مقفل


مترادف مقفل: بسته، مسدود

متضاد مقفل: مفتوح

معنی انگلیسی:
locked, closed

لغت نامه دهخدا

مقفل. [ م ُ ق َف ْ ف َ] ( ع ص ) بسته شده و قفل شده. ( ناظم الاطباء ). قفل کرده.قفل زده و قفل نهاده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

مقفل. [ م ُ ف َ ] ( ع ص ) قفل شده و بسته شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). در قفل کرده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || مقفل الیدین ؛ بخیل. ( منتهی الارب ).بخیل و زفت ناکس. ( ناظم الاطباء ). مرد لئیم یا آن که از دست او هرگز خیری برنیاید. ( از اقرب الموارد ).

مقفل. [ م ُ ق َف ْ ف ِ ] ( ع ص ) جلد مقفل ؛ پوست خشک شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تقفیل شود.

مقفل. [ م ِ ف َ ] ( ع ص ) درخت خرمایی که هرچه بار دارد فرو ریزد. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

قفل شده، بسته شده
( اسم ) ۱ - قفل شده . ۲ - بسته شده .
درخت خرمایی که هر چه بار دارد فرو ریزد

فرهنگ عمید

قفل شده، بسته شده.

پیشنهاد کاربران

قفل
بسته
مسدود
نهادش پیش آن سرو گل اندام
مقفل حقه ای از نقره خام
✏ جامی
مُقَفَل: بسته و قفل شده.