پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٥٠٣)
صدفها جمع صدف در اصداف رخشان دُر از هر طرف چو دری در این لاجوردی صدف ✏ آذر بیگدلی
عجز و ناله گریه و زاری دل از عجز نالی ِ من سوختش چو شمع آتش من رخ افروختش ✏ آذر بیگدلی
ابر بارنده ابر بارش زا ابر بارور منم تشنه کام و تو بارنده میغ؛ ز تشنه چرا آب داری دریغ ؟! ✏ آذر بیگدلی
دانشمند عالم خردمند باعلم و فضیلت زدم بوسه بر دستش آنگه به پای که ای دانش آرای فرخنده رای ✏ آذر بیگدلی
دانشمند عالم خردمند باعلم و فضیلت زدم بوسه بر دستش آنگه به پای که ای دانش آرای فرخنده رای ✏ آذر بیگدلی
خندان پرخنده متبسم سرش مست عشق و، دلش هوشیار لبش خنده ریز و مژه اشک بار ✏ آذر بیگدلی چنان زگریه غم بازدار چشم دلم که خنده ریز توانم گذشت بر حساد ...
اسیر زندانی محبوس بفرمود کان بندی بی زبان بیاید به رامشگه مرزبان به فرمان شاه آن گرفتار بند به رامشگه آمد چو کوه بلند ✏ نظامی
بخشنده کریم جوانمرد سخی ره فقر پیموده با پای لنگ فراخ آستین بوده با دست تنگ ✏ �آذر بیگدلی�
حرامزاده بی اصل و نسب یک قدم نبود که نبود در کمین جامغولی از تبار آن لعین ✏ ملا احمد نراقی
معادل خداحافظی کردن موقع و هنگام وداع گویند از چه کرد آن عطرها را خیرباد بار کناسی به دوش خود نهاد ✏ ملا احمد نراقی
ور به انداز خود آن کو پا کشید هیچ سودی غیر پاسازی ندید ✏ ملا احمد نراقی
قناعت خورسند بودن شیر نر گردد چو روبه از طمع من طمع ذل و عز من قنع ✏ ملا احمد نراقی
پاسبان نگهبان خزانه دار گنجور آن یکی شد بادران آن بادگان آن یکی بهمن شد و بهرام آن ✏ ملا احمد نراقی
حرکت دهنده باد فرشته ای که مامور ایجاد باد است آن یکی شد بادران آن بادگان آن یکی بهمن شد و بهرام آن ✏ �ملا احمد نراقی�
محل طواف کردن کسی یا چیزی که به دور آن بگردند کعبه آتشخانهٔ گبران مکن طوفگاه قدسیان ویران مکن ✏ ملا احمد نراقی
بی نظیر بی همتا زین سبب آن پادشاه بی ندید در میان جمله او را برگزید ✏ ملا احمد نراقی
ضربه زدن به سینه با پا لگد زدن به سینه ای خنک آن را که ذلت نفسه وای آنکس را که یردی رفسه ✏ مولانا
آهسته آهسته قدم بقدم باع واحدی برای طول به اندازه دو دست گشوده هرکه نزدیک من آید یک ذراع من روان گردم سوی او باع باع ✏ ملا احمد نراقی
واحدی برای طول به اندازه دو دست گشوده هرکه نزدیک من آید یک ذراع من روان گردم سوی او باع باع ✏ ملا احمد نراقی
واحدی برای وزن کردن به میزان هفت مثقال بضم خ. :دیوانه. گول مشنگ. ساده لوح به فتح خ. سرکه در دو صد من شهد یک اوقیه خل چون در افکندی و در وی گشت حل ...
موضع گلجان برای میختن خاشه و آخان در آنجا ریختن ✏ ملا احمد نراقی
خس و خاشاک فضولات موضع گلجان برای میختن خاشه و آخان در آنجا ریختن ✏ ملا احمد نراقی
چشمه پرآب و بخشنده چشمه بی عیب ونقص پس زمین را می کند چالاک و چست تا برآرد چشمه ی عذبی درست ✏ ملا احمد نراقی
دشمن سرسخت تا خبر دادش یکی روزی که شد ملک و مالت نهبه ی این قوم لد ✏ ملا احمد نراقی
ناف آن ستمگر در فغان و در کراخ برزمین از درد می نالید ناخ ✏ ملا احمد نراقی
ناله کردن ضجه زدن آن ستمگر در فغان و در کراخ برزمین از درد می نالید ناخ ✏ ملا احمد نراقی
شیطان صفت در میان اهل عالم ای عمو مبرزند این ظالمان دیوخو ✏ ملا احمد نراقی
عطرآگین آمیخته به عبیر صفه و مشکوی آن مشکین کنند کاخ و ایوان را عبیرآگین کنند ✏ ملا احمد نراقی
دفع شونده دورریخته تا پلیدیهای مردار نجس زان سراگردند آنجا منطمس ✏ ملا احمد نراقی
موضع گلجان برای میختن خاشه و آخان در آنجا ریختن ✏ �ملا احمد نراقی�
بود گلجان اهل آن بازار را فربهی پنداشت آن آمار را عرصه ای را گلشن از رز می کنند گوشه ای گلجان مبرز می کنند موضع گلجان برای میختن خاشه و آخان در آنج ...
ایوان بالا خانه صفه یکطرف طرح ستاوند افکنند یکطرف دهلیز و دربند افکنند ✏ ملا احمد نراقی
پاسبانی روزبانی چارکی بهرام روز رزم او تنقطاری مهر اندر بزم او ✏ ملا احمد نراقی
1_ممتاز برجسته 2_آبریزگاه مستراح مبال پای او لغزید تا دیده گشاد سرنگون در چاه مبرز اوفتاد ✏ ملا احمد نراقی
ستمکار ظالم زورگو بیدادگر هم به سالی پیش ازین در این حدود مرد کی پا کار استمکاره بود ✏ ملا احمد نراقی
بلند زاری کردن، زوزه کشیدن شیون نمودن ناله و فغان کردن کورکورانه تو در بانگ عویل هر که را یابی همی گردی دخیل ✏ ملا احمد نراقی
چشمه پرآب و بخشنده چشمه بی عیب ونقص پس زمین را می کند چالاک و چست تا برآرد چشمه ی عذبی درست ✏ ملا احمد نراقی
بخشنده کریم بی عیب و نقص پس زمین را می کند چالاک و چست تا برآرد چشمه ی عذبی درست ✏ ملا احمد نراقی
غارت تارج چپو تا خبر دادش یکی روزی که شد ملک و مالت نهبه ی این قوم لد ✏ �ملا احمد نراقی�
همکار هم صنف بپرسیدش از دوستان کهن که باشند هم کوشه و یک سخن ✏ فردوسی
مردان کوتاه و دراز مردان پست و فرومایه گفت این دم من همی بینم حرب گفت می بینی جعاشیش عرب ✏ مولانا
جانشینی کیخسرو بجای کاووس فریبرز و کیخسرو چو کاووس کی روی خسرو بدید سرشکش ز مژگان به رخ بر چکید چو از تخت کاووس برخاستند به ایوان نو رفتن آراستند ...
نبرد دوازده رخ سپهدار ترکان برآراست کار ز لشکر گزید آن زمان ده سوار ابا اسب و ساز و سلیح تمام همه شیرمرد و همه نیک نام همانگه ز ایران سپه پهلوان ب ...
زعفران برآمیخته طشتهای خلوق جهان پرشد از نالهٔ کوس و بوق ✏ �فردوسی�
مانند ارژنگ پر از نقش و نگار یکی نامه بنوشت ار تنگ وار پر آرایش و بوی و رنگ و نگار ✏ �فردوسی�
جدید نو تازه بدیع نو آیین یکی شاه بنشاندند به شاهی برو آفرین خواندند ✏ فردوسی
گلابی گول حمق
خواب گزاری کردن خواب را تعبیر نمودن باستاد گفت این شکارمنست گزاریدن خواب کارمنست ✏ �فردوسی�
خواب گزار تعبیرکننده خواب معبرخواب گزارندهٔ خواب را خواندند ردان را ابر گاه بنشاندند گزارندهٔ خواب پاسخ نداد کزان دانش او را نبد هیچ یاد گزارنده خ ...
شاعر ترانه سرا ترنم گو مترنم بدانگاه نو بود بوزرجمهر سراینده وزیرک وخوب چهر سراینده بسیار همراه کرد به افسانه ها راه کوتاه کرد ✏ �فردوسی�