پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٥٠٣)
محل طبخ غذا آشپزخانه خورش خانه در خان او داشتی تن خویش مهمان او داشتی ✏ فردوسی
شعبده باز تردست حقه باز جادوگر فرستاد نزد مشعبد جهود دواسبه سواری به کردار دود ✏ فردوسی کهن چرخ مشعبد حقه بازیست پی آزار مردم حیله سازیست ✏ جامی
استخوان فیل عاج فیل یکی گنبد از آبنوس وز عاج به پیکر ز پیلسته و شیز و ساج ✏ فردوسی
به قلب اندر اورند مهران به پای که در کینه گه داشتی دل به جای ✏ فردوسی
فرستاده ای ما کنون چرب گوی فرستیم با نامه ای نزد اوی ✏ فردوسی
نخسبد کسی با دلی دردمند که از درد او بر من آید گزند ✏ فردوسی
چنین مانند این اینگونه که بدگو برین کار ننگ آورد که چونین بهانه بچنگ آورد ✏ فردوسی
1_نیزه زننده 2_طعن زننده کنایه زننده خربطی ناگاه از خرخانه ای سر برون آورد چون طعانه ای ✏ مولانا
بانگ زدن فریاد زدن سوت زدن سوت زدن برای آب خوردن حیوانات فریاد زدن برای آب خوردن حیوانات صداکردن برای آب خوردن حیوانات می شخولیدند هر دم آن نفر بهر ...
مخلوط بودن درهم بودن آمیخته بودن متصل نبود سفال دو چراغ نورشان ممزوج باشد در مساغ ✏ مولانا
که ما بی نیازیم ازین خواسته که گردد به نفرین روان کاسته ✏ فردوسی
منادی گر جارچی گری کسی که جارمیزند یا حرف و پیامی را با صدای بلند به اطلاع عموم می رساند چو برخاستی نالهٔ کرنای منادیگری پیش کردی به پای ✏ فردوسی
ندا کننده جارچی جار زننده چو برخاستی نالهٔ کرنای منادیگری پیش کردی به پای ✏ فردوسی
خالی بودن تهی بودن مبادا ز تو تخت پردخت و گاه مه این نامور خسروانی کلاه ✏ �فردوسی�
نخلستان گزیت رز بارور شش درم به خرما ستان بر همین بد رقم ✏ فردوسی
کشاورزان باغبانان کسانیکه کشت و کار انجام میدهند ز تخم پراگنده و مزد رنج ببخشید کارندگانرا ز گنج ✏ فردوسی
دریغ داشتن خساست بخیلی تنگ چشمی تا شبی بنمود او را جنتی باقیی سبزی خوشی بی ضنتی ✏ مولانا
دانشمند خردمند هوشیار تیزبین عاقل ورا موبدی بود بابک بنام هشیوار و دانادل و شادکام ✏ فردوسی
محل گذر محل عبور محل عزیمت که از کوچگه هرک یابید خرد وگر تیغ دارند مردان گرد ✏ فردوسی
تیزبین دوربین ژرف بین اندیشمند صاحب نظر ز هر کشوری مردم بیش بین که استاد بینی برین برگزین ✏ �فردوسی�
نقاش تصویرگر صورتگر چو دست و عنان تو ای شهریار به ایوان ندیدست پیکرنگار ✏ فردوسی
ازان لوریان برگزین ده هزار نر و ماده بر زخم بربط سوار چو برخواند آن نامه شنگل تمام گزین کرد زان لوریان به نام چو لوری بیامد به درگاه شاه بفرمود ت ...
گردنکش قوی زورمند جهاندیده از شهر شیراز بود سپهبددل و گردن افراز بود ✏ �فردوسی
آزمند حریص طماع زیاده خواه چو داننده مردم بود آزوِر همی دانش او نیاید به بر ✏ فردوسی
لوچ کسی که چشمش چپ است احول آن خبیث از شیخ می لایید ژاژ کژنگر باشد همیشه عقل کاژ ✏ مولانا
به رنگ فیل ز پیلان زمین سربه سر پیلگون ز گرد سواران هوا نیلگون ✏ فردوسی
نفرین کرد بمالید رستم بر آن خاک روی بنفرید بر جان ناکس گروی همه چیز دادند درویش را بنفریده کردند بدکیش را ✏ فردوسی
اسیر دربند زندانی بندی همان جهن و گرسیوز بندسای که او برد پای سیاوش ز جای ✏ فردوسی
آشفته شد سرگردان شد مدهوش شد چو کیخسرو آن گفت ایشان شنید زمانی بیاسود و اندر شمید ✏ �فردوسی
ببردند پس نامداران شاه دبیقی و دیبای رومی سیاه ✏ �فردوسی
خسته مجروح آزرده رنجور ز کار بزرگان چو پردخته شد شهنشاه زآن رنجها رخته شد ✏ فردوسی
ایکاش کاشکی همی گفت کاجی من این انجمن توانستمی برد با خویشتن ✏ �فردوسی
پیشه ور کاسب به دکانش بنشست گشتاسپ دیر شد آن پیشه کار از نشستنش سیر ✏ فردوسی
گل رخسار صورت مانند گل گل وش بدو گفت گشتاسپ کای ماهروی سمن خد و سیمین بر و مشکبوی ✏ فردوسی
ارابه ایکه با گاو کشیده میشود ببردند گاوان گردون کشان بران بیشه کز گرگ بودی نشان چو بیرون کشیدندش از مرغزار به گاوان گردون کش تاودار بفرمود تا گاو ...
شوم زو بپرسم بگوید مگر سخن با من از بی پی چاره گر ✏ فردوسی
ویران خراب مخالف آباد همه بومتان پاک ویران کنم ز ایران به شمشیر بیران کنم ✏ �فردوسی
عبادت گاه محل نیایش محل پرستش پرستش گاه ببست آن در آفرین خانه را نماند اندرو خویش و بیگانه را ✏ فردوسی
ستبر قوی چو چندی برآمد برین سالیان مران سرو استبر گشتش میان ✏ �فردوسی
پیامبری رسالت یکی جادو آمد به دین آوری به ایران به دعوی پیغمبری ✏ �فردوسی
ماننده بنده شبیه زیردستان نوشتند پس نامه ای بنده وار از ایران به نزدیک آن شهریار ✏ �فردوسی
مهوش ماه وش شبیه ماه چو شاپور را سال شد بیست و شش مهی وش کیی گشت خورشیدفش ✏ �فردوسی
مهتر چوپانان بزرگ شبانان مسئول چوپان ها بپذرفت بدبخت را سرشبان همی داشت با رنج روز و شبان بفرمود تا سرشبان از رمه بر بابک آید به روز دمه چو شد کار ...
طالب اجازه ورود کسی که اجازه ورود می طلبد چو آمد به نزدیکی بارگاه بگفتند با شاه زان بارخواه ✏ �فردوسی
چو باشید با من بدین یارمند نمانم به کس نام و تخت بلند ✏ �فردوسی
جنگجویان رزمندگان رزم جویان یکی باد برخاست از انجمن دل جنگیان گشت زان پرشکن ✏ �فردوسی
مشکل دشوار سخت ناگوار یکی کار بدخوار دشوار گشت ابا کرد کشور همه یار گشت ✏ �فردوسی
کلنگ تیشه ببردند میتین و مردان کار وزان کوه ببرید صد جویبار ✏ �فردوسی
زیراکه بدلیل اینکه بعلت اینکه چونکه برین گونه بر نام او از چه رفت ازیراک او را پسر بود هفت ✏ فردوسی
خرکچی ها. چاروادارها صاحبان خرها چو خربندگان جامه های گلیم بپوشید و بارش همه زر و سیم ✏ فردوسی