دیودیده. [ وْ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دیودید. کنایه از دیوانه و مجنون باشد. ( برهان )( از انجمن آرا ). مصروع. جن زده. پری دار : دیو دیدم ز خود شدم خالی دیودیده چنان شود حالی.
نظامی.
ملک چون جلوه دلخواه نو دید تو گفتی دیودیده ماه نو دید.
نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) دیوانه مجنون مصروع .
پیشنهاد کاربران
مجنون دیوانه بی عقل سرگشته آن شیفته رای دیو دیده رسوا شده دهل دریده ✏ جامی