پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٥٧)
روشنی بخش ضیمر دانش افروز دانش ورز روشن نهاد روشن ضمیر دانشورزان دانش آموز بینش داران بینش افروز ✏ جامی
شکست دهنده درهم کوبنده پرواز ده شکسته بالان نیرو شکن خطا سگالان ✏ جامی
افراد دارای بینش افراد روشن ضمیر دانشورزان دانش آموز بینش داران بینش افروز ✏ جامی
دانشجویان دانشمندان دانش آموزان دانشورزان دانش آموز بینش داران بینش افروز ✏ جامی
بد نهاد کج سلیقه بد دل بد سرشت بدآیین بی ذاتی بدگهری ناپاکی بدسرشتی عزیز این کج نهادی گر بداند به من صد محنت و خواری رساند ✏ جامی آن کجرو کج نهاد ...
بی ذاتی بدگهری ناپاکی بدسرشتی عزیز این کج نهادی گر بداند به من صد محنت و خواری رساند ✏ جامی آن کجرو کج نهاد کج دل در دایره کجیش منزل ✏ جامی
شکای هستم متشاکی هستم شکایت دارم من مشتکیم کنون ز یک مشت زان در ندهم به بار او پشت ✏ جامی
من مشتکیم کنون ز یک مشت زان در ندهم به بار او پشت ✏ جامی
فیض دهنده فیض بخش بخشنده با کرامت آتش که بود مفیض انوار بر کوه بلند در شب تار ✏ جامی
ترجیع بند بندگردان مقدمه آواز پیش درآمد آواز یک گوش نماند در جهان باز خالی ز سماع این سرآواز ✏ جامی
نهان شده پنهان کرده شده مخفی شده مطموره نشین چاه غفلت طیاره سوار راه غفلت ✏ جامی
نهان شده پنهان کرده شده مخفی شده مطموره نشین چاه غفلت طیاره سوار راه غفلت ✏ جامی فواره گشای چشمه جود مطموره نشان کنج نابود ✏ جامی
یک درج به است جای ایشان یک برج طربسرای ایشان ✏ جامی
سرای کوچک خانه کوچک کلبه در بیت زیر کنایه از دنیا گفتند در این سراچه پست بالا نرود صدا ز یک دست ✏ جامی
آرایشگری عروس آرایی مشاطه این عروس طناز مشاطگی اینچنین کند ساز ✏ جامی
زاعیان قبیل جست یک تن چون جان ز فروغ عقل روشن ✏ �جامی�
رونده رهرو سالک رهسپار راهی کان پی سپر سپاه اندوه در سیل بلا ستاده چون کوه ✏ جامی
مجنون دیوانه بی عقل سرگشته آن شیفته رای دیو دیده رسوا شده دهل دریده ✏ جامی
آشفته سری به زرق و سالوس بدریده لباس نام و ناموس ✏ جامی
مکار حیله گر فریب کار دورو متزور ریاکار آشفته سری به زرق و سالوس بدریده لباس نام و ناموس ✏ جامی
برخواند به رسم دادخواهی افسانه خویش را کماهی ✏ جامی
دوست عزیز سرکار ح محقق ضمن سپاس از اندرز ارزشمند شما دوست دارم از متون قدیمی مواردی با این معنی بیاورید. تندرست باشید
مانند افراد مصروع شبیه انسانهای جن زده هوشش ز سر و توان ز تن رفت مصروع آسا ز خویشتن رفت ✏ جامی
در حجاب مستوره حجله نکویی محجوبه ستر خوبرویی ✏ جامی
آستانه در در لین بیت کنایه از خانه و کاشانه زآمد شد او فسانه گفتند گرد وی ازان ستانه رفتند ✏ جامی
غمگین غمناک اندوهناک از کربت غربتش درون ریش وز محنت بیوگی غم اندیش ✏ جامی می بود ز خاطر غم اندیش بیماری او زمان زمان بیش ✏ جامی
روسری چارقد میزر خالی سر او ز زیب معجر عاری تن او ز ستر میزر ✏ جامی
لاک پشت رویی که ز سختی و درشتی شاید صفتش به سنگپشتی ✏ جامی
پشت خمیده پشت قوزی گوژ پشت افتاد دوچار او عجوزی همچون خر پیر پشت کوزی ✏ جامی
افسانه داستان حکایت زان پیش که این سخن شود فاش افتد سمری به دست اوباش ✏ جامی
خوش آواز خوش نوا خوش نغمه مغنی حجازی این نغمه زند به پرده سازی ✏ جامی
محل طواف با او به طوافگه قرین بود در وقت دعاش در کمین بود ✏ جامی
ستون پایه لیلی ستن فروغ بخش دیده و آرام ده دل رمیده ✏ جامی
کار بیهوده کردن سعی بی فایده بردن از خوی من است هرزه کوشی وز دامن توست پرده پوشی ✏ جامی
جمع عهد و پیمان شرط است وفا به عهد کردن در پاس عهود جهد کردن ✏ جامی
راه روش طریق گفت ای ره صدق منهج تو تو حج منی و من حج تو ✏ جامی
مانند شب تیره تیره گون هر موی تو را ز زلف شبگون آشفته چون من هزار مجنون ✏ جامی
سلسبیل آب زلال و گوارا خلخال زر تو تاج بر سر سلسال لب تو رشک کوثر ✏ جامی
عباسی خلعتی مرتب کرده ز پی خلافت شب ✏ جامی
نغمه ها آوازهای خوش جان من خسته پیش جانان باشد نغمات شوق خوانان ✏ جامی
نسیب ابیات عاشقانه نادیده ز یار خود نصیبی می گفت به زیر لب نسیبی ✏ جامی
ابیات عاشقانه نادیده ز یار خود نصیبی می گفت به زیر لب نسیبی ✏ جامی در نامه نسبت نسیبان خویشند به هم همه غریبان ✏ جامی گاهی غزل و نسیب خواندی گاه ...
مهیا آماده تدارک گردآوری
همان کماج دان است
تدارک دیده شده مهیا شده آماده شده
آمیختن پیوستگی آمیزش تا در خم این رواق باشم زآویزش جفت طاق باشم ✏ جامی
نرگس در این بیت کنایه از چشمان زیبا همشیره شهد شکر او همخوابه ناز عبهر او ✏ جامی
واژگون سرنگون نگوسار عشق است خلاصی دل مرد از گردش چرخ باژگون گرد ✏ جامی
شاد شدن شادمان شدن خوشحال شدن در مذهب عقل نیست چیزی مشعوف شدن به هر کنیزی ✏ جامی
شتافت شتابیدن گرفت شتاب کرد مسکین پدرش خبر چو زان یافت چون باد به سوی او عنان تافت ✏ جامی