خطرمند

لغت نامه دهخدا

خطرمند. [ خ َ طَ م َ ] ( ص مرکب ) گرانبها. قیمتی. ( از آنندراج ) :
خواسته گرچه عزیز است و خطرمند بود
بر آن خواسته ده خواسته را نیست خطر.
فرخی.
... لکن زاگ خطرمند باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

گرانبها قیمتی

پیشنهاد کاربران

خطرناک
خطیر
گرانبها
چو از لب بگذرد سیل خطرمند
نهد مادر به زیر پای فرزند
✏ جامی