تمادی

لغت نامه دهخدا

تمادی. [ ت َ ] ( ع مص ) ستیهیدن در چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). لجاج کردن و ادامه دادن در آن. ( از اقرب الموارد ) : از شدت حال و تمادی ایام محنت و تراکم امواج کربت و مقاسات شداید غربت نالش کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || به نهایت رسیدن. || درازشدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مداومت کردن برکاری وستیزه کردن، ممتدشدن
ستیهدن در چیزی . لجاج کردن و ادامه دادن در آن .

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) طول دادن ، به درازا کشیدن . ۲ - مداومت کردن بر کاری .

فرهنگ عمید

۱. مداومت کردن بر کاری، ستیزه کردن.
۲. دراز شدن، ممتد شدن.
۳. دراز شدن مدت.

پیشنهاد کاربران

تداوم
طول کشیدن
مداومت نمودن
تمادی یافت ایام وصالش
در آن دولت ز چل بگذشت سالش
✏ جامی
تمادی=طول، تداوم