قنفد

لغت نامه دهخدا

قنفد. [ ق ُ ف ُ ] ( ع اِ ) قنفذ است. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به قنفذ شود.

پیشنهاد کاربران

همان قنفذ است
خارپشت
جوجه تیغی
که خنوسش چون خنوس قنفذست
چون سر قنفذ ورا آمد شذست
✏ مولانا
گر افتد بر خشن پوشی قرارت
بود ز آفات چون قنفد حصارت
جامی