پسیج

لغت نامه دهخدا

پسیج. [ پ َ ] ( اِ )رجوع به بسیج شود.

پیشنهاد کاربران

سلام عرض شد جناب آقای دکتر معینی
متاسفانه موردی رو نتونستم پیدا کنم. نه در گوگل و نه در فرهنگ دهخدا.
در نگارش واژه هم باید به عرض برسانم که، مورد نظر من پسیج میاباشد که با واژه بسیج تفاوت دارد.
دوست عزیز سرکار ح محقق
ضمن سپاس از اندرز ارزشمند شما
دوست دارم از متون قدیمی مواردی با این معنی بیاورید. تندرست باشید
جناب آقای دکتر احمد . ع. معینی؛
ضمن عرض سلام و احترام
درست است که در فرهنگ دهخدا واژه پسیج معادل واژه پسیج ذکر شده ولی واقعا اینطور نیست؛پس معانی که شما ذکر کردین معانی همان واژه بسیج میباشد.
مهیا
آماده
تدارک
گردآوری
پسیج یعنی به تعویق انداختن، زمان یا مکان را سپری کردن و پشت سر گذاشتن.