مصیقل

لغت نامه دهخدا

مصیقل. [ م ُ ص َ ق ِ] ( ع ص ) روشن کننده و صاف کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ).

مصیقل. [ م ُ ص َ ق َ ] ( ع ص ) صیقل شده و جلاداده شده. ( ناظم الاطباء ). روشن کرده شده و از رنگ و تیرگی پاک کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). صیقلی. جلاداده. صیقلی شده.

پیشنهاد کاربران

صیقل دهنده
صاف کننده
براق کننده
مصفا شو ز مهر و کینه خویش
مصیقل کن رخ آیینه خویش
✏ جامی
سلیم
مصیقل: براق کننده، تابش دهنده