سیه بادام

لغت نامه دهخدا

سیه بادام. [ ی َه ْ ] ( اِ مرکب ) کنایه از چشم سیاه خوبان. ( آنندراج ). چشم معشوق. ( غیاث اللغات ).
- سیه بادام افشاندن ؛ رسمی است در ولایت که بر تابوت مرده بادامها را سیاه کرده می افشانند. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ فارسی

سیاه بادام

پیشنهاد کاربران

کنایه از چشمان سیاه یار
محل نگهداشتن نرگس
در شعر کنایه از حدقه چشم است که چشمها در آن جای گرفته اند
به چشمان خود انگشتان درآورد
دو نرگس را ز نرگسدان برآورد
به خاک وی فکند از کاسه سر
...
[مشاهده متن کامل]

که نرگس کاشتن در خاک بهتر
چو باشد از گل رویت جدا چشم
چه کار آید درین بستان مرا چشم
بود رسم مصیبت بین مبهوت
سیه بادام افشاندن به تابوت
چو آن مسکین ز تابوتش جدا ماند
دو بادام سیه بر خاکش افشاند
به خاکش روی خون آلود بنهاد
به مسکینی زمین بوسید و جان داد
✏ جامی