پیشنهاد‌های دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٥٧)

بازدید
٤,٦١١
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ساربان کاروان دار محمل دار بگفت این و عماری دار را خواست به روی خود عماری را بیاراست ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ز روی سختی یخ در آب منهل شده باد از زره سازی معطل ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به آن خوبان بستان را شمامه ز رعنایی معصفر کرده جامه ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تیزچنگ آماده پیکار ز گل پر داغ پشت و روی گلبن سمن در کندن رخ تیز ناخن ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بود پیدا در او شب های دیجور هزاران روزن اندر عالم نور ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

رها شد خلاص شد رست از قید و بند خلاص شد آزاد شد دست می زد چون رهید از دست مرگ سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ ✏ مولوی گرفتاریم در پیچ و خم او ر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

گل مژه زائده ای گوشتی که در کنار جشم پدید آید شد از ناخن به رخ گلگون خط افکن چو عرق ناخنه در چشم روشن ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پایان دهنده عمر امان نبود ز چرخ عمر فرسای که ساید بر رکاب دیگرت پای ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

امان نبود ز چرخ عمر فرسای که ساید بر رکاب دیگرت پای ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کنایه از سرای باقی منزل ابدی قدم زین تنگنای آز برداشت ره فسحت سرای راز برداشت ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تداوم طول کشیدن مداومت نمودن تمادی یافت ایام وصالش در آن دولت ز چل بگذشت سالش ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

قفل بسته مسدود نهادش پیش آن سرو گل اندام مقفل حقه ای از نقره خام ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تبسم شکرخند خنده شیرین فتم در سایه سرو بلندت شکر چینم ز لعل نوشخندت ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

آنکه عنان را در دست گیر کسی که زمام امور را بدست گیرد کسی که از کاری جلوگیری کند ستاده بر در اینک آن زن پیر که در ره مرکبت را شد عنانگیر ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دریافت کننده هوشمند عاقل دو صد جان خاک دریابنده شاهی که دریابد به آهی یا نگاهی ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بت سازان بت تراشان سازندگان بت پرستندگان بت ستایشگران بت که ای عشق تو را از زیر دستان بتان و بتگران و بت پرستان ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بت سازان که ای عشق تو را از زیر دستان بتان و بتگران و بت پرستان ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ز بس بر آسمان می شد ز هر سوی نفیری چاوشان طرقوا گوی ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

میخ زده شده با میخ استوار شده به هر سمش هلالی بسته از زر ز سیم اختر رخشان مسمر ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

نوعی ساز دهنی ساخته شده از نی بدو کردند نی بستی حواله چو موسیقار پر فریاد و ناله ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لخت عریان برهنه بدون پوشش معطل گردن از طوق مرصع معرا عارض از زربفت برقع ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

واژگون وارونه نه سر نی پای بود از بخت واژون ز بزم وصل همچون حلقه بیرون ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

به جرم خویش کرد اقرار مطلق برآمد زو صدای حصحص الحق جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سرای پر از غم و ماتم به یادش روی در ویرانه ای کرد وطن در کنج محنتخانه ای کرد ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

غم سرا غم آهنگ غمگین نوا صدای پر از غصه صوت پر از ماتم زلیخا بود مرغ محنت آهنگ جهان چون خانه مرغان بر او تنگ ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

محل حرمان محل یاس و نا امیدی کنایه از دنیا فلک کو دیر مهر و زود کین است درین حرمانسرا کار وی این است ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ظاهر شدن به جرم خویش کرد اقرار مطلق برآمد زو صدای حصحص الحق جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جفاکار ستمکار ظالم جفایی گر رسد او را ز جافی کنون واجب بود آن را تلافی جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اشارت کرد کز زندانش آرند بدان خرم سرابستانش آرند جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مصایب شداید گرفتاری سختی به جز ایزد نماند او را پناهی که باشد در نوایب تکیه گاهی جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

وصف کننده. بیان کننده توصیف کننده بگفتا گاو و خوشه هر دو سالند به اوصاف خودش وصاف حالند ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بگفتا باید ایام فراخی که ابرو نم نیفتد در تراخی ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با شرف شرفمند شرافت مند باشرافت ز یوسف ما به جز پاکی ندیدیم به جز عز و شرفناکی ندیدیم ✏ جامی پیام آورد کای شاه شرفناک سلامت می رساند ایزد پاک ✏ ج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بفکر گناه بودن درفکر گناه بودن درصدد گناه بودن در اندیشه گناه بودن مرا پیشه گناه اندیشگی نیست در اندیشه خیانت پیشگی نیست ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ماتم سرا محنت سرا ماتم کده اگر خواهد ز من بیرون نهم پای ازین غمخانه اول گو بفرمای ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حاکم شاه پادشاه صاحب مقام چو رو سوی شه مسندنشین کرد به وی یوسف وصیت اینچنین کرد ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جایگاه جوانمردی که سوی شاه می رفت به مسندگاه عز و جاه می رفت ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خوش طالع خوشبخت نیکبخت به روزگار بپرسیدی ازان پس حال او را جمال روی فرخ فال او را ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

شب آمد عاشقان را پرده راز شب آمد بی دلان را غصه پرداز ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

گمان میکند فکر میکند تصور می نماید گماند کزو بگذری راه نیست و گر در زمانه جز او شاه نیست ✏ فردوسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

وگر فام خواهی بیاید ز راه درم خواهد از مرد بی دستگاه نباید که یابد تهیدست رنج که گنجور فامش بتوزد ز گنج ✏ فردوسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

کشاورز برزگر باغبان زارعت کار ببارید برگل به هنگام نم نبد کشتورزی ز باران دژم فردوسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خلق و خو سرشت طبیعت رفتار وگر خود بود آنک خوانیم خیم که با او ندارد دل از دیو بیم ✏ فردوسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بایسته شایسته ارجمند سخنهای باینده گویم کنون که دل را به شادی بود رهنمون ✏ فردوسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خوشنودی شادکامی وزین گوهران گوهر استوار تن خشندی دیدم از روزگار ✏ فردوسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

همان خوش منش مردم خویش دار نباشد به چشم خردمند خوار ✏ فردوسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدو گفت کاندر جهان مستمند کدامست بد روز و ناسودمند ✏ فردوسی

پیشنهاد
٠

سقوط

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بشوریده آشفته کرده پریشان نموده نبرده آن هوا آب و گلش را بشولیده نکرده سنبلش را ✏ جامی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرمز کم رنگ رنگ صورتی نهادی بند بر دل از دوالش ز خون دیده دادی رنگ آلش ✏ جامی