش در هم آمیخت ✏ جامی
دست در گردن یار انداختن به هم بنشسته چون معشوق و عاشق ز مهر جان و دل با هم معانق ✏ جامی
صیقل کردن صاف کردن مرتب هر یک از لون دگر سنگ صقالت دیده و صافی و خوشرنگ ✏ جامی
ممهد فرش مرمر در ممرهاش موصل زآبنوس و عاج درهاش ✏ جامی
زندگی بخش جان بخش به نقش آفرینش چون زدی رای شدی از خامه لوح هستی آرای ✏ جامی
گسترده شده ممهد فرش مرمر در ممرهاش موصل زآبنوس و عاج درهاش ✏ جامی
ممهد فرش مرمر در ممرهاش موصل زآبنوس و عاج درهاش ✏ جامی
سقف گچبری شده بجستی بر شدی بر طاق اطلس بر ایوان زحل بستی مقرنس ✏ جامی
خط کش ابزار معماری چو بهر خط ز طبعش سر زدی خواست بر او آن کار بی مسطر شدی راست ✏ جامی
ز تشکیلش مجسطی سخت آسان ز تشکیک وی اقلیدس هراسان ✏ جامی
باز کردن حجاب از صورت رخ نمودن چهره نمودن بسازم چون ارم دلکش بنایی بگویم تا در او صورت گشایی ✏ جامی
هر آن معشوق کز عاشق نفور است به صورت گرچه نزدیک است دور است ✏ جامی عجب تر کان غلام از وی نفور است ز دمسازی و همرازیش دور است ✏ جامی بر هر ضرری صبو ...
بدان هر مرغک انجیر خواره دهان برده چو طفل شیر خواره جامی
جدول کشیده طراز ازان لوح مجدول خرده دانان رموز صنع حی پاک خوانان ✏ جامی آمد قد او به لطف اول شد برگ گلش ز خط مجدول ✏ جامی
عنادل زان جلاجل نغمه پرداز درین فیروزه کاخ افکنده آواز ✏ جامی
زنگوله های زرین جرس های طلایی ز جنبش لمعه های نور در ظل دف گل را شده زرین جلاجل ✏ جامی
ز حلوا خرمنی هر خوشه از وی گرفته خسته جانان توشه از وی ✏ جامی
که چون یوسف ز لبهای شکر خا فشاند این تازه شکر بر زلیخا ✏ جامی
درخت نارنج درختانش کشیده شاخ در شاخ به تنگ آغوشی هم نیک گستاخ چمن نارنج بن را صحن میدان به کف نارنج و شاخش گوی و چوگان ✏ جامی
چتر داشتن کسی که چتر را برای حفاظت از صاحب مقامی در دست دارد درختانش کشیده شاخ در شاخ به تنگ آغوشی هم نیک گستاخ نشسته گل ز غنچه در عماری به فرقش نا ...
آغوش تنگ داشتن درختانش کشیده شاخ در شاخ به تنگ آغوشی هم نیک گستاخ ✏ جامی
گل سرخ به گردش ز آب و گل سوری کشیده گل سوری ز اطرافش دمیده ✏ جامی
کهنسالان پیران سالمندان چمن پیرای باغ این حکایت چنین کرد از کهن پیران روایت ✏ جامی
باغبان کسی که به امورات باغ و چمن بپردازد چمن پیرای باغ این حکایت چنین کرد از کهن پیران روایت ✏ جامی
پیراینده پیرایش کننده چمن پیرای باغ این حکایت چنین کرد از کهن پیران روایت ✏ جامی