فرهنگ فارسی
فرهنگ عمید
مترادف ها
غیر مشابه، غیر متجانس، بدون نسبت، سرم غیر انسانی، دگرسان
پیشنهاد کاربران
زلیخا بر درش قفلی دگر زد
دگر سان قصه اش از سینه سر زد
✏ جامی
دگر سان قصه اش از سینه سر زد
✏ جامی
متفاوت:دگرسان، دیگرسان [ دیوانه دگرسان است او حامله جان است / چشمش چو به جانان است حملش نه بدو ماند ( مولانا ) ]
دگرسان ؛ دیگرسان. بسان دیگر. به گونه دیگر :
اولش کردم تسلیم به حق
باز تسلیم دگرسان چه کنم.
خاقانی.
اولش کردم تسلیم به حق
باز تسلیم دگرسان چه کنم.
خاقانی.
دگر سان جایگزین برای واژه ی تغییر
متفاوت