پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
دانی که جهان فریبناک است آسودگیش غم و هلاک است ✏ امیرخسرو دهلوی
دل آزرده غمگین افسرده مادر ز نهیب شرم اغیار بنشست به گوشه ای دل افگار ✏ امیرخسرو دهلوی
درستکاری درست عمل نمودن بی غل و غش عمل کردن بی نیرنگ و ریا بودن صاف و صادق بودن چند سالم یتاق دار ی کرد راست باز ی و راست کار ی کرد ✏ نظامی
چمن زار سبزه زار دشت و دمن یاران عزیز در چمن گاه بودند نشسته، چشم در راه ✏ امیرخسرو دهلوی
جلوه گاه تجلی گاه محل ظهور محل جلوس رفتند از آن خرابه پویان در جلوه گهٔ نشاط جویان ✏ امیرخسرو دهلوی
گوشه گیر شدن عزلت گرفتن به تنهایی نشستن ایشان همه با نشاط هم رنگ او گوشه گرفته با دل تنگ ✏ امیرخسرو دهلوی
گشت و گزار تفریح تفرج سیر و سیاحت گل گشت چمن کنیم چون باد باشیم، به روی یکدگر شاد ✏ امیرخسرو دهلوی
تندرو سریع تیزپا بادپا تیز رفتار باد رفتار بسپرد به قاصد سبک سیر تا بستد و بر پرید چون طیر ✏ امیرخسرو دهلوی
ستمگر ظالم بر بیگنه آنگه شد ستم سنج آخر بود از ندامتش رنج ✏ امیرخسرو دهلوی
آسوده دل بی خیال آسوده، که با فراغ دل زیست او کی داند که سوز من چیست! ✏ امیرخسرو دهلوی
دل افروز گر بود نظر به دل فروزی دیدار توام مباد روزی ✏ امیرخسرو دهلوی
عشق، از دو صنم بود عنان تاب چون دین ز توجهٔ دو محراب ✏ امیرخسرو دهلوی
نشینم خواهم شب تیره با تو شینم تا سایه برابرت نبینم ✏ امیرخسرو دهلوی
بد روزگار روزگار نامهربان سخت روزگار بگذر ز من عتاب روزی، چندم ز عتاب تلخ، سوزی؟ ✏ امیرخسرو دهلوی
غمگین اندوهگین ناراحت افسرده نالان کاین قصهٔ محنت از غمینی بر سیم بری و نازنینی ✏ امیرخسرو دهلوی
نوشتن درج کردن یاددلشت نمودن قلم زدن اول بگهٔ قلم گزاری کرد از سر خستگی و زاری ✏ امیرخسرو دهلوی
درد تو رفیق جان من باد هم خوابهٔ خاکدان من باد ✏ امیرخسرو دهلوی
پیشرو پیشتاز جلودار گر پیشروان شوی و گر پس دستی نزند به دامنت کس ✏ امیرخسرو دهلوی
تو گر چه ز عشق تنگ باری باری قدمی فراخ داری ✏ امیرخسرو دهلوی
دل سوخته شدن اندوهگین بودن اندوه زده شدن غم زده بودن ماتم گرفتن کان پیر جگر کباب گشته وز بادهٔ غم خراب گشته ✏ امیرخسرو دهلوی
بی تجربگی نادانی بگرفت عنان مرکبش سخت می سوخت ز خامکاری بخت ✏ �امیرخسرو دهلوی
نیستی نابودی ناتندرستی چون پیکرش از نشان نستی آمد قدری به تن درستی ✏ امیرخسرو دهلوی
روزی ز زبان راست بازی در گوش پدر رسید رازی ✏ امیرخسرو دهلوی
پیراهن پاره پاره چون گل خونابه چکان ز دیده چون مل ✏ امیرخسرو دهلوی
پاسخگو جوابگو می خواست که از درون پر سوز گردد، به خلاف، پاسخ اندوز ✏ امیرخسرو دهلوی
لطیفه گو طناز بدیهه سرا گشتند، دو دل، مبده، بی غم رفتند بسوی خانه خرم ✏ امیرخسرو دهلوی
تکیه بدر که می کنی خواست؟ بالینگهِ تو که می کند راست؟ ✏ امیرخسرو دهلوی
شرمندگی شرمساری این دیده درو به چشم پاکی او نیز، ولی به شرمناکی عشق ار چه بود به صدق و پاکی خالی نبود ز شرمناکی ✏ امیرخسرو دهلوی
آشفته سردرگم مضطرب لیلی خود ازو خراب جان تر گشته نفس از نفس گران تر ✏ امیرخسرو دهلوی
شیرین دهن ها شیرین سخن ها سلطان شکر لبان آفاق لشکر شکن شکیب عشاق ✏ امیرخسرو دهلوی
گل تازه کنایه از نوباوه کودک هر تازه رخی چو دستهٔ گل بر گل زده جنتهای سنبل ✏ امیرخسرو دهلوی
معلم ریاضی دان محاسبه گر مربی زیرک دلیش چو باز خواندند در پیش معلمش نشاندند دانای رقم ز بهر تعلیم کردش به کنار تخته تسلیم ✏ امیرخسرو دهلوی
هوشمندی . باهوشی ذکاوت بهره هوشی زیرک دلیش چو باز خواندند در پیش معلمش نشاندند دانای رقم ز بهر تعلیم کردش به کنار تخته تسلیم ✏ امیرخسرو دهلوی
دانا بشمار خود نظر کرد گفت آنچه سر از شمار بر کرد مادر پدر از چنین شماری ماندند، دمی، به خار خاری ✏ امیرخسرو دهلوی
حساب محاسبه اندازه گیری پیش بینی دانا بشمار خود نظر کرد گفت آنچه سر از شمار بر کرد مادر پدر از چنین شماری ماندند، دمی، به خار خاری ✏ امیرخسرو دهلوی
طالع بین ستاره شمر پیشگو ستاره شناس جستند حکیم طالع اندیش کاگه کند از حکایت پیش ✏ امیرخسرو دهلوی
زیبا روی حوری وش حور مانند مه حلیه و مشتری حمایل حوری شیَم و پری شمایل ✏ جامی
خوب زیبا ظاهرنیکو مه حلیه و مشتری حمایل حوری شیَم و پری شمایل ✏ جامی
مه حلیه و مشتری حمایل حوری شیَم و پری شمایل ✏ جامی
مهوش شبیه ناه مانند ماه ماهروی مه حلیه و مشتری حمایل حوری شیَم و پری شمایل ✏ جامی
چهار دیواری محوطه منزل گاه گاهی به معنی طویله و جایگاه حیوانات روی همه در حظیره اش بود چشم همه بر ذخیره اش بود شد روضه جان حظیره او رضوان ابد ذخیره ...
. . . وانگهی آن قلتشن سیه چرده ای که در آنجا می بینید مرا به مشورت می خواند. کتاب سقوط آلبرکامو ترجمه شورانگیز فرخ
مستراح حمام فقیری در مُستَحَم تیز بلند می داد. طبلی به پسرکی داد که �چون من به مستحم روم تو طبل بزن تا آواز تیز من نیاید�. پس هرگاه که آواز تیز بلند ...
شیاف عمّه را نیز شربتی دَرداد خاله را نیز شافه ای بنهاد ✏ سعدی
زشتی پلیدی بدی قبح قباحت چند بانگ دُهُل نهان ماند؟ شُنعتی خواست تا جهان ماند ✏ سعدی
دامگاه محل دام نهادن بر دولت خود ببست ره را معشوقه گرفت دامگه را ✏ جامی
نیندودن مسدود نکردن نبستن دل را به خیال گل میارای وین روزنه را به گل میندای ✏ جامی
دلخراش دل آزار دل فگار زان پیش کزین کمان کین توز بر سینه خوریم تیر دلدوز ✏ جامی یاران ز چنان جواب دل دوز راندند بسی سرشک جان سوز ✏ امیرخسرو دهلوی ...
حریم محوطه جایگاه مقام بردندش ازان قبیله بیرون یکسر به حظیره گاه مجنون ✏ جامی
رنگ ساز رنگ زن نقاش بنمود هزار رنگ بی قیل صباغ فلک ز یک خم نیل ✏ جامی